بسماللهالرحمنالرحیم
کسانی که با دیدگاه های کاندولیزا رایس وزیر امور خارجه آمریکا از زمانی که وی در دور اول ریاست جمهوری جورج بوش در منصب مشاور امنیت ملی آمریکا بود آشنا هستند، به خاطر دارند که وی در آن زمان به مسائل ایران از دریچه ای می نگریست که سایر نومحافظه کاران نگاه می کردند. با تغییر منصب رایس و قرار گرفتن وی در مسند وزارت امور خارجه آمریکا در دور دوم ریاست جمهوری جورج بوش، رایس به مسائلی رسید که متوجه شد دریچه باز شده بر روی وی و سایر همفکرانش در جایگاه مشاور امنیت ملی بسیار تنگ و مضیق بود به گونه ای که وی تنها قادر بود یک موضوع از مسائل متفاوت مربوط به ایران را از آن دریچه تنگ و باریک مشاهده کند. با چنین مقایسه و آگاهی بود که رایس با حضور در وزارت خارجه آمریکا تصمیم گرفت با آغاز کردن یک «دوی مارتن» به اختلافات درازمدت ایران و آمریکا خاتمه دهد و عنوان «ملکه جنگ» دیروز را برای خود تبدیل به عنوان «ملکه صلح» کند و آمریکا را از خصومت طولانی با ایران که برایش هیچ گونه دستاوردی نداشت و در مخمصه ایران گرفتار شده نجات دهد.
رایس برای انجام این ماموریت که خودش محور ایده آن است می بایست سه موضوع را لحاظ می کرد:
الف) حفظ وجهه آمریکا- رایس نمی توانست با نادیده گرفتن وجهه آمریکا که خودش را قدرت بلامنازع جهان می داند و در جاهای مختلف با برخی کشورها مشکل دارد، خودش را به ایران نزدیک کند و از موضعی تنزل یافته تقاضای حل مسائل فی مابین را داشته باشد.
ب) مراقبت از واکنش افراطی های آمریکا- رایس به خوبی از مخالفت نومحافظه کاران تندرو با ایده و مشی سیاسی اش در قبال ایران آگاه است و می داند با وجود برتری هایی که این روزها نسبت به آنها پیدا کرده است، نمی تواند بی گدار به آب بزند و آنها را کاملا نادیده بگیرد.
ج) ملاحظات مورد نظر ایران- رایس به خوبی نسبت به دیدگاه ایران در ارتباط با آمریکا واقف است و از این رو پیوسته تلاش کرده تا وانمود کند بحث را با لحاظ کردن دیدگاه ایران پیش می برد هر چند که در برخی موارد با سنگینی وزن دو محور پیشین از عهده این کار به خوبی برنیامده است.
رایس در آخرین کنفرانس مطبوعاتی اش در سال 2007 که چند روز پیش برگزار شد، در راستای بحث پیش گفته برای چندمین بار تکرار کرد: در هر صورت واشنگتن برای برقراری روابط بهتر با تهران آمادگی دارد اما برای تحقق این امر ایران باید به پیش شرط آمریکا عمل کرده و فعالیت های هسته ای حساس خود را متوقف کند.
ریچار مورفی دستیار سابق رایس در این خصوص گفت: رایس پیامی را به ایران فرستاد که از لحن ملایم تری برخوردار بود.
نکته ای که نباید از یاد برود این است که اگر چه در ظاهر به نظر می رسد رایس از نومحافظه کاران افراطی فاصله گرفته است، اما وی همچنان یک نومحافظه کار است که به گونه ای دیگر پیرامون تحقق اهداف نومحافظه کاران می اندیشد. از ویژگی های مشی رایس این است که با ترکیبی کردن مسائل و پیچیده نمودن آن به گونه ای وانمود می کند که همه ملاحظات مرتبطین با موضوع را لحاظ کرده است. قطار حامل نومحافظه کاران در سراشیبی قرار گرفته و لحظه به لحظه بر سرعت آن افزوده می شود. عاقلان نومحافظه کار از مدت ها پیش با تشخیص خطر یکی پس از دیگری از این قطار بیرون پریده اند. قطار به پرتگاه نزدیک و نزدیک تر می شود. رایس تلاش می کند با موفق شدن در «دوی ماراتنی که آغاز کرده مانع سقوط این قطار شود. معطل نگه داشتن رایس به معنای سقوط قطار حامل نومحافظه کاران به پرتگاه است و در ایران به جز معدودی افراد کسی به غیر از این فکر نمی کند و مایل به عبور سالم این قطار از پرتگاه نیست.