صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۰۷ خرداد ۱۳۸۶ - ۱۲:۳۴  ، 
کد خبر : ۸۷۶۸

آنها که نیامده بودند/ محمد ایمانی


دهمین سالگرد دوم خرداد 76 سپری شد. چند مراسم هم دراین میان برگزار شد، بیشتر به این خاطر که کمتر از 10 ماه دیگر، انتخابات مجلس در پیش است و باید برای آن مقدماتی چید. قریب به این اتفاق این مراسم، حزبی و محفلی بود، مراسمی با آداب و ابعادکاملاً رسمی حزبی که در آنها کمتر می توان آثاری از طراوت و هیجان مثبت یا احیاناً اقبال مردم و نخبگان جست وجو کرد. دانشجویان و دانشگاهیان در این میان کاملاً تحفظ کرده و رغبتی به برپایی مراسم و تورق دوباره پرونده ای خاک خورده نشان نداده بودند که دلایل خودش رادارد.

حس نخبگان و مردم که واکنشی سرد از این جنس را به دنبال دارد، البته قابل درک است اما به دلایل متعدد ضرورت دارد این مقطع تاریخی را مانند هر مقطع تاریخی دیگر، فراموش نکنیم و به بایگانی نسپاریم. هم از آن رو که «حماسه ای ملی» بود، هم از آن جهت که متأسفانه سرنوشتی تلخ داشت و می تواند عبرت آموز باشد. و نیز از آن جهت که اگر جریان سیاسی کامیاب در دوم خرداد، می خواهد به عرصه سیاست بازگردد، باید به نحوی باشد که هزینه های غیرضروری گذشته را بر کشور و ملت تحمیل نکند.

مراسم سالگرد چندان که گفته شد اغلب حزبی و تبلیغاتی بود و به همین دلیل در کمتر خطابه ای به این پرسش پاسخ داده شد که چرا از دوم خرداد 76 به 27 خرداد و سوم تیر 74 رسیدیم؟ مگر نه اینکه ادعا می شد گفتمان اصلاحات- اگر بتوان تعریف واحدی حتی در درون جبهه پرتنوع دوم خرداد برای آن جست- بر کشور غلبه یافته و افکار عمومی جز این شعار سیاسی، هیچ گفتمان دیگری را برنمی تابد؟ اگر بعضی ها به گزافه و نسنجیده، ادعا می کردند جریان دوم خرداد از جنس انقلاب و جنبش است، چرا پایدار نماند هیچ، که در 4 انتخابات متوالی اخیر با ادبار عمومی مواجه شد؟ آیا دولت مستعجلی بود که صرفاً با ابتناء بر نارضایتی مردم از برخی پیامدهای منفی دوره سازندگی و توسعه اقتصادی شکل گرفت اما به مرور زمان، هم مشربی و هم پیالگی خود با برخی متولیان همان عملکردهای منفی تبعیض آمیز و ضدعدالت را نشان داد؟

نیز در این میتینگ ها کسی تاریخ را روایت نکرد که در درون اردوگاه دوم خرداد (جبهه ای با حداقل 18 حزب و گروه مشخص و چندین حلقه و محفل در سایه) چه کسانی زحمت کشیدند و از حیثیت خود هزینه کردند تا آن موفقیت انتخاباتی فراهم آمد و چه کسانی به ناروا و ناحق میراث دار و میراث خوار شدند؟ کسی نپرسید دانشجویان دفتر تحکیم با آن گرایش های خط امامی که آن روز مشوق و میزبان آقای خاتمی برای اعلام نامزدی بودند حالا کجایند؟ و... عجیب اینکه گویا کسی حوصله چندانی برای ده ها بحث جدی از این دست نداشت الا گرفتن مراسم سالگردی از سوی چند حزب که بعضاً- مع الاسف- بیشتر به مجلس ختم و ترحیم می ماند.

باید به خاطر آورد آن روزهای کم فروغ پاییزی و زمستانی سال 1375 برای جریان موسوم به چپ را که کورسوی امیدی برای جلب اعتماد عمومی و موفقیت در عرصه انتخابات دیده نمی شد. اما آن روز که گروهی از آنها تحت عنوان «شورای هماهنگی گروه های خط امام» به دیدار رهبر انقلاب شتافتند با تدبیر و تشویق رهبری فرزانه مواجه شدند که تأکید می کرد «همه بیایند و کاندیدا معرفی کنند. هرکس انتخاب شد رئیس جمهور مردم است و من هم او را تائید می کنم» (مصاحبه شکوری راد با ایسنا، 2/3/86).این روند همان گونه که آقای شکوری راد تاکید می کند با به میدان آمدن دفتر تحکیم و انجمن های اسلامی وابسته- که پایگاه نسبتاً قدرتمندی در میان دانشگاهیان به اعتبار شهرت «خط امامی» و «ضدآمریکا» و «ضد سرمایه داری» داشتند- وارد فاز جدیدی شد. نهایتاً 20 میلیون رأی ملت به نام سیدی از نسل پیامبر(ص) در صندوق ها ریخته شد که در تبلیغات انتخاباتی او این شعار نقش بسته بود: «سلام بر سه سید فاطمی، خمینی و خامنه ای، خاتمی». امضا: شورای هماهنگی گروه های خط امام.

اما سید محمد خاتمی هنوز بر مسند ریاست جمهوری ننشسته بود که کودتای مخملین علیه وی و از درون حلقه برخی مدعیان حمایت آغاز شد در حالی که با سکوت رضایت آمیز برخی حامیان دیگر، یا اعتراض در حاشیه قرار گرفته حامیان طیف سوم مواجه می شد. القصه رسیدیم به آنجا که؛ هیچ یک از اجزاء و مبانی خط امام رصد نشد الا مثله شده و پایمال برخی نودولتان و هم پیمانان رسانه ای و حزبی آنان. حالا به جز استثناهایی، از آن «شورای هماهنگی خط امام» کسی در میدان نبود که برای دفاع از هم او که تابلوش را بالا برده و احیاناً نان از حیثیتش خورده اند، و اینک ادعا می شود که افکار او باید به موزه تاریخ سپرده شود به میدان بیاید و هزینه بدهد؛ الا معدودی که انصافاً مردانگی کردند اما تارانده شدند و به حاشیه افتادند. حالا از آن خط امامی های تحکیم هم خیلی خبری نبود. کودتای خزنده به انجمن های اسلامی هم گسترش یافته بود، البته با پشتیبانی و همراهی برخی دولتیان! نه فقط آنها که دانشجویان و دانشگاهیان معمولی هم که روزی طرفداری می کردند، انگیزه هاشان رنگ باخت چرا که به تعبیر آقای کروبی «حرکت دانشجویی در دوره اصلاحات آلت دست برخی گروه های منزوی شد و فاجعه ای را برای دانشجو رقم زد... حرکت دانشجویی از مسیر عادی و طبیعی اش خارج شد به این معنا که شعارهایی می دادند که از مرزها خارج می شد.» (روزنامه اعتمادملی، 22 اردیبهشت 86).

مسئله را باید به نحو دیگری هم آسیب شناسی کرد. طیف آمریکا معطوف به برخی پایتخت های اروپایی و آمریکا، عرصه عمومی و رسانه ای را چنان تحت شانتاژ قرار دادند و چنان موج سواری کردند که عملاً عرصه بر رئیس جمهور تنگ شد، رئیس جمهوری که به نوعی از درون هم دچار چالش بود؛ رئیس جمهوری که بیشتر ذوق فکری و فرهنگی و نظری داشت، رئیس جمهوری که به مفهوم حقوقی و قانونی و مسئولیتی نمی خواست رئیس جمهور باشد، اما این مسئولیت اکنون بر دوش او سنگینی می کرد و او چون دل در گرو انقلاب داشت، می کوشید در برابر آن افراط گری سازمان یافته و انبوه، به تنهایی و با معدود حواریون همدل، هماوردی و برابری کند. سیدمحمد خاتمی با هوشمندی فهمیده بود که گویا قرار است فقط نامی از او باشد و کام از آن افراطیون خارج از اردوگاه انقلاب. این برای او زجرآور و آزاردهنده بود.

این بعد روانی- شخصیتی امروز هم در سیدمحمد خاتمی مشاهده می شود. مردی که وقتی به میدان می آید، در کسوت سیاستمدار ظاهر می شود یا لااقل از او چهره یک سیاستمدار به لحاظ رسانه ای و تبلیغاتی تصویر می شود اما خود- چه آن روز که در قدرت بود و چه امروز که نیست اما نخ تسبیح ائتلافی از هم گسیخته شده- آگاهانه و هوشیارانه می گوید «من رهبر و لیدر اصلاحات نیستم.» یا «نامزد انتخابات نمی شوم، دیگر پیر شده ام.» این تلقی محدودکننده درونی در کنار هجوم حریصانه تندروهای مدعی اصلاحات به حریم و قلمرو اختیارات رئیس جمهور، عملاً میدانی فراخ برای تاخت و تاز به ارزش های ملی و اسلامی و منافع عمومی فراهم کرد که جز تلخکامی مردم و نخبگان نمی توانست حاصلی داشته باشد. به تعبیر محمدعلی ابطحی- رئیس دفتر آقای خاتمی در اولین دوره ریاست جمهوری وی- در مصاحبه با ایسنا (اول خرداد 86) «مشکلی که بر اقدامات خاتمی وارد است عدم نظارت او بر جریان اصلاحات و مدیریت آن است تا با نظارت وی مشخص شود چه کسانی درون اصلاحات نقش دارند. در نهایت خاتمی، مدیر این مجموعه نشد.»

