على امینى: زمانی که آمریکایی ها در بقایای بلوک شرق و مشخصا در جمهوری های صربستان، اوکراین، گرجستان و قرقیزستان انقلاب های مخملی رنگی را طراحی، برنامه ریزی و راه اندازی کردند هیچ گاه تصور نمی کردند که روزی این شیوه از تحولات سیاسی و اجتماعی به وسیله دشمنان آنها و در تضاد با اهداف راهبردی و منافع حیاتی آنها مورد بهره برداری قرار گیرد. آنها بر این باور بودند که انقلاب های مخملی منحصراً با دخالت های خارجی و در راستای اهداف و منافع آمریکا شکل می گیرد. سخنان هفته گذشته سیدحسن نصرالله رهبر کاریزماتیک عربی و پیروز جنگ 33 روزه با رژیم صهیونیستی در شبکه المنار حزب الله لبنان که با چاشنی افشاگری و تهدید توأمان بود تحولات سیاسی لبنان را وارد فاز جدید و تاریخی نمود. حرف سید حسن نصرالله این بود که دولت «فواد سنیوره» ضعیف است و بایستی دولت وفاق ملی در لبنان تشکیل شود. دولتی که در آن همه گروه های سیاسی مطابق وزنی که در جامعه سیاسی لبنان دارند سهیم می باشند.
واقعیت این است که نه آمریکایی ها و نه گروه های لبنانی طرفدار آن که بخش عمده ای از قدرت سیاسی و پارلمان لبنان را در اختیار دارند شرایط و واقعیت های پس از جنگ 33 روزه را درک نکرده اند و علی رغم وزن کمی که در جامعه لبنان دارند همچنان بر زیاده خواهی خود اصرار دارند. انتظار این بود که پس از جنگ 33 روزه گروه های داخلی لبنان مطابق با شرایط ایجاد شده از توطئه برای تضعیف حزب الله و تلاش برای دامن زدن به شکاف های اجتماعی پرهیز کنند اما آنها در چارچوب هدف های راهبردی آمریکا که در خلال جنگ به آنها دست نیافته بود هم چنان در لبنان نقش ستون پنجم را برای دشمن بازی می کنند. گروه 14 مارس در طول جنگ به نمایندگی از سوی آمریکا و متجاوزان صهیونیستی با بهانه قرار دادن تخریب زیربناهای اقتصادی کشور لبنان تسلیم بی قید و شرط حزب الله را خواهان بودند. آنها در مذاکرات خود با «نبیه بری» رئیس مجلس و نماینده جنبش حزب الله در تعامل با دولت اعلام کردند که رژیم صهیونیستی با سه شرط جنگ را متوقف می کند:
الف) پذیرش استقرار نیروهای بین المللی در سراسر لبنان تحت فصل هفتم منشور ملل متحد؛
ب)خلع سلاح مقاومت در سراسر لبنان؛
ج) تسلیم اسرای صهیونیستی بدون قید و شرط.
هدف گروه حامی غرب و دولت سنیوره که پایه های اصلی آن را «سمیر جعجع»، «سعد حریری» و «ولید جنبلاط» تشکیل می دهند همراهی با غرب برای نابودی مقاومت اسلامی حزب الله و تشکیل دولتی فراگیر و مورد حمایت آمریکا در سراسر لبنان بود تا به این ترتیب، اولین گام برای تشکیل خاورمیانه بزرگ مورد نظر آمریکا برداشته شود. بی جهت نبود که رایس وزیر خارجه آمریکا در بحبوحه جنگ 33 روزه دو بار به منطقه آمد و علی رغم ناتوانی رژیم صهیونیستی در ادامه جنگ بر طبل جنگ کوبید و آن را درد زایمان خاورمیانه نامید. واقعیت این است که گروه 14 مارس با ابتکار آمریکا در فضای ضد سوری و پس از قتل «رفیق حریری» شکل گرفت و در خلال جنگ و پس از آن نیز همواره در راستای منافع غرب حرکت کرده است. این گروه با تحریک آمریکا بدون درک شرایط پس از جنگ 33 روزه تضعیف حزب الله و ایجاد شکاف اجتماعی را در دستور کار خود قرار داده است. غافل از اینکه، حزب الله پیش از جنگ با حزب الله پس از جنگ بسیار متفاوت است. اگر پیش از جنگ در انظار لبنانی ها، حزب الله یک جریان سیاسی لبنانی بود اما پس از جنگ حزب الله در انظار همین لبنانی، یک جریان قدرتمند منطقه ای است که به لبنان عزت و سرافرازی و به لبنانی ها افتخار و سربلندی بخشیده است. جامعه لبنان، اعم از شیعه، مسیحی و اهل سنت به مقاومت حزب الله افتخار می کنند و بر بازوان سیدحسن نصرالله بوسه می زنند. فلذا این جماعت در کنار سیدحسن پیروزی جنگ 33 روزه را با هم جشن می گیرند.
همان طور که سیدحسن، در مصاحبه سه ساعته خود اعلام نموده است دولت فواد سنیوره که با 25 درصد واجدین شرایط رأی و در یک فضای تبلیغاتی خاص پس از قتل رفیق حریری و تحت شرایط مظلوم نمایی سعد حریری شکل گرفته لایق ملت قهرمان و شجاع لبنان نیست و تغییر ترکیب آن براساس وزن واقعی هر یک از گروه های سیاسی لبنان امری ضروری و واقعیتی انکارناپذیر برای جامعه لبنانی است.
آمریکا برای حفظ این دولت نیم بند، ایران و سوریه را متهم به توطئه برای براندازی آن می کند و سفیر آمریکا در لبنان در دیدار با «میشل عون» رهبر مسیحی همسو با حزب الله به شدت از موضع ناهماهنگ وی با دولت انتقاد می کند و همزمان سعد حریری و ولیدجنبلاط در واشنگتن و نیویورک مورد استقبال مقامات آمریکایی قرار می گیرند تا شاید با ایجاد جنگ روانی مانع از سقوط زودهنگام دولت متزلزل فواد سنیوره شوند. غافل از اینکه این دولت در نتیجه ضعف ساختاری و مدیریتی و وابستگی وافر به قدرت های خارجی در میان جامعه لبنان مشروعیت خود را از دست داده و ادامه کار برای آن دشوار به نظر می رسد.
سیدحسن نصرالله با درک شرایط پس از جنگ، خواهان برگزاری فوری نشست رهبران گروه های لبنانی برای تشکیل دولت وفاق ملی شده است و تهدید نموده اگر این نشست برگزار نشود حزب الله و گروه های همسو دیگر به یک سوم کرسی های دولت که برای ایفای نقش موثرتر در تصمیمات کلان کشوری خواهان آن هستند راضی نخواهند شد و با استعفای وزرای خود در کابینه دولت فواد سنیوره و برپایی تظاهرات های میلیونی دولت گروه 14 مارس را سرنگون خواهند کرد. اگر گروه های رقیب به تهدیدات حزب الله اهتمام نورزند طی روزهای آینده بایستی شاهد انقلابی نارنجی با ماهیت غیرآمریکایی در صحنه لبنان باشیم که به طور قطع در آستانه قرن 21 نمونه ای موفق برای کشورهای خاورمیانه و سایر مناطق خواهد بود. حزب الله لبنان با توجه به اقتدار و نفوذی که کسب کرده است باید با ائتلاف با گروه هایی همچون جریان مسیحی میشل عون، جنبش امل نبیه بری و طیف اقلیت اهل سنت تحت رهبری عمر کرامی که طرفدار سوریه است حکومت نیم بند سنیوره را با استفاده از شیوه های دمکراتیک سرنگون کند و دولتی مستقل، مردمی و قدرتمند روی کار آورد. در این صورت آمریکایی ها برخلاف تصورشان فرسنگ ها از تحقق طرح خاورمیانه بزرگ فاصله خواهند گرفت. همان طوری که از آرزوهایشان در عراق و افغانستان فاصله گرفته اند.