اگر در معنای دقیق مداقه و فهم بایسته صورت نگیرد، به صورت یک گزاره پیچیده نمود می یابد.اولا، «مهندسی» عبارتی است که در حوزه علوم طبیعی و تجربی به خوبی معنا شده است. در حوزه علوم انسانی وحوزه مدیریت نیز این مفهوم تا حدودی روشن است، اما ابهاماتی به ذهن متبادر می شود.
مراد از گزاره «مهندسی» نوسازی و بازسازی یک سیستم است. یعنی این واژه همواره معطوف به یک سیستم است. گاهی این سیستم یک سیستم مکا نیکی است، مانند ساختمان و خودرو. رشته های علمی هم وجوددارد که راه مهندسی کردن آن سیستم ها را نشان می دهد و بعد هم آن را نوسازی و بازسازی می کند. مثلا، دستگاه کامپیوتر، یک سیستم است و اگر ما طالب آن هستیم، توانایی بالاتری را کسب کند، باید آن را «نوسازی و مهندسی » کنیم تا ارتقا یابد. به همین وجه، وقتی این گزاره مهندسی در حوزه مدیریت کشور مطرح می شود، باید یک سازمان یا کشور همانند یک سیستم فرض شود، اما این سیستم یقینا گسترده تر از سیستم های ساده و مکانیکی است، پس وقتی که می گوییم مهندسی کشور؛ یعنی نوسازی و بازسازی وایجاد تحول در کشور. با این وصف، بحث مهندسی کشور به این معنای متداول راه سازی و سدسازی و... نیست. مراد ما تحول در یک کشور و نوسازی ساختاری یک کشوراست. ما واژه زیبایی درباره حضرت امام (ره) به کار می بریم و می گوییم ایشان «معمار» انقلاب و جمهوری اسلامی بود. یعنی ایشان معمار و مهندسی بود که یک ساختار کهنه ای به اسم نظام شاهنشاهی را تخریب کرد واز بین برد و بنای تازه ای را به جای آن استوار کرد. این انقلاب بدیهی است که باید ادامه یابد واین ادامه یافتن در گرو تحول در ساختار کهنه و وارداتی است.
ساختارهای کنونی ما، بخشی وارداتی هستند و به عبارت دقیق تر «غربی» به شمار می آیند. این ساختارها درگذشته توسط مستشاران آمریکایی مهندسی و طراحی شده است حتی بخش زیادی از نظام اقتصادی و بازرگانی ما و حتی نظام آموزشی ما، مهندسی و طراحی شده از سوی دیگران است. این سخن به این معنا است که این ساختارها متناسب با فرهنگ های دیگری پردازش یافته است و با فرهنگ غربی هم داستان و هم راه است. امروز نظام آموزش و پرورش ماحقیقتا وارداتی و غربی به شمار می آید. وقتی این نظام متناسب با یک فرهنگ دیگری، طراحی و مهندسی شده باشد. همان فرهنگ را باز تولید می کند از همین رو است که درباره فرهنگ می گویند؛«فرهنگ می سازد و ساخته می شود.» فرهنگ ساختار و نظامی را پردازش می کند و عطف به همین ساختار دوباره خود را باز تولید می کند. پس، اگر ساختاری براساس یک فرهنگ مشخص نضج گرفت، آن ساختار، همان فرهنگ را نمود می دهد. این چنین است که فی المثل نظام آموزش یا نظام اقتصادی چه بسا فرهنگ غربی تولید کند. با این وصف، گمان می کنم مفهوم مهندسی فرهنگی مشخص تر طرح و بیان شود؛ مهندسی فرهنگی کشور یعنی نوسازی، بازسازی وایجاد تحول در کشور مبتنی بر فرهنگ و ارزش های اسلامی.
تجربه مهندسی فرهنگی درکشورهای دیگر
کشورهای دیگر هم، مهندسی فرهنگی را مطمح نظر قرار می دهند. حاصل مهندسی فرهنگی یک کشور این است که ساختارهاهم جهت و هم سو و منسجم شوند، بنابراین مهندسی کشور به طور عام عبارت است، از طراحی و نوسازی و ساختارهای موجود برای ایجاد انسجام و هم جهتی میان دستگاه های کشور اعم از فرهنگی و غیر فرهنگی یا دولتی و غیر دولتی.
کشورهای دیگر نیز به همین وجه، کشور خود را مهندسی کرده اند تا همه دستگاه هایشان هم جهت شود. منتها آنها عطف به ویژگی های فرهنگ خودشان به این کار دست زدند و راحت تر اگر بگوییم؛« قبله آنها با قبله کشورما فرق می کند.» قبله آنها منافع مادی و ماتریالیستی است، اما قبله کشور ما مشخص است که در کدام جهت است.
پس، وقتی سخن از مهندسی فرهنگی کشور به میان می آید، می خواهیم در ساختارهای موجود ایجاد تحول و بازسازی کنیم تا دستگاه های کشور جملگی به سمت کعبه ای که «کعبه ارزش ها و آرمان های الهی» است، هم جهت شود.
ممکن است این سوال به ذهن متبادر شود که آیا وضعیت موجود ما اینگونه نیست. وقتی که این ضرورت ها مطرح می شود، بدین معناست که وضع موجود مطلوب نیست. برخی از ساختارهای ما کهنه هستند و از همه مهمتر قبله آنها جای دیگر است.
درحوزه اقتصاد ما مثلا می بینیم که ساختارها و ساز و کارها مبتنی بر یک فرهنگ دیگری است که همان فرهنگ مادی و صرفا اقتصادنگر غرب است. با این وصف به نظرم، نیاز به مهندسی فرهنگی در کشور کاملا روشن است. چرایی این مقوله به این امر باز می گردد که ما نظامی هستیم که می خواهیم مبتنی بر ارزش های اسلامی همه اجزای زندگی خویش را مهندسی کنیم. حتی می خواهیم در شهرهای ما نیز، معماری اسلامی حاکم باشد و بالاتر از همه بر محصولات و مصنوعات ما نیز فرهنگ و ارزش های اسلامی حاکم باشد. ما می خواهیم «علم تولیدی» در کشورمان نیز نشات گرفته از فرهنگ اسلامی باشد.
بالاخره ما عقیده داریم که در همه کشورهای جهان نیز باید تحول ایجاد شود و همه منسجم به سمت کعبه دیانت و ارزش های محوری سوق یابند.
درخصوص مهندسی نظام ها نیز، من معتقدم نظام سیاسی، نظام اجتماعی و نظام فرهنگی ما باید با نظام فرهنگی ما هم جهت و منسجم باشند.
در سطوح پائین تر ، نیاز به مهندسی سازمان های بروکراتیک نیز حس می شود. بالطبع بحث مهندسی فرهنگی سازمان که مطرح می شود، باید گفت که اگر این امر محقق شود همه محصولات و مصنوعات ما نیز سازگار با فرهنگ و ارزش های اسلامی خواهد بود. در اینجا مراد از محصولات یعنی «ذهن ساخته ها» و مصنوعات نیز بر «دست ساخته ها» دلالت دارد. آن هنگام است که در سطح سیستم های مکانیکی هم مهندسی فرهنگی حاکم خواهد بود و براساس مبانی واصول به طراحی زیست روزمره دست خواهیم زد.حتی لباس ما براساس یک فرهنگ دیگری طراحی شده است و اما نوسازی و بازسازی هم می شوند و هر روز آنها یک مدی ارائه می کنند و پوشش و ظاهر ما را مهندسی می کنند. بنابراین غرب امروز، در حال مهندسی فرهنگی دنیا است. هم نظام های سیاسی را مهندسی می کند و می گوید که چه شکل و نما و محتوایی به خود بگیرند و هم از لحاظ اجتماعی و فرهنگی اعمال نفوذ می کند. اما حضرت امام (ره) فرمودند: حکومت ما «جمهوری اسلامی» است نه یک کلمه کم و نه یک کلمه زیاد . همین جمله خود نشانگر یک رویکرد کلان برای «مهندسی فرهنگ سیاسی» و مقابله با الگوهای وارداتی است.
مراحل انقلاب ومهندسی فرهنگی
مقام معظم رهبری مراحل انقلاب را به 5 بخش تقسیم کردند؛ مرحله اول، ایجاد انقلاب بود تا نظام کهنه قبلی از بین برود. دومین مرحله تاسیس نظام جمهوری اسلامی بود که در حقیقت با بنیان نهادن آن هندسه عمومی جامعه مشخص شود، مرحله سوم را اما ایشان به عنوان «تشکیل دولت اسلامی» طرح کردند. گزاره دولت اسلامی، کارگزاران کل کشور -و نه فقط هیئت دولت : را در برمی گیرد. آنها باید حدنصاب لازم برای رعایت ارزش های اسلامی را دارا باشند و مرحله چهارم؛ ساختن کشور اسلامی.
توجه داشته باشید که این مرحله فوق العاده مهم است. ساختن کشور اسلامی با مهندسی فرهنگی امکان پذیر است. ساختن کشور اسلامی معادل سدسازی و ساختمان و جاده و ... نیست. اینها بخشی از قضیه است. دیگران هم از امکانات مادی به حداکمل بهره مندند. اما مراد آن است که این امکانات سازگار با فرهنگ اسلامی نمود یابد. برای این اتفاق، کشور و ساختارهای اصلی آن را باید «مهندسی مجدد» کرد. توجه داشته باشید که مهندسی مجدد، معادل تحول و بازسازی است، اما براساس «اصول» با این وصف، من مهندسی فرهنگی کشور را معادل «مهندسی مجدد» و با رویکرد اسلامی می دانم و همچنین آن را برابر با «اصلاحات» می دانم، پس مهندسی فرهنگی یعنی اصلاحات مبتنی بر اصول و «اصلاحات اصولگرایانه».
مااکنون در مرحله چهارم انقلاب قرارگرفته ایم و در مواجهه با نظام های موجود که بعضا اول انقلاب شکل گرفتند و حتی پیش از انقلاب اسلامی و در دوران شاه شکل گرفته اند و درمعنای حقیقی «کهنه» به حساب می آیند، باید تحول ایجاد کرد تا به اهداف سندچشم انداز دست یابیم. در این خصوص، مهندسی فرهنگی کشور، نقشه راه است. راهی که باید آن را شناخت که بتوان با سرعت به چشم انداز رسید.
این تحولات اکنون شروع شده است. فی المثل در سپاه پاسداران اکنون طرح تحول جاری و ساری است. فرمانده محترم کل سپاه از سوی مقام معظم رهبری مامور به ایجاد تحول و نوسازی و بازسازی شده اند. قطعا سپاه هم به مهندسی فرهنگی نیاز دارد و با توجه به ارزش های اسلامی، باید این نوسازی را سامان داد.
مبانی تئوریک مهندسی فرهنگی
مقام معظم رهبری بحث نهضت نرم افزاری را قریب به یک دهه است که مطرح کرده اند. وقتی که می گوییم نهضت نرم افزاری بر شدت بخشی به تولید و مصرف علم دلالت دارد و فقط تولید علم را مدنظر قرار نمی دهد و به مصرف بایسته و شایسته علم هم نظر دارد.
وقتی که می خواهیم در جامعه ای چیزی را مصرف کنیم، بالاخره به فرهنگ نظر می افکنند تا ابعاد مصرف مشخص شود. بنابراین هر علمی در جامعه ما قابلیت مصرف ندارد و علمی باید متصرف شود که سازگار با فرهنگ اسلامی باشد. ما امروز افسوس می خوریم که چرا برخی از فعالیت های علمی و تحقیقاتی ما مصرف نمی شود. این امر به علت آن است که آن تحقیق ها متناسب با فرهنگ ما نیست. اصرار بر ایجاد تحول و ارتقا در یک سیستم مستلزم علم لازم برای آن تحول است. آن علم باید تولید شود و باید در باب آن نظریه پردازی کرد تا نخبگی حاصل شود. امروز جامعه ما به بلوغی رسیده است که نسبت به نظام های« دست ساخته» غرب، می تواند نگاه عالمانه و ناقدانه داشته باشد. امروز اقتصاددانان ، جامعه شناسان و مدیران کشور ما به مرحله ای از بلوغ رسیده اند که می توانند نسبت به طراحی های شکل گرفته براساس فرهنگ غربی انتقاد و اعتراض کنند. لذا مهندسی و مدیریت فرهنگی- اسلامی موضوعیت دارد. اکنون اندیشمندان ما پیش از یک دهه است بر بحث مدیریت با رویکرد اسلامی در حال کار و پژوهش هستند و نسبت به دانش مدیریت غرب نقد و انتقاد دارند. بخش بزرگی از دانش مدیریت ما وارداتی است و صرفا «مدیریت اقتصادی» را نمود می دهد. اما با صرف تمسک به «مدیریت اقتصادی » که نمی توان نهاد علمی و فرهنگی را اداره کرد. بنابراین رویکرد جدید و نگاه آینده ساز و چشم انداز محور حاصل شده است. نگاه «چشم انداز» با نگاه «بروکراتیک» در مهندسی فرهنگی کشور دو مسئله مجزا از هم هستند. نگاه بروکراتیک محور، نگاهی گذشته گرا و حداکثر حال گرا است اما نگاه چشم انداز محور، نگاه به یک آینده نو و مطلوب و ساختنی ، نه یک آینده یافتنی است این نکته ای بسیار حائز اهمیت است . چشم انداز «آینده، یافتنی» نیست، بلکه «آینده ای ساختنی» را نمود می دهد. جامعه ای که می گوید، من چشم انداز دارم، می خواهد آینده مطلوبی را بسازد و این ساختن هم به دست خودش و با نسخه های بومی باشد.
پس علم و فناوری مورد نیاز برای تحول باید تولید شود. برای این کار مداقه در ساختار نظام تولید علم و نوسازی و بازسازی آن مهم است وباید دانشگاه های خود را مهندسی مجدد کنیم. نزدیک به دو دهه قبل مقام معظم رهبری فرمودند، دانشگاه ها را اسلامی کنید. اسلامی کردن یعنی نوسازی یک دانشگاه و نظام های داخلی آن مبتنی بر فرهنگ و ارزش های اسلامی. حال سوال این است که آیا دانشگاه های ما «نوسازی مجدد» شده اند؟ پاسخ این است اگر چه بخشی از کار انجام شد، اما اکنون با وضع مطلوب بسیار فاصله داریم، امروز دانشگاه های ما، مرکز تولید علم نیستند، بلکه مرکز انتقال علم و مصرف علم دیگران هستند. بدیهی است که از این دانشگاه «نظریه» بیرون نمی آید و رویکردهای جدید مبتنی بر فرهنگ اسلامی نمود نمی یابد. بنابراین باید در نظام علمی ما با نهضت نرم افزاری، مهندسی مجدد صورت پذیرد و ما باید دانشگاه هایی داشته باشیم که عنصر اساسی آن پژوهشگر و محقق باشد، دانشگاه بروکراتیکی که کمترین نقش را در آن یک پژوهشگر و صاحب نظریه دارد. یک دانشگاه مصرف کننده علم است، نه تولید کننده آن. در مواجهه و برای پاسخ به این ضعف بود که رهبر انقلاب بر ایجاد کرسی های نظریه پردازی تاکید کردند. اما باید گفت با وضعیتی که امروز دانشگاه های ما دارند، کرسی های نظریه پردازی در آن ها ممکن نیست و موضوعیت نمی یابد. کرسی نظریه پردازی در یک مرکز علمی خود را به شکل واقعی نشان می دهد که محور آن مرکز، استاد و تحقیق، پرسشگری و نوگرایی باشد، اگر این مولفه ها تحقق یابد، آنگاه می توان گفت که ما دانشگاه اسلامی داریم.
امروز یک استاد دانشگاه سهمش از پرورش دانشجو، دو واحد یا چهار واحد درسی یا یک جزوه مندرس است. لذا مصداق یک مرکز تولید علم که مهندسی فرهنگی را از سرگذرانده، حوزه های علمیه ما هستند. آنجا «استاد محور» فکر محور و مجتهد پروراند. مجتهد، نظریه پرداز است. این چنین است که حوزه های ما برمحور نظریه پردازان طراحی می شود، اما دانشگاهی که مبتنی بر فرهنگ غربی طراحی می شود، بنا به خصلت های آن فرهنگ که به دنبال تولید انبوه و حداکثر است، معتقد است خروجی دانشگاه ها افرادی باشند که بیایند آن کاری که در کارخانه است به سرعت انجام دهد. درغرب البته مراکز تحقیق و توسعه راه اندازی کرده اند که آنها فقط تحقیق و پژوهش انجام می دهند و عموما موسساتی هستند که مرکز توجهشان انسان های خلاق و نخبه های خودشان و جهان سوم است. امروز بخش بزرگی از مسئله خروج فکر از سرزمین ما به علت آن است که آنها به موضوعات نرم افزارانه توجه دارند و سرمایه های انسانی را جذب می کنند. در این میان البته، دستگاه های فرهنگی ما نیز نیازمند تحول و مهندسی فرهنگی مجدد هستند. دستگاه های فرهنگی ما مهندسی فرهنگی نشده اند. در برخی از دستگاه ها به جای «روح فرهنگی» ، رویکرد اقتصادی حاکم شده است. در نام، عنوان «فرهنگ» را یدک می کشند، اما عملکردشان مهندسی اقتصادی است! بدیهی است که دستگاه اقتصادی، مدیریت اقتصادی می خواهد و برایش ترویج یک فرهنگ موضوعیت می یابد. بنابراین می توان در دستگاه های فرهنگ مهندسی اقتصادی کرد اما نتیجه آن چیست؟ در غرب اگر منافعشان تامین شود حاضرند هر فرهنگی را تبلیغ کنند، چون نگاه اقتصادی حاکم است.
و به همین دلیل است که آنها در خدمت سرمایه داران هستند و آنها صاحبان اصلی غول های رسانه ای و فرهنگی محسوب می شوند.