نامزدهاى انتخابات مقدماتى و درون حزبى دموکرات و جمهوریخواه ایالات متحده آمریکا اخیرا موضع خود را در خصوص نحوه برخورد با برنامه هستهاى ایران اعلام کردهاند. البته باید اذعان نمود که این افراد در موضع اشخاص حقوقى و سیاسى قرار نگرفتهاند تا بخواهیم اظهارات آن ها را داراى وزن و”ضمانت اجرا” بدانیم، اما این موضعگیرى خمیرمایه ذهن سیاسى این افراد در مواجهه با ایران محسوب مىشود که لزوما “ثابت” و “لایتغیر” نیست.
“جولیانى “ و “مککین” که دو تن از نامزدهاى مطرح حزب جمهوریخواه براى شرکت در انتخابات سال 2008 محسوب مىشوند در قالبى کاملا “رئالیستی” و مطابق همان خطمشى “جرج بوش” نسبت به برنامه هستهاى ایران نگاهى بدبینانه دارند. این دو سناتور جنگ طلب، جمهورى اسلامى ایران را بزرگترین حامى تروریسم و دشمن درجه یک رژیم صهیونیستى و کاخ سفید مىدانند. حتى جولیانى یک گام از مککین فراتر گذاشته و از احتمال استفاده از تسلیحات هستهاى علیه ایران و وقوع یک جنگ واقعى سخن به میان آورده است.
از سوى دیگر “هیلارى کلینتون” و “باراک اوباما” به عنوان دو چهره دموکرات که بیشترین اقبال را جهت شرکت در انتخابات 2008 دارند موضع گیرى نرمترى را در قبال ایران اتخاذ کردهاند و تنها خواستار حمایت از فشارها و اعمال تحریمها علیه تهران و ممانعت از مشارکت برخى شرکتهاى آمریکایى در اقتصادایران شدهاند. ضمن اینکه “اوباما” بىاعتنایى ایران به شوراى امنیت سازمان ملل متحد را نگران کننده خوانده است!
البته در میان نظرات پنج نامزد دیگر انتخابات آمریکا افرادى مانند “ریچارد سون” و “جان ادواردز” ادامه دیپلماسى فعال و ارائه مشوق هاى اقتصادى به ایران را مفید دانستهاند . آنچه از مجموع اظهارات نامزدهاى احتمالى انتخابات ریاست جمهورى آمریکا برمىآید را مىتوان در سه نکته جمعبندى نمود:
نخست اینکه نباید تصور کنیم که با جایگزینى دموکراتها در راس معادلات سیاسى آمریکا چرخشى آشکار و محسوس در سطوح رفتارى و عملى واشنگتن به وجود بیاید. باگذشت 28 سال از پیروزى انقلاباسلامى ایران دریافتهایم که “جیمى کارتر” و “بیل کلینتون” به عنوان دو رئیس جمهور دموکرات در سطوح کلان و راهبردى آمریکا با افرادى مانند رونالد ریگان ، بوش پدر و بوش پسر تفاوتى نداشتهاند. از این رو جایگزینى دموکراتها تنها شیوههاى ابراز مخالفت آمریکا با کلیت وجود نظام جمهورى اسلامى را تغییر خواهد داد و نباید این جابهجایى ظاهرى را به عنوان “تغییر ماهوى آمریکا” مورد تفسیر قرار داد.
نکته دوم این که ایران باید همچنان گامهاى خود را در مسیر هستهاى ونیز دیپلماسى فرا منطقهاى و منطقهاى استوار و محکم بردارد ،زیرا هر گونه ریسکپذیرى تهران که بر مبناى تغییر حزب حاکم بر آمریکا صورت بگیرد سبب سکون ایران اسلامى و ایجاد وقفه در حرکت روبه رشد آن خواهدشد. از این رو به هیچ عنوان نباید رابطهاى از نوع “متغیر وابسته” و “متغیر مستقل “ را با آمریکا برقرار نمود. تهران تنها در صورتى مىتواند از جایگزینى بوش با شخصى دیگر سود ببرد که خود “رکن ثابت” و مستقل معادلات دو طرفه با واشنگتن باشد. به عبارت دیگر اگر تهران نسبت به اصول ومطالبات حقه و تثبیت شده خود همچنان پایبند باشد، جمهوریخواهان سنتى یا دموکراتهایى که جایگزین نومحافظهکاران خواهند شد چارهاى جز تطبیق رفتار خود با شاخصههاى “ایران قدرتمند” ندارند.
نکته آخر را باید در درون معادلات سیاسى آمریکا جستجو نمود. این که در شرایط فعلى آمریکا محور اشتراک اظهارات 9 نامزد حزب دموکرات و جمهوریخواه کدام است ؟
“انتخابات سال 2008” کلید واژه پاسخ این سوال است.
دغدغه پیروزى در انتخابات، نامزدهاى هر دو حزب را در منگنهاى سخت قرار داده است. آن ها از یک طرف باید در جهت حمایت سرمایهداران صهیونیست چهره ضد ایرانى خود را تقویت نمایند و از سوى دیگر مجبور هستند با استناد به واژگانى مانند دیپلماسى و گفتگو وجه تمایز خود با جرج بوش ، بدترین رئیسجمهور تاریخ ایالات متحده آمریکا را به نمایش بگذارند. بازى در این تناقض براى کبوترها و بازهاى آمریکا بسیار سنگین است. افرادى که در نهایت مطابق نظر “زبگنیو برژینسکى “ چارهاى جز پذیرش ایران هستهاى و زندگى در کنار آن ندارند.