صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۱۳ ارديبهشت ۱۳۸۸ - ۱۲:۰۲  ، 
کد خبر : ۸۷۹۵۱
توصیه های جدید برژینسکی به رئیس جمهور ایالات متحده آمریکا

اوباما؛آمریکا را واقعا تغییر بده!/سعید سبحانی


بصیرت: زبگنیو برژینسکی مشاور ارشد باراک اوباما در انتخابات ریاست جمهوری سال 2008 محسوب می شود.برژینسکی در زمره استراتژیستهای رئالیست و واقع گرای نظام بین الملل قرار گرفته و در این خصوص رقابت پایاپایی با هنری کسینجر دارد.پیروزی اوباما در برابر جان مک کین و حضور وی در کاخ سفید فرصتی را برای برژینسکی پدید آورده است تا در صحنه سیاست خارجی ایالات متحده نقش بارزتری ایفا نماید.اخیرا زبگنیو برژینسکی توصیه قابل تاملی به اوبامای نموده که بررسی آن خالی از نکته نیست:
برژینسکی معتقد است که باراک اوباما باید هر چه زودتر انقلاب مفهومی جاری در سیاست خارجی آمریکا را به تاکتیک‌ها و راهبرد تبدیل کند. از نظر مشاور امنیت ملی آمریکا در دوران ریاست جمهوری جیمی کارتر،این انقلاب در موقعیت خود جاه‌طلبانه بوده است به ویژه زمانی که با سابقه 8 ساله خود مقایسه می‌شود.
برژینسکی مصرا می گوید که اوباما با بیانیه‌های خود بازتعریف مفاهیم پایه‌ای که سیاست خارجی آمریکا را هدایت می‌کنند آغاز کرده است. اما اوباما برای تغییر سیاست‌های واقعی باید با یاری تیم ارشد سیاست خارجی خود تصمیمات خاصی را اتخاذ کند درباره اینکه چگونه اقدام کند و با چه سرعتی و چگونه بر موانع مختلف فائق آید و با چه فوریتی عمل کند.
اظهارات برژینسکی در بخش مقدمه و راهکار مخدوش به نظر می رسد. برژینسکی در ماورای توصیه خود به ناکارآمدی تیم سیاست خارجی ایالات متحده آمریکا اشاره کرده است باید اذعان نمود که طیف سیاسی دموکراتها بسیار پیچیده است و چنین پیچیدگی و درهم تنیدگی مزمنی در جمهوریخواهان وجود ندارد.خصلت “بی نظمی حزبی دموکراتها”نیز در سایه همین پیچیدگی اکتسابی ناشی از دست و پازدن میان کارتریسم و لیبرمنیسم شکل گرفته است.اعضای حزب دموکرات به لحاظ فکری مابین “جیمی کارتر”و”جو لیبرمن”سناتور افراطی حامی صهیونیستها تعریف می شوند و همین فاصله زیاد اتحاد حزبی دموکراتها را به یک سراب تبدیل نموده است.هم اکنون تیم سیاست خارجی ایالات متحده آمریکا متکثر و پراکنده است و مسلما تغییر در چارچوب این پراکندگی امکان پذیر نخواهد بود.هرچند افرادی مانند کالین پاول تیم سیاست خارجی فعلی آمریکا را کارآمد می دانند،اما این کارآمدی خود را در عمل نشان نداده است.به نظر می رسد دموکراتها هنوز درک درستی نسبت به پپیروزی خود در انتخابات ریاست جمهوری سال 2008 ندارند و رویگردانی مردم از جمهوریخواهان را به مثابه کارآمدی خود تفسیر می کنند.رئیس جمهور جدید ایالات متحده آمریکا بارها در مبارزات انتخاباتی خود از کلید وا ژه “تغییر”استفاده کرد.اوباما توانست با بهره گیری از خواص این واژه جذاب و درک میل مردم ایالات متحده نسبت به “گذار از آمریکای دوران بوش پسر”با اختلاف 200 کارت الکترال جان مک کین ،نامزد حزب جمهوریخواهان را شکست داده و به عنوان اولین رئیس جمهور سیاهپوست در راس معادلات اجرایی واشنگتن قرار گیرد.در جریان رقابتهای انتخاباتی سال 2008 “بروز بحران اقتصادی”و”عملکرد ناشیانه دولت بوش پسر”ضعف دموکراتها در وحدت جمعی و تصمیم گیری سیستمی را پوشاند.هم اکنون این ضعف مزمن در سیاست داخلی و خارجی آمریکا پدیدار شده است.تکثر سلایق تیم سیاست خارجی اوباما سبب شده است تا به جای استراتژیهای کلان پیشبرنده ،شاهد بروز رفتارهای مقطعی بازدارنده باشیم..فقدان دکترین واحد و ثابت در سیاست خارجی دموکراتها ،قدرت مانور آنها در نظام بینالملل را محدود و بازه اعمال نفوذشان را محدودتر ساخته است.فراموش نکنیم که “بی نظمی درون حزبی”خصلت مستتر و نقطه آسیب دموکراتها طی سه دهه اخیر بوده است.این بی نظمی طی سالهای ریاست جمهوری جرج واکر بوش به نقطه اوج خود رسید و حضور اوباما و هیلاری کلینتون در کاخ سفید نیز نتوانسته است این بی نظمی را کاهش دهد.
به عبارت بهتر،”کلان محوری”در سیاست خارجی آمریکا جایی ندارد .برژینسکی با استناد به بیانیه ها و سخنرانیهای اوباما اینگونه نتیجه می گیرد که وی بازتعریف مفاهیم پایه ای سیاست خارجی ایالات متحده را آغاز نموده باید این بازتعریف را واقعی سازد.به راستی برژینسکی از کدام بیانیه یا سخنرانی اوباما تلاش وی جهت تغییر مفاهیم پایه ای سیاست خارجی آمریکا را استنباط نموده است؟بر خلاف ادعای برژینسکی ،تا کنون در هیچ یک از بیانیه های رسمی و منتشر شده اوباما نشانه ای از بازتعریف سیاست خارجی کاخ سفید مشاهده نشده است.آیا خروج نیروهای آمریکایی از عراق (آن هم به صورت ناقص)و افزایش نیروهای آمریکایی در افغانستان یا عدم شرکت اوباما در نشست دوربان 2 در بردارنده اراده اوباما جهت تغییر مشی کلان سیاست خارجی آمریکاست؟آیا حضور هیلاری کلینتون در مسند وزارت امور خارجه آمریکا نشانه ای از تغییر در سیاست خارجی این کشور محسوب می شود؟آیا پیام نوروزی اوباما به ملت ایران یا لغو یک سری از تحریم های کوبا را باید به مثابه تلاش اوباما جهت بازتعریف مفاهیم پایه ای سیاست خارجی آمریکا تعبیر نمود؟پاسخ این سوال کاملا منفی است.
اوبامای جوان که طی صد روز اول حضور خود درکاخ سفید به سمت بازتعریف مفاهیم پایه ای سیاست خارجی آمریکا نیز خیز برنداشته است چگونه می خواهد “تغییر واقعی در دستگاه دیپلماسی آمریکا”را شکل دهد؟منظور برژینسکی از چنین تغییری چیست و این تغییر چه ویژگیهایی دارد؟شاید بهتر باشد زبگنیو برژینسکی به عنوان مشاور ارشد اوباما و یکی از شناخته شده ترین افراد در عرصه سیاست خارجی آمریکا،مسئولیت کالبد شکافی تغییری که اوباما از آن سخن گفته است را بر عهده بگیرد. حدود شش ماه قبل،یعنی زمانی که اوباما هنوز در تب و تاب رقابت با جان مک کین به سر می برد برژینسکی در گفتگو با شبکه دویچه وله آلمان تغییر اساسی در ساختار سیاست خارجی آمریکا را با توجه به روی کار آمدن باراک اوباما غیر ممکن دانست. برژینسکی در آن زمان اظهار نمود که دگرگونی در زمینه فلسفه سیاسی و اولویت هایی که مد نظر رئیس جمهوری جدید است می تواند وجود داشته باشداما هیچ تغییر چشم گیری در مواضع آمریکا وجود نخواهد داشت.از دیدگاه برژینسکی سیاست خارجی آمریکا مانند یک کشتی بزرگ باری روی آبهای دنیا است که سالها است در یک جهت حرکت می کند و خیلی سریع آنگونه که یک قایق موتوری در حال حرکت است نمی توان مسیر آن را تغییر داد.حال برژینسکی با توجه به اظهاراتی که در خصوص منقبض بودن سیاست خارجی آمریکا نموده است چگونه از اوباما انتظار دارد که تغییر سیاستهای واقعی را آغاز نماید؟
در نهایت اینکه توصیه اخیر برزینسکی به باراک اوباما از کژتابی هایی برخوردار است.به نظر میرسد میان نخبگان سیاست خارجی آمریکا درک مشترکی نسبت به واژه تغییر وجود ندارد.حال در این میان تکلیف افرادی مانند باراک اوباما کاملا مشخص خواهد بود!

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات