
بصیرت:میرحسین موسوی در 22 اسفندماه سال گذشته با صدور بیانیهای به صورت رسمی برای شرکت در انتخابات ریاست جمهوری اعلام کاندیداتوری کرد. سخنرانی وی در مسجد نازیآباد تهران در 24 اسفندماه نیز سرآغاز فعالیتهای حضور انتخاباتی وی بود و از جدیت وی خبر می داد. پیش از وی حضورآقایان کروبی و خاتمی به عنوان نامزد انتخاباتی قطعی شده بود.
در این بین ورود میرحسین به انتخابات را شاید بتوان "غیرقابل پیشبینیترین حضور" در این دوره از انتخابات دانست. مساله حضور یا عدم حضور میرحسین در انتخابات در طول دورههای پیشین، به داستانی تکراری مبدل شده بود که جواب آن از پیش مشخص بود: "میرحسین نمیآید!" اما این سناریو تکراری این بار صورتی دیگر یافت و حتی کسانی که سالها از نام موسوی بهرهبرداری کرده و از پرستیژ و اعتبار سیاسی وی به نفع جریان خود سوء استفاده سیاسی نموده بودند، نیز مبهوت شدند! در واقع میتوان گفت حضور نابهنگام میرحسین بازی آنها را نیز به هم ریخته است! حضوری که موجب گردید گزینه اصلی این جریان از صحنه انتخابات کنارهگیری کند.
گمانهزنیهایی در خصوص حضور میرحسین
با توجه به کنارهگیری خاتمی از عرصه رقابتهای انتخاباتی و مبدل شدن میرحسین موسوی به کاندیدای اصلی جبهه دوم خرداد، ضرورت دارد که مساله حضور ایشان با دقت نظر بیشتری مورد بررسی قرار گیرد.
درباره چرایی ورود میرحسین میتوان گمانه زنیهای متعددی را مورد بررسی قرار داد. هر یک از این گمانه ها از منظری خاص به تحلیل ورود میرحسین به عرصه انتخابات دهم پرداخته است:
1- در اولین نگاه، میتوان حضور موسوی را در قالب سناریو جریان دوم خرداد مبنی بر مقابله با جریان اصولگرایی ارزیابی نمود. این نظر که اغلب توسط جریانهای دوم خرداد تبلیغ میشود در تلاش است تا میرحسین را کاملا در درون جبهه دوم خرداد و هدایت شده از محافل پشت پرده و اتاق فکر این جناح تحلیل نماید، اما به نظر میرسد واقعیت امر با این تحلیل کاملا سازگار نباشد، چرا که ورود نابهنگام میرحسین اعتراضات شدیدی را در این جریان به همراه داشته و جریان های افراطی این طیف معتقدند برخی مواضع التقاطی میرحسین در ترکیب اصولگرایی و اصلاح طلبی، مانع از تحقق اهداف جریان دوم خرداد خواهد شد.
2- یکی دیگر از تحلیلها، ورود مهندس موسوی در این دوره از انتخابات را امیدوار بودن وی به تبدیل شدن به یک "پدیده" میداند. میرحسین با داشتن پروندهای خالی (و به همین خاطر پاک و بدون سابقه برای ارزیابی!) در طول بیست سال گذشته و القاء دوران طلائی نخستوزیری وی در دوران دفاع مقدس در اذهان جامعه، به پدیده شدن امیدوار است. وی با داشتن تجربیات انتخابات پیشین معتقد است که میتواند تبدیل به یک پدیده گردد و بر رقبای مشهور و به نام خود غلبه یابد، تجربهای که دکتر احمدی نژاد در دوره گذشته موفقیت آن را تجربه کرده است.
3- تحلیلی دیگر از منظری متفاوت، به این ورود توجه میکند و بر این باور است که میرحسین قصد دارد تا جریان سومی را در کشور ایجاد نماید، جریانی که سرخوردگان از دو جناح را بتواند در چتر حمایتی خود قرار دهد و با تاکید بر نقاط ضعف دو جناح خود را تعریف نماید. این تحلیل معتقد است جامعه در حال حاضر از نوعی دلزدگی نسبت به دو جریان حاضر رنج میبرد و از موفقیت کشور از طریق سپردن قدرت به این دو جریان ناامید است. رقابت دو جناح حاضر بیشتر به "جنگ زرگری" شباهت دارد که مبتنی بر واقعیات اجتماعی - سیاسی کشور تنظیم نگردیده است. فضای دوقطبی اصولگرا و اصلاح طلب، کاذب بوده و مردم به دنبال "اصولگرای اصلاح طلب" میباشند. و در این میان هرچند تجربههای پیشین برای ایجاد جریان سوم توسط افراد و گروههای مختلف شکست خورده است ولیکن شرایط سیاسی امروز و همچنین تواناییهای شخص میرحسین موسوی از این قابلیت برخوردار است که در آستانه دهه چهارم انقلاب شاهد شکل گیری این جریان سوم به رهبری میرحسین باشیم.
در بررسی این دیدگاه باید گفت که تعبیر "اصولگرای اصلاح طلب" تنها نوعی بازی با لفظ نیست که بتوان تنها بدان خود را ملقب نمود و از بار مثبت آن بهره برداری کرد، بلکه چنین رویکردی نیازمند مرزبندی با هر دو جریان و تعریف نقاط تفاوت با این دو جریان است، مسالهای که میرحسین تاکنون نتوانسته از عهده انجام آن بر آید.
4- عدهای هم حضور این دوره موسوی در انتخابات، علیرغم غیبت در دورههای پیشین را به تلاش وی برای ورود مستقل بدون تاکید بر خاستگاه چپ و دوم خرداد معطوف مینمایند. در حالی که در دورههای پیشین احزاب و گروهها و شخصیتهای دوم خردادی تلاش میکردند ایشان را به صحنه انتخابات وارد نمایند، وی هماره از پذیرش این امر سر باز میزد، اما این بار که به نظر میرسید این جریانها از ورود وی به این عرصه ناامید بوده و "بازی با مهره میرحسین" به بازی سوختهای مبدل شده بود و جریان دوم خرداد نامزدهایی چون خاتمی و کروبی را معرفی نموده بود، این فرصت برای اولین بار برای میرحسین پیش آمد تا به صورت مستقل در این عرصه بخت خود را آزمایش نماید.
به عبارتی صریحتر میرحسین حاضر نبوده تا به عنوان کاندیدای یک جریان خاص که اختلافات و مرزهایی با آن داشته و رفتار و عملکرد سیاسی آنها را قبول نداشته وارد انتخابات شود و از سویی دیگر برخی رفاقتها و آشناییهای پیشین مانع از موضع گیری صریح در این زمینه میشده است. لذاست که ترجیح میداده با کنارهگیری، وارد بازی به عنوان مهره دوم خرداد نشود. این تحلیلی است که جریان دوم خرداد علاقهمند نیست تا در افواه عمومی مورد توجه قرار گیرد.
5- نکته ظریف دیگری که به نظر میرسد، نباید از آن غفلت نمود این است که حضور مهندس موسوی را از منظری دیگر به تاثیرپذیری وی از حاکمیت گفتمان اصولگرایی و بسترسازی و موفقیت دکتر احمدینژاد در گام برداشتن در مسیر تحقق گفتمان عدالت پیوند بزنیم. میرحسین که در اولین بیانیه انتخاباتی خود چیزی جز تاکید بر گفتمان عدالت ارائه نکرده است و تنها در شیوه اجرا نقدهایی بر دولت نهم دارد، پیش از این زمینه و بستر را برای تحقق گفتمان عدالت فراهم نمیدید و شاید به نحوی جسارت لازم را برای شکستن گفتمان حاکم بر دولتهای سازندگی و اصلاحات را در خود نمییافت و به همین دلیل هیچگاه حاضر نشد در مقاطع مهمی چون 1376 و 1384 در حالی که نسبتا شرایط برای ورودش به عرصه انتخابات مساعدتر بود، وارد این عرصه شود.
اما امروز با حاکمیت گفتمان عدالت به برکت تلاش شجاعانه جبهه اصولگرایان و شخص دکتر احمدی نژاد، تحقق این گفتمان را شدنی و هموار میداند.
6- بازی در سناریوی "عبور از احمدی نژاد": در کنار گمانه های فوق الذکر برای چرایی حضور میرحسین، خودش نیز دلائل ورود را اعلام داشته است. هرچند نباید فراموش نمود که اغلب بین مواضع اعلامی و مواضع پنهانی و واقعی تفاوتهایی میتواند وجود داشته باشد.
وی در بیانیه اعلام نامزدیش ضمن اشاره به اینکه "رویههای موجود به آشفتگیهای لاعلاج در نظام مدیریتی منجر میشود" معتقد است:
«باید بدانیم که گشودگی در مقابل انتظار مستضعفان و بازگشت به ارزشها هرگز کوشش برای یافتن راه حل هایی که به نیرومند شدن اقتصاد کشور بیانجامد ، فضای کسب و کار را رونق دهد و از نیروهای مولد و تولید ملی حمایت همه جانبه کند از اهمیت نخواهد انداخت. شاید کسانی تصور کنند عجله برای عملی کردن چنین نیت خیری استفاده از هر شیوهای را مباح میکند، ولو این که شامل قانونشکنیهای گسترده باشد. این کار صرفا نقض عهد با ملت نیست بلکه انکار خرد جمعی است. اینجانب صراحتا اعلام خطر میکنم که تداوم چنین رویهای به آشفتگیهای لاعلاج در نظام مدیریتی منجر میشود، تا جائی که یک روز در کشور سنگی بر روی سنگ نماند. آیا فرصت هایی که تبعیت از قانون در اختیار قرار میدهد پیش از این مستهلک شده است که دست به این بازی خطرناک میزنیم؟ قانون اساسی ما برای رسیدن به همین اهداف دارای ظرفیتهای عظیمی است که همچنان میتوانند به فعلیت برسند. به ویژه راهبردهای ارزشمندی که اصلهای 43 و 44 از این میثاق ملی را شکل دادهاند نیاز به توجه بیش از پیش دارند و ما موظفیم منابع کمیاب موجود را با تخصیص حداکثری در جهت تحقق هرچه کاملتر آنها به کار بندیم و از هدر دادن این منابع در خدمت منافع کوتاه مدت و اغراض سیاسی کم بها جلوگیری کنیم.» (1)
وی در پیامی دیگر به مجمع ادوار نمایندگان مجلس ضمن نابسامان خواندن وضعیت اجرایی و مدیریتی کشور آن را محصول تصمیمات فردی و شخصی دانست و نوشت:
«کشور در شرایط خوبی به سر نمی برد. شایداز نظر کسانی که دستی در کار نداشته اند تشخیص آن که این اظهار نگرانی تا چه حد ناشی از واقع بینی و یا بدبینی است و کلا" داشتن دیدی روشن نسبت به بحران هایی که باید انتظارشان را کشید کار مشکلی باشد . اما برای کسانی که تجربه حداقل چهار سال حضور در مرکز تمامی تصمیم ها را دارند راحت تر می توان از آنچه در مقابلمان قرار دارد سخن گفت . در ساختارهای تصمیم گیری خلل های بزرگ ایجاد شده است و تصمیمات فردی میراثی از سختی ها برای هر گروهی که بنا باشد در سال های بعد کشور را اداره کنند به جا خواهد گذاشت ، به صورتی که به راستی نمی توان از کسی انتظار معجزه داشت.»(2)
وی این اعتقاد را دیگر بار تکرار نمود و حضور خود را برای "تغییر" در رویه حاکم دانست و افزود:
«ما همه امسال دور هم برای تغییر اساسی جمع شدهایم. میل به تغییر از روی هوا و هوس نیست. بلکه به دلیل نیازی است که احساس میکنیم کشور به آن دارد. افرادی که به این مساله فکر میکنند و در اینجا حضور دارند چنین چیزی را در ذهن دارند که روندها، روندهای مناسبی برای پیشرفت کشور نیست و خطراتی متوجه کشور است و برنامههایی که اجرا میشود، شایسته خواستههای به حق مردم نیست.» (3)
میرحسین در اولین نشست مطبوعاتی خویش(17/1/88) دلائل پنجگانهای را برای حضور در انتخابات برشمرد که در واقع تفصیل عبارات پیشین است. وی با مقدمهای به سراغ این دلائل پنجگانه رفت:
«وقتی آقایان هاشمی و خاتمی تشریف آوردند این نگرانی در وجودم نبود که آیا کسی از جناح راست یا چپ روی کار خواهد آمد، گرچه ممکن بود خودم گرایش سیاسی داشته باشم، اصل را بر این می دانستم که نظام حفظ شود و قواعد رعایت شود، به گونه ای که کشور به جلو رفت. اگر کسی می آمد و افراطی گری می کرد دولت بعدی این افراط ها را تعدیل می کرد... در جریان انتخابات نهم هم همین شرایط حاکم بود و افراد شایسته ای حضور داشتند و اعتماد به مردم وجود داشت. اما وقتی از 7 ماه پیش از من سوال میشد که شرکت میکنم یا نه بر خلاف دفعات قبل جواب نه ندادم، چرا که آنچه به تدریج در دوره جدید مرا به تصمیم گیری وادار کرد، این بود که احساس کردم این قواعد در حال برهم خوردن است و این انگیزه من برای حضور در این انتخابات بود و این مساله در یک یا دو ماه گذشته در من شکل نگرفته است و از ماه ها پیش در این فکر بودم.»
1- وجود قانون گریزی: «یکی از مهمترین این دلایل مساله قانونگریزی است. من معتقدم اجرای قانون هر چند در شکل صوری آن قدم اول برای هر برنامه و سیاستگذاری درست و حفظ کرامت انسانی و حفظ منافع ملی است. وقتی قانون گریزی نه یک بار بلکه به دفعات به رویه تبدیل شود باید درباره نظام احساس خطر کنیم.»
2- بر هم خوردن ساختارها در سیستم تصمیم گیری: «بر هم زدن ساختار ها امکان تصمیم گیری های عقلانی را از بین می برد و امکان تصمیم گیری درست در شرایط پیچیده داخلی و جهانی را از ما می گیرد ما را به قهقرا می برد.»
3- عدم شفافیت گردش اطلاعات: «من به کرات مواجه شدم که ملت ما ، کشور ما ، جوانان ما و ایران ما با آمار و اطلاعات متفاوتی مواجه اند که امکان یافتن حقیقت را در این میان ندارند. در شرایط مبهم که امکان گردش اطلاعات درست وجود ندارد باید گفت که در واقع یکی از اساسی ترین حقوق ملت سلب شده است.»
4- افراط و تفریط در تصمیم گیریها: «افراط و تفریط در کارها هزینه گزافی دارد به طوری که تفریط ما را به جایی میکشاند که بحث دوستداری ملت اسراییل را مطرح می کنیم و از سوی دیگر در جاهایی آنچنان غرب ستیزی در شعارهای ما اوج می گیرد که برای جبران آن به فرستادن پیامها و نامههای بیحاصل میپردازیم و شبیه آن را در مسایل اقتصادی هم داریم.»
5- برخورد نامناسب با سرمایه و کرامت ملت: «مهمتر از آن نحوه برخورد ما با سرمایه اجتماعی است، این سرمایه عزت و کرامت ملت ماست که بر اساس آن انقلاب پیروز شد و دوام یافت و ادامه دارد. اگر شبهه به وجود بیاید که به این عزت نفس با دادن پول، صدقه و گونی سیب زمینی لطمه می زنیم و مردم را تحقیر می کنیم نمیتوانیم امید داشته باشم که عزت نفس ملتمان را برای روزهای سخت ذخیره کنیم و نگاه داریم. در این زمینه شبهاتی هست و نشان می دهد در این زمینه خوب عمل نکردیم چرا که اگر لازم است به مردم کمک شود این کمک حق مردم است و نباید انتظار محبت ویژهای از آنها داشته باشیم. اگر قرار است کاری انجام دهیم باید نهادینه شود و مشخص شود این کار مطابق کدام قانون انجام شده است.»
میرحسین در کدام مسیر حرکت میکند؟
چگونگی ورود مهندس موسوی به انتخابات، همچون اصل ورود وی به این عرصه با ابهاماتی همراه بود. در حالی که سوابق میرحسین وی را به عنوان گزینهای از جریان دوم خرداد معرفی مینمود، وی با مواضعی نزدیک به اردوگاه اصولگرایان وارد عرصه انتخابات شد ولیکن تا بدانجا پیش رفت که امروز وی را می توان گزینه اصلی جریان دوم خرداد در انتخابات دهم دانست. بررسی این فرآیند تغییر را در ذیل دو عنوان "سیر حمایتی" و "سیر کلامی - گفتمانی" میتوان مورد بررسی قرار داد.
الف- سیر حمایتی: سیر حمایت از میرحسین در طول مدت کمتر از 3 ماه، مسیر پر پیچ و خمی را طی نموده است. در ابتدای آغاز به کار وی اکثر نزدیکان ایشان را چهرههای مستقل و متعادل تشکیل میدادند که اغلب آنها از جریانات دوم خرداد و برخی دیگر از جریان اصولگرا بودند. اما با گذر زمان و نزدیک شدن به زمان انتخابات چهرههایی وارد ستاد انتخاباتی وی گردیدند که در پرونده سیاسی خود گرایشات افراطی را ثبت کرده اند.
حمایت برخی از شخصیتهای شاخص جریانهای افراطی دوم خرداد از میرحسین، بعد از کناره گیری خاتمی، شرایط را برای قرار گرفتن موسوی در قلب اردوگاه دوم خرداد فراهم آورد و این فرآیند آنگاه تکمیل گردید که سه جریان شاخص دوم خرداد، یعنی حزب مشارکت، سازمان مجاهدین و مجمع روحانیون مبارز با صدور بیانیه، به طور رسمی از میرحسین موسوی به عنوان نامزد انتخاباتی خود حمایت نمودند. بر این فهرست میتوان حمایت حزب اسلامی کار، خانه کارگر، انجمن اسلامی مدرسین دانشگاهها و کارگزاران سازندگی را که جمله از احزاب دوم خردادی میباشند نیز افزود.
بدین شکل امروز میرحسین به عنوان نامزد اول جبهه دوم خرداد و درست در جایگاه خاتمی قرار گرفته است و بدین صورت به تدریج پایگاه اجتماعی خود را در بین نیروهای ارزشی و اصولگرای جامعه از دست داده و با ریزش شدید رأی در این حوزه مواجه خواهد شد و در نهایت باید آراء خود را از میان پایگاه اجتماعی جریان دوم خرداد جستجو کند. اما نکته قابل تامل اینکه هرچند احزاب و گروههای سیاسی دوم خرداد میرحسین را جایگزین خاتمی معرفی نموده اند، ولیکن این پذیرش به خاطر آنچه که ابهام در دیدگاه میرحسین خوانده میشود و در اصل برخاسته از گرایشات اصولگرایانه وی بوده، مانع از همراهی همه جانبه بدنه اجتماعی جریان دوم خرداد خواهد شد و احتمالا میرحسین نخواهد توانست تمامی آراء دوم خرداد را در سبد خود قرار دهد.
ب- سیر کلامی - گفتمانی: کلام و بیان و حتی گفتمان میرحسین نیز در طی سه ماه گذشته تغییرات قابل توجهی داشته است. میرحسین با ادبیات انقلابی منحصر بفرد خود وارد عرصه انتخابات شد ولیکن تا انتها بدان وفادار نماند. در مقدمه اولین بیانیه انتخاباتیاش میخوانیم: «هر جان شیفته عدالت و آزادی و استقلال و توسعه که به تحقق این آرمانها در چارچوب جمهوری اسلامی فکر میکند به وظائف و تعهدات خود از نو بیندیشد و با هدف استقرار یک جامعه ارزشی مبتنی بر آموزههای اسلام ناب محمدی(ص) و متکی بر اندیشههای حضرت امام خمینی(ره) مسئولیت خویش را بازشناسی کند.»(4)
نخست وزیر ارزشی روزهای جنگ در اولین گام خود را "اصولگرای اصلاح طلب" خوانده و ضمن حمایت از موفقیتهای دولت در حوزه مسایل هستهای و ارسال ماهواره امید، ابراز داشت:
«بنده شخصا اعتقاد دارم اصلاحطلبی یعنی برگشت به اصول. حفظ حریمهای اسلامی و انسانی و پرداختن به عدالت و آزادی و استقلال و توسعه در کنار نگاهی نو و امروزی به جهان و مسایل کشور جزو این اصول است. دفاع و حمایت بیدریغ از قشرهای مستضعف یکی دیگر از این اصول است. بنده اعتقاد دارم مردم عادی به معنای واقعی هم اصولگرا هستند و هم اصلاحطلب. به طور مثال مردم خوششان نمیآید که هیچ سیاستمداری در تکنولوژی هستهیی کوتاه بیاید و کافی است در این زمینه در سطح ملی نظرسنجی شود تا صحت ادعای فوق ثابت شود و بهطور مسلم این حس مردم و خشنودی آنها از فرستادن ماهواره به فضا که در حقیقت در سایهی استقلال نظام امکانپذیر شده است را میتوان اصولگرایی دانست. در عین حال مردم خوششان نمیآید حکومت در امور شخصی آنها دخالت کند یا آزادیهای قانونی را محدود کند یا پشت سر هم روزنامهها را با مختصر لغزشی ببندند. ممکن است ما چنین حس و گرایشی را اصلاحطلبی بنامیم. خیلی راحت میتوان حدس زد که بر عکس گروههای سیاسی مردم میتوانند هر دو گرایش را با هم داشته باشند و اصولا در میان مردم عادی اصولگرایی و اصلاحطلبی از هم جدایی ندارند. بنده هم در اصولگرایی و اصلاحطلبی مثل مردم فکر میکنم.»(5)
آنگاه که حضور جدی وی در صحنه انتخابات موجب کناره گیری خاتمی گردید، وی در عباراتی دوپهلو و ابهام آمیز به نحوی از انصراف خاتمی استقبال نمود و نوشت:
«خود میدانید که اینجانب چون شما راه درست را اصلاحات همراه بازگشت به اصول ، و نیز پیرایش و نوزایی در این مسیر تلقی میکنم و اگر مختصات زمانه ایجاب نمیکرد برای تداوم این طریق کسی را مناسبتر از پایهگزار آن نمیدانستم.»(6)
اما با گذر زمان سیر کلامی و بیانات ایشان به سویی پیش رفت که بیشتر میتوان آن را در غالب گفتمان "دوم خرداد" تحلیل نمود. در ادامه بخشی از مواضع شاخص ایشان را در حوزههای مختلف سیاسی، فرهنگی، اقتصادی مرور میکنیم تا بهتر بتوان با بررسی مولفههای انضمامی اندیشه ایشان به جوهر تفکر میرحسین پی برد.
1- مشاور هاشمی و خاتمی: «در مورد آقای خاتمی و آقای هاشمی به مشاورت این دو افتخار میکنم و هر کسی هم که رئیسجمهور باشد با طیب خاطر نظراتم را به ایشان اعلام میکنم. من در آینده جرأت نمیکنم به آقای خاتمی پیشنهاد شغلی بدهم، هر چند از کمک ایشان استفاده خواهم کرد و انتظار دارم پیش از انتخابات نیز ما را مساعدت کنند و از مشورتهای ایشان استفاده خواهم کرد. همانگونه که علاقمندم از نظرات همه شخصیت ها با هر گرایشی استفاده کنم.» (7)
2- آزادی تلویزیونهای خصوصی: «من در مجلس بازبینی قانون اساسی سال 68 (حضور داشتم) و سخنگوی اجرایی آن مجلس بودم. جزو مواردی که از پیشنهادات بنده بود و من از آن دفاع کردم آزادی کانال های تلویزیونی با مدیریت نظام بود و هنوز هم اعتقادم عوض نشده. در آن جلسه یکی از دوستان گفت شما می خواهید همه چیز را دولتی کنید و این که باید دولتی باشد می خواهید خصوصی کنید و این موضوع رد شد... من هنوز بر ایده گذشته اصرار دارم با توجه به گسترش فضای رسانهای جهان امروز حتی در عراق که کشور همسایه ماست این موضوع دیده شده و ما امکان حرکت در فضای رسانهای نداریم مگر اینکه آزادی عمل داشته باشیم ولی هر تغییری در این زمینه با توجه به قانون اساسی صورت خواهد گرفت و باید به قانون اساسی رجوع کنیم این قانون در اصل 44 زاویه هایی را باز می کند. شاید باید منتظر بازنگریهایی باشیم و من در این زمان ها از این ایده دفاع می کنیم.» (8)
3- طرح امنیت اجتماعی: «پروژه امنیت اجتماعی اثرات سوء دارد و تامین کننده اهداف نظام ما نمیباشد و همه مسایل اجتماعی با تکیه بر مزیتهای ما در اعتماد به جوانان و زنان باید تهیه شود و به صورت آمرانه و خشن هر نوع برخوردی که داشته باشیم آثار مثبتی نخواهد داشت... بخشی از برخوردها اساسا موضوعیت ندارد و با سوء نیت انجام میشود و این به حساب نظام گذاشته میشود و من این گشتها را جمع خواهم کرد.»(9)
4- تغییرات در نیروی انسانی وزارت خانهها: «اما من مساله اعتقاد به تحزب را مساوی سهم دادن به احزاب نمیدانم اگر از سلیقه من درباره گزینش مدیران سوال شود میگویم هر کسی که بتواند به کشور خدمت کند باید از او استفاده کرد من مخالف تغییرات اساسی در نیروهای وزارت خانه ها و تغییرات کامیونی نیروها هستم و باید از مدیرانی با تجربه قدیمی استفاده کرد و مدیران جدید را جذب کرد. من در زمان جنگ این کار را می کردم. در دولت من در زمان جنگ 9 نفر بودند که کاملا با مشی کلی دولت مخالف بودند و ما هم اطلاع داشتیم اما با هم برای اعتلای کشور کار می کردیم و نتایج خوبی می گرفتیم در آینده هم اینگونه خواهد بود.» (10)
5- ماجرای هولوکاست: «یکی از آسیب های ما در سیاست خارجی افراط و تفریط هاست؛ در جایی ما تند رفتیم و در جایی مجبوریم کند برویم و این جریان ها به منافع ما لطمه جدی زده است. درباره هولوکاست اسلام کشتن یک فرد را بر نمی تابد و این چهره اسلام است. بحث هولوکاست بحث اینکه چه تعداد یهودی بودند نیست، بحث این است که آیا از هولوکاست که جنایتی اتفاق افتاده فلسطینی ها چه گناهی دارند و چرا باید تقاص جنایت نازیها را پس بدهند اگر از این منظر نگاه کنیم خواهیم دید که ما مطابق همه هنجارهایی که بشریت به آنها معتقد است صحبت می کنیم.»(11)
6- حمایت از مساله انرژی هستهای: «پیشرفتی که در مورد تکنولوژی هستهیی داریم، میتواند مقدمه پرتاب ما به فضای نو و جدیدی باشد و عقبنشینی ما نیز عقبنشینی مقطعی و در یک مورد نخواهد بود بلکه به طور کامل در بسیاری از پروژه ها مجبوریم عقب نشینی کنیم. داشتن انرژی هستهیی صلح آمیز بدون این که فضای جهانی را تهدید کند جزو خواستههای راهبردی ماست و گمان نمی کنم هیچ دولتی جرات داشته باشد در این زمینه قدمی به عقب بگذارد چون با سوال مردم مواجه خواهد شد. توجه به مصالح دراز مدت الزام میکند که در مورد این مسایل و مسایل مشابه به هیچ وجه کوتاه نیاییم.»(12)
7- انتقاد به شیوه کنونی سفرهای استانی: «خدمت مردم رسیدن از برنامه های خوب است، اما ممکن است در این زمینه شیوه ما متفاوت باشد، بنده اعتقادی به مسافرت های طولانی و بالا آوردن هزینه های بسیار ندارم ... مشکلات استان ها باید شناخته شده و به گونه ای برنامه ریزی شود که هیأت دولت و رئیس جمهور در یک سفر کوتاه به حل شدن مشکلات سرعت بیشتری بخشیده و سریعا برگردند تا به مشکلات ملی برسند... صحبت کردن با مردم از طریق صداو سیما هم می تواند با سرعت بیشتر و هزینه کمتری انجام شود... حل مشکلات استان ها باید از قبل برنامه ریزی شده باشد تا کمترین زمان را از دولت بگیرد.»(13)
8- انتقاد از طرح فعلی هدفمند کردن یارانه: «مسئله هدفمند کردن یارانهها یک مسئله مهم اقتصادی و علمی است، اما اکنون بحث در روش اجرای آن است نه اصل آن، ما با ماهیت هدفمندسازی یارانه ها مشکلی نداریم اما ممکن است بگوییم که این طرح فعلی بیهدف بوده و اینکه همه قشرها را در برمیگیرد درست نیست و در آن تبعیض وجود دارد. ما میخواهیم که این اقدام جهتگیری درستی داشته باشد و در چارچوب یک سیاستگذاری دقیق حرکت کند و با الگوی مصرفی که مقام معظم رهبری از آن یادکردند در پیام و هدف سازگاری داشته باشد هزینه ها را کم کند به کل نظام ضربه نزند، اما متأسفانه درباره راهحل هایی که در این زمینه اکنون مطرح شده نقد های زیادی مطرح است... معتقدم راه حل هایی که تا کنون به صورت رسمی در این زمینه مطرح شده است، قدرت چنین کاری را ندارند و جز ضرر و به وجود آوردن آشفتگی و آشوب اقتصادی و ضرر رساندن به تولیدگران و روستاییان و اقشار مستضعف فایده دیگری برای کشور ندارد.»(14)
با مروری بر برخی از مواضع در پیش آمده میتوان ادعا نمود که بنظر میرسد میرحسین در برخی موارد از سخنی که با ملت گفته است عبور کرده باشد، چرا که برخی نقدها و اعلام نظرهای وی در مورد عملکرد دولت نهم از جاده انصاف خارج شده است. وی در اولین بیانیه رسمی ورود به انتخابات گفته بود: «شاید نتوان یک انتخابات جدی را در فضایی خالی از خردهگیری، به ویژه نسبت به دولتی که حاکم است در نظر آورد. با این همه لازم است که احترام دولت قانونی جمهوری اسلامی به دقت رعایت شود و انتقادات به صورت روشنگرانه، مستدل، دلسوزانه و نه با قصد فریب ارائه گردد.»(15)
پینوشتها:
1- بیانیه رسمی ورود به انتخابات، سایت کلمه، 23/12/87.
2- پیام به مجمع ادوار نمایندگان مجلس، سایت کلمه، 16/12/87.
-3 سخنرانی در جمع مسوولان استانی ستادهای انتخاباتی، سایت کلمه، 14/1/88.
4- بیانیه رسمی ورود به انتخابات، سایت کلمه، 23/12/87.
5- در گفتوگویی با سالنامه روزنامه اعتماد.
6- سایت کلمه، 28/12/87.
7- گفتگوی مطبوعاتی، سایت کلمه، 17/1/88.
8- گفتگوی مطبوعاتی، سایت کلمه، 17/1/88.
9- گفتگوی مطبوعاتی، سایت کلمه، 17/1/88.
10- گفتگوی مطبوعاتی، سایت کلمه، 17/1/88.
11- گفتگوی مطبوعاتی، سایت کلمه، 17/1/88.
12- سخنرانی در جمع مسوولان استانی ستادهای انتخاباتی، سایت کلمه، 14/1/88.
13- نشست خبری در پایان سفر به شهر قم، سایت کلمه، 20/1/88.
14- نشست خبری در پایان سفر به شهر قم، سایت کلمه، 20/1/88
.15- بیانیه رسمی ورود به انتخابات، سایت کلمه، 23/12/87.