صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۲۴ فروردين ۱۳۸۸ - ۱۱:۴۴  ، 
کد خبر : ۸۵۹۳۵

سیاست تقسیم هزینه‌ها در افغانستان


حسین امیدى
اشغال هفت ساله افغانستان و بن بست سیاست های بوش و ناکارآمدی ناتو، مسائل زیادی را در منطقه با سوال مواجه کرد. سیاست اعلامی و اعمالی آمریکا که ماهیت مجزایی داشت، عملاً مبارزه با القاعده و طالبان و دستگیری بن لادن و ملاعمر را به شوخی امنیتی تبدیل کرد و نه تنها مردم افغانستان را نسبت به شعارهای جذاب اولیه ناامید نمود، بلکه رفتار سلطه طلبانه و کشتار مردم عادی و عدم اجرای وعده های بهبود اوضاع اقتصادی و اجتماعی و امنیتی، موقعیت و وجاهت نیروهای ائتلاف و ناتو را در چهره واقعی به اشغالگران سرزمین افغانستان مبدل کرد. پیچیده تر شدن اوضاع امنیتی و انسانی بارها از زبان مقامات آمریکایی و غربی و سازمان ملل و افغانی شنیده شد و اوباما با وعده استراتژی جدید که ماه ها قبل از تصدی ریاستی او در حال تدوین آن بودند، اولویت افغانستان را در دستور کار خود قرار داد.
گسترش نفوذ جغرافیایی و عملیاتی طالبان در جنوب افغانستان و مناطق قبایلی شمال پاکستان، نگرانی عمده و چالش اصلی ناتو و نیروهای آمریکایی شد. آمریکا برای چند بعدی کردن بهره های اشغال افغانستان از سطح داخلی به منطقه ای و ظرفیت سازی جریان طالبان در حوزه های آسیای مرکزی و قفقاز و کارکردهای آن در رقابت و یا مدیریت روسیه و چین و مهندسی سیاسی : امنیتی در پاکستان، امکان ادامه اجرای راهبردهای دوره بوش را میسر نمی داند. نظام تک قطبی جهانی و یک جانبه گرایی مطلق دوره بوش، زیان های گسترده ای برای سیاست خارجی آمریکا در برداشته و لذا راهبرد «مهار، بازدارندگی و ساماندهی ائتلاف ها»، برای کاهش هزینه ها و تأمین منافع و افزایش نفوذ در اوضاع بحرانی پاکستان، در سرلوحه دولت اوباما قرار گرفت.
پایه قبایلی گسترده که چهل میلیون پشتون را در دو سوی مرز با پاکستان شامل می شود، امکان شکاف و نفوذ و یا غلبه بر طالبان را غیرممکن کرده و لذا همزیستی با این پدیده در قالب شعار مهار و بازدارندگی، سقف سیاست های اوباما در افغانستان است.
اگرچه در آمریکا هنوز گفتمان واحدی در قبال اوضاع افغانستان و پاکستان شکل نگرفته و اندیشه‌های نظامی گری پترائوس و تجربه یوگسلاوی هولبرک و نگاه چند جانبه گرای اولبرایت و تفکر ژئو استراتژیک برژینسکی، هر یک اولویت و شاخص ویژه ای را مطرح می کند، ولی به هر حال استراتژی جدید اوباما، تلفیقی از چهار گفتمان فوق است که در درون خود چالش و تضادهایی را به همراه دارد.
نخبگان زیادی در آمریکا با نگاه فرید زکریا موافقت دارند که امنیت سازی، حکومت افغانستان و گفت وگو با طالبان و روشن کردن اوضاع پاکستان، عناصر اصلی هر استراتژی باید باشد. ولی مقامات آمریکایی در عین شکست در نابودی طالبان، با افزایش نیرو به دنبال مهار و از مسیرهای پنهان به دنبال مذاکره با طالبان هستند. در این پروژه عربستان و امارات مجدداً فعال شده اند تا سرمایه های مادی و معنوی ارتباط با این جریان که از سال های آغازین شکل گیری طالبان وجود داشته، در استراتژی چندلایه ای اوباما به کار گرفته شود.
زمینه سازی برای گفت وگو با آمریکا و یا پیشنهاد کمک های مالی به طالبان از سوی عربستان و یا میزبانی امارات در خصوص کاندیداهای ریاست جمهوری افغانستان و یا حمایت های مالی و سیاسی امارات، بخشی از این پروژه است. این نقش آفرینی برای آشتی ملی در افغانستان نیست و به ظرفیت سازی طالبان در حوزه های رقابتی آسیای مرکزی و قفقاز و یا چالش سازی با ایران نیز مرتبط است و بخش پاکستانی سیاست های دوره اوباما را نیز پوشش می دهند. استراتژی جدید آمریکا برای فرار از مسئولیت های امنیتی : سیاسی و اقتصادی مانند عراق عمل می کند و مسئولیت را از دوش خود برداشته و حکومت کرزای را فاسد می داند. البته برخی معتقدند فشار تبلیغاتی علیه کرزای به پروژه انتخابات افغانستان مرتبط است تا در مسیر انتقادهای متقابل، زمینه های مقبولیت کرزای در افکار عمومی افغانستان فراهم شود.
نکته جوهری استراتژی جدید اوباما در افغانستان این است که یک جانبه گرایی آمریکا پایان یافته و جای خود را به مدیریت چندجانبه داده است. در این استراتژی یک گروه تماس از اعضای ناتو و کشورهای حوزه خلیج فارس (عربستان و امارات) و همسایگان افغانستان و به ویژه ایران، روسیه و هند نیز پیشنهاد شده است. پیشنهاد همکاری و گفت وگو با ایران در افغانستان بر همین اساس است و آمریکا آن را چنین توجیه می کند که «برای جلوگیری از گسترش تهدیدات طالبان و القاعده و یا قاچاق مواد مخدر، به نحوی که برای آمریکا مخاطرات را به حداقل برساند، باید پتانسیل های دسته جمعی را به کار گرفت.»
سیاست هرج و مرج سازنده در استراتژی جدید هنوز، عنصر مهمی است که در بخش پاکستانی آن به چشم می خورد. فشار عملیاتی به مناطق قبائلی پاکستان، واکنش آنها نسبت به حکومت زرداری و گیلانی را موجب می شود و حکومت تضعیف شده و پاکستان ناامن، امکان نفوذ و سلطه بیشتر آمریکا در پاکستان واثرگذاری آن در بخش های امنیتی و نظامی را تسهیل می سازد.
گروه تماس پیشنهادی عملاً به مهره هایی در استراتژی مطلوب آمریکا تبدیل می شوند و به جای کسب امتیازات، باید در هزینه ها و چالش های آمریکا، شریک شوند.
این سیاست آمریکایی، نوع تعدیل شده سیاست دوره بوش است که پس از نشست بن و جلب حمایت شرکت کنندگان، یک جانبه گرایی مطلق را به اجرا گذاشت و امروز این سیاست برای مشارکت دسته جمعی کشورهای منطقه است تا ناتو و آمریکا را از باتلاق افغانستان خارج کند. مذاکره با ایران نیز براساس قاعده بازی برد - برد طراحی نشده و در فضای طلبکارانه به بازی برد - باخت می اندیشد.
این سیاست در بخش پاکستانی هم گنجانده شده و کمک های سالانه 5/1 میلیارد برای 5 سال آینده، در گروه همکاری دولت پاکستان، در گسترش نفوذ آمریکا در بخش های مختلف نظامی، امنیتی و سیاسی قرار گرفته است.
حقیقت این است که آمریکا با شکست در سیاست نظامی گری دوره بوش در افغانستان و عراق و شکست رژیم صهیونیستی در جنگ با حزب الله (2006) و حماس (غزه 2008) ناچار به تغییر و باز تولید استراتژی های جدید است تا بین مفاهیم جنگ کلاسیک، جنگ مدرن و جنگ نامتقارن در ساختارها و سیاست های خود، یک تلفیق قابل اتکا ایجاد کند. این تغییر به مفهوم اصلاح سیاست های گذشته نیست و صرفاً برای ساختن پیروزی از شکست های قبلی طراحی شده و لذا در مفردات استراتژی جدید نیز نگاه استکباری و ابزاری به دیگران حفظ شده و حقوق و شایستگی دیگر بازیگران منطقه ای و به ویژه ایران، اولویتی ندارد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات