صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۰۸ ارديبهشت ۱۳۸۸ - ۱۱:۳۴  ، 
کد خبر : ۸۸۳۶۰

هابرماس و احیا سراب «جامعه مدنی»

شهریار زرشناس

یورگن هابرماس در تحلیل خود از جامعه سرمایه داری لیبرال نیمه دوم قرن بیستم نگران پیدایی شرایطی است که تداوم آنها موجب تهدید اساس سامان سیاسی و اجتماعی این جوامع می گردد. کل کوشش تئوریک هابرماس، ارائه راه حلی تئوریک برای رهایی نظام سرمایه داری لیبرال و کلیت تمدن مدرن غربی از این وضعیت بحرانی و سیر رو به مرگ آن است.
هابرماس اگرچه موفق گردیده وضعیت بحرانی غرب لیبرال- سرمایه دار را دریابد و تا حدودی نیز برخی از نمودهای اصلی شرایط بحرانی این جوامع (اموری نظیر سیطره عقل ابزاری، استبداد دیوان سالاری توتالیتر، از بین رفتن مشروعیت اجتماعی و سیاسی این نظام ها) را شناخته است؛ اما چون به گونه ای ریشه ای و به لحاظ مبادی و غایات و نیز اصول و مبانی فکری به کلیت تمدن مدرن وابسته بوده و به آن متعلق است، می کوشد تا با کاوش در میراث فلسفی و نظری تمدن اومانیستی راهی برای نجات تمدن غربی و لیبرال سرمایه داری های معاصر بیابد.
هابرماس از فهم این نکته مهم غافل است که جوهر و مادر تمامی بحران های کنونی تمدن غرب و رژیم های لیبرال-دمکراسی سرمایه سالار در تفسیر اومانیستی و سکولاریستی آنها از بشر به عنوان یک «سوژه» خودبیناد نهفته است. در واقع عقل ابزاری، سکولاریسم فاقد معنای قدسی، سلطه بوروکراسی و تکنوکراسی و همه آفات و معایب دیگری که به عنوان نمودها و یا دلایل و علایم بحران غرب در نظر هابرماس مطرح می گردد، سر خود و بالاستقلال پدید نیامده اند، بلکه ریشه در روح و جوهر اومانیستی تمدن غرب دارند و با پذیرش این جوهر و روح به هیچ روی نمی توان با علایم و عوارض و نمودهای آن مقابله کرد.
هابرماس همچون نویسندگان و متفکران نسل پیشین مکتب فرانکفورت از سیطره عقل ابزاری و بوروکراسی و تکنوکراسی در جوامع غربی ناراضی و ناخشنود است، اما او گمان می کند و مدعی است که این ویژگی ها ]و به ویژه سلطه عقل ابزاری[ ذاتی نظام های لیبرال سرمایه داری و جوامع اومانیستی نمی باشند و می توان با احیای تعریف عصر روشنگری از «جامعه مدنی» و «حوزه عمومی به عنوان قلمرو تفاهم و گفتگو» به حل و رفع این بحران ها پرداخت. در یادداشت این شماره به اختصار درباره تصور هابرماس از «جامعه مدنی» خواهیم پرداخت و بحث او از «حوزه عمومی» را به قسمت های بعدی حواله می دهیم.
فیلسوفان عصر روشنگری در فرانسه و انگلیس قرون 17 و 18 (افرادی نظیر ولتر، دیدرو، اسمیت، لاک و روسو) براساس تفسیر اومانیستی و به ویژه لیبرالی از بشر و نیز جامعه، مفهومی را به عنوان «جامعه مدنی» مطرح کردند که مبنای عمل آن عقل معاش سودجو و خودخواهانه سرمایه دارانه بود و در چارچوب آن هر فرد به عنوان یک «اتم نفسانی» قائم به خود تلقی می گردید که به دنبال سود شخصی و انگیزه های خودخواهانه خویش روان بود و بر این اساس به ادعای این فیلسوفان، چرخ جامعه نیز به نحو احسن؟ می چرخید. اما تجربه عینی و تاریخی نشان داد که این «جامعه مدنی» مطلوب لیبرال ها که نوعی «خرد ارتباطی» از آن نوع که هابرماس شیفته آن است بر آن حاکم می باشد، یک جامعه پر تناقض و پر از شکاف طبقاتی و بی عدالتی و کشمکش ها و رقابت های خشن و خونین و گرفتار فقر و نابسامانی اجتماعی و اقتصادی است که خودخواهی و خودمحوری سودجویانه افراد آن را به یک جنگل ظالمانه ضعیفکش و فاقد هر نوع هویت اخلاقی بدل کرده است.
در این جامعه مدنی مطلوب لیبرال ها از «تفاهم» و «مشارکت» خبری نبوده و به جای آن «رقابت» و «دشمنی» حاکم است. همین تجربه تاریخی و استنباط های نظری ای که از آن گردید، موجب بی اعتباری مفهوم «جامعه مدنی» به عنوان یک ایده آل و الگو گردید و از اواخرقرن نوزدهم (و به ویژه با ظهور فیلسوفان معترضی نظیر مارکس، نیچه، شوپنهاور، کی یرکه گور که هر یک به طریق خود یکی از ارکان یا ویژگی های این «جامعه مدنی» را نفی و یا انکار می کردند) و به ویژه در نیمه اول قرن بیستم و حتی تا سال های دهه 1970 این مفهوم به عنوان یک رویای کاذب بورژوایی کاملا کنار نهاد شد. اما از اواخر سال های دهه 1970 و به ویژه در دهه هشتاد قرن بیستم و پس از آن و همسو با روند رو به گسترش ظهور و سیطره نئولیبرالیسم، توجه به این مفهوم نیز دوباره رونق گرفته و فیلسوفان لیبرال با دمیدن در بادکنک تخیلی و سراب فریبنده «جامعه مدنی» از آن به عنوان یک ابزار تئوریک و تبلیغاتی برای تجدید ساختار ایدئولوژیک لیبرالیسم بهره گرفتند. در این مقطع است که هابرماس نیز توجه خود را بر این مفاهیم قرن هجدهمی معطوف می دارد.
در حالی که آنچه او می گوید چیزی جز تکرار نظریه کهنه و منسوخ و بی اعتبار «جامعه مدنی» نیست که در درون خود و بالذات دارای کشمکش ها و تقابل ها و ستیزه جویی هایی است.
نکته قابل تامل این است که لیبرال های ایرانی نیز از اوایل دهه 1370 برابر با نخستین سال های دهه 1990 میلادی و با حدود ده پانزده سال تاخیر از لیبرال های غربی (که البته این تاخیر زمانی به جوهر تقلیدی لیبرالیسم و روشنفکری ایران در نسبت با اصل مدل غربی آنها برمی گردد و در تاریخ روشنفکری غرب زده ایران یک امر عادی و متداول است) در نشریاتی نظیر «گفتگو»، «آیینه اندیشه» و «کیان» به طرح تدریجی مفهوم «جامعه مدنی» پرداختند و پس از آن با موج سواری لیبرال ها در سال های 1376 و پس از آن برای مدتی شعار «جامعه مدنی» به شعار محوری و نقطه کانونی فعالیت های تبلیغی و تئوریک آنها بدل گردید و چند سال بعد با آوردن هابرماس به ایران از او خواستند که درباره تئوری منسوخ جامعه مدنی سخنرانی نماید و مدتی بعد نیز نظریه هابرماس درخصوص «حوزه عمومی» را در بوق کردند و هنوز نیز کم و بیش به آن می پردازند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات