مرتضى صفارهرندى
واگویه تلخ عملکرد متحجران در آخرین پیام های مکتوب و شفاهی امام راحل همواره مستمسکی برای برخی از جناح های سیاسی در جهت منکوب کردن رقیب بوده است. از قضا همین جریان سیاسی در ده سال اخیر به صورت متحدی برای گروه نهضت آزادی در آمده است، بدون آن که به لحن نگران امام راحل در واپسین سال های حیات نسبت به خطر این گروه اشاره ای بکند. پاسخ به یک سوال درباره جریان شناسی سال های دهه شصت، کلید درک وقایع مراحل بعد در صحنه سیاسی ایران خواهد بود.
چه سری در ابراز نگرانی همزمان امام نسبت به متحجران و لیبرال ها وجود داشته است؟ لازمه بررسی این موضوع مروری برفعالیت های نهضت آزادی درسال های انزواست.
پس از اتمام مجلس اول و به تبع آن پایان یافتن حضور اعضای نهضت آزادی در درون نظام تقنینی کشور و سپس رد صلاحیت مهدی بازرگان در انتخابات ریاست جمهوری سال 1364 ، بازرگان و دوستان ملی گرایش با تشکیل جمعیت دفاع از آزادی و حاکمیت ملت ایران با پشتوانه رسانه های غربی در نقش یک گروه فشار فعالیت خود را آغاز کردند. اولین تحرک نهضتی ها مخالفت با ادامه جنگ و در شرایطی بود که بخش های ارزشمندی از خاک ایران همچنان در اشغال دشمن بود، دشمنی که آمریکا، برخی از کشورهای اروپایی و نیز ابرقدرت شرق نه تنها حاضر به اعتراف به تجاوزگری و تنبیه او نبودند، بلکه برحمایت خود از او افزوده بودند. اعضای این گروه تبلیغات برضد ادامه دفاع از کشور را از سال 1361 در مجلس آغاز کرده بودند. اما پس از پایان حضور در مجلس با نوشتن بیانیه و پوشش خبری رادیوهای فارسی زبان غربی مثل بی بی سی و حتی رادیو بغداد، به تضعیف روحیه رزمندگان می پرداختند. نهضت آزادی در شرایطی که کشور تحت شدیدترین فشارهای نظامی و اقتصادی بود، در جزوه ای باعنوان «پایان عادلانه جنگ بی پایان» آرمان اسلامی «جنگ جنگ تا رفع فتنه» را- که امام در نگاهی فراتر از جنگ تحمیلی و فراتر از ابعاد نظامی مطرح کرده بودند-« گسترده ترین و ژرف ترین مفهوم تجاوز» و متاثر از افکار مارکسیستی نامید. این گروه و رهبر آن، در موضوع ادامه دفاع مقدس با افرادی خزیده در بیوت قم، مشهد و ... همصدا بود، افرادی که به یقین باید آنها را در شمار متحجران قرار داد. شاید بتوان گفت کسانی که برخی از عالمان قابل تکریم در حوزه ها را به مخالفت با ادامه دفاع مقدس تحریض می کردند از آبشخورمشترکی با یاران بازرگان در نهضت آزادی تغذیه می کردند.
بازرگان در آن سال ها سعی کرد به رغم انتقادات تندی که در دهه های قبل به روحانیت سنتی حوزه ها و فقاهت داشت، به برخی از بیوت نزدیک شود. نامه او به دکتر مهدی حائری یزدی در جریان درگذشت مرحوم آیت الله شیخ مرتضی حائری یزدی یکی از نشانه های این گرایش او است. بازرگان در این نامه مدعی شده بود که «آن مرحوم از بدعت ها و انحراف های بعد از پیروزی انقلاب و از تداوم جنگ رنج می برده است.» نهضت آزادی در جزوات خود در لزوم پایان جنگ برخلاف مشرب مخالف فقه خود، سعی داشت با تمسک به آرای مختلف فقهی پافشاری حضرت امام برجنگ تا مجازات متجاوز را غیر شرعی جلوه دهد. همین گروه در بیانیه ای به اظهارات یکی از نمایندگان مجلس که مواضع ضد دفاع مقدس نهضت آزادی را غیراسلامی خوانده بود با لحن جسارت آمیز نسبت به حضرت امام این گونه پاسخ داد:« آیا می توان با چنین قطعی از فقیهی تقلید کرد که از راه اصول ظنی به حکم شرعی جنگ جنگ تا پیروزی رسیده است...» و سپس بدون نام بردن از مرجع تقلید مشخصی مدعی شد:« بسیاری (!) از مراجع تقلید با ادامه جنگ در شرایط کنونی موافق نیستند.» جالب است که این بیانیه بلافاصله توسط رادیو آزادی ( مورد حمایت دولت آمریکا) این گونه بازتاب داده شده:« نهضت آزادی به رهبری بازرگان که در استقرار رژیم جمهوری اسلامی نقش اساسی به عهده داشت با صدور بیانیه ای جنگ ایران و عراق را حرام اعلام کرد...» درگفتار این رادیو، ادعای نهضت آزادی مبنی بر این که «اطاعت بی چون و چرا از یک نفر (ولی فقیه زمان یعنی حضرت امام) کمک کردن به برقراری حکومت استبدادی مطلق است.» مورد اشاره و تاکید قرار گرفته بود. مبارزه با حکم شرعی این ولی فقیه درباره ادامه تلاش برای تنبیه متجاوز مورد حمایت قدرتمندان، آن قدر برای نهضت آزادی اولویت داشت که با برخی از اعتراض های به ظاهر صنفی مانند اعتصاب پزشکان در مخالفت با تعرفه ویزیت بیماران و... همراهی و برای حمایت از آنها بیانیه صادر کند، اظهارات آقای سید محمدموسوی خوئینی های دادستان وقت کل کشور که از این اعتصاب به عنوان یک عمل ضد انقلابی یاد کرده بود از جمله موارد مورد اعتراض نهضت آزادی بود. براستی در شرایطی که مردم به خاطر مقاومت در برابر فشارهای نظامی، اقتصادی و سیاسی خارجی سخت ترین مشکلات را از جمله در زمینه های درمانی تحمل می کردند اعتصاب برای دریافت مبلغ بیشتری از بیماران چه مفهومی جز ضدیت با انقلاب می توانست داشته باشد.
مخالف خوانی نهضت آزادی و جمعیت موسوم به دفاع از آزادی و حاکمیت ملت ایران سوژه های مختلفی داشت.از حمایت از ابوالفضل برقعی روحانی نمای وهابی مسلک گرفته، تا دفاع از زنان و مردان بی بند وبار، از مخالفت با اقدامات دادگاه ویژه روحانیت در برخورد با روحانی نمایان گرفته تا مظلوم نمایی برای بازماندگان حزب ضد انقلابی خلق مسلمان در جریان تشییع و دفن مرحوم سید کاظم شریعتمداری متسمسک هایی بود که نهضت آزادی از آنها برای ارائه به نقض حقوق بشر در آن سال های فشار و تهدید خارجی مدد می گرفت.
طیف وسیع موضوعات مخالف نهضتی ها با امام و جمهوری اسلامی حتی گاه نشریات سلطنت طلب را به تحسین و ابراز امیدواری نسبت به نتایج آنها وا می داشت. در بهار سال 1365 نشریه «آرا» متعلق به ارتشیان سلطنت طلب در مقاله ای باعنوان براندازی را از خود آغاز کنیم، نوشت:« این درست است که هدف مهندس بازرگان و یارانش ممکن است براندازی رسمی و صوری جمهوری اسلامی نباشد. ولی یادمان نرود که مبارزه آنها با ضد فرهنگی که رژیم جمهوری اسلامی از بهمن 1357 به این طرف درصدد ترویج آن است، یعنی خشونت ، کشتار، استبداد، ارتجاع و... هیچ کمتر از مبارزه واقعی برای براندازی رژیم ندارد.»
سخن در همنوایی متحجران و نهضت آزادی بود. در آن سال ها ابتدا مضمون مشترک این دو جریان عمدتا بر دو مقوله متمرکز بود. در کنار مخالفت های مکرر با ادامه جنگ، متحجران و لیبرال ها ولایت فقیه و به طور کلی اجرای احکام اسلام در حکومت را آماج تبلیغات منفی خود قرار داده بودند.
اگر رهنمودهای امام راحل درباره ولایت مطلقه فقیه، گشاینده گره های پیچیده ای از نظام تقنین و اجرای جمهوری اسلامی شد، به جای آن خشم آلودترین عکس العمل ها را از سوی متحجران و همنوایان روشنفکران آنان به دنبال داشت. تعابیری که نهضت آزادی در جزوه ای باعنوان «تفصیل تحلیل ولایت مطلقه فقیه » در آن زمان به کار برده بود از همین واکنش خشم آلود حکایت می کرد. نویسنده این جزوه، ولایت مطلقه فقیه را« از دید قرآن بی اساس و در حکم شرک» معرفی کرده بود. نهضت آزادی همچنین در این جزوه اصولا ولایت الهی به مفهوم حکومت پیامبر و معصوم را به کلی انکار کرده وحکومت مورد نظر قرآن را صرفا از طریق شورا دانسته بود. گویا این گروه فراموش کرده بود که به هنگام نصب بازرگان به عنوان نخست وزیر دولت موقت از سوی حضرت امام، در بیانیه خود تصریح نموده بود:« از آن جا که به فرمان آیه« اطیعو الله و اطیعو الرسول و اولی الامر منکم» اطاعت از این را وظیفه شرعی و عقیدتی خود به شمار می آوریم و از آن جا که برطبق اصول والای اسلام و به خصوص مذهب شیعه که مرجعیت عالی آن به عنوان نیابت از امام، حق عزل و نصب دارد...»
شاید ذوق زدگی ناشی از این انتخاب و نیاز به موجه بودن در میان مردم ولایتمدار، نهضت آزادی را واداشته بود که برخلاف نظرات دیرینه رهبر خود، یعنی بازرگان این گونه متظاهرانه از نیابت فقیه از سوی امام معصوم در امر حکومت سخن به میان بیاورد و شاید حذف از صحنه حاکمیت در نگاه نهضت آزادی دلیل کافی برای تغییر این عقیده مبنایی به شمار می رفت!
نویسنده این جزوه، همچنین قید مطلقه را «ناشی از وجود یک اشکال و اختلاف درون متولیان خط امامی برای خروج از بن بست های اجتماعی ، اعتقادی »دانسته بود. نهضت آزادی حاضر به پذیرش این واقعیت نبود که روندی که به شفاف شدن اصل ولایت مطلقه فقیه از بیان بنیانگذاری جمهوری اسلامی منجر شد، برخلاف اراده و تمایل این گروه، به خواسته مردم در شکل گیری یک نظام تقنین و اجرا براساس فقه پویای شیعه مربوط می شد( و آنچه باعث طرد نهضت آزادی از سوی مردم درسال 1360 شد دقیقا به همین تفاوت خواسته باز می گشت) تبیین ولایت مطلقه فقیه از سوی حضرت امام، فقاهت حکومتی را به مرحله بلوغ خود وارد کرد. بدین ترتیب منحصر ساختن بحث ولایت مطلقه فقیه به حل اختلاف درون دو جناح حاکمیت نوعی پاک کردن صورت مسئله از سوی نهضتی ها به شمار می رفت.