بصیرت: طبق یک سنت دیرین، درپایان دوره صد روزه ریاست جمهوری جدید امریکا اغلب رسانههای امریکا و اروپا صفحات و ستونهای ویژه خود را به ارزیابی نخستین فصل از ایام زمامداری رئیس جمهور اختصاص میدهند. البته درباره باراک اوباما در همه این ارزیابیها بر این نکته تأکید میشود که سه ماه و اندی زمان برای محک زدن رئیسجمهوری که با سودای «تغییر وجهه امریکا در خارج و اصلاح مسیر مدیریت سیاسی در داخل قدرت» قدرت گرفته است زمان ناچیزی است.
اغلب کارشناسان در قضاوتهایشان نسبت به صد روز زمامداری اوباما با احتیاط برخورد کردند، دلیل آن نیز روشن است.
«نسل تغییر طلب امریکا» وقتی با شور و اشتیاق در 4 نوامبر 2008 جناح جنگطلب بوش را از قدرت به زیر کشید حاضر نیست به این راحتی از تغییر دست بکشد. این جریان تغییرطلب در داخل امریکا طیف وسیعی از نخبگان و روزنامهنگاران و شهروندان عادی را در برمیگیرد. آنها خواستههای مشخصی دارند و این خواستهای خویش را در قالب ادبیاتی روشن بیان میکنند. در صحنه سیاست، اندیشههای این جریان در قالب مفاهیمی مثل تبدیل سیاستهای امریکا از یکجانبه گرایی به مشارکت جویی، از میلیتاریسم به دیپلماسی و مذاکرهخواهی و از زورمحوری به قانون محوری بروز و ظهور پیدا میکند.
بنابراین صرفنظر از این که رهبران دموکراتها پدیده تغییر را به صورت یک تاکتیک یا استراتژی دنبال کنند گرایش افکار عمومی و نخبگان امریکا به سمت تغییر یک امر واقعی و غیرقابل انکار است. بنابراین طبیعی است هنوز همه سخنها درباره اوباما و تیم گرداننده کاخ سفید به واژه «تغییر» تمام شود. در حالی که برخی رسانههای متعلق به جناح میلیتاریستهای امریکا سعی میکنند تغییرطلبی را خواسته کشورهای رقیب امریکا وانمود کنند اما دست کم از سلسله مقالات رسانههای سرشناس امریکا که به قلم نخبگان این کشور در صدمین روز ریاست جمهوری اوباما منتشر شد، پیداست که جامعه امریکا وضعیت امروز و فردای رهبر دموکراتها را فقط با یک معیار اندازه گیری میکند و آن این که او چه میزان در اندیشهها، تصمیمها و اقدامات نادرست دوران 8 ساله نومحافظهکاران دگرگونی ایجاد میکند. در همه مراحل کار اوباما، امریکاییها به این معیار متوسل میشوند؛ از تصمیمگیری درباره اوضاع بغرنج اقتصاد گرفته تا انتصاب مقامهای مهم و از رفتار او در قبال کشورهای رقیب و دشمن امریکا گرفته تا حل و فصل پرونده مناقشاتی مثل گوانتانامو یا قضیه عراق و افغانستان.
دوره آغازین ریاست جمهوری امریکا چنان که اوضاع سیاست خارجی و داخلی آن نشان میدهد دوران آکنده از بحرانها و چالشهایی است. چالشهای عصر زمامداری رهبر سیاهپوست دموکراتها را باید به دو محور تقسیم کرد یک بخش چالشهایی است که او از دوران بوش به ارث برده است. حوزه اصلی این بحرانها، خاورمیانه و مرکز ثقل آن عراق و افغانستان است. بحران عراق و افغانستان به خودی خود به دلیل رفتارها و تصمیمات میلیتاریستی بوش سرمنشأ بحران سومی شدهاند که از آن به «شکلگیری جو ضدامریکایی در جهان بویژه در خاورمیانه» یاد میشود. اما رشته دوم بحران ها به صورت ناباورانه در ایام صد روز اخیر بروز کردهاند بحران هایی نظیر خروش طالبان و پاکستان یا روی کار آمدن دولت افراطی در تلآویو و از سرگیری برنامه آزمایشات موشکی کره.
نکته قابل تأمل در سیر رفتار رئیس جمهور جدید امریکا این است که او هر چند تلاش زیادی برای تغییر ادبیات زورمدارانه دوره بوش بویژه در قبال دولتهای مخالف امریکا به عمل آورده اما چشمانداز برنامه او در پیاده کردن «آرمان تغییر طلبی شهروندان امریکا» مبهم است. اوباما هنوز در مسیری گام برمیدارد که هر دو علامت ناامیدی و خوشبینی را در نگاهها مینشاند. هر دو برداشتی که نخبگان امریکا در ویژهنامههای تایم به ثبت رساندهاند را ناظران جهانی نیز دارند یعنی طیفی که امیدوارند اوباما با موفقیت از بحرانها عبور کند و طیفی که معتقدند او قدرت تغییر در سیاستهای امریکا را ندارد و تعداد افراد این طیف، خیلی بیشتر از خوشبین هاست. ما در این سوی جهان و مرکز خاورمیانه وقتی مسیر صدروزه رهبر دموکراتها را از نگاه میگذرانیم به این باور میرسیم که توانایی اولین رهبر سیاهپوست امریکا برای تغییر در سیاست دیرین امریکا در این منطقه یا محدود و اندک است یا آنکه او هنوز اراده لازم را برای انجام این کار دشوار پیدا نکرده است.
این ابهام آمیخته به تناقض بر اکثر سیاستهای کاخ سفید سایه افکنده است. به طور خاص او درباره ایران که از مسائل مهم سیاست خارجی امریکا محسوب میشود گفته بود که برای حل اختلافهای فیمابین بویژه در خصوص موضوع هستهای آماده گفتوگو است. در این سه ماه نیز در هر مناسبتی بر استفاده از روش دیپلماسی بدون شرط در قبال ایران تأکید میکند اما چنان که اغلب ناظران تأکید میکنند حرکت اوباما در این باره از یک ژست آشتیطلبی فراتر نرفته است. برای اثبات حسن ظن حداقل انتظار ایرانیها این است که وی بخشی از قوانین و مصوبات خصمانه دوره بوش علیه ایران را ملغی سازد.
تردید ایرانیها را قدرتهای دیگر هم دارند. دیگر حریفان امریکا نیز با این سؤال دست به گریبان هستند که بالاخره اوباما چه چیزی میخواهد روی میز مذاکره و اتاقهای تصمیمگیری آشکار کند. برای مردان کرملین سیاستهای اوباما رنگی از تضاد داشته است. وی در سه ماه گذشته مخالفت خود را با سیاستهای کلیدی مسکو اعلام نمود. امریکا برای حل مشکلاتی مانند افغانستان یا خاورمیانه گفته است همانند ایران نیازمند به کمک روسیه است. اما در عین حال از مباحث چالشانگیز مانند پیوستن گرجستان و اوکراین به سازمان ناتو یا استقرار سیستم دفاع موشکی در لهستان و جمهوری چک، چشمپوشی نمیکند. نخبگان چین نیز تاکنون به تصمیم روشنی درباره دولت جدید امریکا نرسیدهاند با آنکه روابط با چین برای امریکا مهم است و در اقتصاد امریکا هم دارای قدرت اثرگذاری زیادی است. اما پکن میخواهد موضوع تایوان، تبت و کره شمالی را با روشی منطقی در دوره اوباما حل و فصل کند.
معدل نگاه کشورهای مختلف و عصاره انتظار محافل جهانی این است که دولت اوباما از حصار سیاستهای یکجانبه عصر بوش خود را رها کند و طبیعی است تا وقتی که آثار و نشانههای تفکر دولت گذشته در دیپلماسی این کشور باقی است، حریفان امریکا نیز با گارد بسته با اوباما روبه رو خواهند شد. شاید مهمترین محوری که دلالت بر این دارند که سیاست اوباما همان آهنگ میلیتاریسم عصر بوش را دارد نحوه مواجهه او با دو بحران افغانستان و پاکستان است. اوباما با این اعتقاد که بزرگترین چالش عصر آینده امریکا از پاکستان و افغانستان نشأت میگیرد همان روشی را برای مواجهه با این دو بحران پیش گرفته که بوش در عراق و افغانستان دنبال میکرد. این در حالی است که اوباما و تیم سیاست خارجی او در انتخابات بارها به سیاست نظامیگری بوش در این عرصه تاخته بودند و حتی وعده داده بودند که به بهبود وضعیت اقتصاد افغانستان و تقویت ارتش و دولت این کشور همت می گمارند و روش های مؤثر دیپلماسی در پاکستان را سرلوحه سیاست امریکا قرار خواهند داد.