صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۱۷ ارديبهشت ۱۳۸۸ - ۰۷:۲۰  ، 
کد خبر : ۸۶۳۱۲

نقطه قرابت متحجران و مدعیان روشنفکری دینی


مرتضى صفارهرندى
پیام های واپسین سنوات عمر شریف بنیانگذار جمهوری اسلامی پر بود از بیان تلخ سالیان دراز نامرادی متحجران با مصلحان . آیا می توان این رازگویی را گشودن بغض گلو گرفته از بدرفتاری این جماعت با امام تلقی کرد؟ واقعا چگونه می توان تصور کرد امامی که دنیایی را متوجه خود ساخته بود این گونه برنق زدن های نشستگان در کنج عزلت برآشوبد.
به نظر می رسد دلواپسی امام از ضربه دیدن نهاد نورسته جمهوری اسلامی به دست کسانی بود که مانع از تکوین چارچوب های نظری و عملی قوانین و ساختارهای سیاسی، اقتصادی و فرهنگی در این نظام می شدند.
در دهه های پیش از انقلاب اسلامی زحمت آفرینی این گروه در حد مخالفت با اصلاح حوزه های علمیه، تکفیر اهل فلسفه، عرفان، جداانگاری دین از سیاست، سنگ اندازی در مسیر ایده تقریب بین مذاهب اسلامی و ... بود. اما اکنون استمرار مزاحمت ها ، یک نظام حکومتی را هدف گرفته بود که زمین خوردن آن به قیمت سیلی محکمی بر چهره اسلام بود که اثرات آن تا سال ها باقی می ماند. هر آنچه اقدام گره گشا از سوی حضرت امام انجام می شد، مخالفت این دسته را به دنبال داشت.
اولین مزاحمت متحجران پس از سکوتی که با وقوع امر به ظاهر ناممکن سقوط سلطنت و «غلبه مشت برسندان» بر آنان مستولی شده بود، به دنبال انتشار تفسیر عارفانه حضرت امام بر سوره حمد بروز کرد. در آن زمان امام نیازی به درمیان گذاردن موضوع با مردم نمی یافتند. سپس مخالفت با ایده وحدت شیعه و سنی دستمایه برنامه های مخرب این عده شد. امام بازهم به اشارات کلی و صدور فتوای حرمت برخی از رفتارهای وحدت شکن اکتفا کردند. اما تلاش این جماعت برای متوقف ساختن روند تکامل ساختارهای جمهوری اسلامی حرکتی نبود که امام بتواند به سادگی از کنار آن بگذرد. طبیعی بود که در واکنش های امام به این تحرکات، اشارات به سوابق گذشته این گروه برای یافتن مرجع ضمیر لازم بود. گو این که تمام تهمت های سالیان گذشته به روحانیت تعالی طلب همچنان از سوی متحجران تکرار می شد. امام(ره) درست 100 روز قبل از رحلت خود در پیامی خطاب به طلاب و روحانیون به مرور نسبتا مفصل تاریخ نامرادی های متحجران پرداختند. ایشان در آن پیام به صراحت فرمودند: باید مراقب بود که تفکر جدایی دین از سیاست از لایه های تفکر اهل جمود به طلاب جوان سرایت نکند و یکی از مسائلی که باید برای طلاب جوان ترسیم شود همین قضیه است که چگونه در دوران وانفسای نفوذ مقدسین نافهم و ساده لوحان بیسواد عده ای کمر همت بسته اند و برای نجات اسلام و حوزه و روحانیت از جان و آبرو مایه گذاشته اند.
این پیام در وصف سمپاشی های جماعت متحجر تصریح می کرد:« راستی اتهام آمریکایی و روسی و التقاطی، اتهام حلال کردن حرام ها و حرام کردن حلال ها، اتهام کشتن زنان آبستن و حلیت قمار و موسیقی از چه کسانی صادر می شود؟ از آدم های لامذهب یا از مقدس نماهای متحجر و بی شعور؟ فریاد تحریم نبرد با دشمنان خدا و به مسخره گرفتن فرهنگ شهادت و شهیدان و اظهار طعن نسبت به مشروعیت نظام کارکیست؟ کار عوام یا خواص؟ خواص از چه گروهی ؟ از به ظاهر معممین یا غیر آن؟» همان گونه که مشاهده می شود بسیاری از این مضامین مورد استفاده متحجران از سوی داعیه داران روشنفکری دینی و افرادی مثل آقای منتظری نیز در آن روزها تکرار می شد. بیهوده نبود که خانه منتظری محل رفت و آمد آنها نیز شده بود. این همان آقای منتظری بود که در گذشته این جماعت او را به سبب اصرار برموضوعاتی مثل وحدت شیعه و سنی سرزنش می کردند. درگیری امام با موضوع متحجران بارها لحن امام را نسبت به نزدیکترین شاگردان خود تند کرد. آیت الله قدیری از اعضای هیئت استفتای امام بود . اما وقتی او همزمان با حملات متحجران به امام به سبب فتواهای مربوط به حلیت مشروط موسیقی، شطرنج و ... دراین مورد نامه ای را خطاب به امام نگاشت، حضرت امام پس از استدلال های فقهی خود در این دو موضوع و موضوعات مشابه و به کار بردن عبارات محبت آمیز نسبت به وی نوشتند: ولی شما را نصحیت پدرانه می کنم که سعی کنید که تنها خدا را در نظر بگیرید و تحت تاثیر مقدس نماها و آخوندهای بیسواد واقع نشوید. چرا که اگر بناست با اعلام و نشر حکم خدا به مقام و موقعیت مان نزد مقدس نماهای احمق و آخوندهای بیسواد صدمه ای بخورد بگذار هرچه بیشتر بخورد.»
امام در نیت صواب آیت الله قدیری همان گونه در پیام دلجویی بعدی مشخص بود تردید نداشتند اما ابعاد چندگانه این موضوع امام را از هرگونه ملاحظه کاری دور می ساخت. نگرانی از نقش جریان تحجر تنها به خود آنها مربوط نمی شد. این حقیقت چهره خود را زمانی نشان می داد که در واکنش به تحجرگرایی ها یک دیدگاه نسبت انگارانه در فهم دین پا به عرصه نهاد. دیدگاهی که همه بایدهای دین را در مقابل علامت سوال قرار می داد. اصولا بین میدان داری دیدگاه های متحجر و التقاطی همواره تعامل وجودداشته است. زمینه ساز پذیرش این نظرگاه های متحجر جولان دهی التقاطیون بود که در اولین سال های پس از پیروزی انقلاب با شعار اسلام راستین به جان باورهای دینی جوانان افتاد بودند. وقتی آثار آن تفکر التقاطی در قالب تروریسم کور ظاهر شد، متحجران محملی برای ادعاهای کهنه خود یافتند و هر دیدگاه تعالی طلب را به تهمت شرک و کفر نواختند. در سال 1367 یعنی در شرایطی که تمام فکر و ذکر عوام و خواص جامعه متوجه سرنوشت جنگ تحمیلی هشت ساله بود، سلسله مقالاتی در کیهان فرهنگی به چاپ رسید. نویسنده این مقالات شریعت اسلامی را صامت و دستورات دینی فقها را از جنس معارف بشری می دانست که به طور طبیعی، دیگر معارف بشری می توانند اساس آن را متحول کنند. او بعدها در کتابی که در همین مورد نوشت این مدعا را در جهت نظر حضرت امام مبنی بر کافی نبودن اجتهاد مصطلح وانمود کرد. چند ماه بعد از درج اولین شماره های این مقالات ، آیت الله مکارم شیرازی در مقاله ای در همین مجله یادآور شد:« همیشه در برابر هرگرایش افراطی در یک سو، باید منتظر گرایشی تند و منفی در جهت مقابل بود و این چیزی است که ماهم اکنون از ناحیه آن بیمناک هستیم و می ترسیم که براثر تندروی های گروهی ، گروه دیگر درحوزه پیدا شوند بسیار متعصب و خشک که به اندازه مثقال ذره حاضر به جابه جایی مسائل نباشند.»
فارغ از این کنش و واکنش نکته جالب نتیجه واحدی بود که این دو نظرگاه به ظاهر متعارض به آن می رسیدند. یکی از منتقدان نظریه «قبض و بسط» در مقایسه ای بین دکتر شریعتی و دکتر سروش با اشاره به نالیدن شریعتی از نهاده شدن قرآن بر سرطاقچه ها و به کار آمدن آن فقط برای اهل قبور و گورستان ها نوشت: اکنون این جناب سروش است که حتی قرآن و معارف اسلامی را آنجا هم که راهنمای عمل مجاهدان و مبارزان است و یا الگوی عملی بندگان مومن و صالح و اهل اصلاح و فعالیت اجتماعی است از آنها گرفته و مجددا به روی طاقچه می نهد! زیرا آنچه که مقدس است و حقیقت معارف است هیچ گاه به فهم نمی آید و صامت است و دست نیافتنی و آنچه به فهم آمده و راهنمای عمل شده دیگر مقدس نیست و معرفتی است بشری نسبی و گذرا!!
مدعیان همسویی با نظرگاه های فقهی حضرت امام هیچ گاه نتوانستند پاسخی برای این سوال بیابند که آن امام که با شیوه فقهی تحول آفرین خود راهی فراتر از اجتهاد مصطلح در حوزه ها را گشودند چگونه به عنوان آخرین اقدامات عمر مبارک خود در دفاع از محکمات فقهی در فتوای قتل سلمان رشدی و نیز برخورد با فرد توهین کننده به حضرت زهرا (س) در رادیو کمترین تردیدی را به خود راه ندادند.
در اسفند 1367 در شرایطی که بحث داغی در نقد یا تایید نظریه شریعت صامت در ماهنامه کیهان فرهنگی در گرفته بود، امام در خطابی به طلاب و روحانیون تاکید کردند: اما در مورد تحصیل و تحقیق حوزه ها اینجانب معتقد به فقه سنتی و اجتهاد جواهری هستم و تخلف از آن را جایز نمی دانم. اجتهاد به همان سبک، صحیح است ولی این بدان معنا نیست که فقه اسلام پویا نیست ...
هدف اساسی این است که ما چگونه می خواهیم اصول محکم فقه را در عمل فرد و جامعه پیاده کنیم و بتوانیم برای معضلات ، جواب داشته باشیم و همه ترس استکبار از همین مسئله است که فقه و اجتهاد جنبه عینی و عملی پیدا کند و قدرت برخورد در مسلمانان به وجود آورد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات