مىگویند برخى تاریخ یک ملت، تاریخ یک حماسه، تاریخ فلسفهاى براى زیستناند. نیازى نیست که آن "برخی" کلامى به لب آورند؛ نگاهشان سرشار سطورى است روشن و خوانا که حضورشان را دلنشین، اطمینانبخش و روشنگر معنا مىکند. استاد فخرالدین حجازى یکى یا نمونهاى از همان “برخى”هاست! از همانهایى که با رفتنشان صلابت و قدر بودنشان آشکار مىشود. چنان که نسبت به وى چنین شد.
آنانى که هنوز عطر روزهاى نخستین روزهاى پیروزى انقلاب اسلامى را احساس مىکنند، به یاد دارند سخنان گرم و حماسى زندهیاد حجازى را. سخنانى در ستایش نور و تکریم عشق!
حجازى سال 57 و پس از آن همانى بود که پیش از پیروزى نهضت امام خمینی(ره) در صحنه رویارویى با استعمار خارجى و استبداد ظهور یافته بود.
استاد پس از آنکه از سوى وزارت آموزش عالى رژیم طاغوت براى تدریس فلسفه و ادبیات در دانشگاهها فراخوانده شد، بالاترین مصلحت در عرصه دانشگاه را روشنگرى و افشاى ماهیت پلید رژیم دانست و زبان حقگوى خود را به افشاگرى گشود.
و چنین شد؛ بیدادگرانى که حیات خود را در نادانى و تاریکى اذهان و دلها مىجستند، سخن او را تاب نیاوردند. در نتیجه استاد از تدریس منع شد اما وى در بیرون از دانشگاه نیز رسالت معلمى خود را همچنان بهجاى آورد و در دوران سیاه خفقان و سرکوب نهضت مردمی، انقلاب را با کلام دلنشین و قلب تپنده خویش یارى کرد. استاد در بهمن 82 نشان درجه دومى تعلیم و تربیت را از آن خود کرد اما نشان حضور روشنگرانه انقلابى ایشان را مىتوان در دانشآموزان و دانشجویانى دانست که متاثر از کلام حقیقتگرا و رسا و روشن وى راهحق را برگزیدند و اکنون هریک به سهم و بنا به توان خویش پاسداران درخت سبز انقلاب اسلامى و گلستان دانایىاند. هجرت استاد فخرالدین حجازى به عالم بقا و باقى را به یاران انقلاب و دانشورزان تسلیت مىگوییم! روحش قرین شادى و یادش هماره گرامى باد!