سیامک باقری
بیش از صد روز از ریاست جمهوری اوباما می گذرد. در طی این دوره اوباما و تیم او مواضع ضد و نقیضی را علیه جمهوری اسلامی اتخاذ کرده اند. آنها از یک سو سخن از تغییر در سیاست های گذشته در قبال ایران و مذاکره و دیپلماسی مستقیم را به میان می آورند و از سو دیگر بر سیاست های فشار و تحریم های فلج کننده علیه ایران تأکید می ورزند.
سوالی که از رفتارهای دوگانه به ظاهر ضد و نقیض مقامات آمریکا متبادر می شود، این است که چرا واشنگتن موضع ثابت و شفافی در قبال ایران ندارد؟ آیا رفتارهای دوگانه، ناشی از یک سیاست واحد با اهداف مشخص است؟ یا اینکه کاخ سفید توان اجماع برای اتخاذ سیاست شفاف و واحد نسبت به ایران را ندارد؟ بر اساس مفروض های هر یک از سوالات فوق، ابعاد پنهان سناریوی آمریکا علیه ایران چگونه ارزیابی می شود؟
1- چهره دوگانه
دوگانگی مواضع و رفتار مقامات آمریکا را می توان در تمامی سطوح مدیریتی و کارشناسی ملاحظه نمود. اوباما و تیم او از اولین روزهای ورود به کاخ سفید تاکنون نتوانستند مسیر واحدی را در مورد ایران بپیمایند. مروری بر دوگانگی موصوف در ارکان مختلف جامعه سیاسی آمریکا در تبیین چرایی آن موثر است.
اوباما در اولین سخنرانی خود در کنگره آمریکا در مراسم تحلیف ریاست جمهوری اعلام کرد که اگر ایران مشت های گره کرده خود را باز کند، دست دوستی آمریکا را خواهد دید که به سوی آنها دراز شده است. این سخن مجدداً در سفر وی به ترکیه تکرار شد و اعلام کرد که ما دست مان را به سمت ایران دراز می کنیم. در ادامه رویکرد فوق، اوباما خبر از تشکیل تیمی داده بود که درصدد بررسی تجدید نظرانه در روابط آمریکا با ایران است وی در ابتدای تحویل سال 1388 نیز طی پیامی به مردم ایران خواهان پایان گرفتن تنش و بهبود روابط دوجانبه با ایران شد. اوباما با این عمل سعی کرد چهره مسالمت آمیز و اهل مذاکره از خود نشان دهد اما در عین حال نتوانست روی دیگر چهره خود را مخفی سازد زیرا در طی صد روز اخیر به تناسب شرایط، وی ادبیاتی را به کار برد که حاکی از تناقض جدی با رویکرد تعامل با ایران داشت از جمله وی اعلام کرده بود که واشنگتن به تلاش های خود برای مذاکره با ایران ادامه می دهد بدون اینکه بخواهیم «گزینه های دیگری» را از روی میز کنار بگذاریم. در همین راستا اوباما صریحاً ایران را حامی تروریسم اعلام کرد و تأکید کرد که جمهوری اسلامی ایران یک تهدید جدی است.
علاوه بر اوباما سایر ارکان کاخ سفید نیز رفتارها و مواضع دوگانه ای را در طی این صد روز نشان داده اند به عنوان مثال وزیر خارجه اوباما ضمن تأکید بر مذاکره با ایران و اشتباه دانستن سیاست های هشت ساله بوش در قبال ایران، سیاست تغییر اوباما را امر واقعی دانست اما در عین حال وی بیشترین ادبیات ضد ایرانی را در میان مقامات آمریکایی داشته است در واقع برعکس اوباما چهره ضد تعاملی هیلاری کلینتون بر چهره تعامل وی در سه ماه اخیر غلبه داشت. در این راستا وی به صراحت ایران را به عنوان یک تهدید جدی برای سیاست های آمریکا در منطقه معرفی کرده و سعی کرد در اغلب موضع گیری های خود علیه ایران، «تهدید» را جانشین نماید. وی در کمیته سیاست خارجی آمریکا اعلام کرد که در صورت نتیجه ندادن رویکرد دیپلماتیک تحریم های فلج کننده ای را دنبال خواهد کرد همچنین تاکید کرد که تحریم ها ابزاری هستند برای ما تا رژیم ایران را وادار به تغییر رفتار کنیم رفتاری که ما آن را تهدید جدی ارزیابی می کنیم. وی همین ادبیات و موضع گیری خود را اخیراً در کمیته دفاعی سنای آمریکا تکرار نمود و اظهار داشت ایران مانع جدی سیاست آمریکا در منطقه است و اعلام نمود که مشورت با دوستان آمریکا و سخت تر کردن تحریم ها علیه ایران را تعقیب خواهد کرد. هیلاری کلینتون عملاً نیز نشان داد که سیاست سخت گیرانه علیه ایران همچنان باقی است زیرا در انتشار آخرین گزارش وزارت خارجه پیرامون ترورریسم، ایران را حامی جدی تروریسم معرفی کرد. این دوگانگی رفتاری در کنگره آمریکا نیز قابل ملاحظه است. کنگره آمریکا در اواخر سال گذشته طی ارسال نامه ای به مجلس شورای اسلامی ایران خواستار تعاملات پارلمانی شده بود اما همین کنگره در اوایل سال جدید تحریم های ایران را که از سال 1358 تصویب شده و به مرور تعمیق یافت را مجدداً براساس درخواست اوباما تمدید کرد. علاوه بر این تحریم های جدیدی را در دستور کار خود قرار داد که از جمله آنها طرح دو تن از نمایندگان جمهوریخواه و دمکرات است که خواستار تحریم «بنزین» علیه ایران شده اند.
2- فقدان توان اجماع
یکی از دیدگاه هایی که در خصوص دوگانگی مواضع و رفتار کاخ سفید در قبال ایران مطرح است «فقدان توان اجماع» در این کشور نسبت به ایران است. به عبارت دیگر اوباما که با شعار تغییر روی کار آمده و هیلاری کلینتون وزیرخارجه اش که سیاست های هشت ساله بوش را سراسر اشتباه و ناکارآمد اعلام کرده اکنون به واسطه دیدگاه های متعدد، لابی ها و شرایط سیال داخلی، منطقه ای و بین المللی و به ویژه توان و ظرفیت اجرای هر نوع سیاستی، باعث شد که اوباما و تیم او در کاخ سفید نتوانند به جمع بندی سیاست واحدی دست یابند. اوباما از یک سو با تفکرات متفاوتی در میان مدیران خود روبه رو است و از سوی دیگر دیدگاه های مختلفی که از سوی صاحب نظران و محفل های اندیشه ای جامعه آمریکا در خصوص نحوه ارتباط با ایران مطرح و اظهار می کنند مواجه است. به عنوان نمونه از میان معاونان اوباما، «جوزف بایدن» حضور دارد که سیاست رابطه و تعامل را پیشنهاد می دهد در حالی که برخی از معاونین دیگر وی بر سیاست سخت گیرانه تأکید می کنند، رئیس شورای امنیت ملی و سازمان اطلاعات ملی آمریکا بر نفوذ و قدرت ایران در خاورمیانه هشدار داده و راه های متفاوتی نسبت به دوران بوش پیشنهاد می کند در حالی که در وزارت خارجه اوباما بر سیاست چماق و هویج به اشکال مختلف تأکید می ورزند به عنوان نمونه «دنیس راس» معاون کلینتون در سفری منطقه ای خود سخن از نگرانی های مشترک نسبت به ایران به میان می آورد.
در میان کارشناسان و محافل فکری آمریکا نیز چنین دوگانگی مشاهده می شود. افرادی مانند برژینسکی، ریچارد هاوس و مراکز مطالعاتی مانند شورای روابط خارجی، موسسه بروکینز، موسسه رند و... پیشنهاد مذاکره بدون پیش شرط را به اوباما داده اند در حالی که موسساتی مانند اینزپرایز و یا افرادی مانند «جان بولتون» با تحریک سازی کاخ سفید سیاست فشار و زور را تبلیغ می کنند.
از سوی دیگر لابی های صهیونیستی و گروه های نفوذ و فشار نیز در دوگانگی رفتاری واشنگتن موثر هستند. لابی های صهیونیستی از طریق فضاسازی رسانه ای، عملیات ادراکی از یک طرف و نفوذ در میان مدیران و نمایندگان کنگره و حتی میان معاونان و خود اوباما از طرف دیگر، اوباما را در برابر ایران قرار می دهند در حالی که برخی دیگر از جریانات سیاسی که بیشتر منافع آمریکا را مورد توجه قرار می دهند با رایزنی های خود رابطه با ایران را تشویق می کنند. بنابراین براساس این رویکرد با توجه به چندگانگی در دیدگاه ها، سیاست اوباما در قبال ایران نیز نتوانست شفاف شود و از همین رو مواضع دولتش حالت ضد و نقیض به خود گرفته و از ثبات برخوردار نیست.
3- هدف واحد با دو چهره متفاوت
برخلاف رویکرد اول، برخی معتقدند که رفتارهای دوگانه آمریکا در قبال ایران متناقض نیست بلکه هر دو یک سیاست واحدی را دنبال می کنند. به عبارتی دیگر [جوهره و حقیقت رفتارهای مسالمت آمیز و سیاست های فشار و زور، تغییر رفتار جمهوری اسلامی ایران است.] براساس این رویکرد وقتی به دقت اظهارات و تدابیر مقامات آمریکا در قبال ایران را مورد کنکاش قرار می دهیم مشاهده می شود که همه به اتفاق بر این باورند که ایران تهدیدی برای منافع آمریکا است و سیاست های ایران مانع از اجرای اهداف و برنامه های واشنگتن در منطقه می باشد. آنها اگر چه این گونه تبلیغ کردند که اوباما سیاست متفاوتی نسبت به بوش اتخاذ کرده و دیپلماسی مستقیم بدون پیش شرط را در برابر ایران پیش گرفته لکن حقیقت این سیاست متحول سازی رفتار ایران است و اگر رفتار ایران متناسب نظر آنها تغییر نکند به گزینه های دیگری را که همان سیاست فشار و تهدید یک جانبه است دنبال خواهند کرد. به عنوان نمونه «رابرت وود» سخنگوی وزارت خارجه آمریکا بخشی از این پیش شرط را چنین مطرح می سازد: «آمریکا از ایران می خواهد که نقش مثبتی در منطقه ایفا کند. از گروه های جهادی بخواهد که از رویه خود در مخالفت با راه حل همجواری دو کشور مستقل فلسطین و اسرائیل تجدید نظر کنند.» بنابراین مقامات کاخ سفید به رابطه ای با ایران می اندیشند که خروجی و نتیجه آن تجدید نظر ایران از مواضع اصولی خود در منطقه باشد. آنها در زمینه های دیگری مانند فعالیت های هسته ای ایران نیز همین تفکر را دارند به زعم آنها با مشارکت آمریکا در گروه 1+5 و وارد شدن در مذاکرات (حتی بدون پیش شرط) با ایران، می توان ایران را از تعقیب برنامه های هسته ای اش بازداشت. به عبارت دیگر به زعم اوباما و تیم او مذاکره به همراه فشار نتیجه بخش است. چنانچه دنیس راس در این رابطه می گوید برای تغییر رفتار باید «رویکردهای ترکیبی» مبتنی بر مشارکت بدون پیش شرط همراه با اعمال فشار بر ایران دنبال شود. از آن جایی که رویکردهای ترکیبی در گذشته با چالش هایی روبه رو بود اکنون این ایده شکل گرفت که رویکردهای دو مسیری باید مبتنی بر ترغیب های بزرگ و تهدیدات بزرگ همراه باشد.
4- مذاکره برای فریب استراتژیک
اگر حتی رویکرد دوم بیانگر نوعی اصالت بخشی به سیاست تعاملی و مذاکره در رفتار اوباما و تیم او بوده لکن این رویکرد بر این باور است که اساساً سیاست اصلی آمریکا دگرگونی و تغییر ایران در چارچوب «زور» است از آن جایی که «زور» از اعتبار و شرایط لازم برخوردار نیست، دیپلماسی اخذ شده تا مسیر سیاست زور و فشار را هموار سازد.
به عبارت دیگر چهره مسالمت آمیز و مذاکرگرای کاخ سفید به جهت محدودیت ها و ناتوانی ها اعمال زور است. اوباما و تیم او با شعار سیاست تغییر و گفت وگوی مستقیم با ایران در ابتدا، درصدد بازسازی چهره منفور شده آمریکا و بازیابی اعتبار این کشور بوده و متعاقباً سعی دارد ایران را در شطرنج بازی کیش و مات نماید. این تلقی از رفتار آمریکا را می توان در موضع هیلاری کلینتون استنباط کرد آن جایی که وی گفت: «باور داریم که پس از مسیر دیپلماتیک که هم اکنون در جریان است که برای ما «اعتبار و نفوذ» آورده است، آمریکا در موقعیت بهتری برای تشدید تحریم بین المللی علیه ایران قرار می گیرد. تحلیل نشریه واشنگتن پست نتیر موید این برداشت است که نوشت: شرایط توسل به زور برای آمریکا فراهم نیست ولی زمینه سازی توجیهی و تبلیغی آن هم اکنون آغاز شده است.
با توجه به نکات فوق، به نظر می رسد کاخ سفید برخی از گام های موجه سازی سیاست فشار علیه ایران را برداشته باشد. به عبارت دیگر شرایط ذهنی این موضوع در حال ایجاد است. زیرا آمریکا با رسانه های خود موفق شد که تصویر مسالمت آمیز و اهل گفت وگویی از خود برای افکار عمومی ایجاد کند. نمونه آن بیانیه اتحادیه اروپا است که پس از نشست وزرای این اتحادیه صادر شد و در آن از ایران خواست که از فرصت به وجود آمده توسط اوباما استفاده کند به همین ترتیب البرادعی دبیرکل آژانس انرژی بین المللی نیز سیاست اوباما را پنجره فرصت برای ایران تلقی کرده و از ایرانی ها خواست که از این فرصت بهره گیرند. با این وصف کاخ سفید پس از جلب افکار عمومی سیاست های فشار و تهدید خود را به صورت تدریجی اعمال می کند و در انتظار است که با نوع واکنش ایران، جامعه بین الملل را علیه ایران به منظور فشار شدید بسیج نماید.