* اگر موافق باشید بحث را پرسش از چیستی ماهواره به عنوان یک پدیده تکنولوژیک با تبعات اجتماعی مشخص آغاز کنیم. اینچنین می توان با پرسش های بعدی را سهل تر طرح نمود.
**لازم می دانم قبل از آنکه بحث درباب ماهواره را مطرح کنیم درباره مقوله «رسانه» توضیحاتی ارائه شود. دراهمیت جایگاه رسانه همین بس که بزرگترین معجزه تاریخ بشریت ومعجزه مکتوب و سند ماندگار جهان -«قرآن»- خود یک رسانه است. نکته جالب و مهم اینجاست که شخصی هم که مامور ابلاغ این امر می شود ، لقب پیامبر و پیام رسان از سوی خدا به او تعلق می گیرد. بنابراین نقش آگاهی رسانی و ابلاغ پیام در حوزه ماموریتی رسانه مهم است. حال در باب انواع رسانه ها، ما با شاخه های مختلفی مواجهیم که به رسانه های دیداری، شنیداری، مکتوب و الکترونیکی تقسیم می شود. اما یکی از ارزان ترین و عمومی ترین آنها پدیده «ماهواره» است. ماهواره از 1930 به بعد که در جهان مطرح شد، در شکل های مختلفی جلوه یافت که ماهواره های جاسوسی، علمی، موقعیت شناسی برای آب و هوا و ... از این جمله اند. اما عمده بحث ما، درخصوص «شبکه های تلویزیونی» است. اولین باری که این موضوع مطرح شد، سوال این بود که چطور می شود، کاری کرد که درصد پوشش سرزمینی شبکه های تلویزیونی بالا رود.از طریق ماهواره ها، درصد پوشش شبکه های تلویزیونی در سطح جهانی مطرح شد و اکنون تقریبا 99 درصد شبکه های کشورهای مختلف ،24 ساعته برنامه پخش می کنند، چرا که در هر کجای دنیا قابلیت گیرندگی وجود دارد. آنچه که در بحث ماهواره حساس و مهم است، آن است که این پدیده قابلیت گستردگی در سطح عمومی فراوان را دارد که با ارزان ترین امکانات می توان آن را تهیه کرد، اکنون در ایران، با وجودی که این امر غیر رسمی و غیرقانونی است، با مبلغی حدود 100 هزار تومان، می توان بیش از چندهزار کانال و شبکه را با حق انتخاب، برای خود متصور شد.
* با این وصف، گمان می کنم با این امر موافق باشید که مصائب فرهنگی که امروز ما از جانب پدیده ماهواره با آنها مواجهیم، از سنخ دیداری و کانال های تلویزیونی آن است، اکنون ما به طور مشخص با یک سری کانال های فارسی زبان معاند و غیرمعاند و نیز کانال های تجزبه طلب، پورنوگرافی و ... مواجه هستیم. در تحلیل این مقولات چه می توان گفت؟
** ببینید، کلا محمل ماهواره، یک محمل امنیتی نیست، یعنی کاملا می توانیم بگوییم غیر امنیتی است. بستر اول ماهواره ، تجاری است، تقریبا تمامی شبکه ها با پیام های بازرگانی و تبلیغ کالاها به دنبال پیگیری اهداف تجاری خویش اند، البته شرکت های فرستنده ماهواره نیز در این میان اجاره خط خود را می گیرند که در طول سال گروه فرستنده باید از طریق اسپانسرها آن را تامین کند. اما محمل دوم ماهواره، یک «محمل فرهنگی» است که دلالت بر یادگیری در عرصه های مختلف دارد. ما در هر رسانه ای با محدودیت های خاصی مواجه هستیم، در دیگر کشورها نمی توانیم یک صفحه بروشور چاپ کنیم یا کتاب منتشر کنیم... کشورهای دیگر هم به راحتی در ایران از این امتیاز برخوردار نمی شوند. حوزه مکتوب محدودیت فراوانی دارد. اما در حوزه غیرمکتوب و الکترونیکی، فضا بازتر می شود. در این فضای باز، مقولاتی مانند اینترنت وجود دارد که ضرورت هایی وجود دارد که ما را مجبور می کند، یک سری سایت هایی را مسدود کنیم که این کار امکانات می خواهد و افرادی که هم قصد بهره برداری از اینترنت را دارند باید ویژگی های خاصی داشته باشد. اکنون فقط بخشی از توده های تحصلیکرده ما از اینترنت استفاده می کنند، چه برسد به توده عام مردم. این امر هزینه می خواهد و باید به گزینش اطلاعات روی آورد که به تخصص احتیاج دارد. در ماهواره اما، ما با یک جنبه عمومی- اجتماعی و همگانی برای همه افراد مواجه هستیم. پس قابلیت ماهواره از جنبه های مختلف بر همه رسانه های دیگر غلبه می کند، هیچ رسانه ای به گستردگی ماهواره نیست، چرا که ارزان است و تنها به یک بار هزینه کردن برای همیشه قابل دسترس است و با صدهزار تومان در هر زمان به صورت گسترده و رایگان در اختیار فرد است.
از سوی دیگر زبان ماهواره ، زبان توده هاست و عموم مردم به راحتی از آن بهره برداری می کنند. پس، از منظر فرهنگی - اجتماعی تفوق می یابد. اکنون شبکه های علمی به ندرت مجال حضور در ماهواره ها می یابند. ماهواره های تخصصی نیز به همین وجه .از منظر عمومی، ماهواره ، هم فیلم دارد، هم موسیقی، هم طنز، تبلیغات کالا و حوزه دین و سیاست را هم در بر می گیرد. این تنوع گسترده به فرد اجازه می دهد به راحتی هر شبکه ای را که بخواهد انتخاب کند، از شبکه های پورنوگرافی گرفته تا حتی شبکه های مذهبی یا از شبکه های تجاری و شبکه های فرهنگی و سرگرمی. در ماهواره ما می بینیم نفوذ یک فرستنده در مرز دیگری به راحتی تحقق می یابد. مثلا یهودیان در ایران شاید نتوانند یک رسانه رسمی را به راحتی در اختیار گیرند اما با استفاده از ماهواره می توانند ایجاد کنند. شیعیان در آمریکا، نمی توانند شبکه ملی داشته باشند، اما از طریق ماهواره این اجازه را دارند. این بحث درخصوص اقلیت های قومی و مذهبی هم مصداق دارد، چرا که توده های اقلیت به دلیل اینکه در جایگاه حاکمیت اکثریت، نیستند، تلاش می کنند از این طریق خود را نشان دهند، پس حوزه ماهواره را انتخاب می کنند.
* بنابراین ما با سه سطح مشخص مواجهیم، یک سطح فرهنگی، یک سطحی که شما گفتید که رسانه های اقلیت اند، حال چه قومی و چه سیاسی و یک سطح دیگر که صبغه تاثیرگذاری برامنیت ملی و سیاست دارد. اما یک وجه غالب در این میان وجود دارد و آن این است که شکل سرگرمی و فرهنگی ماهواره در جامعه گسترش یافته است تا جایی که ماهواره به عنوان یک ابزار سرگرمی شناخته می شود، نه به عنوان اینکه مثلا مردم ببینند سیاسیون آن سوی آبها چه می گویند یا فلان شبکه تجزیه طلب چه می گوید، این وجه تفوق یافته را چگونه ارزیابی می کنید؟ آیا این امر نمی تواند بر فرهنگ عمومی جامعه اثر بگذارد؟
**این سخن درستی است که بگوییم وجه غالب ماهواره سرگرمی است اما این سرگرمی بر توده مردم اثر می گذارد و نکته مهم اینجاست که جامعه ما با یک سری محدودیت های خاص مواجه است. یکی بالا بودن هزینه سرگرمی درکشور است. ورزش، سینما و کنسرت در کشور ما هزینه بالایی را می طلبد. بنابراین وقتی فرد می بیند که می تواند به صورت رایگان به این مقولات دسترسی داشته باشد به ماهواره گرایش می یابد.
نکته دیگر در این خصوص این است که صدا و سیمای ما، ساعت های پرمخاطب ماهواره را شناسایی کرده است و می کوشد برنامه هایش را از نظر تنظیم زمان بندی همزمان با اوج ساعات پربیننده ماهواره انتخاب کند. ما از نظر ساعت با کشورهای اروپایی 4-3 ساعت فاصله داریم، پس آخر شب ما، اوایل شب آنها می شود. بالطبع، وقتی که ساعت 12 شب فیلم سینمایی پخش می شود، مصادف می شود با فیلم هایی که شبکه های اروپایی، پخش می کنند.
اما از یاد نباید برد که سرگرمی شاخه های مختلفی دارد. یکی از مشکلاتی که در کشور ما همواره وجود داشته، مقوله «موسیقی» است. موسیقی در کشور ما رده بندی خاص دارد؛ مجاز و غیرمجاز. ما در این حوزه در ابتدا برخورد حذفی داشتیم و بعد از آنکه این برخورد جواب نداد، به سمت برخوردهای ایجابی رفتیم. اما اکنون، تعداد شبکه های ماهواره ای موسیقی به وجود آمده که با جریان موسیقی داخل مقابله می کنند. ما به هر حال در جامعه خود، یک گرایش توده ای به موسیقی را می بینیم که نمی توانیم آن را کتمان کنیم. اکنون شبکه هایی در حوزه موسیقی بوجود آمده که می کوشند با هنجارهای داخلی خود را هماهنگ کنند،PDF، شبکه مهاجر و ایران موزیک و ... ایام شهادت معصومین که فرا می رسد برنامه های خود را قطع می کنند و با هنجارهای ما خود را هماهنگ می کنند. از سوی دیگر موسیقی رایج در لس آنجلس را پخش نمی کنند و به موسیقی پاپ که در جامعه ما وجود دارد می پردازند. اکنون یک رقابت شبکه ای بین عده ای که می خواهند خود را مطرح کنند و هزینه می دهند، بوجود آمده تا اثرشان پخش شود. از آن طرف شبکه های لس آنجلس برای آن که کنسرت های خود را در کشور همجوار ایران تبلیغ کنند، دائما فعالیت می کنند. اینچنین، به تعداد شبکه هایی که آنان در حوزه موسیقی تاسیس کرده اند، افزوده می شود. این طرف حرکت هایی دیده می شود که البته به صورت غیر رسمی است و هیچ نهاد دولتی نیز مجوزی به آنان نداده است.
* یک ابهام مهم در اینجا وجود دارد. آیا تفاوت ماهوی میان این کانال هایی که موسیقی پاپ داخلی را پخش می کنند با سنخ لس آنجلسی کانال های موسیقی، وجود دارد. به نظر می رسد که محتوای آنان یکی است و تنها در نوع پوشش تفاوت وجود دارد. آیا عطف به همین محتوای یکسان تاثیرات یکسانی حاصل نمی شود؟
**ببینید از نظر ماهوی هر دو جامعه را به سمت موسیقی غرب می کشانند. یعنی در آن چیزی که ما هدفمان است و درحوزه موسیقی معطوف به کلام مقام معظم رهبری است که «موسیقی هم حلال دارد، هم حرام». موسیقی غربی جایگاهی ندارد و نیاز ما نیست. در موسیقی غرب «ساز» وجه غالب بر کلام دارد، اما در موسیقی ایرانی کلام وجه غالب موسیقی را دارد. نکته دیگر آنکه، موسیقی بخشی از فرهنگ و هنجار و حتی حوزه دین آنان است چرا که در کلیساها هم موسیقی دارند. در حالی که در حوزه فرهنگ عمومی ما، موسیقی چنین جایگاهی را ندارد. بنابراین ما باید کارشناسی های فرهنگی را به صورت گسترده سامان دهیم اما متاسفانه در این امر و تبیین ابعاد موسیقی به ندرت فعالیت شده است. نکته دیگر این است که این مقولات خواه ناخواه در افکار عمومی به وجه دیگری نمود می یابد. ممکن است اینطور تلقی شود این کانال هایی که موسیقی ساخت داخل را پخش می کنند، از طرف نظام حمایت می شود، چرا که «ظاهرا» برخی از هنجارهای نظام را رعایت می کنند. بنابراین اصلی ترین پیامد، تبلیغ موسیقی غربی با سبک پاپ از داخل کشور است و دیگر تبلیغ موسیقی غربی و سنتی با سبک لس آنجلسی. در این حوزه ها، به نظر من جای یکی- دو شبکه که ما بتوانیم کنسرت های موسیقی سنتی را پخش کنیم خالی است.
*حتی می توانیم مبلغ یک نوع موسیقی پاپ فاخر و ملی و دینی باشیم!
**بله همین طور است. اینچنین ما می توانیم با این کانال ها رقابت کنیم و مخاطب را به سمت خود جذب کنیم. وقتی شما فقط در فضای ایران با حدود 8000 کانال ماهواره ای مواجه هستید، این تعداد لاجرم مخاطب کسب می کند. برای همین مخاطبان عام گرایش خود را به سمت شبکه های ماهواره ای فارسی زبان تنظیم کرده اند، چرا که زبان نمی دانند. چرا که مخاطب با رسانه ارتباط می گیرد و رسانه هم به دنبال همین امر است. برای همین تا به حال 35 تا 37 شبکه فارسی زبان ایجاد شده که در مقابل 8 شبکه داخلی ما بسیار زیاد است. اما از منظر فرهنگی، این شبکه ها در حوزه موسیقی به شدت فعالیت می کنند، پس جای آن دارد که ما این حوزه را مدیریت کنیم.
* با این وصف آیا می توان گفت ما باید به سمت نظریه پردازی فقهی درباب موسیقی برویم و بالاخره تکلیف خود را با این مقوله روشن کنیم . از سوی دیگر به تولید موسیقی فاخر هم رو می آوریم.
**در باب اینکه ما نیاز به تبلیغ شفاف برخی از شاخصه ها در حوزه موسیقی داریم تا از این ابهام ها خارج شویم، شکی نیست، اما تا رسانه ملی در این حوزه سرمایه گذاری و ایجاد رقابت نکند، بالطبع مقابله با موسیقی مهاجم ناکارآمد خواهد بود و طبیعتا عرصه مخاطب ماهواره را به دست شبکه های غربی ای داده ایم که یا به ظاهر تابع ما هستند یا شبکه هایی عملا و رسما مخالف ما به شمار می آیند. در هر روی این حالات، موسیقی غربی ترویج می شود.
اما خارج از حوزه موسیقی، در عرصه فیلم وسریال می بینیم فیلم های که شبکه های ماهواره ای پخش می کنند، براساس عناد آنها با نظام و انقلاب، مختص به فیلم های قبل از انقلاب است. این امر ممکن است برای قشری از جوانان جذابیت کنجکاوانه ای را موجب شود که مثلا ببینند فضای قبل از انقلاب چگونه بوده؟ از بعد دیگر، ادبیات این فیلم ها لمپنیزم و کوچه بازاری و لودگی است، در این فضا که طنز و جذابیت ظاهری در آن وجود دارد، ممکن است افکاری وخصوصا مخاطب اصلی ماهواره که کودکان و خانم های خانه دار هستند را تحت تاثیر قرار دهد. اکنون عمده ترین اوقات فراغت در جامعه ما در اختیار خانم های خانه دار، کودکان و بعد از آن نوجوانان است. این اوقات فراغت باید «مدیریت» شود تا به سمت کانال های ماهواره ای سوق پیدا نکند.
البته برخی از شبکه های ماهواره ای همین فیلم و سریال های تلویزیون و سینمای ایران را پخش می کنند. مردم ما اصولا اگر جذابیت یک فیلم و سریال برایشان ثابت شود، تا سه بار هم حاضرند آن را ببینند، در این حالت درست است که مخاطب پای همان فیلمی می نشیند که در ایران پخش شده، اما پیام های بازرگانی و زیرنویس ها، پیام های ناخواسته ای هستند که شبکه های لس آنجلس در پی القای آن هستند. پیام های بازرگانی که میان برنامه یا به صورت زیرنویس پخش می شود، در ذهن مخاطب اثر می گذارد. اگر در ذهن مخاطب، یک اثر چند بار تکرار شود، از مرحله وهم و گمان به مرحله باور و پذیرش مطلب می رسد.
* چندی است که کانال هایی برای «تبلیغ مذهبی» تاسیس شده اند، از جمله : کلیساهای خانگی و تبلیغ بهائیت و ... به موازات این امر، ما شاهد تحرکاتی در داخل کشور هستیم. جالب اینجاست که این کانال های مسیحی تابع فرقه های شبه مسیحی آمریکا هستند. در عین حال کانال تلویزیونی به نام «سلام» وجود دارد که به تعالیم اسلام می پردازد، اما گرایشات «انجمن حجتیه» کاملا در آن به چشم می آید،نظر شما چیست؟
** شبکه تلویزیونی سلام، به انجمن حجتیه گرایش دارد. در واقع این کانال ها بخشی از قابلیت های ماهواره ها که تبلیغ دینی اند، هستند.
برای اولین بار در آمریکا، این مقوله خود را نشان داد، آنها برای به وجود آوردن یک جریان واحد در مسیحیت برنامه های مذهبی سنگینی را اجرا کردند و اکنون در 99 درصد برنامه های مذهبی آنان، نه کلیسا وجود دارد و نه کشیش، اما تلاش می شود مذهب مسیحیت طرح شود. یعنی مسیحیت بدون کلیسا و کشیش. در مراسم های آنان، افراد تاثیرگذار بر افکار عمومی نظیر ایوانجلیست ها که در دانشگاه های آمریکا یک رشته خاص تبلیغی هم هست،حضور دارند آنها مهارت این را دارند که در آن واحد یک جمعیت چند هزار نفری را بگریانند و یا بخندانند و در این مسیر از حالت های روانشناختی و موسیقی و ... استفاده می برند. اکنون مدیریت ماهواره در حوزه دین در دست همین افراد است.
در حوزه دین، بیش از 90 درصد شبکه های ماهواره ای در اختیار مسیحیان است و یک مقدار کمی در اختیار اسلام و بودائیان است. سلسله شبکات TBN که همگی مبلغ «صهیونیستم مسیحی» هستند به زبان های روسی و اسپانیولی، فرانسوی، عربی و ... برنامه هایش جملگی در آمریکا ضبط می شود.
شبکه Islam تحت نظارت عربستان سعودی به زبان انگلیسی برنامه پخش می کند. شبکه قرآن صدا و سیما نیز فعال است. شبکه سلام که دو سال است به عنوان یک شبکه رسمی شیعه در آمریکا فعالیت می کند، جالب اینجاست که به هیچ نهاد رسمی و فردی در ایران وابسته نیست، اما فیلم ها و سخنرانی های آن از ایران تهیه می شود و از افرادی استفاده می شود که به نظر آنها اگر در مقابل جمهوری اسلامی مطرح شوند، برای آنها مفید است.
* اما برخی از سخنرانان آنها با برنامه های تلویزیونی یکی هستند؟
فیلم سخنرانی را راحت می شود پیدا کرد مانند فیلم های سخنرانی آقای موسوی گرمارودی، اما در کل سیستم «نایل ست» ما دو شبکه مذهبی داریم که یکی از آنها مسیحی است! و مجری این شبکه نیز به شدت به اسلام حساس است و حملات شدیدی به مسلمانان صورت می دهد. بنابراین درحوزه دین ، ماهواره کاملا در اختیار مسیحیون است، آن هم مسیحیون افراطی و صهیونیسم مسیحی، با این سبک که عملا، آنها همه چیز را مدیریت می کنند. حتی فیلم هایی که در شبکه های ایرانی مسیحی پخش می شود اینها همان فیلم هایی هستند که در TBN ضبط شده است و افراد اجرا کننده آن برنامه ها در شبکه های ایران هم وجود دارند. مثلا خانمی به نام «جویس مایر» که سخنان وی با زبانهای عربی و فارسی ترجمه می شود در ایران به شدت دارد طرفدار پیدا می کند. چرا که صحبت هایش، عمومی است و متاسفانه برای برخی از خانم های خانه دار الگو شده است . واضح است که وقتی الگوی فرد مسلمان «خانمی مسیحی» است، طبیعتا خط مذهبی اش را از او می گیرد و دچار تعارض می شود. در این باب خلا چنین مباحثی در داخل که باید مدیریت شود، محسوس است.
* پس ما با یک پدیده جامع الاطرافی مواجهیم که مقابله نرم افزارانه با آن احساس می شود، این مقابله باید چگونه باشد؟
** وقتی یک رسانه ای باشد که برنامه جذاب داشته باشد و از داخل هم پخش شود. مثلا همین شبکه سلام که مورد تائید ما هم نیست، می آید توسط یک خانمی به سوالات شرعی بینندگان پاسخ می دهد، اما ما چنین برنامه ای را در شبکه های داخلی خودمان نداریم.ممکن است ما افرادی داشته باشیم که سوال دارند، اما به کسی دسترسی نمی یابند، ما در هیچ کدام از شبکه های تلویزیونی نمی بینیم که فضای گفت وگو غالب باشد. اما در شبکه های رقیب گفت وگو غلبه دارد و آنها از تجارب دینی خود، سخن می گویند. بنابراین در حوزه دین، مسلمانان حداقل استفاده را از ماهواره می برند و با وجودی که عمومی ترین و گسترده ترین سیستم رسانه ای ماهواره است، اما مسیحیان ، نه مسیحیان اصیل که اهل پاپ و کلیسا هستند، در شبکه هایشان که نه کشیش دارند و نه کلیسا،حداکثر استفاده را می برند. این امر نشان می دهد که آنها حوزه مسیحیون را مدیریت می کند تا «صهیونیسم مسیحی» متبلور شود.
آنها حتی کارتون های ویژه دینی می سازند که کودک در آن مخاطب خود را مسیح قرار می دهد و بعد از طریق آن ارتباط خود را برقرار می کند، بدیهی است که این مقوله تا چه حد برذهن مخاطب کودک اثر می کند، بالاخص اگر کودک ما بیننده آن باشد. ببینید، توده مردم که اطلاعات ریز و خاص از مسیحیت ندارند و از اسلام هم اطلاعات ضعیفی دارند، اما باورشان اسلامی است، اینها زمانی که برنامه های آموزشی و دینی مسیحیت را می بینند دچار «التقاط فکری» و تشتت ذهن می شوند که این شک و تردید،باعث بی دینی در جامعه می شود.
* به عنوان سوال آخر شما ابعاد مقابله نرم افزارانه با کلیت پدیده ماهواره را چگونه می دانید؟
** ما با یک رصد ساده می توانیم درصد دسترسی به ماهواره و تعداد مخاطبین آن را دریابیم . اگر ما حداقل این امور را بالای 10 تا 20 درصد بگیریم، این 10درصد یعنی خطر و بالاتر از آن بدون هیچ تعارفی فاجعه است. ما باید از نظر عملیاتی بپذیریم باید با این رسانه مقابله شود. مقابله سخت افزاری ما جواب نداده است. البته یک حرکت های خوبی مثلا درباره مجتمع های مسکونی انجام شده است، اما با توجه به فراگیر شدن این پدیده این روش ها پاسخگو نیست. مثلا درباره ساخت برنامه های افشاگرانه درباره ماهواره کاری نشده است. برنامه ای که بگوید چه کسانی گرداننده این سیستم است، ساخته نشده است. ما در مقطعی اپوزسیون را از لحاظ سیاسی رد کردیم، اما اپوزسیون فرهنگی و رسانه ای مانند pen،Tapesh،pmcو ... را رها کردیم. اطلاع رسانی و شفاف سازی ابعاد این مقولات برای مردم بسیار راهگشا است. در عین حال، باید تعداد شبکه های صدا و سیما گسترش یابد و شبکه های آن تخصصی شود. مثلا یک شبکه 24 ساعته فیلم و سریال داشته باشیم، در ایام مذهبی هم این امر که صدا و سیما برنامه هایش را تعطیل می کند و هر 5 شبکه عزاداری پخش می کنند جالب نیست و اخیرا گویا قرار است اصلاح شود. بنابراین تعداد شبکه های تخصصی نقش مهمی را ایفا می کنند. این امر حق انتخاب برای مردم مطابق با سلایق مختلف را ایجاد می کند و از گرایش آنها به ماهواره ها می کاهد.