عبدالحسین عباسی
* به عنوان اولین سوال، تعریف شما از اصولگرایی چیست؟
**عنوان گذاری جریانات سیاسی در یک صد سال گذشته هر یک به نوعی تابعی از جریانات عمده ای بوده که در غرب شکل گرفته است. به همین جهت آن چه به صورت جدید در جوامع رخ می داده، ناخودآگاه و به طور اتوماتیک ذیل سنخ شناسی های موجود و برخاسته از غرب طبقه بندی و عنوان گذاری می شده است. از جمله آنها می توان به چپ و راست اشاره کرد که خاستگاه آن فرانسه است و به گونه ای مشهور می شود که بعد از 200 سال صف بندی ای که در یک کشور کوچک اتفاق می افتد به آن جناح چپ و راست می گویند. این امر در مورد انقلاب اسلامی هم اتفاق افتاد. با اینکه نیروهایی که در پیروزی انقلاب اسلامی نقش داشتند، اسلام گرا بودند و ویژگی بارز آنها این بود که دین را نقطه عزیمت عمل و نظر سیاسی خود قرار می دادند و در واقع هیچ سنخیتی با بحث چپ و راست سنتی نداشتند ولی با این همه چپ و راست جای خود را در ایران بعد از انقلاب هم باز می کنند.
با این مقدمه می توان گفت که با طرح بحث اصولگرایی در سال های اخیر برای نخستین بار عنوانی شکل گرفته که ما مصداق های زیادی در سنخ شناسی های بیرون نمی توانیم پیدا کنیم. به همین جهت هم مقداری چینش سیاسی ایران را دچار رویش ها و ریزش ها کرده و فضای جدیدی ایجاد کرده که در مورد اینکه چقدر می تواند پایدار بماند بایستی منتظر بود.
شاید نزدیک ترین واژه هم خانواده این اصطلاح که غرب از آن استفاده می کند بنیادگرایی باشد. غرب در مواجهه با انقلاب اسلامی از این واژه که خاستگاه آن در تفکر مسیحی غرب بوده استفاده می کرد. اخیرا با رشد سلفی گری در دنیای اسلام و خصوصا بحث القاعده، بنیادگرایی به آنها اطلاق می شود. عملا جریانات اسلام گرایی در جهان به دو دسته تقسیم شده است: بنیادگرایی از نوع سلفی و اصول گرایی از نوع انقلاب اسلامی ایران.
در درون انقلاب اسلامی ایران هم در جبهه گیری ها بحث اصولگرایی مطرح شده است. به خاطر اینکه این مسئله جدید است، یکی از چیزهایی که تعریف اصولگرایی را در درون ایران به هم می ریزد، تقسیم بندی چپ و راست است چون چپ در سیاست داخلی و خارجی معیارهایی دارد و راست هم در این زمینه ها معیارهایی دارد. اصولگرایی بخشی از معیارهای چپ و بخشی از معیارهای راست را دارد. نمی توان به آن الزاما اطلاق چپ و یا اطلاق راست کرد به همین جهت در درون جامعه ایران هم این سرگشتگی را در نامیدن و تعریف و تبیین از اصولگرایی شاهد هستیم. از نظر جامعه شناسی سیاسی اصولگرایان در نقطه ای قرار می گیرد که تقسیمبندیهای سنتی چپ و راست را به هم زده و حتی تقسیم بندی سنتی محافظه کار و سوسیال و لیبرال را هم که خاستگاه آن خارج از جامعه ایرانی است به هم زده است.
در درون ایران به جناح های سیاسی محافظه کار و اصلاح طلب گفته می شد که این را هم به هم زد. اصولگرایی شاید به عنوان تفکری در ایران، قابل مقایسه باشد با آنچه در آغاز انقلاب اتفاق افتاد، در سال های 56 و 57 مجموعه نیروهای انقلاب را می توان اصولگرا نامید. همان هایی که بعدها از درونشان تفکراتی به نام های چپ و راست زاییده شد. اگر بخواهیم مصداقی برای آن تعریف کنیم، مجموعه حزب جمهوری اسلامی در آغاز انقلاب یک مجموعه اصولگرا بود، یعنی مجموعه ای از طیف های مختلف به رهبری شهید بهشتی که تضاد آشکاری با نیروهای لیبرال و صف بندی مشخصی با نیروهای سوسیالیست و مارکسیست داشت. با ویژگی انقلابی بودن به این معنی که مشی انقلابیگری را در بسیاری از سیاستهای داخلی و خارجی پیش می گرفت. ویژگی دوم جهادی عمل کردن و در جستجوی روشهای جهادی بودن.
ویژگی سوم آن در سیاست خارجی استکبار ستیزی بود، دنبال استقلال به معنی خودکفایی و خودگرایی بود. در سیاست داخلی عدالت محور بود و بر اقتدار کشور تاکید بسیار داشت. تاکید بر نوعی بومی گرایی و جستجوی نظریات بومی برای غلبه بر عقب ماندگی کشور داشت. که متاسفانه بعدها به جریان چپ و راست تقسیم شد. الآن دوباره شاهدیم که بعضی از اعضایی که در گذشته به جبهه چپ موسوم بودند در درون جبهه اصولگرایان حضور دارند. بعضی از نیروهای راست و نیروهای جوانی که نمی توان چپ و راست به آنها اطلاق کرد هم در درون جبهه اصولگرایان حضور دارند. لذا جبهه اصولگرایی جدید از مجموعه جدیدی از نیروهای انقلاب صورت گرفته، نیروهایی که طی سالهای اخیر به حاشیه رانده شده بودند. اینها با احیای گفتمان آغاز انقلاب توانستند نیرو جذب کنند و مجددا با همان معیارها در عرصه سیاست برگردند.
*اصلاح طلبی چه تعاریفی در جامعه داشت که رهبر معظم انقلاب در توضیح اصولگرایی آن را مخالف اصلاح طلبی ندانستند؟
**شاید اراده رهبر معظم انقلاب از اصلاح طلبی یک تعریف عام بود نه به معنی خاص آن.
اصلاح طلبی معانی متعددی دارد. اصلاح طلبی به معنای عام و ایرانی آن یعنی هنگامی که می گویند ایرانی به دنبال اصلاح طلبی است به تلفیق معنی دینی و عرفی آن برمی گردد. معنی دینی «اصلاح» نقطه مقابل «افساد» است. همان که بارها ملت ایران در ایام محرم شنیده اند که هدف امام حسین(ع) اصلاح در امت جدشان بوده است. در همه اینها اصلاح به معنی این است که جامعه از حالت مطلوب خود فاصله گرفته و اصلاح این است که باید به آن حالت مطلوب برگردد. در عرف جامعه ایران هم هنگامی که می گویند خود را اصلاح کن یعنی دچار اعوجاج شده ای و من خوبی تو را می خواهم و به تو می گویم که خود را اصلاح کنی. اصلاح کردن یعنی به سامان آوردن و به راه راست آوردن، به راه خردمندانه و معقول هدایت کردن. این مفهوم عام اصلاح است که تاثیر زیادی در فهم ما و برداشت جامعه ما دارد. در مفهوم خاص آن در علم سیاست اصلاح کلمه ای است در نقطه مقابل انقلاب.
به مبارزات سیاسی اگر حالت براندازنده و نفی مطلق نظام سیاسی را نداشته باشد و کلیات نظام سیاسی را قبول کند ولی در جستجوی تغییرات در سطح خرد آن نظام سیاسی باشد اصلاح طلب می گویند. مثلا در زمان شاه مارکسیست ها، انقلابی بودند و لیبرال ها بیشتر اصلاح طلب بودند. یعنی نظام شاهنشاهی بماند ولی تغییراتی در آن ایجاد شود. نکته دیگر که در جامعه ایران وجود دارد این است که بعد از نهضت تنباکو جریان لیبرال و جریان سوسیالیست و جریان اسلامگرا در ایران پیدا شد. جریان اسلامگرایان در طول تاریخ با عناوین مختلف شناخته شده است مثل حرکت های اسلامی، نهضت اسلامی و این اواخر اسلام سیاسی، احیاگران اسلامی و اصحاب رنسانس اسلامی. مارکسیست ها و سوسیالیست ها بیشتر عناوین نیروهای مترقی و پیشرو شناخته می شدند و نیروهای لیبرال هم عناوین مختلف از جمله اصلاح طلب می نامیدند. مثلا ملکم خان در تاریخ به عنوان اصلاح طلب مشهور است. حتی برخی از سیاست های مدرنیستی رضاخان هم اصلاح طلبی شناخته می شود. یعنی برخی ها استفاده از روش های عرفی معطوف به گرایشات لیبرالیستی را در ایران اصلاح طلبی می نامیدند. به معنای دیگر کسانی که از روش های سنتی گذشته فاصله می گیرند و روش های دنیای مدرن را به کار می گیرند که خصوصا به لحاظ نظری سکولاریستی و به لحاظ عملی از مدرنیزاسیون تاثیر گرفته است.
از سال 67 به بعد هم که اصلاح طلبی مطرح شد هر سه این معانی به ذهن عوام و خواص مردم ایران می آمد یعنی عده ای در اصلاحات دنبال اصلاح کردن وضع موجودی که فکر می کردند خوب نیست و تبدیل به احسن کردن آن بودند در عین حال تصور بر این بود که مجموعه اصلاح طلبان انقلابی عمل نخواهند کرد. تغییرات تدریجی را دنبال می کنند و آنچه از گفتمان آنها برداشت می شد، کلید واژه های تفکر سیاسی از نوع لیبرال بود. قطعا مقصود رهبر معظم انقلاب این مفهوم سوم نیست در حالی که اصلاح طلبان گذشته بخشی از تفکرشان این قسمت سوم بود. به گونه ای که بعضی از آنها بحث نفی ایدئولوژی و نفی حضور دین در عرصه سیاست و حتی بعضی از آنها نفی مردمسالاری دینی با این بیان که مردمسالاری با دین قابل جمع نیست، را مطرح کردند. این مباحث نشان می دهد که لایه هایی از اصلاح طلبان با تفکر لیبرالی عجین شده بودند و قطعا رهبر معظم انقلاب منظورشان این نیست. ولی می تواند هر دو معنای اول را شامل شود. یعنی به سامان آوردن وضع موجود که در تفکر اصولگرایی سامان دادن به وضع موجود براساس تفکر دینی یعنی آنچه که مطلوب و جامعه آرمانی در تفکرات دینی محسوب می شود. همان وضعیت مطلوبی که انقلاب اسلامی مورد نظرش بوده که به شیوه اصلاحات تدریجی باید به این مقصود رسید ولی با شیوه جهادی، پرتلاش و پرکار، مداوم و تاحدودی شتاب زیاد.
*علل گرایش مردم به اصولگرایان چه بود؟
**این امر علل مختلفی دارد، در ابتدا ما باید دوران اصلاح طلبی را آسیب شناسی کنیم. یکی از علل گرایش مردم به اصولگرایان آسیبهای دوران اصلاح طلبی بود. از جمله آن آسیبها این بود که همه از اصلاح طلبان انتظار اتخاذ شیوههای اصلاحی داشتند ولی عملا آنها شیوه های انقلابی به کار می گرفتند. علت دیگر این بود که نیروهای اصلی اصلاح طلب حاملان تفکر لیبرالی محسوب می شدند در حالی که قبلا حاملان اندیشه چپ تند بودند مثل کسانی که سفارت آمریکا را اشغال کردند. این امر اصلاحات را دچار تنش درونی کرد که تعدادی در نتیجه آن بحث گذر از خاتمی را مطرح کردند.
آسیب دیگر بالا بردن توقعات مردم و عدم تحقق آنها و آسیب دیگر ماندن در کلام و نپرداختن به آنچه که برای مردم ملموس و عینی باشد، بود. این امر سبب شد مردم بفهمند که اصلاح طلبان شعارهای شیکی می دهند اما در عمل ناتوانند و شاید واقعا هم مدیران دوره اصلاح طلبی یا نمی خواستند و یا توان نداشتند. به مرور مردم از آنها فاصله گرفتند و چون خاطره شیرینی از صفا و صمیمیت و صداقت نیروهای مدعی اصولگرایی داشتند، هنگامی که پرچم اصولگرایان توسط آقای دکتر احمدی نژاد بلند شد و او الگوی خود را شهید رجایی معرفی کرد، با اقبال مردم مواجه شد. مفهوم اصولگرایی به معنای سادگی، صداقت، پرکاری در ذهن مردم شکل یافت خصوصا که برخی از ناهنجاری هایی که در دوران آقای هاشمی پدید آمده بود و ادامه آن در دوران آقای خاتمی سبب شد مردم به اصولگرایان رای دهند.
*آیا در انقلاب انحرافاتی ایجاد شده بود که رهبر معظم انقلاب بحث اصلاحات را مطرح کردند و یا به گونهای در سیر عادی انقلاب اصلاحات ضروری است؟
**در تفکر دینی به دلیل واژه امر به معروف و نهی از منکر و بار ارزشی و بار اندیشه ای آن اساسا انقلاب مرحله آخرین اصلاحات محسوب می شود. برای امر به معروف و نهی از منکر مراحلی مطرح می شود و در حالت کلان امر به معروف و نهی از منکر نقش مردم در مقابل حکومت مراحلی دارد که از تجمع مخالفت آمیز شروع می شود و اگر نشد نوبت به اقدام جدی انجام دادن و اقدام براندازانه انجام دادن می رسد. به عبارت دیگر شاید بتوان گفت در تفکر دینی، جامعه دینی دایما در حال اصلاحات است. این امر به معروف و نهی از منکر سه سطح دارد. مردم با مردم، مردم در قبال دولت و دولت در قبال مردم. در نتیجه اصلاحات همیشه در تفکر دینی وجود دارد. این اصلاحات در خود انقلاب ایران هم وجود داشت. امام خمینی(ره) در ابتدای نهضت (سال 42) شاه را نصیحت می کرد. ما به دلیل انحرافاتی که در دوران شاه ایجاد شده بود، سال ها لازم داریم که این انحرافات را اصلاح کنیم. تازه مثل همه جوامع ممکن است انحرافات جدید و مشکلات جدید پدید آید که نیازمند اصلاح است. شاید علت اینکه رهبر معظم انقلاب به اصلاحات اشاره فرمودند به این دلیل بود که اگر فقط انحرافات دوران شاه بود سال ها زمان برای اصلاح نیاز داشتیم.
جامعه یک موجود مکانیکی نیست بلکه یک موجود پویا و دینامیک است. این امر ضرورت اصلاحات را ایجاب می کند. درصدر اسلام بعد از پیامبر اعظم و مکرم(ص) به تدریج اتفاقاتی افتاد که جامعه با جامعه نبوی فاصله هایی گرفت و امام حسین(ع) طلب اصلاح در امت جدش را مطرح کرد.
قطعا عین آن اتفاقات در جامعه ایران رخ نداده است اما در لایه ها نوعی بازگشت به تجمل گرایی و نوعی بازگشتبه ثروت، شکل گرفتن نوعی ثروتمندان جدید که قطعا از راه های نامشروع به آن دست یافتند، شکل گیری حلقه های جدید قدرت که در جاهایی مفسده انگیز بوده است، مجموعه اینها ایجاب می کرد که اصلاحات از سوی رهبر معظم انقلاب مطرح شود. همان طور که قبلا گفته شد در تفکر دینی، جامعه دینی دائما در حال اصلاحات است.
*اصولگرایی چه تاثیراتی بر سیاست خارجی می تواند بگذارد؟
**شاید بتوان گفت همین تاثیراتی که اکنون و یا در اوایل انقلاب شاهد بوده ایم. نیروهای اصولگرا در سیاست خارجی شاید از ابتدای شکل گیری جمهوری اسلامی منتقد نظام بین الملل بوده اند و حاضر نبوده اند نظام بین الملل را به گونه ای که هست بپذیرند و خواهان اصلاحات در نظام بین الملل بوده اند. در تقسیم بندی های جهان دوقطبی انقلابیون ایران و اصولگرایان به دنبال پیدا کردن راه حل سومی بین دو بلوک شرق و غرب بودند که در آن زمان ایران به عدم تعهدها پیوست خصوصا با سیاست نه شرقی و نه غربی که مطرح می کرد. علاوه بر این جمهوری اسلامی در جستجوی یک بلوک اسلامی مستقل بود که هویت خاص و مستقل داشته باشد و از منافع مسلمانان دفاع کند. آقای دکتر احمدی نژاد هم امروزه خواهان یک حق وتو برای کشورهای اسلامی شدند. ایران را به قدرت منطقه ای تبدیل کردن و در حد یک قدرت منطقه در منطقه نقش ایفا کردن از دیگر اهداف این جریان است.
*نقش رهبری در جریانات اصولگرا چیست؟
**شاید از خصوصیات رهبر معظم انقلاب این است که از وفادارترین افراد جامعه به تفکر حضرت امام(ره) هستند و به همین جهت اصولگراترین افراد است یعنی تداوم تفکر حضرت امام(ره) در کلیت آن به صورت خالص و ناب را ایشان برعهده دارند. لذا او را پدر معنوی اصولگرایی در ایران و جهان اسلام می توان نامید. شاید تداوم تفکر اصولگرایی توسط ایشان سبب شده بعدها گروه هایی به نام اصولگرا شکل گرفتند. اساسا تفکر اسلامگرایی از نوع ایرانی و خردگرا از نوع تفکر اصولگرا است در مقابل تفکر بنیادگرایی سلفی که در وهابیت و طالبان است. فرق اصولگرایی با این بنیادگرایی در این است که خردگرا، منعطف، اندیشه گرا، مقتضیات زمان و مکان را لحاظ می کند و پویا است. رهبر معظم انقلاب پاسدار و حافظ ارزش ها و اصول بنیادین انقلاب اسلامی در نظر و عمل بوده اند و لذا اصولگراترین افراد جامعه ما ایشان هستند.
*اصولگرایی در عرصه انتخابات و اخلاق انتخاباتی چگونه تعریف می شود؟
**اصولگرایی تاحدود زیادی اخلاق گرا است و در جاهایی شاید به دلیل رعایت اخلاق ضرر هم کرده باشد. اما تلاش بر این بوده که اصولگرایان مبلغ و مروج اخلاق دینی و اسلامی در همه عرصه ها باشند. این را در انتخابات های گذشته از خود نشان دادند و ما امیدواریم در دو انتخابات مهم پیش رو هم شاهد همین رویه از سوی آنان باشیم.
*با تشکر از وقتی که در اختیار ما گذاشتید.
**من هم از شما و دست اندرکاران صبح صادق تشکر می کنم.
این گزارش گزارش خوبی است ولی این نگاه ازبیرون است چه خوب می بودکه چنین گزارش هایی ازدرون جبهه ها تهیه می شد