صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۱۳ خرداد ۱۳۸۶ - ۱۵:۱۳  ، 
کد خبر : ۸۹۴۰

نا گفته هاى اعدام دیکتاتور


«او آخرین مقام قضایى عراق بوده که حکم اعدام دیکتاتور را امضا کرده است.» با دریافت همین خبر کوتاه روى تماس تلفنى براى مصاحبه اى که شاید ۵ ماه در انتظار آن بودیم آماده شدیم. قاضى منیرحداد که نه فقط بزرگ ترین پرونده قضایى عراق که مهم ترین محاکمه عصر ما را قضاوت کرده است. از میان

۹ حقوقدان عراقى که قضاوت پرونده دیکتاتور عراق و همدستانش را برعهده داشتند او تنها فردى بوده که تا پاى دار مجازات، صدام را همراهى کرده است. منیرحداد۵ ماه پس از واقعه تاریخى اعدام صدام به جمع همکاران خود در اجلاس دادستان هاى جهان اسلام آمده است و فرصتى گرانبها براى ما خبرنگاران است که حکایت هاى فراوان از قاطعیت او در طیف قضات و رودررویى اش با صدام شنیده بودیم.

منیرحداد به اتفاق همکارانش نزدیک ۲سال دوران محاکمه صدام را زیر تهدید مرگ و ترور به سر کردند ، اما گویى رسالت محاکمه بى رحم ترین دیکتاتور عراق آن قدر براى او و دوستانش قداست و ارزش داشته که حتى در این راه خطر مرگ را هم به جان بخرند. مى گوید روزى نبود که پیامى حاوى تهدید به ترور دریافت نکنیم. حتى پس از اعدام نیز هواداران دیکتاتور گریبان ما را رها نکردند. نام منیرحداد در کنار نورى مالکى به عنوان دو مقام مسئولى که حکم عدالت را درباره یکى دیگر از متهمان بزرگ جنایت بر ضد بشریت اجرا کردند ثبت است. قاضى عراقى اسرار گران قیمتى را همراه دارد، از لحظه اى که صدام را به عنوان متهم بر کرسى بازجویى نشاند، تا زمانى که متن حکم را به او تفهیم کرد. ۵ ماه از بامداد روزى که جهان خبر اعدام دیکتاتور را دریافت کرد مى گذرد و اینک در تهران قاضى دادگاه صدام روبه روى ما نشسته است و ناگفته هاى آن روزهاى سخت و حساس را بازگو مى کند.

گروه بین الملل

  افراد زیادى به عنوان قاضى در پرونده صدام ایفاى نقش کردند اما گویا حکم نهایى یعنى حکم اعدام در دادگاه تجدیدنظر از سوى شما امضا شد. در آغاز گفت وگو ترجیح مى دهم از نحوه ورود شما به پرونده صدام بپرسم؟

من اولین قاضى اى هستم که براى فعالیت در دادگاه جنایى ویژه تعیین شدم و از مؤسسان این دادگاهم. من قبل از سقوط صدام در عمان به وکالت مشغول بودم و پس از سقوط رژیم بعث به عراق بازگشتم. با شروع دادگاه صدام جزو اولین قضاتى بودم که با این پرونده درگیر شدم. ابتدا قاضى تحقیق این پرونده بودم اما پس از چندى توسط شوراى عالى قضایى که رئیس جمهور و ۲ معاونش عضو آن هستند، به رتبه قاضى ارشد ارتقاى مقام پیدا کردم.

پیش از این مسئول پرونده اخراج عراقى هاى ایرانى الاصل توسط حزب بعث بودم. رژیم بعث شناسنامه هاى عراقى و تمام اموال این افراد را مصادره کرده بود. در این پرونده با بسیارى از شاکیان از ایران، هلند، بلژیک، سوئد و دانمارک یک به یک گفت وگو و تحقیق کردم. پس از نقل مکان به دادگاه تجدیدنظر، جزو ۹ قاضى اى بودم که حکم اعدام صدام، طه یاسین رمضان، عواد البندر و برزان التکریتى را امضا کردند. من تنها قاضى بودم که از طرف مالکى در مراسم اجراى حکم اعدام صدام حضور یافتم و آخرین شخصى بودم که صدام را پیش از مرگ دیدم.

 براى چنین پرونده هایى قطعاً قضات از فیلترهاى گوناگونى عبور مى کنند. شما چگونه براى این پرونده بسیار مهم انتخاب شدید؟

من نمى خواهم از خودم تعریف کنم و بگویم که انسان شجاعى هستم ولى من و قضات قهرمانى که براى این پرونده انتخاب شدند، با توجه به حجم مشکلات و سختى هاى آن و تهدیدهاى مستمرى که از سوى تروریست ها علیه ما انجام مى شد، توانستیم به بهترین نحو ممکن این مأموریت را به سرانجام برسانیم. ما توانستیم صدام را به پاى چوبه مجازات بکشیم. معتقدم صدام مستحق هزاران بار اعدام بود.

به مشکلات زمان رسیدگى به پرونده اشاره کردید. این مشکلات از چه نوعى بود؟

هر کسى در این دادگاه شرکت داشت خوب مى دانست که آنجا محل تفریح نیست. مرگ صدام جاى تأسفى ندارد. متأسفانه، مى بینم که بسیارى از رسانه هاى عرب براى مرگ صدام ماتم گرفته اند. همین رسانه ها و افراد هنگامى که به دیدن من مى آیند، نظر دیگرى دارند. رأى دادگاه صدام طرفداران زیادى در عراق دارد. چون مردم عراق معتقدند ما آنها را از یک میکروب کشنده که ۳۵ سال بر سینه عراقى ها نشسته بود، نجات دادیم. صدام همه را اعم از مردم خود و همسایگانش را آزار مى داد. او دوجنگ بى رحمانه علیه ایران و کویت به راه انداخت. با یک امضا، کویت را استان نوزدهم خود قرار داد. صدام نه به قانون احترام مى گذاشت و نه به هیچ یک از ادیان الهى.

اجازه دهید به قبل از اعدام صدام اشاره کنم. اولین بارى که صدام را دیدید، چه احساسى داشتید؟

اگر بخواهم راستش را بگویم براى اولین بارى که او را دیدم نوعى ترس داشتم، چرا که او ۳۵ سال حاکم مطلق عراق بود. وقتى وارد دادگاه شد، به او سلام کردم اما جوابم را نداد. به او گفتم چرا جواب ندادى که پاسخى نداد. سپس به وى اتهام اخراج عراقى ها را تفهیم کردم و گفتم که چرا شیعیان و کردها را از عراق اخراج کردى؟ صدام پاسخ داد: «تو سیاستمدار هستى نه قاضى. براى من شیعه و سنى و کرد فرقى نمى کند. همه ملت من بودند.» من هم به شوخى به او گفتم: «پس مادر من این همه آدم را اخراج کرده است؟» من با صدام بسیار صبورانه برخورد مى کردم. اما در پرونده هایى مثل انتفاضه ۱۹۹۱ (قیام شیعیان) میان صدام و قاضى و بازپرس کتک کارى هم شد.

به طور مشخص مشکلات و مزاحمت هایى که در سیر کار قضایى شما در محاکمه صدام صورت مى گرفت چه بود؟

بسیارى از سیاستمداران عراقى کوشیدند در برخى تصمیم هاى ما دخالت کنند. برخى کوشیدند با استفاده از نفوذ سیاسى خود در حکم دادگاه دخالت و براى برخى از مجرمان تخفیف در مجازات بگیرند. درمورد دخالت هاى آمریکا و برخى کشورهاى غربى در این پرونده برخى اغراق ها صورت گرفت که با توجه به نزدیکى من به ماجرا و اشرافى که به این پرونده داشتم باید بگویم چندان جدى نبود. آمریکایى ها فقط در مسائلى چون حفاظت از متهمان دخالت مى کردند. البته گله هایى هم از آنها داریم مثل این که برخى متهمان را دیر به دادگاه مى آوردند و علت آن را مسائل امنیتى بیان مى کردند. مثلاً در روز تأیید حکم صدام در دادگاه تجدیدنظر، من و دوستان قاضى جلسه اى محرمانه داشتیم. در آن جلسه حکم را آماده و امضا کرده بودیم. در میان جلسه، ناگهان یک هیأت آمریکایى وارد شد که در رأس آن ها یک خانم حقوقدان آمریکایى بود. آمریکایى ها مى گفتند این خانم حقوقدان را آورده ایم تا شما را در اجراى بهتر عدالت یارى کند اما ما در پاسخ به آمریکایى ها گفتیم دیر آمدید، حکم را نوشتیم و امضا هم کرده ایم. با گذشت چند ماه فکر مى کنم دادگاه صدام یک پیروزى بزرگ براى ملت عراق بود. بهترین و مستقل ترین نهاد پس از سقوط صدام همین دادگاه بود.

ولى درباره دخالت آمریکایى ها در روند دادگاه صدام خبرهاى دقیقى هم منتشر شد به طور مثال، در یک مرحله آمریکایى ها کوشیدند تا اجراى حکم صدام را به تأخیر بیندازند. آیا این امر صحت داشت؟

تا حدى بله؛ آمریکایى ها برخى شرط ها براى تحویل متهمان و اجراى حکم داشتند که از جمله آنها موافقت رئیس جمهور، حضور پزشک، دستور مالکى، کارت قرمز اعدام که توسط وزیر دادگسترى امضا شده باشد و ... بود. من و مالکى (نخست وزیر) تنها کسانى بودیم که زمان دقیق اعدام صدام را مى دانستیم. روز جمعه قبل از اعدام برنامه سفر خارجى داشتم قرار بود به ایران و اروپا بروم که مالکى از من خواست با حضور در جلسه اعدام، سفرم را به تأخیر بیندازم. در روز جمعه و شنبه بارها و بارها با دفتر نخست وزیرى و شخص مالکى در ارتباط بودم و هماهنگى هاى لازم را براى اعدام دیکتاتور انجام مى دادیم. علاوه بر این، برخى از طیف هاى دولت آمریکا به دلیل اهداف سیاسى مى کوشیدند زمان اعدام را به تأخیر بیندازند. به نظر من مالکى تصمیم شجاعانه و مهمى گرفت و افتخار اعدام صدام مال اوست. اگر شجاعت مالکى و تصمیم او نبود، مطمئن باشید صدام اعدام نمى شد.

شما از اعمال فشار گروه هاى سیاسى در عراق هنگام محاکمه صدام سخن گفتید و این که تهدید مخالفان اعدام و مجازات صدام سایه به سایه شما مى گشت، این طیف ها و گروه ها چه کسانى بودند و چرا مخالفت مى کردند؟

در میان گروه ها چه کرد، چه سنى و چه شیعه ملاحظات زیادى درباره اعدام صدام بود. از جمله افرادى که تلاش فراوانى کردند تا حکم صدام اجرا نشود، ایاد علاوى و جلال طالبانى بودند. طارق الهاشمى هم خیلى تلاش کرد تا براى سلطان هاشم، وزیر سابق دفاع عراق، تخفیف بگیرد.

مخالفان اعدام صدام آیا از راه تطمیع هم وارد شدند یعنى آیا پیشنهاد رشوه هم به شما شد؟

ما قاضیان زندگى راحتى داریم و حقوق هاى بسیار بالایى مى گیریم و به این مسائل فکر نمى کنیم. مطمئن باشید کسى نمى توانست با ابزار پولى ما را فریب دهد.

صدام ظهر جمعه به شما تحویل داده شد و کمتر از ۲۴ ساعت بعد به دار آویخته شد. چرا این همه عجله براى اعدام صدام وجود داشت؟

صدام ساعت ۶:10 صبح شنبه اعدام شد که اعراب گفتند مصادف با عید قربان در مکه مکرمه بود. دولت عراق اطلاعاتى را به دست آورده بود که گروهى خود را آماده فرارى دادن دیکتاتور کرده بودند و هر لحظه که صدام را بیشتر نگه مى داشتیم، این احساس خطر بیشتر و جدى تر مى شد.

براى مخاطبان ایرانى بسیار جالب است که بدانند در روز اعدام چه گذشت؟ شما و مسئولان اجراى قانون و عدالت درباره یک دیکتاتور در آن روز تاریخى با چه مسائلى روبه رو بودید؟

من در منزل مشغول استراحت بودم. ساعت ۱۱ صبح جمعه در حالى که خود را آماده سفر مى کردم، نخست وزیر از من درخواست لغو سفر را کرد.

تماس ها و گفت وگوهاى زیادى با دفتر نخست وزیر انجام شد تا این که ساعت ۵ بعدازظهر همان روز به دفتر مالکى احضار شدم. گفت وگوهایى آنجا انجام شد. همان شب ساعت ۲۴/۱۰ به من خبر دادند که ساعت ۳ بامداد براى رفتن به محل اعدام، به خانه مالکى بروم. ما ۱۴ نفر بودیم که در منزل نخست وزیر عراق جمع شده بودیم. من مسئول مراسم اعدام بودم. منقذ الفرعون دادستان دادگاه انفال و معاون وزیر دادگسترى و تعدادى از وزرا و نزدیکان مالکى براى حضور در مراسم اعدام صدام انتخاب شدند. از ۳/۳۰ بامداد تا ۵/۱۰ در منزل مالکى در مورد نحوه اعدام صحبت مى کردیم. برخى معتقد بودند صدام روحیه خود را از دست خواهد داد، برخى مى گفتند از اعمال خود پشیمان مى شود و عذرخواهى مى کند و برخى هم مى گفتند به گریه خواهد افتاد. پس از این جلسه، با دو هلى کوپتر از منطقه الخضرا و مقر حکومت عراق به الکاظمیه مقر مدیریت اطلاعات نظامى ارتش سابق عراق منتقل شدیم. این مرکز در دوران صدام محل مخوف زندانیان سیاسى بود. در مکان اعدام صدام، قبلاً محمدباقر صدر اعدام شده بود. ۵/۳۰ بامداد بود که وارد این منطقه شدیم. من، معاون وزیر دادگسترى و دادستان را به عنوان مسئولان اصلى اعدام به اتاقى منتقل کردند و دیگران را به اتاق دیگر که همان سالن اجراى مراسم اعدام بود، راهنمایى نمودند. چند دقیقه اى در همان اتاق نشستیم تا این که صدام حسین درحالى که پالتوى سیاهى پوشیده بود و یک دستمال بغدادى مشکى به سرش بسته بود و قرآنى در دست داشت، به اتاق ما آورده شد. کل عملیات اعدام توسط دوربین دولت مالکى فیلمبردارى شد که هم اکنون در بایگانى محرمانه دولت موجود است.

از حالات و نحوه رفتار صدام در ساعت اعدام بگویید؟

چشمان صدام از شدت ترس به شدت گشاد شده بود و چهره یک مرده را به خود گرفته بود. او ناامید بود و حیران همه را نگاه مى کرد. پس از ورود براى تفهیم حکم روبه روى من نشست، پرونده را باز کردم و حکم دادگاه را براساس ماده ۴۰۶ قانون جزایى و ماده ۱۲ قانون جنایات ضدبشرى قرائت کردم. درحالى که حکم اعدام را براى صدام مى خواندم او با صداى بلندى مى گفت: «ایران و آمریکا دشمنان عراق هستند و باید نابود شوند؛ ما در بهشت هستیم و شما در جهنم.» در این هنگام، صداى من ازصداى صدام بلندتر بود. صدام دیگر از ادامه زندگى ناامید شده بود. به یکى از مأموران امنیتى گفتم او را به اتاق اعدام ببرید. سپس وارد اتاقى ۱۵*۱۰ شدیم که بسیار سرد بود و بوى مرگ مى داد. قبل از اعدام صدام، ۶۳ نفر دیگر از تروریست ها در آنجا اعدام شده بودند.

به صدام گفتم وصیتى دارى؟ و او پاسخ داد: «متشکرم. زنده باشى.»

من و صدام بارها با یکدیگر دیدار کردیم و میان ما هیچ مشکلى وجود نداشت. من با او مانند یک قاضى حرفه اى رفتار کردم. صدام باور کرده بود که زمان مرگش نزدیک است. البته میان برخى سیاستمداران از جمله موفق الربیعى و صدام بارها بحث و جدل به وجود آمد. این بحث ها اغلب حول کارنامه صدام بود. سخن مقام هاى عراقى به صدام این بود که تو عراق را نابودى کردى و مردم عراق را گرسنه نگاه داشتى. با ایران و کویت جنگیدى، کرد و شیعه و سنى را سر بریدى. صدام نیز در مقابل مدعى بود که من با کرد و شیعه نجنگیدم بلکه با دشمنان ملت عراق جنگیدم. سپس به مأموران امنیتى گفتم دستان اعدامى راباز کنید و از پشت ببندید. یکى از مأموران امنیتى در بستن دست صدام قدرى تندى به خرج داد که باعث واکنش صدام شد. سپس براى اجراى حکم مأموران مجرى اعدام دو پاى صدام را بستند. او سپس از پله هاى منتهى به طناب دار بالا رفت. ما قرآن را از او گرفتیم و او از ما خواست این قرآن را به عنوان هدیه به پسر عوادالبندر بدهیم. در حین اجراى حکم، صدام با پوشاندن صورتش و کشیدن کیسه سیاهى بر سرش مخالفت کرد. مأموران اجراى حکم گردن صدام را با پارچه اى بستند تا آسیبى از ناحیه فشار طناب بر گردن او وارد نشود البته با وجود این احتیاط ها پس از اعدام مشخص شد بخشى از گردن صدام آسیب دیده است.

در فیلم غیررسمى که از مراسم اعدام صدام توسط رسانه هاى غرب پخش شد، صداى افراد معترض علیه صدام شنیده مى شود. واقعیت این ماجرا چه بود؟

برخى افراد حاضر در محل اعدام فریاد کشیدند: «زنده باد محمدباقر صدر و به جهنم برو صدام.» صدام به آنها بد و بیراه گفت. اما این حرف هاى پرخاشگرانه در طول مراسم اعدام وجود داشت تا زیرپاى صدام خالى شد و او مرد. پس از ۵ دقیقه وى را پائین کشیدند و با پارچه سفیدى پوشاندند و با یک هلى کوپتر به منزل مالکى بردند. بعد جنازه براى دفن تحویل خانواده و فامیلش شد.

هنگامى که حکم اعدام صدام را امضا کردید، چه احساسى داشتید؟

من به عنوان یک قاضى فقط در حال انجام وظیفه و قضاوت علیه یک مجرم بودم. این مسأله در زندگى من کوچک ترین تأثیرى نداشت، چون من یک قاضى هستم.

موفق الربیعى در توصیف صحنه هاى مراسم اعدام از ترس صدام هنگام اعدام سخن گفته بود و این که هنگامى که صدام فهمید دوربین در محل اجراى حکم است، ناگهان شجاع شد و خواست رفتارى نمادین از خود نشان دهد. آیا این گفته ها واقعیت دارد؟

موفق الربیعى حرف هاى متناقضى زده است. او یک بار مى گفت صدام ترسو است و بار دیگر از شجاعت او حرف مى زد. این دست گفته ها و صحبت هاى الربیعى براى ما دردسرساز شد ودر رسانه ها مشکلاتى را ایجاد کرد تا این که دولت از او خواست در امور قضات دخالت نکند.

اطلاع دارید که بیشتر تخریب ها و بهره بردارى سیاسى از ماجراى اعدام صدام از سوى دولتمردان جهان عرب صورت گرفت. رسانه هاى عربى جریان سازى رسانه اى عجیبى را در مورد اعدام صدام انجام دادند تا حدى که از او یک قهرمان ساختند یا آن که اعدام او را نوعى انتقام جویى شیعیان و کردها وانمود کردند، دلایل این برخوردها چه بود؟

رسانه هاى عربى نان خود را از فیلم هاى مونتاژ شده مى خورند. البته ما پیش بینى مى کردیم که اعدام صدام در محور خبرها قرار خواهد گرفت. صدام حاکم ثروتمندى بود، هر چند ملتش فقیر بودند. او در جهان عرب با دو ابزار پول و ارعاب، نفوذ بسیارى کسب کرده بود و از اموال ملت عراق سهم زیادى را میان برخى روزنامه نگاران و سیاستمداران عرب توزیع کرده بود. صدام به هیچ کس حتى برخى بعثى ها رحم نکرد. من سیاستمدار نیستم ولى مفهوم رفتار این رسانه هاى عربى را مى فهمم. این دست رسانه ها به انتشار اخبار فریبنده عادت کرده اند و این گونه مخاطب جمع مى کنند. ببینید که ما چگونه صدام را به دادگاه کشاندیم ولى توجه کنید که الجزیره و العربیه با اخبار دروغین خود چه شایعات و داستان هایى غیرواقعى در این باره منتشر کردند.

درباره مسائلى که محافل عرب در باره نگاه خصمانه صدام در دادگاه یا حین اعدام نسبت به ایرانى ها نشان داده توضیح دهید؟

صدام به ایرانیان و شیعه کینه داشت و فکر مى کرد که همه شیعیان عراق ایرانى هستند. اگر ما بگوییم همه شیعیان ایرانى هستند، پس بهتر است عراق را تحویل ایران بدهیم.

برخى رسانه هاى عربى باز مدعى حضور مقتدا صدر در مراسم اعدام بودند این ادعا درست بود؟

نه در این مراسم فقط عده اى از مأموران امنیتى حاضر بودند. مقتدا صدر اصولاً امکان حضور نداشت چرا که این منطقه تحت کنترل آمریکایى ها بود.

پس از دفن صدام، اخبارى مبنى بر نبش قبر وى در رسانه ها انتشار یافت. این اخبار تا چه حد صحیح بود؟

بله، صدام با پسرعموهایش اختلافاتى داشت. عده اى از تکریتى ها او را نبش قبر کردند و البته بعد جنازه دوباره به خاک سپرده شد.

در پایان این مصاحبه فارغ از آن جوسازى ها دوست دارم ارزیابى شما را به عنوان یک حقوقدان بشنوم آیا سیر رسیدگى قضایى پرونده صدام عادلانه بود؟

بله کاملاً؛ او به سزاى اعمال خود رسید.

یعنى اگر بار دیگر به زمان اعدام برگردیم، باز هم حکم اعدام را امضا مى کنید؟

بله، اگر هزار بار هم به عقب برگردیم، در رسیدگى قضایى به همین حکم خواهیم رسید.

شنیدنى ترین خاطره تان از دادگاه صدام چیست؟

هنگامى که قاضى تحقیق بودم، طه یاسین رمضان که یک کرد است با لباس عربى وارد دادگاه شد. به او گفتم تو که کرد هستى چرا لباس عربى به تن کرده اى؟ او گفت من «عباسى» هستم که من هم به شوخى گفتم من هم «اموى» هستم.

شما از ابتداى بازپرسى تا زمان اعدام صدام قاضى او بودید. در مجموع، شخصیت او را چگونه ارزیابى مى کنید؟

بیش از همه دروغگویى صدام در ذهن من نقش بسته است. صدام بسیار متقلب بود. در یکى از روزهاى جنگ ایران و عراق به فرانسوا میتران گفته بود که من با جهل و نادانى که منظورش اسلام بود؛ مشغول جنگیدن هستم. بعد از جنگ کویت اما صدام با دست خود روى پرچم «الله اکبر» نوشت و از یک بى دین تبدیل به یک دیندار شد. او یک فرد دروغگو بود.

در مورد داستان اعدام همدستان صدام، برزان التکریتى و عوادالبندر اطلاعات اندکى وجود دارد، چنان چه موافق هستید در این زمینه هم توضیح دهید؟

دوست قاضى من که در محل اعدام برزان التکریتى حضور داشت، تعریف مى کرد که من از برزان خواستم تا شهادتین خود را بگوید و او نمى پذیرفت تا این که اعدام شد. او سرش را از ترس به دیوار مى کوبید و کافر مرد.

ماجراى قطع گردن برزان در حین اعدام چه بود؟

این اتفاق دو دلیل داشت هر چند برزان التکریتى جنایات بسیار بیشترى از صدام انجام داده بود اما جسم او به دلیل بیمارى سرطانى که سال ها او را آزار داده بود، تحلیل رفته بود و از این نظر طبیعى بود که گردن او هنگام اعدام دچار آسیب شود. عواد البندر اما دست به حرکات نمایشى در هنگام اعدام زد. او سرش را آنچنان به دیوار کوبید که خون از سرش جارى شد. او با توجه به این که رسانه ها زمانى فیلم اعدام او را پخش خواهند کرد، کوشید با مظلوم نمایى این گونه وانمود کند که شکنجه شده است.

 

 

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات