حادثه دانشگاه امیر کبیر نه یک رخداد بلکه زنجیره ای از یک فرایند طراحی شده و در دست اجرا از آن سوی مرزها است که باید بر بستری از عوامل داخلی و خارجی به پیش برود تا استراتژی موهوم مهار و ایجاد دولت ضعیف در کشور شکل بگیرد.
چهار نشریه متعلق به طیف افراطی دفتر تحکیم وحدت همزمان مطالب توهین آمیزی را درباره حضرت پیامبر(ص) و اهل بیت(ع) منتشر کردند. این طیف که به عنوان پیاده نظام و شاخه دانشجویی براندازان عمل میکنند، با انتشار نشریاتی چون «سحر»، «سرخط»، «آتیه»، «تردید»، «ریوار»، «شاید فردا»، «کیان»، «آغاز»، «رادیکال»،«خط صفر»، «داروگ»، «ایران نو»، «جرس»، «خبرنامه انجمن اسلامی دانشجویان» و... پیشتر با نگارش و تدارک مقالات و کاریکاتورهای موهنی علیه مسوولان عالی کشور دستآورد نهایی خود را مقدمه چینی کرده بودند، اما گویا متانت بیش از حد مسوولان دانشگاه موجب شد آنان برای فتنهانگیزی بیشتر اهانت به پیامبر(ص) و اهل بیت(ع)را هم عملی کنند.
برای پرهیز از اشاعه مطالب موهن چهار نشریهای که دیروز منتشر شدند، اصل مطلب را تکرار نمیکنیم و به اشارهای بسنده مینماییم. در یکی از مقالات، با عنوان «فاحشهها کجا هستند؟» با حمله به اقدامات اخیر ناجا ادعا شده است که ادامه این اقدامات ورود به حریم خصوصی افراد و وارسی لباسهای زیر افراد خواهد بود.
نویسنده این مقاله با نفی اساس حجاب اسلامی در ادامه آورده است: «آیا باید به همه احکام دین در این زمان که متفاوت با 1400پیش است عمل کرد؟» در مطلبی دیگر با عنوان «هیچکس مقدس نیست!»به بهانه برخورد با ولایت فقیه نویسنده پار را فراتر گذاشته و با رد عصمت اهلبیت(ع)آورده است:«علی نه نور بود و نه آسمانی و نه معصوم...علی یک انسان خطاپذیر و غیر معصوم بود. فراتر از آن محمد نیز چنین بود، حال تکلیف ولی فقیه بسیار روشن است!»
این مقاله در هرچهار نشریه به یک شکل ارائه شده است؛ که همین نشان از یک حرکت سازماندهی شده و مرموز در خارج از دانشگاه دارد. نشریه «سرخط» آن را همراه با طرحی منتشر کرده است که حاکمی در رأس هرمی از طبقات انسانها مستقر است.
«ریوار» نیز آن را با کاریکاتوری از یکی از مسوولان عالی رتبه نظام منتشر کرده است. «سحر» و «آتیه» نیز همین مقالات را به گونهای دیگر منتشر کرده بودند.
دست اندرکاران این نشریات البته بعد از واکنشهای دانشجویان اذعان کردهاند که اصلاً این شماره از نشریه را خود منتشر نکردهاند و افرادی دیگر با عنوان این نشریه، چنین مطالبی را منتشر کردهاند که به تحقیقات نهایی مسئولان نیاز دارد.
*واکنشها ادامه دارد
روز گذشته این واقعه با اعتراضات گسترده دانشجویان دانشگاه امیرکبیر مواجه شد؛ امروز نیز دانشجویان و تشکلهای دانشجویی دانشگاههای تهران، علم و صنعت، خواجهنصیر، امام صادق و ...تجمعی گسترده و آرام در این دانشگاه ترتیب دادند و خواستار رسیدگی به ابعاد این واقعه شدهاند. آنان ضمن اعلام عزای عمومی پلاکاردهایی همراه دارند که بر آن مضامینی چون «مانند دانشگاه جای اوباش نیست»، «انقلاب فرهنگی نیاز امروز دانشگاه، قوه قضاییه منتظر برخورد جدی هستند »، «دانشجو ساکت نمینشینه»، و «آزادی اندیشه با فحاشی نمیشه» نوشته شده است.
*شبیهسازی برای 18تیر
به نظر میرسد طراحان این پروژه قصد عملیاتی کردن ناآرامیهای وسیعی را دارند. ناآرامیهایی که مشابه کوچکتر آن در 18تیر1378در آستانه انتخابات مجلس ششم و نیز انتخابات مجلس هفتم ایجاد شده بود تا راه را برای ورود افراطیون به مجلس هموار کنند. بدیهی است که در این پروژهها هزینه شدن اعتبار چند دانشجوی ابزاری هم برای افراطیون امری ضروری است!
در پروژه شبیهسازی واقعه اخیر طراحان عملیات، سودای وسعت بخشیدن آن را به دیگر بخشهای جامعه دارند. این سودا را میتوان از محتوای مقاله «هیچکس مقدس نیست!» هم دریافت. در جایی از این مقاله آمده است: «دموکراسی و آزادی بدون هزینه به دست نمیآید و البته در هر فرصتی هم محقق نمیشود(!) زمان آن اکنون است و فردا بسیار دیر است باید برخاست و قداستهای تصنعی(!) و مقدسات مردمفریب را ساقط کرد.» نویسنده این مقاله در جای دیگر اذعان میکند: «دانشگاه در فضایی ملتهب به سر میبرد ظاهراً دیگر فرصتی باقی نمانده تا حاکمیت دینزده(!)بتواند دانشجویان را منفعل سازد. اندک اندک به زمان آرزوی دیرینه خود نزدیک میشویم.» و بعد میافزاید: «امروز تمام خرده جنبشهای اجتماعی ایران(!) در کنار یکدیگر و در یک صف متحد قرار گرفتهاند جنبش دانشجویی، جنبش کارگری، جنبش معلمان، جنبش قومیتها جنبش زنان و... دیگر جایی برای تعارف باقی نمانده است.»
ادبیات این جملات آرزوی یک انقلاب مخملی را برای براندازی ابراز میدارد. گویا در آستانه روز کارگر، روز معلم و در فاصله اندکی که تا تیرماه باقی است آتش تهیه فتنه را با به خدمت گرفتن چند دانشجو در همین چهار نشریه تدارک دیدهاند.
* مهندسی افکار عمومی
انقلابهای مخملی به پروژهای از تحولات سیاسی گفته میشود که از مدیریت رسانهای و افکار عمومی و همزمان مهندسی اجتماعی آغاز میشود تا به یک مهندسی جدید سیاسی و تغییرات شبه دموکراتیک در یک نظام سیاسی معطوف گردد؛ نخستین بار رسانههای نزدیک به غرب با مهندسی افکارعمومی در صربستان بود که موجب به زیر آمدن میلوشویچ از مسند قدرت شدند. این رخداد با واکنش مسکو که حامی دولتهای اروپای شرقی بود مواجه شد؛ اما ظاهر این تحول با یک روند شبه مردمسالارانه(دموکراتیک)رخ داده بود. بعد نوبت به گرجستان رسید. ادوارد شواردنادزه در انتخابات پیروز شد اما نهادهای مدنی علاقه مند به غرب و رسانههای مخالف سیاستمدار کهنه کار را به تقلب در انتخابات متهم کردند و برخلاف قانون اساسی گرجستان شواردنادزه ملزم شد به انتخابات مجدد تن دهد. نتیجه انتخابات با اندک تمایزی به نفع مخالفان رقم خورد.
نماد مخالفان تجمعات ضد دولتی گلهای سرخ بود اما اینان اغلب با لباس نارنجی به میدان می آمدند و برای همین این شیوه مدیریت فضای سیاسی از مهندسی اجتماعی تا مهندسی سیاسی را انقلاب گلها، انقلاب نارنجی(رنگی)یا انقلاب مخملی(نرم) توصیف کردند. البته بسترهای وقوع انقلاب های رنگین در جمهوری اسلامی ایران که سنگ بنای آن بر حضور و مشارکت یکپارچه مردم در نظام نهاده شده خیالی خام و شبیه رویایی دست نیافتنی است.
*تجربههای آسیایی
طراحان پروژه بازتولید انقلاب رنگی در ایران اینبار توهین صریح به مقدسات را دستمایه آغاز جنگ روانی خود کردند تا به زعم خود با اقدامات شبه انتحاری امیدوار باشند شعلههای نفرت را در دانشگاه برافروزند.
از این پس این نوع مهندسی سیاسی که با مقدمات رسانهای و مهندسی اجتماعی شکل گرفته بود در دیگر کشورهای جمهوریهای تازه استقلال یافته شوروی سابق نیز آزموده شد و در اوکراین نیز به نتیجه مطلوب غرب منجر گردید. اوکراین دروازه ورود غرب به آسیا بود. سپس جمهوری آذربایجان، کشورهای آسیای میانه ، لبنان و سوریه هدف قرار گرفت. البته در کشورهای اخیر توفیق جدی حاصل نشد و به ویژه ملت لبنان و سوریه عملا به تحکیم حاکمیت ملی خویش رای دادند و به اعمال مدیریت غرب در امور داخلی خود پاسخ منفی دادند. چند ماه پیش بود که غرب همین تجربه را در نپال آزمود. هدف از اعمال فشار بر پادشاهی این کشور استقرار یک نظام شبه دموکراتیک برای پذیرش اعمال مدیریت غرب در این کشور بود. نپال کشوری است در میانه چین و هند و مهار این دو کشور قدرتمند آسیاسی با اهرم نپال می تواند برنامه دیرینه غرب برای آسیا را تحقق بخشد. نکته قابل توجه اینجاست که در ضلع شمال غربی نپال استان پرمساله تبت-چین-قرار دارد.
چندی پیش رایس به پاکستان رفت و در دیدار با مشرف وی را به اطاعت بیشتر از غرب فراخواند و با تاکید بر ضرورت تن دادن پاکستان به دموکراسی آمریکایی، به طور ضمنی فرمان گریزی اسلام آباد از سیاستهای غرب را موجب تحمیل یک انقلاب مخملی به این کشور عنوان کرد.
*گرجستانیزه کردن انتخابات
برای نخستین بار تهدید به انقلاب مخملی در ایران از سوی یک جناح افراطی و در آستانه انتخابات مجلس ششم مطرح شد. این طرح زمانی مورد توجه قرار گرفت که گرجستان تازه تحولات شبه انقلابی خود را پشت سرگذاشته بود و طراحان آن در ایران از این پروژه به عنوان گرجستانیزه کردن انتخابات یاد می کردند.
اقداماتی چون تحصن و استعفای دسته جمعی برخی نمایندگان و مدیران که با واکنش سریع رئیس مجلس وقت و رئیس جمهور سابق مواجه شد در همین راستا صورت پذیرفت، اما بی اعتنایی بدنه اجتماعی و ناآگاهی جناح افراطی از ظرفیت اجتماعی خود موجب شد اعتنایی از سوی جامعه به این اقدامات رخ ندهد. این در حالی بود که رسانههای حامی این جناح افراطی و امپراطوری رسانهای غرب تمام تلاش خود را برای تقویت پروژه به کار میبستند.
اجرایی کردن این پروژه برای انتخابات ریاست جمهوری نهم نیز در دستور کار قرار گرفت اما شکاف عظیم جناح افراطی با بدنه اجتماعی موجب ناکامی دوباره این پروژه شد.
*جامعه باز
برای شناخت کارگزاران انقلابهای مخملی عجلهای برای معرفی عوامل جناح افراطی داخلی وجود ندارد. البته معرفی ایشان گهگاه از سوی نشریات و محافل داخلی صورت میپذیرد، اما بدنیست ستاد پشتیبانی این انقلابها را بیشتر بشناسیم. یک از اصلیترین نهادهای برنامه ریزی برای تحولات شبه انقلابی «بنیاد اوپن سوسایتی» یا «جامعه باز» است. این بنیاد متعلق به «جورج سوروس» یکی از شاگردان کارل ریموند پوپر نظریه پرداز لیبرال دموکراسی اتریشی است که با تمسک به کتاب «جامعه باز و دشمنانش» اثر پوپر بدین نام موصوف گردیده است. بنیاد موصوف گاه به نام صاحب آن بنیاد سوروس هم خوانده میشود.
این بنیاد یکی از 10 موسسه فعال در خدمات عام المنفعه در اروپای شرقی و جمهوری های تازه استقلال یافته شوروی است و در پوشش خدمات خیریه برنامه ریزی و ساماندهی نهادهای مدنی و غیر دولتی را در راستای تحقق جامعه باز در دستور کار خود دارد.
بنیاد سوروس(اوپن سوسایتی)، در کنار بنیاد رسانهای رابرت مردوخ(یا مرداک) دومین سازمان رسانهای جهان است که بیشترین شبکه های تلویزیونی،خبرگزاری ها،خبرنامه ها و روزنامه ها را در سطح جهان مدیریت و هدایت میکند. این مدیریت و هدایت گاه صورتی آشکار دارد و گاه با واسطه و به صورت نهان انجام می گیرد. فعالیت رسانهای مردوخ آشکار است و جسورانه در اداره و خرید شبکه های بزرگی چون فاکس نیوز تا الجزیره و حتی رسانههای آسیای دور ظاهر میشود.
اما سوروس بیشتر اصرار دارد مشی نهان روشی را در خرید و هدایت رسانه ها ایفا کند. حضور چشمگیر در هدایت قفقاز، آسیای میانه، افغانستان، ترکیه و دیگر کشورهای اطراف ایران بدیهی است که ضرورت کار نهانی را بیشتر گوشزد می کند، اما آشکار است که تا سال 2004تنها20 موسسه خبری در جمهوری آذربایجان تحت پوشش بنیاد سوروس قرار گرفته است. اعتراض هماهنگ جمعی از رسانه های این کشور به سفر سال گذشته الهام علی اف به ایران و دیدار وی با مقام معظم رهبری و نیز هجمه گسترده خبری رسانه های جمهوری آذربایجان و ترکیه در راستای تقویت پشتیبانی رسانه ای ناآرامی های اخیر در شمال غرب کشور هدایت این رسانه ها از سوی یک ستاد مرکزی را بیش از پیش محتمل می کند.
*ردپا
سال پیش یک استاد دانشگاه بازداشت شد. وی پس از بازداشت به چهره روز رسانه ها و نهادهای شبه مدنی غرب تبدیل شد و از سوی مجامع غربی به روشنفکر و محققی برجسته موسوم گردید. وزیر اطلاعات نیز اوایل تیرماه گذشته در نشستی خبری اتهام وی را تدارک انقلاب رنگی در ایران و مرتبط با مجامع امنیتی-اطلاعاتی آمریکا عنوان کرد. متوقف دانستن پروژهای عظیم چون انقلابهای رنگی و حتی ناآرامیهای شبه انقلابی دیگر که مقدمات آن در ایران پی جویی میشد به این فرد، قطعاً غفلت از کشف زوایای این پروژه است و بدیهی است که عملیاتی کردن چنین پروژههایی با یک فرد متوقف نمیشود.
گویا بازداشت فرد دیگری یافتن ردپای عوامل این بحرانسازی را سهل کرده است. امروز، برخی رسانه ها درخصوص رابطه وی با این فتنه انگیزیها نوشت: « بابک.ز یک عضو افراطی دفتر تحکیم اوایل هفته جاری برای ایجاد تنش در میان کارگران تجمع کننده مقابل قوه قضائیه دستگیر شده بود. وی در اعترافات خود اعلام کرده که با عوامل منافقین در ارتباط بوده است. ماموریت وی انجام یک عملیات انتحاری در کشور و سپس انداختن مسوولیت آن به گردن نیروهای حزبالهی است.»
آن گونه که اعترافات وی آشکار میسازد وی اعلام کرده است که این نقشه «موسسه هیفوس هلند» با هدف ایجاد تشنج و برهم زدن فضای دانشگاههای ایران اجرا میشود. او عنوان کرده که مطالبی توهین آمیز نسبت به کلیه مقدسات اسلام و نظام جمهوری اسلامی توسط برخی نویسندگان متواری روزنامههای زنجیرهای برای افراد خاص در داخل ارسال میشود و آنها موظفند این مطالب را در سطح وسیع از طریق نشریات دانشجویی منتشر کنند.
او دلیل انتخاب این زمان برای اجرای این نقشه را تلاقی با روز کارگر و تلاش همزمان برای به تشنج کشیدن تجمعهای کارگری در کشور عنوان کرده است.
عامل محوری موسسه هیفوس یک زن ایرانی است که سالها پیش و پس از همکاری با گروهکهای چریکی منافقین و فدائیان از کشور گریخت و در هلند مقیم شد. وی در قالب یک روزنامه الکترونیکی و یک روزنامه در شرف تاسیس از سوی نویسندگان افراطی گریخته از کشور را در یک کانون عملیاتی گرد هم آورده است. وی از طریق همین نویسندگان میکوشد خود را به سیاسیون افراطی داخل کشور مرتبط سازد.
*نخیر کشور امن نیست!
در حالی که سالهای اخیر را میتوان دوره «ثبات و امنیت» دانست که متمایز از دوره بیتدبیریها و ناامنیهای پیشین است، بخشی از افراطیون سعی دارند کشور را بحرانی نشان دهند و ناخودآگاه رابطه نهانی دوستان خود را با فتنهانگیزان آشکار میسازند.
در همین راستا یکی از نمایندگان نزدیک به گروههای افراطی با نطقی جهت دار و مرموزانه که شواهد حکایت از تنظیم دقیق آن توسط افراطیون دارد، کوشید تا دولت را ناتوان و اوضاع کشور را بحرانی جلوه دهد. از سوی دیگر قائم مقام دبیرکل یک حزب افراطی نیز در سخنرانی با رد بیانات مسوولان عالی نظام در خصوص امنیت حاکم بر کشور مدعی شده که کشور در شرایط کنونی در هر سه حوزه سیاست خارجی، سیاست داخلی و اقتصاد در بحران کامل به سر میبرد!
*خیال خام
بدیهی است که هوشیاری به موقع جامعه و به ویژه نخبگان دانشجو، کارگر و فرهنگی باز هم موجب ناچیز شدن رویای انقلاب رنگی در ایران و بر هم خوردن ثبات و امنیت جامعه خواهد شد. از دیروز حضور گسترده و در عین حال آرام دانشجویان دانشگاهها تهران در تحصن دانشگاه امیرکبیر نشانههایی از این هوشیاری را آشکار ساخته است؛ هرچند فتنهگران با اهانت صریح سعی داشتهاند احساسات دانشجویان مسلمان را به شدت جریحهدار کنند و در ادامه به ناآرامی دامن زنند.
در این میان برخورد هوشمندانه و مدبرانه مسووولان در شرایط کنونی بسیار اهمیت دارد که میباید با شناسایی عوامل محرک این فتنهانگیزیها از قربانی شدن چند دانشجوی غافل جلوگیری کنند.
بدون تردید حادثه دانشگاه امیر کبیر نه یک رخداد بلکه زنجیره ای از یک فرآیند طراحی شده و در دست اجرا از آن سوی مرزها است که باید بر بستری از عوامل داخلی و خارجی به پیش برود تا استراتژی مهار و ایجاد دولت ضعیف در کشور شکل بگیرد.