صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۱۹ خرداد ۱۳۸۶ - ۲۲:۲۲  ، 
کد خبر : ۹۰۴۳

رد پاى کاخ سفید در درگیرى هاى لبنان/هادى محمدى‌فر


فتنه‌انگیزى ابزارى است که قدرت‌هاى بزرگ به طور مداوم از آن استفاده مى‌کنند، گاهى در کنار یک گروه مى‌ایستند و به عنوان یک یار نزدیک همکارى مى‌کنند و گاهى بر علیه همان گروه که تا دیروز متحد هم بودنند به مانند یک دشمن خونخوار مى‌ایستند.

همان‌طور که مى‌دانیم مبارزه با تروریسم و وحشت‌افکنى امروزه به صورت یک هدف براى تمامى دولت‌ها به رسمیت شناخته شده است هر انسان آزدیخواهى ترور و وحشت را نفى مى‌کند. اما کمتر کسى امروزه دنبال ریشه ترور و وحشت افکنى مى‌رود. شدیدترین ناقضان حقوق انسانى امروزه کشورهایى هستند که از توان بالاى اقتصادى - سیاسى و نظامى برخوردار هستند اما چرا آنان تروریست محسوب نمى‌شوند؟

چرا اقدامات کشورهاى جهان سوم در مبارزه با تروریسم مثبت ارزیابى نمى‌شود؟ چرا باید کشورهاى جهان سوم عمدتا در گروه تروریست‌ها قرار بگیرند؟پاسخ به این سوالات با یک نگاه سطحى و زودگذر قابل بررسى نیست زیرا یک ریشه تاریخى دارد. ریشه وحشت‌افکنى و ترور نه در اسلام بلکه در نتیجه فتنه‌انگیزى بر علیه اسلام و بدبینى نسبت به اسلام است.

پس از سقوط نظام دو قطبى و فروپاشى شوروى وضعیت به گونه‌اى دیگر رقم خورد. غرب دیگر دشمنى به نام کمونیسم و اردوگاه شرق را در مقابل خود نمى‌دید و به راحتى خواهان تسلط بر جهان بود. در این راه براى به دست آوردن نفوذ خود وگسترش هژمونى خودنیاز به یک بهانه داشت. ایدئولوژى بهانه مناسبى بود تا غرب در توجیه اقدامات خود به آن پناه ببرد. غربى‌ها با خاطره تلخى که از جنگ‌هاى صلیبى داشتند اسلام را یک مانع در راه خود مى‌دیدند بنابراین براى این منظور دست به دامن گروه القاعده شدند اما این بار متفاوت از مرحله اول روابط القاعده و آمریکا مرحله دوستى و در واقع یک مرحله آغاز دوستى ولى مرحله دوم یک مرحله ابزارى بود، اما در جهت مبارزه بااسلام، بر خلاف مرحله اول روابط القاعده و آمریکا که در جهت مبارزه با اردوگاه کمونیست بود.

تحولات افغانستان در سال‌هاى بعد و سلطه نامشروع طالبان به رهبرى ملاعمر و روابط این رژیم با القاعده بر کسى پوشیده نبود. در جهان اسلام دو قطب قدرتمند مى‌توانند در تحولات جهانى تاثیرگذار باشند، یکى عربستان سعودى و دیگرى جمهورى اسلامى ایران . یکى اهل تسنن ودیگرى اهل تشیع. جمهورى اسلامى ایران بعد از سال 1992 در نتیجه تلاش ‌غربى‌ها که وانمود مى‌کردند جمهورى اسلامى کشورى ناقض حقوق بشر است که که دادگاه میکونوس را در برلین خلق نموده است و در نزد جهانیان تا حدى وجهه خود را از دست داده است اما تحولات سال‌هاى بعد نشان داد که واقعیت فراتر از آن چیزى است که غربى‌ها مى‌گویند. جمهورى اسلامى ایران حکومت طالبان را در همان آغاز به رسمیت نشناخت و اعلام نمود این رژیم مشروعیت سیاسى ندارد و تنها در حد دوفاکتو داراى حاکمیت است. در نظام حقوق بین‌الملل دولتى که داراى وضع حقوقى دو فاکتو باشد یک نظام غیر رسمى است اما آمریکائیان بر خلاف جمهورى اسلامى سال‌ها از طالبان حمایت کردند.

هدف آمریکا از تقویت رژیم طالبان به وجود آوردن یک دشمن جدید در منطقه بود به عبارت دیگر یک تقابل سنى وشیعى در جهت تامین منافع غرب در خاورمیانه بود. با شروع حوادث یازدهم سپتامبر، موج جدیدى از افکار ضد‌آمریکایى در جهان اهل سنت شروع شد. نسل جدید القاعده بر خلاف نسل پیشین آمریکا را دشمن اصلى جهان اسلام مى‌دانستند زیرا در مسائل فلسطین و جنگ اعراب و اسرائیل آمریکائیان هیچ وقت اسرائیل را رها ننمودند. این کشور در شوراى امنیت سازمان ملل بارها و بارها قطعنامه‌هایى را که بر علیه تجاوز و اقدامات غیر انسانى اسرائیل در سرزمین‌هاى اشغالى و در تجاوز به لبنان و در حال تصویب بود وتو مى‌نمود. همین امر موجب شد تا جداى از افراطیون سنى مذهب، میانه روهاى اهل تسنن نیز تنفرى شدید از آمریکا داشته باشند. اخوان المسلمین که گروهى میانه‌روتر از القاعده مى‌باشد و در بسیارى از کشورهاى عرب اسلامى فعالیت دارد دیدگاه انتقادى شدیدى نسبت به عملکرد آمریکا در خاورمیانه ابراز نمود.

پس از ناکامى‌ آمریکا در جبهه‌بندى شیعى - سنى در جهان اسلام در اواخر سال 1999 و گسترش اقدامات القاعده بر علیه منافع آمریکا که اوج آن یازدهم سپتامبر بود، آمریکا به این نتیجه رسید که تاریخ مصرف القاعده گذشته است و بایستى در فکر اقدامات دیگرى باشد. براى رسیدن به این منظور بلافاصله افغانستان و عراق را اشغال نمودند. این دو کشور یکى به خاطر حضور طالبان ودیگرى به خاطر حمایت از القاعده و تولید سلاح هسته‌اى مورد تهاجم آمریکا قرار گرفتند. حال این سوال مطرح است که آیا با گذشت چندین سال از اشغال افغانستان و عراق آیا جنگ با تروریسم موفق بوده؟ یا به عبارت بهتر آیا ریشه‌هاى تروریسم در جهان از بین رفته است؟ پاسخ به این سوال را از دیدگاه خود آمریکائیان بیان مى کنیم.

آمریکائیان در رابطه با نقش هیئت حاکمه یک سیستم در تغییر وتحولات جوامع ادعا مى‌کنند که میانه‌روى و اقدامات اصلاح‌طلبانه بهترین شیوه تحول است و دولت‌هایى را که براى احقاق حقوق خود به اقدامات انقلابى دست مى‌زنند محکوم مى‌نمایند. آیا در سیستم بین‌الملل آمریکائیان واقعا همین دیدگاه را دارند؟ پاسخ واضح است نیازى به جواب نیست. نیازى به اقدامات افراطى در اشغال افغانستان و عراق نبود. تحولات سال‌هاى بعد از اشغال نشان مى‌دهد که خشونت در عراق و افغانستان پایان‌ناپذیر است. مطمئنا هیچ کس حتى خود عراقى‌ها راضى به وضع موجود نیستند.

انصارالاسلام،‌انصارالسنه، جندالاسلام، گروهایى بودند که براى اهداف آمریکائیان در عراق ایجاد شد و باهدف جنگ شیعه و سنى و تجزیه عراق تشکیل شد.

تحولات لبنان در سال گذشته و بویژه پیروزى حزب الله در جنگ 33 روزه نشان داد که تنفر از آمریکا در گرایش به گروه‌هاى اسلامى میانه‌رو شدت گرفته است.

بنابراین آمریکا و اسرائیل با تقویت جریان 14 مارس و در راس آن فواد سینیوره سعى دارند از نفوذ اسلام‌گرایان بویژه حزب‌الله کاسته شود. 14 مارس نتوانست جریان حزب الله را محدود یا از اقدامات این حزب جلوگیرى نماید. یک دلیل آن عدم حضور آمریکا در لبنان بود بنابراین یک آلترناتیو لازم بود تا جاى پایى به آمریکا بدهد. فتح الاسلام جریان گزینه بود زیرا این جریان یک جریان سلفى و آمریکا در عراق ، افغانستان، سومالى به آسانى از آن بهره‌بردارى کرده بود و توانسته بود مقدمات حضور خود را در آنجا فراهم نماید. همین تجربه حضور آمریکا در مبارزه با تروریسم باعث شده است تا آمریکائیان از این گزینه که یک جریان رادیکال اسلامى است در صدد بهره‌بردارى باشند.

گروه‌هایى که خواهان استقلال لبنان هستند جریان فتح‌الاسلام‌ها را یک فتنه جدید در لبنان مى‌خوانند. زیرا معتقدند که لبنان نیازى به دخالت خارجى‌ها ندارد و کشورى مستقل است.

 

 

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات