مرتضى صفارهرندى
گفتمان اولیه حزب گرایی پس از 25 شهریور 1320 متأثر از دو عامل عمده یعنی اشغال ایران به وسیله قوای متفقین و سقوط حکومت دیکتاتوری رضاشاه بود. این دو عامل هرگز قابل تفکیک نبود. تمایل رضا شاه به جبهه فاشیسم هیتلری در جنگ جهانی دوم سبب شده بود تا اولین احزابی که پس از اخراج رضاشاه توسط متفقین از کشور تأسیس شدند با شعار «مبارزه با فاشیسم» وارد صحنه شوند. شاید بتوان گفت کاربرد واژه فاشیسم به عنوان معادل «دیکتاتوری» در ادبیات سیاسی ایران ناشی از گرایشی بود که رضاشاه به جبهه فاشیست ها پیدا کرد. به عبارت دیگر اولین احزاب پس از شهریور 1320، حتی ضدیت با دیکتاتوری را با ادبیات سیاسی قوای اشغالگر ایران (شوروی، انگلیس و آمریکا) پیوند زده بودند. البته شباهت های ناسیونالیسم افراطی مورد تبلیغ حکومت رضاشاه با ایدئولوژی فاشیسم هیتلر و موسولینی به این نامگذاری کمک می کرد.
«حزب توده» فقط 12 روز پس از تبعید رضاشاه از ایران اعلام موجودیت کرد. جالب است که ترکیب اولیه تشکیل دهنده این حزب معجونی از عناصر عمدتاً چپ گرا و تعدادی لیبرال و ملی (والبته همانند احزاب مشروطه با گرایش شبه سوسیالیستی) بود. درصدر این حزب فردی مثل سلیمان میرزا اسکندری قرار گرفت که در دوران مشروطه همسویی آشکاری با سیاست انگلیس داشت. نقش ویژه سلیمان میرزا در به قدرت رساندن رضاشاه ، او را در ابتدای حکومت رضاشاه به مسئولیت وزارت فرهنگ رسانده بود. البته کفه اعضای این حزب به نفع گروه 53 نفره تقی ارانی که عمدتاً تحت نفوذ شوروی بودند سنگینی می کرد. انتخاب عنوان توده برای این حزب گرایش بنیانگذاران به فراگیر ساختن آن را نشان می داد برای این فراگیری شعار «محو فاشیسم» هم از جنبه جذب نیروهای سیاسی داخلی و هم از جنبه کسب حمایت قوای متفقین کارآیی داشت. در آن زمان کمیته های ضد فاشیستی در چند استان و خصوصاً در استان شمالی ایران ( آذربایجان) که تحت اشغال نیروهای شوروی بود تشکیل شد. به عقیده برخی از تحلیل گران، سیاسیون ایران در آن مقطع- که هنوز شعله های جنگ متفقین با هیتلر زبانه می کشید- با استفاده از خوشحالی مردم به خاطر رها شدن از دیکتاتوری رضاشاه سعی داشتند ضدیت با فاشیسم را جایگزین تنفر عمومی از انگلیس و دیگر قوای اشغالگر سازند. در این میان، شوروی با تأسیس حزب توده توانسته بود اولین حزب را اگر چه با ترکیبی متنوع اما تحت نفوذ خود سامان بخشد.
حزب توده وارد ائتلاف با احزاب مطرحی مثل حزب ایران شده بود. اعضای حزب ایران همانند حسین مکی، کاظم سنجابی، اللهیار صالح، زیرک زاده، کاظم حسیبی و... در سال های بعد بخش مهمی از جبهه ملی را تشکیل می دادند. اما اکثریت حزب توده سه سال پس از تأسیس در تحلیل درون گروهی خود، دفاع بدون قید و شرط از شوروی را سرلوحه کارهای خود قرار داده بود.
جالب است که در گرماگرم فعالیت جبهه ضد فاشیستی حزب توده، گروه هایی مثل سومکا، آریا و امکا زیر سرنیزه متفقین فعالیت می کردند که به طور علنی و آزادانه حامی ایدئولوژی فاشیسم آلمان در ایران بودند. قرائنی وجود دارد که نشان می دهد این گروه ها مورد حمایت عوامل انگلیس مثل سرلشکر حسن ارفع قرار داشته اند. در تهران و اصفهان گروهی با عنوان نهضت مقاومت ایرانی با همین گرایش فعالیت می کرد که هدایت آن در دست فردی مثل سرتیپ فضل الله زاهدی بود. زاهدی همان کسی است که در سال 1332 طرح آمریکایی- انگلیسی کودتای 28 مرداد را برضد نهضت ملی شدن نفت به اجرا در آورد. فرماندهان ارتش شاه جوان مثل تیمسار باثما نقلیچ از جهت تفاخر به نژاد آریایی، به مرام و حتی شکل شارب هیتلر سمپاتی نشان می دادند. اما در همان حال کاملاً در خدمت حکومت تحت تسلط انگلیس قرار داشتند و آیت الله کاشانی را به سبب مقابله اش با اشغالگران انگلیسی به بند کشیده بودند.
احزاب دیگری به نام های حزب دموکرات ایران ( به رهبری احمد قوام و با عضویت سیاستمداران قدیمی مثل سردار فاخر حکمت، مظفر فیروز، احمد آرامش و ...) حزب اراده ملی (به رهبری سیدضیاء الدین طباطبایی عامل سرسپرده انگلیس ) حزب افق آسیا ( متشکل از افرادی مثل سرلشکر ارفع، دکتر هومن، ابراهیم خواجه نوری، علی دشتی و ...) با نشریات متعدد در رقابت با حزب توده و به نفع جناح راست متفقین یعنی انگلیس و آمریکا فعالیت می کردند.
در سال های 22 و 23 انگلیس و آمریکا برای به دست آوردن امتیاز نفت شمال ایران وارد مذاکره با دولتمردان تحت نفوذ و تسلط خود در ایران شدند. بلافاصله نمایندگان عضو حزب توده در مجلسی در مخالفت با این امر خواستار اعطای نفت شمال به شوروی شدند. عناصر مطبوعاتی حزب توده مثل احسان طبری در آن زمان به صراحت تاکید می کردند:« همان که ما برای انگلستان در ایران منافعی قائلیم و علیه این منافع صحبتی نمی کنیم، باید معترف باشیم که دولت شوروی هم از لحاظ امنیت خود در ایران منافع جدی دارد.»
توده ای ها سپس نیروهای خود در آذربایجان را در چارچوب حزب تجزیه طلب دموکرات به رهبری جعفر پیشه وری سازماندهی کردند تا منطقه نفوذ شوروی را در شمال ایران تقویت کنند و امکان بیشتری برای چانه زنی به این ابرقدرت تازه تأسیس ببخشند. البته همین امر بهانه ای شد تا اولین انشعاب جدی در این حزب نیرومند رخ دهد. طرفه آن که، یکی از واقعیت های تلخ آن سال ها این بود که احزاب رسمی و دیگر گروه های نفوذ ایرانی، هر یک در نقش حافظ منافع یکی از کشورهای قدرتمند عضو جبهه متفقین در جنگ جهانی دوم وارد عمل شده بودند.