بصیرت: در نخستین روزهای اعلام اسامی نامزدهای انتخابات ریاست جمهوری، نام مهندس میرحسین موسوی به عنوان شخصیتی معرفی می گردید که قادر است با ورود به عرصه انتخابات، با ارائه گفتمانی جدید، فصل نوینی را در عرصه رقابتهای انتخاباتی بگشاید.
سکوت میرحسین و کلی گویی وی در انتخابات به مرور از شفافیت لازم برخوردار گردید و تردیدها را در خصوص نگرشهای متعدد نسبت به وی بر طرف نمود. ادعای گفتمان انقلاب و امام، در فرصت کوتاهی با حمایت برخی جریانهای مسأله دار، موسوی را در متن جریانها و زد و بندهای انتخاباتی جناح دوم خرداد قرار داد.
وی با وجود آنکه خود را یک اصولگرا و خط امامی معرفی نمود، اما در ملاقات با اعضای مرکزی سازمان مجاهدین می گوید: «انتظارم آن است که شما همگی و به طور صریح و کاملاً شفاف حمایت خود را از من اعلام کنید. از شما حمایت صددرصدی و نه بیانیه ای و روی کاغذ می خواهم و از این رو شما باید به طور جدی برای حمایت از من وارد گود شوید، چرا که افکار و اندیشه های من با شما کاملاً نزدیک است و هدف نیز باید پیروزی در نظر گرفته شود.»
سازمان مجاهدین در حالی از موسوی اعلام حمایت نمود که سال 82 و پس از آنکه این سازمان از هاشم آغاجری عضو شورای مرکزی خود در قبال اظهارات اهانت آمیزش نسبت به ائمه اطهار(ع) و مراجع تقلید حمایت کرد، جامعه مدرسین حوزه علمیه قم در اطلاعیه ای که به امضای آیة ا... مشکینی رئیس وقت این جامعه رسید، سازمان مذکور را نامشروع خواند و مؤمنین را از همکاری با آن برحذر داشت.
گروه فوق که پیشتر شعار «خاتمی یا هیچ کس» را سر می دادند و با انواع توهینها کاندیداتوری میرحسین موسوی را زیر سؤال می بردند، اکنون با هدف گریز از محو شدن و به امید بقا، به حمایت از موسوی روی آورده اند. در سوی دیگر، میرحسین هم که نتوانسته با تکیه بر یاران خود موجی ایجاد کند، سعی در جلب رضایت و حمایت این گروه ها دارد.
حسین کاشفی، سخنگوی حزب کارگزاران در اظهاراتی اعلام کرد: «همان گونه که سیل خواست مردمی بود که آقای خاتمی را ناچار به ارائه پاسخ مثبت برای کاندیداتوری کرد، هنوز هم این درخواستها پا برجاست.»
از سوی دیگر، مواضع دو تشکل یاد شده بیانگر هویت اپورتونیستی آنهاست که در بدو امر حضور آقای موسوی را بر اساس قواعد بازی انتخاباتی و معیارهای حزبی سرمایه گذاری بیهوده تلقی می نمودند و زمانی که صحنه رقابتها را خالی از گزینه مطلوب خویش می بینند، از چهره طرد شده نخستین تحلیلهایشان حمایت می کنند تا به نوعی پیش از رقابت، شکست خورده نباشند.
دو حزب افراطی دوم خرداد که اکنون پس از استیصال سیاسی، با برنامه ریزی و اتخاذ راهبردی جدید، در حمایت از میرحسین بیانیه منتشر می کنند، در انتخابات دولت نهم (سال 1384 ) نیز در خصوص آقای هاشمی رفسنجانی -پس از ناکامی نامزد مورد حمایت خویش- مواضع مشابهی را اتخاذ نمودند.
حزب مشارکت جریانی بود که در عصر حاکمیت دوم خرداد «هاشمی ستیزی» را به اوج رساند، به نحوی که در انتخابات مجلس ششم ایشان را به خاطر احراز رتبه سی ام حوزه انتخابیه تهران مورد حمله قرار داد. این در حالی است که حزب مذکور در دور دوم انتخابات سال 1384 در بیانیه ای از مردم خواست تا با رأی دادن به هاشمی از بروز فاجعه -شکست آنان در انتخابات- جلوگیری نمایند.
سازمان مجاهدین نیز در انتخابات نهم ریاست جمهوری مواضع همسویی را با جریان مشارکت اتخاذ نمود.
افزون بر موارد فوق، اظهارات روزهای اخیر آقای مهندس موسوی بویژه نشست مطبوعاتی ایشان، بر علنی کردن مکنونات قلبی وی صحه گذاشت. ایشان در این کنفرانس دو نکته کلیدی را مطرح نمودند که دیدگاه های وی را بیشتر در معرض قضاوت عموم قرار می دهد.
آقای موسوی در نشست مذکور اذعان نمود در صورت حضور در قوه مجریه گشتهای ارشاد را تعطیل می کند. این سخنان در حالی توسط یک نامزد ریاست جمهوری بر زبان جاری می شود که قبلاً مقام معظم رهبری در اجتماع کارکنان نیروی انتظامی، برخورد با هنجارشکنان و مزاحمان نوامیس مردم را مطالبه می نمایند.
افکار عمومی فراموش نکرده است که نامزد اصلاح طلبان در آغازین روزهای ورود به صحنه، با اذعان به دغدغه قانون گریزی پا به عرصه انتخابات گذاشته است، ولی این اظهارات ادعای مذکور را با تردیدهای عدیده ای مواجه می نماید و به تعبیر دیگر، خود نوعی مقابله با قانون است.
مهندس موسوی در بخش دیگری از مصاحبه خویش موضوع خودی و غیرخودی را انکار نموده است، این در حالی است که رفتار و عملکرد جریانهای دوم خرداد از سال 1382 تاکنون خلاف این گفته را ثابت می کند، چنانکه برخی با اقدامهای ساختارشکنانه شان نه تنها گفتمان امام، انقلاب و ولایت را کم رنگ می نمایند، بلکه تلاش دارند با سنگر گرفتن در ذیل شعار امام و انقلاب، ولایت را از گفتمان انقلاب بتدریج حذف کنند.
پر واضح است، گفتمان مغایر با ادبیات انقلاب، آرمان امام و رهبری نمی تواند در صحنه انتخابات، آرای شهروندان را به دست آورد. اظهاراتی را که خروجی آن خرسندی بیگانگان را در دستیابی به هدفهایشان به دنبال دارد، نمی توان ایده انقلابی نامید. به سخن دیگر، حمایت کشورهای خارجی از یک جریان در عرصه انتخابات، نتیجه قطعی مخالفت با ریشه، جوهره و هدفهای انقلاب اسلامی است.
اکنون بر کسی پوشیده نیست که مهره های توده ای و دیگر افراد در اردوگاه اپوزیسیون، نمی توانند خوشحالی شان را از حضور برخی دیدگاه ها پنهان کنند. بدون تردید، می توان اذعان نمود که اظهارات ساختارشکنانه به همان میزان مورد اهتمام دشمنان نظام اسلامی قرار می گیرد که در قضاوت افکار عمومی نیز با ادبار مواجه می شود.
رخدادهای سیاسی پس از شوراهای دوم، بیانگر رویگردانی افکار عمومی از شعارهای فاقد هویت داخلی و بومی است که بتدریج بستر به قدرت رسیدن جریان اصولگرا را رقم زد. بنابراین، ترسیم فضای اقبال عمومی از دیدگاه های بیگانه پسند، برداشتی تهی نگر، سطحی و فاقد پشتوانه منطقی و استدلالی است.
افراد و تشکلهایی که پایبندی خویش را در دفاع از منافع و امنیت ملی ثابت کرده اند، نمی توانند تفاوت سلیقه ها را به نحوی مدیریت کنند که تحلیلگران برون مرزی از آن به عنوان یک حادثه سیاسی همسو با هدفهایشان تعبیر نمایند.
آنچه مسلم است، آقای موسوی با ارائه دیدگاه های خود و حمایت جریانهای تندرو دوم خرداد، تردیدها را در خصوص خود بر طرف نمود و این حقیقت روشن گردید که مشاورت در دوران اصلاحات با وجود قانون شکنی ها، هتاکی ها به مقدسات و هنجارشکنی های گسترده، نسبتی با اصولگرایی ندارد. بدین ترتیب، واداشتن ایشان به این ژست و اتخاذ گفتمان اصولگرایی تاکتیکی انتخاباتی است که حامیان وی تلاش می کنند از این رهگذر با وجود برخی تحلیلها، از ریزش آرای اصولگرایان به عنوان سرمایه ای برای رقابت بهره برداری کنند.