اکنون می توان به پاسخ سؤال هایی فکر کرد که سعید حجاریان- هم او که پیروزی در دوم خرداد را بدشانسی خوانده و بعدها از مرگ اصلاحات خبر داده بود- در مراسم حزب مشارکت به مناسبت سالگرد دوم خرداد مطرح کرد و البته نه خود پاسخ داد و نه دیگر رفقای حاضر در جلسه: «آیا دوم خرداد، اصلاحات سقط شده بود یا ساقط شده؟ آیا دوم خرداد جنبش بود به معنای علمی آن یا نه؟ جنبش سازندگی بود به معنای دقیق کلمه یا نه؟ اگر جنبش بود، لیدر، گفتمان و پادگفتمان برای خود داشته یا نه؟ آیا سلبی بود یا ایجابی؟ اگر نبوده، چه بوده است؟»

دوم خرداد از روح بلند و اعتلا جوی مردم ایران برخاست، از ظرفیت بزرگ و کم نظیر مردم سالاری و حق رقابت و انتخاب در جمهوری اسلامی. برخی اجزاء آن با خیانتی که در امید و آرزوی مردم شد، قبل از تولد یا در همان دم سقط شد و برخی اجزاء دیگر آن، قطعاً ساقط شد آن هم از سوی جماعتی نارو زن و ناجوانمرد که در بحبوحه کودتای مخملین و شبیخون سیاسی- فرهنگی خویش علیه اصلاحات و انقلاب دینی، ادعا می کردند حاکمیت در حال کودتا و توطئه علیه خود است!

تصور جنبش سازندگی و ایجابی از دوم خرداد می رفت اما جز تندی و تلخی و نفی و هتاکی و فرصت سوزی برجای نماند و خدمات خدمتگزاران را ضایع کرد. از جمله به این دلیل که متولی و هادی- در درون مرزهای کشور- نداشت، فاقد راهبرد و برنامه و هویت روشن بود، از سازمانی به غایت آشفته و ائتلافی بی نهایت متناقض و فرصت سوز رنج می برد و آرمان از همان ابتدا به دست نارفیقانی پیش پای اهواء و اغراض حریصانه و دون دنیایی قربانی شده بود. موجودی چنین مسخ شده، به پیکری بی نهایت ضعیف می ماند که هر ویروس کوچک و بزرگی می توانست او را از پا دراندازد و تا آستانه مرگ بکشاند، که چنین هم شد. دریغ از آن رأی بشکوه که مردم دادند و آن امضا که رهبر فرزانه با نام «حماسه» بر پای آن زد. نه، با اعتماد مقتدا و مردم، امانتدارانه رفتار نشد.

مردم اما معطل نمی مانند. معطل هیچ مجموعه سیاسی که بخواهد درجا یا عقبگرد بزند و مسئولانه رفتار نکند. پس سوم تیر در پس برگی دیگر از تاریخ انقلاب رقم خورد، به تعبیر آقای علی ربیعی مشاور امنیتی آقای خاتمی در زمان ریاست جمهوری؛ «در انتخابات اخیر ریاست جمهوری مردم جریان اصلاح طلب را که پیروز 4 انتخابات قبلی بود، در عمل به خواسته هایشان ناتوان دیدند لذا میل به تحول خواهی آنها به سمت جریان مقابل رفت». (ایسنا، 31اردیبهشت86).

چه باید کرد؟ آیا پاسخ گروه های دوم خردادی نظیر اظهارات اخیر محسن میردامادی دبیرکل حزب مشارکت یا شهربانو امانی رئیس دوره ای شورای هماهنگی جبهه اصلاحات کارآمد است که اعلام کنند هریک برای مجموعه خود «تشکیل سازمان رأی» یا «سازمان رأی زنان» را به عنوان برنامه جدید پیش بینی کرده اند؟ اظهارات اخیر آقای میردامادی در گفت وگو با روزنامه متبوع دبیرکل حزب کارگزاران سازندگی (هم میهن، 6خرداد 86) اگرچه حاوی اذعان به این نکته است که این طیف اصلاح طلب حتی «یک کف رأی مطمئن» مانند جریان اصولگرا ندارند اما خطاست که علت صرفا در «سازمان جمع آوری رأی» جست وجو شود. مگر قرار است ماشین «رأی کشی»- مثل جوجه کشی- راه انداخت آن هم نسبت به مردمی که هرچه جلوتر آمده اند، آگاهانه تر و گزیده تر رأی داده اند. مسئله مردم و نخبگان آنها این نیست که شما سازمانی برای جمع آوری آرا دارید یا نه. این مسئله احزاب معطوف به قدرت است. مسئله مردم، جستن و یافتن کارآمدی، امانتداری، برخورد منصفانه و دلسوزانه با مسائل کشور- و نه تسویه حساب حزبی و انتقام جویی به خاطر عقده های سیاسی در حد قربانی کردن منافع ملی- و داشتن برنامه و استراتژی هماهنگ با قانون اساسی است.

باید باور کرد که بحران های چندگانه هویت، برنامه، استراتژی، مشروعیت، کارآمدی و سازمان، با راه انداختن ماشین رأی گیری و پنجه کشیدن به سیمای دولت و اصرار بر تخطئه و تخریب آن به هر قیمت برطرف نمی شود. عقلای منصف قوم در آن جبهه- حساب کم فروشان افراطی جداست- اگر در پی فعالیت سالم سیاسی اند، از همین امروز برای تک تک این ویروس های کشنده درونی تدبیر کنند اگرنه، مرده زایی و ناقص الخلقه زایی- هرچند غریب و عجیب- ارزش و خاصیتی ندارد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات