
بصیرت:هر چند تاریخ کوتاه کشور پاکستان مملو از حوادث تروریستی و خشونتآمیز به ویژه علیه شیعیان است اما این روند از اوایل تیرماه سال 1386 سرعتی شتابان و البته خونینتر به خود گرفته است.در آن ایام حادثه «لال مسجد» در اسلامآباد و حمله نیروهای دولتی در زمان حکومت پرویز مشرف به شبه نظامیان مستقر در این مسجد به کشته شدن حداقل 100 تن انجامید. واقعه «لال مسجد» نقطه عطفی در تحولات پاکستان بود که پس از آن حوادث به صورت زنجیرهوار، یکی پس از دیگری به سرعت روی داده و دگرگونیهای فراوانی را در این همسایه شرقی جمهوری اسلامی ایران به وجود آورد.
مسیر حوادث در این ایام چنان پرشتاب و مهار ناشدنی بود که ژنرال مشرف را با تمام ابزارهای قدرت مجبور به کنارهگیری از حکومت نمود.
از آن زمان تاکنون بیش از 35 انفجار خونین در پاکستان روی داده که طی آنها حدود 1000 نفر کشته و چندین برابر مجروح شدهاند. این آمار جدای از آمار تلفات درگیریها در مناطق مختلف به خصوص شمال غرب این کشور است. به جز این دو موضوع- انفجارها و درگیریها- قربانیان حملات موشکی آمریکا به مناطق مرزی پاکستان و افغانستان را نیز باید به آمار قربانیان بیثباتی در این کشور افزود. حملاتی که حدوداً یک سال پس از واقعه لال مسجد آغاز شده و تاکنون ادامه دارد. این حملات(حدود 40 حمله) قریب به چهار صدقربانی و بیش از هزار مجروح بر جای گذاشته است.
اگرچه تحلیل وقایع و تحولات پاکستان به دلیل پیچیدگیهای خاص این کشور، سرعت بسیار زیاد تحولات و نفوذ شدید آمریکا در آن گاهی بسیار سخت و طاقتفرساست، اما به دلیل مرزهای طولانی این کشور با جمهوری اسلامی ایران موضوعی ضروری و غیرقابل گذشت است. بیشک بیثباتی در پاکستان تأثیری مستقیم و با فاصله زمانی اندک بر مرزهای شرقی ما گذاشته و میتواند دردسرهایی را برای نظام ایران بیافریند. (جنایتهای گروهک تروریستی ریگی از نمونههای قابل اشاره است.)
برای تحلیل واقعی حوادث پاکستان باید شبکه قدرت در این کشور را بررسی و مطالعه کرد. تاریخ نشان میدهد بیش از نصف دوران حکومت در این کشور در دست نظامیان بوده است. آخرین مورد آن ژنرال پرویز مشرف بود که با کودتا در سال 1999 بر سر کار آمد و 9 سال حکومت کرد. اکنون حکومت در دست سیاستمداران و احزاب (حزب مردم به ریاست آصف علی زرداری- همسر بینظیر بوتو و رئیس جمهور فعلی) است. اما سئوال کلیدی این است که آیا به راستی قدرت در دست سیاستمداران است؟
پاکستانیها لطیفه مشهوری دارند که میگوید: همه کشورها برای خود ارتش دارند اما در پاکستان، ارتش برای خودش کشور دارد! حدود شش دهه قبل پاکستان از دل شبه قاره هند متولد شد. از همان ابتدا وجود خود را در تخاصم و منازعه با هند تعریف کرد. البته در این بازی بیحاصل نباید از نقش کلیدی استعمار پیر غافل ماند. امپراطوری بریتانیا که آن روزها هر چه بیشتر ضعیف میشد، در ماجرای جدایی پاکستان از شبه قاره، کشمیر را چون استخوانی لای زخم گذاشتند. استخوانی که هنوز هم پس از چندین دهه مانع از التیام زخم روابط دهلی نو و اسلامآباد است.
پاکستان تاکنون سه بار با هند وارد جنگ شده و تقریباً در همه موارد شکست خورده است. این کشور به دلایل مختلف برای مقابله با هند نیازمند کمکهای خارجی است و آمریکا بازیگری است که در این میدان نقش دوگانه دارد، واشنگتن از سویی با دهلی نو روابطی نزدیک دارد اما بدون شک برای حل مسأله افغانستان نیازمند پاکستان است و نمیتواند از آن چشم بپوشد.
حدود هشت سال جنگ بدون نتیجه به آمریکا و ناتو فهمانده است که پاکستان کلید جنگ در افغانستان است. کاخ سفید از اسلامآباد توقع دارد در مناطق قبایلی و مرزی به مقابله با شبه نظامیان طالبان بپردازد. «باراک اوباما» رئیسجمهور جدید آمریکا، کمکهای آتی این کشور به پاکستان را به جدیت آن در مبارزه با تروریسم منوط کرده است. ارتش پاکستان نیز در مناطق مختلف در حال زدوخورد با شبهنظامیان است اما «آی.اس.آی» (سازمان اطلاعاتی ارتش) به عنوان مغز متفکر ارتش پاکستان بازی دوگانهای را طراحی کرده است.
آنان به خوبی میدانند که وجود افراطیون اگرچه ظاهراً مشکلساز است اما برای تئوری پردازان ارتش منافعی غیرقابل انکار دارد. تضمین جایگاه ارتش در نزد نخبگان سیاسی و عامه مردم و جلب حمایت آمریکا از جمله این منافع است.
حدس این موضوع که این بازی خطرناک به کجا میانجامد کار سادهای نیست اما تداوم چنین روندی چند نتیجه محرز دارد؛ مردم به خصوص اقلیت شیعیان در پاکستان همچنان قربانی تروریسم خواهند شد و امنیت جمهوری اسلامی ایران تهدید میشود.