به نظر مى رسد که پیروزى دموکراتها در انتخایات میان دوره اى مجلس نمایندگان و سناى آمریکا در معادلات اشغال عراق چندان تاثیرگذار نبوده است.همراهى اخیر دموکراتها با جمهوریخواهان در راستاى تصویب بودجه اشغال سبب نارضایتى افکار عمومى آمریکا از کنگره شده است.دموکراتها در نگاه کلان خود از مانور آمریکا در خاورمیانه حمایت مى کنند.از این رو همراهى اخیر آنها با جمهوریخواهان را مى توان در قالب این اشتراک نظر کلان مورد تحلیل و ارزیابى قرار داد.
هرچند که دموکراتها سعى دارند با استفاده از ابزارهاى تبلیغاتى گوناگون خود را مخالف جنگ و ارعاب جلوه دهند ولى در عمل شاهد مسئلهاى متفاوت هستیم.دموکراتها همراهى با بوش پسر را معلول اختیارات گسترده رئیس جمهور در وتوى مصوبات کنگره مى دانند.اما این بهانه از سوى افکار عمومى آمریکا قابل پذیرش نیست.
آنچه در این مقطع زمانى جالب توجه مى باشد رخدادهایى است که در ماورا و پشت پرده تقابل جمهوریخواهان و دموکراتها در حال رخ دادن است.دو حزب حاکم بر معادلات سیاسى آمریکا به گونه اى رفتار مى کنند که گویا پدیدههایى تلخ و شوم مانند شکنجه در گوانتانامو و یا زندانهاى مخفى سیا در اروپا وجود ندارند!دموکراتها از وجود توحش در دستگاههاى سیاسى و امنیتى خود با خبر هستند اما از آنجایى که خود در پیدایش و استمرار این روند نقش داشته اند حاضر به سخن گفتن از آن نیستند.به این ترتیب مى توان ادعا کرد که توحش جمهوریخواهان براى دموکراتها یک مزیت انتخاباتى یا سیاسى محسوب نمى شود.
نیویورک تایمز در گزارش اخیر خود اشاره کرده است : کارشناسانى که به نهادهاى امنیتى آمریکا مشاوره مىدهند اعتقاد دارند تکنیکهاى شدید بازجویى که از 11 سپتامبر به بعد به کار گرفته شده منسوخ، ناشیانه و غیرموثق است.
به نوشته این روزنامه، روانشناسان و دیگر کارشناسان که با هیئتهاى علمى همکارى دارند پنج سال بعد از وقوع حملات 11 سپتامبر به این نتیجه رسیدهاند دولت بوش هنوز نتوانسته یک یگان نخبه از بازپرسان را پرورش دهد که بتوانند از مظنونان تروریستى اطلاعات لازم را به دست آورند.
به اعتقاد کارشناسان، در حالى هر ساله میلیاردها دلار صرف به روز کردن تجهیزات ماهوارهاى و دیگر وسایل و ابزار جاسوسى مىشود که شیوههاى بازجویى به عنوان بهترین و مهمترین منبع کسب اطلاعات از مظنونان شبکه تروریستى القاعده همان شیوههایى هستند که در دهه 1950 رایج بوده و یا از روى شیوههاى اتحاد جماهیر شوروى الگوبردارى شده است.
برخى از کسانى که در این مطالعات مشارکت داشتهاند مىگویند ساختار بازجویىها باید از نو بنا نهاده شود و از درسهاى گذشته در حوزههاى مختلف حتى حقههاى بازرسان امور جنایى و رسیدگى به قتلها، تکنیکهاى ترغیبى و دیگر الگوهاى تاریخى عبرت گرفته شود.
در جریان رقابتهاى انتخاباتى سال 2004 میلادى شاهد بودیم که جان کرى نامزد حزب دموکرات از کنار فجایع رخ داده در گوانتانامو و بگرام به سادگى گذشت و حاضر نشد با استناد به این مسائل در مقابل بوش مانور بدهد.به نظر مى رسد که میان امنیت و تروریسم در آمریکا رابطه اى کاملا ناهمگون و تعریف نشده بر قرار شده است.رابطه اى که مطابق آن برخوردى دوگانه با تروریستها صورت مى گیرد و “امنیت”به مثابه ابزارى در جهت ترویج تروریسم به کار گرفته مى شود.
این در حالى است که در ظاهر و گفتار مقامات حزب جمهوریخواه سعى دارند از واژه “تروریسم “تعریفى متفاوت به ملت خود ارائه دهند.نومحافظه کاران جنگ طلب از ابتداى سال 2000 میلادى و پس از حضور در راس معادلات سیاسى و اجرایى کاخ سفید سعى نمودند تا به مخالفان خود برچسب تروریسم زده و آنها را به زندانهاى مخوف خود در بگرام،ابوغریب یا گوانتانامو منتقل نمایند.وضعیت این زندانها به اندازه اى اسفبار است که حتى بسیارى از سربازان آمریکایى نیز حاضر به فعالیت در آنها نیستند.بسیارى از زندانیها به علت گرسنگى و اضطراب جان خود را از دست مى دهند و مرگ آنها از سوى هیچ نهاد بین المللى اعلام نمى شود.
سازمان هاى بین المللى از جمله سازمان ملل متحد نیز در این راستا مانند همیشه سکوت نموده و زمینه را جهت استمرار توحش کاخ سفید در این زندان ها فراهم نموده اند.جلوهها و مصادیق “تروریسم “در کابینه بوش به وفور یافت مى شود و مقامات دموکرات نیز از این تروریسم شوم حمایت مى کنند.
در چنین شرایطى تنها اراده ملتهاو دولتهاى آگاه جهان است که مى تواند تروریسم حاکم بر ساختار سیاسى و رفتارى آمریکا را درهم شکند.از اکنون باید اذعان نمود که در صورت پیروزى احتمالى دموکراتها بر جمهوریخواهان در انتخابات ریاست جمهورى سال 2008 میلادى نباید در انتظار چرخش در رفتارهاى تروریستى آمریکا با شیم ،زیرا این رفتارهاى توحش آمیز از سوى سران هر دوحزب حاکم آمریکا پذیرفته شده است.