بصیرت: نهم ماه مه 1950 میلادی روبر شومان وزیر امور خارجه وقت فرانسه طی سخنانی تاریخی از کشورهای اروپایی خواست تا صنایع فولاد و زغالسنگ خود را تحت یک مؤسسه واحد درآورند و با همین ایده سنگ بنای اتحادیه اروپا بنا نهاده شد. اکنون پس از حدود 60 سال آرزوی اتحاد ملتهای قاره سبز به بار ننشسته است.
چالشهای اتحاد 27 کشور این قاره کهن فقط در تعیین مرزهای بلوک اروپا محدود نمیشود. انواع معضلات و مسائل فرامنطقهای نظیر بحران جهانی اقتصاد، مهاجرتهای غیرقانونی، مشکلات محیط زیست، خلع سلاح هستهای، امنیت انرژی، مبارزه با تروریسم، دزدان دریایی و... چالشهایی هستند که اتحادیه اروپا در هزاره سوم با آنان دستوپنجه نرم میکند.
اروپاییها اکنون در شرایطی سالروز تشکیل این اتحادیه را جشن گرفتهاند که پروژه ادغام یا همگرایی همچنان غامضترین مسئله آنها است. کشورهایی که به گروه «لیدر» در اروپا شهره هستند، یعنی فرانسه و آلمان بیش از همه دچار تضاد هستند. رهبران اتحادیه از یک سو ایده بهوجود آوردن منطقهای متمول و باثبات را مطرح میکنند که این تفکر از دید خود شهروندان اروپا بسیار باارزش است. از سوی دیگر اجرای چنین سیاستی نیازمند توسعه متوازن داخلی اروپا و دور ماندن از بحرانهای جهانی است. بخش دیگر این تضادها نیز در تکروی دولتهای متنفذ اروپا مثل رهبران فرانسه و انگلیس نمایان میشود. مخالفت فرانسویها با پیوستن ترکیه به اتحادیه اروپا از این قبیل موارد است. این سیاست موجب میشود تا کشورهای عضو نتوانند دیدگاه خود را با سایر کشورها در قبال بحرانهای جهانی منطبق سازند و در نتیجه فقط سیاستهایی را در پیش بگیرند که منافع خویش را در چالش قدرتهای دیگر مانند سیاستهای مخالف امریکا، روسیه و چین محافظت کنند.
البته حول همین موضوع یعنی نحوه تعامل با قدرتهای خارج از اروپا نیز وحدت نظری دیده نمیشود، در اینباره دو نمونه قابل تأمل است، مورد نخست اختلاف بر سر نحوه تعامل با روسیه است، به گونهای که دو نگاه کاملاً متضاد میان اروپاییها بر سر مصالحه یا مقابله با روسیه بروز کرده است.
اما مشکل دوم که اهمیت افزونتری دارد، در تعامل با امریکا بروز کرده است. هماکنون همکاری با ایالات متحده در جنگ با طالبان و القاعده در افغانستان و پاکستان چالش بزرگ را برای این بلوک ایجاد کرده است. جنگ نیروهای ائتلافی و ناتو در غرب افغانستان، جایی که تحت نفوذ طالبان است، باعث کشته شدن هزاران غیرنظامی شده است. در واقع نیروهای ائتلاف در افغانستان توسط القاعده و طالبان به دام افتادهاند. در همان حال با افزایش تنش در پاکستان احتمال اقدامات تلافیجویانه علیه امریکا و غرب توسط شبهنظامیان بالا رفته است. در این وضعیت سؤال اصلی این است که اروپا تا کجا میخواهد امریکا را در مبارزه علیه تروریسم همراهی کند؟ آیا این همکاری به هدف قرار گرفتن اروپا از سوی شورشیان نخواهد انجامید؟
پرسش دیگر این است که آیا دولت باراک اوباما رئیس جمهور امریکا سیاست صادقانهای را در قبال اروپا در پیش گرفته است؟ پس از جنگ جهانی دوم امریکا تلاش کرده تا روابط خود با اروپا در قالب تئوری وابستگی متقابل امنیتی تنظیم کند. بر پایه همین نظریه یکی از اهداف امریکا در حمایت از گسترش جغرافیایی اتحادیه اروپا، جلوگیری از ائتلاف و همبستگی بیشتر کشورهای عضو میباشد. از دیدگاه ایالات متحده، هرچه تعداد کشورهای عضو بیشتر باشد، ایجاد اتحاد میان آنها دشوارتر میشود، ضمن آنکه احتمال افزایش قدرت کشورهایی مثل فرانسه و آلمان در منطقه کاهش مییابد.
از شواهد چنین پیداست که دولت اوباما نیز دارای نگاهی سنتگرا در قبال اتحادیه اروپا است که اروپا را به چشم یک شریک همیشگی بویژه در عرصه بحرانها مینگرد. این درحالی است که اروپاییها امیدوار بودند اوباما سیاستهای ترانسآتلانتیک امریکا را به نفع آنها تغییر دهد. این سیاستها شامل حفاظت از محیط زیست، افغانستان، مناقشه خاورمیانه، عدم تکثیر سلاحهای کشتارجمعی، انرژی و عراق میباشد.
اتفاقات یک سال اخیر حکایت از آن دارد که رگههای بیاعتمادی بیش از گذشته در روابط امنیتی دو سوی آتلانتیک بروز کرده است، اجلاسهای ناتو محل بروز این اختلافها است. حدود 20 سال پس از تشکیل ناتو بهعنوان سازمانی برای استحکام روابط ترانس آتلانتیک ثابت شده که ناتو دیگر توانایی برقراری این رابطه را ندارد. سازمان ناتو که برای مقابله با خطر اتحاد جماهیر شوروی بنیان گذاشته شد، اکنون دیگر حریفی با این مشخصات پیشرو ندارد. در این اثنا امریکا، روسیه را بهعنوان تهدیدی برای اروپا مطرح میکند. به همین دلیل اروپا پروژه احداث پایگاه دفاع سپر موشکی امریکا را همراهی نکرد. اروپا دریافته که روسیه بشدت مخالف این اقدام است، حتی در مقابل اقدام به استقرار موشکهای اسکندر خود در منطقه کالینگراد کرده است. از سوی دیگر مناقشه میان روسیه و گرجستان اروپا را در شرایط بدی قرار داده است. حمایت امریکا از گرجستان از یکسو و وابستگی اروپا به انرژی روسیه از سوی دیگر موجب به خطر افتادن امنیت اروپا شده است.