
بصیرت: باراک اوباما، رئیس جمهور ایالات متحده آمریکا به مناسبت فرا رسیدن ایام نوروز سعی کرد پیام متفاوتی را خطاب به ملت و مسئولین ایران اسلامی منتشر نماید. باراک اوباما در یک پیام ویدئویی با تبریک سال نو، حل اختلافات بین آمریکا و ایران و یک تعامل “صادقانه” با تهران را خواستار شد و اعلام کرد:
“ ما به دنبال تعاملی هستیم که صادقانه و بر مبنای احترام متقابل است. من به مناسبت سال جدید شما، از شما مردم و مقامات ایرانی میخواهم که آیندهای را که ما به دنبال آن هستیم را درک کنید، این آیندهای است که در آن تبادلات بین مردم ما و نیز فرصتهای بزرگتر برای شراکت و تجارت از سر گرفته خواهد شد و علاوه بر آن، امنیت و صلح بیشتری برقرار خواهد شد. “
البته باراک اوباما مطابق سیاست خارجی شناخته شده و ترسیم شده در اردوگاه دموکراتها با تکرار تلویحی اتهامات واشنگتن درباره حمایت ایران از تروریسم و داشتن یک برنامه هستهیی تسلیحاتی اعلام نمود.
“ آمریکا خواهان این است که ایران به جایگاه واقعی خود در جامعه بینالمللی برسد. شما این حق را دارید، اما این حق مسوولیتهایی حقیقی را به دنبال دارد و نمیتوان از طریق تروریسم یا سلاح به این جایگاه رسید!این جایگاه از طریق اقدامات صلحآمیز که عظمت حقیقی مردم و تمدن ایرانی را جلوهگر میشود، به دست میآید. این عظمت نه از طریق توانایی نابود کردن بلکه از طریق به نمایش گذاشتن توانایی ساختن و خلق کردن اندازهگیری میشود. “
واقعیت این است که پیام نوروزی اوباما تکرار همان سیاست یک بام و دو هوای آمریکا در دوران ریاست جمهوری بوش پسر محسوب می شود. مقام معظم رهبری، حضرت آیت الله خامنه ای در واکنشی صریح و قاطعانه به پیام نوروزی اوباما اعلام نمودند که تغییر تنها در عمل ممکن است و به این وسیله تلاشهای تبلیغاتی و رسانه های غرب در راستای بزرگنمایی پیام نوروزی اوباما با ایرانیان را خنثی نمودند. اتحادیه اروپا و کشورهای غربی با استقبالی غیر طبیعی از سخنان اوباما سعی داشتند آن را نماد تغییر سیاست خارجی ایالات متحده در قبال تهران جلوه دهند اما در این خصوص ناکام ماندند.
واقعیت امر این است که اوباما مولد تغییر در سیاست خارجی ایالات متحده آمریکا نبوده، بلکه خود جزئی از تغییر است. این حقیقتی است که باید در واکاوی کعادلات دو جانبه تهران-واشنگتن مدنظر قرار داد. بر این اساس اوباما ناچار است بهای اعتماد بیش از حد مردم ایالات متحده نسبت به خود و حزب دموکرات را با ایجاد تغییراتی که لزوما همه آنها خودخواسته نخواهند بود بپردازد. یکی از این تغییرات برقرار ری ارتباط مستقیم با جمهوری اسلامی ایران است. روسای جمهور پیشین ایالات متحده از جیمی کارتر تا بوش پسر جملگی در مصاف فرهنگی، اقتصادی و نظامی با جمهوری اسلامی ایران شکستهای متعددی را پذیرفته اند. بنابر این مردم آمریکا نمی خواهند اوباما نیز به سرنوشت پیشینیان خود دچار شود.
اوباما و همراهانش هنوز واژه تغییر در سیاست خارجی آمریکا را کالبد شکافی نکرده اند. از این رو تا زمانی که مبانی این تغییر و مصادیق آن به صورت عینی ترسیم نشود نمی توان کمترین اعتمادی به تغییر ادبیات مقامات آمریکایی نمود، حتی اگر این افراد از برجسته ترین و شناخته شده ترین اعضای حزب دموکرات باشند. رئیس جمهور جدید ایالات متحده آمریکا بارها در مبارزات انتخاباتی خود از کلید وا ژه “تغییر”استفاده کرد. اوباما توانست با بهره گیری از خواص این واژه جذاب و درک میل مردم ایالات متحده نسبت به “گذار از آمریکای دوران بوش پسر”با اختلاف 200 کارت الکترال جان مک کین، نامزد حزب جمهوریخواهان را شکست داده و به عنوان اولین رئیس جمهور سیاهپوست در راس معادلات اجرایی واشنگتن قرار گیرد. البته حضور افرادی مانند “جوزف بایدن”سناتور سابق ایالت دلاویر و زیگنیو برژینسکی، مشاور امنیت ملی آمریکا در دوران ریاست جمهوری جیمی کارتر نقش بسزایی در پیروزی نهایی اوباما ایفا نمود.
مردم ایالات متحده آمریکا در قالب نگرشی خوشبینانه که تا حدودی نیز با ایده آلیسم ملی گرایانه تزئین گردیده شده است، حضور “بایدن”و”برژینسکی”در تیم سیاست خارجی اوباما را نماد تغییر در خط مشی کلان و میانی سیاست خارجی خود می دانند اما حضور هیلاری کلینتون و دنیس راس در کنار برژینسکی و بایدن پازلهای پیچیده سیاست خارجی دموکراتها را پیچیده تر ساخته است.
به راستی اوباما با تکثر تیم سیاست خارجی خود و تاثیرپذیری مستقیم از خط مشی سیاسی بیل کلینتون چگونه می تواند تغییرات اساسی در سیاست خارجی ایالات متحده را رقم بزند؟فراموش نکنیم که زبگنیو برژینسکی مشاور ارشد اوباما نیز تاکید کرده است که سیاست خارجی کلان آمریکا طی دوران ریاست جمهوری اوبامای جوان تغییر نخواهد کرد. ”مقابله با اسلام گرایی و انقلاب اسلامی ایران”در زمره اهداف کلان سیاست خارجی آمریکا تعریف می شود و همین مسئله تردیدهای موجود نسبت به پیام نوروزی اوباما را دو چندان می سازد.
از سو ی دیگر، افرادی که هم اکنون ادعای ایجاد تغییر در سیاست خارجی ایالات متحده را دارند توانایی ایجاد این تغییر را در کارنامه سیاسی و حزبی خود به اثبات نرسانده اند.
فراموش نکنیم که “بی نظمی درون حزبی”خصلت مستتر و نقطه آسیب دموکراتها طی سه دهه اخیر بوده است. این بی نظمی طی سالهای ریاست جمهوری جرج واکر بوش به نقطه اوج خود رسیده است. در هر صورت دامنه حزب دموکرات میان “جیمی کارتر”و”جوزف لیبرمن”متغیر است و همین مسئله امکان تفاهم و درون حزبی را از کبوترهای مدعی سلب خواهد کرد. تکثر نظریات دموکراتها در عرصه سیاست خارجی و حضور چهار سلیقه مختلف به نامهای برژینسکی، هیلاری کلینتون، جوزف بایدن و دنیس راس در تیم سیاست خارجی اوباما نمود عینی این بی نظمی است. اگر فقدان دکترین تعیین کننده سیاست خارجی آمریکا در زمان حال را نیز به این مقولات اضافه کنیم ناتوانی اوباما و دموکراتها در ایجاد تغییرات ادعایی عیان تر خواهد شد.
اوباما هم اکنون در فاصله ای میان “دکترینهای موجود”و”دکترینهای مطلوب” به سر می برد. این برزخ بدترین وضعیتی است که یک ساختار سیاسی با آن دست و پنجه نرم می کند.
قدرت انتخاب اوباما در خصوص دکترینهای موجود بسیار محدود است. این محدودیت معلول شرایط سخت و بحرانی پیش روی آمریکاست. در نهایت اینکه تکثر سلایق و افکار موجود در سیاست خارجی کاخ سفید و حزب دموکرات نه تنها نقطه قوت این حزب نیست بلکه پاشنه آشیل کبوترها در مصاف با بحرانهای مزمن محسوب می شود. به عنوان مثال هم اکنون اختلاف نظر اوباما، هیلاری کلینتون، بایدن و برژینسکی در خصوص تدوین راهبرد جدید آمریکا در افغانستان کاملاملموس است. به راستی هشدار برژینسکی مبنی بر تکرار خطاهای اتحاد جماهیر شوروی با اصرار اوباما نسبت به تمرکز بلند مدت بر روی شبه قاره هند چگونه جمع پذیر است؟از سوی دیگر، آیا اختلاف نظر هیلاری کلینتون و جو بایدن در خصوص استقرار سیستم دفاع موشکی ایالات متحده در اروپای شرقی قابل کتمان می باشد؟
در نهایت اینکه پیام نوروزی اوباما نماد تغییر سیاست خارجی آمریکا در قبال ایران نبوده و جنبه ای مطلقا تشریفاتی و تبلیغاتی داشته است. بنابر این با این پیام تبلیغاتی نباید برخوردی استراتژیک و دیپلماتیک نمود.نویسنده: سحاب فاطمی