مهرداد بهمنی
آیا هالیوود محلی برای رشد و پرورش عقاید مستقل و تفکرات آزاداندیشانه در هزاره سوم است یا اینکه بر خلاف ادعاهای موجود، این امپراتوری بی رقیب نیز در سیطره و قلمرو نفوذ صهیونیست ها قرار دارد؟
مروری بر فهرست تولیدات هالیوود در نیم قرن گذشته، موید این واقعیت است که سینمای هالیوود همواره در جهت حمایت و تایید سیاست های کلان حکومت آمریکا گام برداشته است. به عنوان مثال وقتی به دوران جنگ سرد نگاه می کنیم، با حجمی انبوه از تولیداتی در سینما روبرو هستیم که در آنها حکومت شوروی یک نظام دیکتاتور با تفکرات و رفتارهای غیر منطقی معرفی می شود که در راه تصاحب دنیا از هیچ جنایتی فروگذاری نمی کند. این افزایش ترس و واهمه از یک دشمن فرضی در میان مردم، پذیرش سیاست های پیشگیرانه، تلافی جویانه و گاه خصمانه دولت آمریکا علیه حکومت هایی را که به نوعی مخالف سیاست های اقتدارگرایانه آمریکا هستند را تسهیل می بخشد.
با متلاشی شدن حکومت مرکزی در شوروی و فروکش کردن واهمه از این دشمن فرضی، سینمای هالیوود همگام با سیاست های دولت مرکزی دشمن دیگری را جستجو می کرد که این بار قرعه به نام چشم بادامی های زرد پوستی افتاد که آرام آرام به عنوان رقیب بلامنازع آمریکا در بازارهای جهانی مطرح می شدند. از این زمان بود که هالیوود به تولید انبوه فیلم ها و کارتون هایی روی آورد که در آنها مردم چین با جثه های کوچکشان، جادوگرانی مخوف معرفی می شدند که آرامش را از چشم مردم اروپا و آمریکا ربوده اند.
با گسترش موج اسلام خواهی در دنیا و بیداری ملل مسلمان و مبارز در برابر ظلم و جنایتی که غرب در طول قرن ها به آنان تحمیل کرده بود و پذیرش و تحقق تئوری معروف هانتینگتون مبنی بر مقابله تمدن شرق و غرب در هزاره سوم، آمریکا و بالطبع سینمای هالیوود را بر آن داشت تا تمام توان و نیروی خود را معطوف به مقابله با مسلمانان دنیا کنند. این مقابله به خصوص در ارتباط با کشوری چون ایران که منشا بیداری مسلمانان دنیا در دو دهه گذشته محسوب می شود، شکل جدی تری به خود گرفته است.
فیلم سینمایی 300 که از چندی پیش بر پرده سینماهای اروپا و آمریکا به نمایش در آمده و با اعتراضات گسترده ای از سوی مسلمانان سراسر دنیا روبرو شده است، نمونه بارزی از سیاست نخ نما و کور هالیوود در تخریب چهره دشمن فرضی مردم آمریکا است.
این فیلم که به اصطلاح بر اساس وقایع نقل شده در تاریخ هرودوت به تصویر درآمده است، حکایت مقاومت دلیرانه 300 سرباز یونانی در برابر 120 هزار سرباز ایرانی متجاوز به سرزمینشان است!!! صرف نظر از صحت و سقم وقایع نقل شده در تاریخ هرودوت که به نوبه خود محل اختلاف شدید است، آنچه که در فیلم قابل تامل می باشد، نمایش چهره ای خشن، بی منطق، خون ریز و در عین حال زبون از ایرانیان است که از همان ابتدای فیلم به آن اشاره و تاکید شده است!!
کارگردان از همان آغاز فیلم در مقایسه میان تربیت فرزندان مردم ایران و یونان، تفاوت های فاحشی را به تصویر درآورده است. کودکان ایرانی از همان ابتدا با خشونت، جنگ و بی تفاوتی از سوی والدینشان نسبت به آینده مواجه هستند در صورتی که تربیت در یونان همواره با عطوفت و تعقلی که والدین به آنان می آموزند، عجین است !
فرماندهان نظامی ایران بر خلاف ادعاهایشان مبنی بر نیرومندی و شجاعت در میدان کارزار در برابر ساده ترین سربازان یونان به راحتی تسلیم شده و تن به شکست می دهند. در مقابل سربازان یونانی علی رغم تعداد اندک خود همواره اتحاد و انسجام خود را حفظ کرده و همین موضوع عامل شکست خیل کثیر سربازان ایرانی می شود. از سوی دیگر نام ایران همواره با کلماتی چون جنایتکار، خونریز، بی رحم، خشن و نابودگر به کار برده می شود. ایجاد چنین فضایی در کنار نمایش صورت هایی پوشیده شده در پارچه که شباهت زیادی با مبارزان فلسطینی دارد، تداعی کننده ارتباط میان ایرانیان باستان با مبارزان کنونی مسلمان است.
در مجموع آنچه که از برآیند تولیدات سال های اخیر هالیوود حاصل می شود می توان نتیجه گرفت که دولت آمریکا با استفاده از ابزار قدرتمند سینمای خود در تدارک ایجاد یک موج جدید و گسترده علیه دستاوردهای با شکوه مسلمانان و ایرانیان است. اما پرسش اساسی که در این میان مطرح است و نمی توان از آن غافل بود آن است که سینما و تلویزیون ایران در مقابله با این موج عظیم چه کار کرده است!؟