صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۲۶ خرداد ۱۳۸۶ - ۰۸:۰۸  ، 
کد خبر : ۹۲۲۰

حلقه جدید سلفى گرى در طرابلس/سعید آقاعلیخانى


از چندى پیش تا کنون درگیرى هاى شدید میان ارتش لبنان وگروه موسوم به فتح الاسلام در کانون توجهات تحلیلگران مسائل خاورمیانه قرار گرفته است در این میان تشتت آرا درباره ماهیت این گروه و دیگر گروه هاى حاضر در میدان از جمله«جند الشام» شمایلى کاریکاتورى به اخبار مربوط به تحولات لبنان داده است و همه این ها ناشى ازفقدان تصویرى کامل و دقیق از ساختار سلفى گرى در لبنان و رابطه آن با وضعیت موجود است. در وراى وقایع اخیر لبنان؛ این پرسش اساسى مطرح مى شود که اصولاً گروه فتح الاسلام چگونه گروهى است و کشورهاى منطقه و جریان هاى داخلى و خارجى مؤثر بر تحولات لبنان چه نسبتى با درگیرى هاى اخیر دارند؟

فتح الاسلام و گمانه هاى چند بعدى

  با بروز درگیرى ها میان ارتش لبنان و گروه فتح الاسلام، دیدگاه هاى متنوعى درباره دلیل بروز این درگیرى ها وماجراهاى پشت پرده آن وجود دارد .این دیدگاه ها که هرکدام از زاویه خاص خود به تحلیل ماجرا پرداخته اند؛ شامل این موارد مى شوند:

مثلث آمریکا- عربستان -لبنان

برخى از تحلیلگران معتقدند فتح الاسلام ساخته و پرداخته ایالات متحده، عربستان و دولت لبنان است. سیمورهرش، تحلیلگر مجله نیویورکر در مصاحبه با«سى ان ان اینترنشنال» و در مصاحبه با «هاله گورانى» مجرى برنامه« your world today » مى گوید: «ایالات متحده معتقداست به هرقیمت ممکن باید با ایران، سوریه و همپیمانان شیعى آن مقابله کرد و در این راستا فتح الاسلام سلفى ساخته مى شود تا برابر حزب الله لبنان نوعى توازن برقرار و قاعده؛ دشمن دشمن من، دوست من است، عملى شود.هرش حمایت سوریه از فتح الاسلام را منتفى مى داند زیرا سوریه نشان داده است که ترجیح مى دهد همپیمان حزب الله باشد و امکان ندارد در یک چرخش بى فایده، فتح الاسلام را به حزب الله ترجیح دهد.هرش مدعى است فتح الاسلام محصول توافق میان «الیوت آبرامز» و« دیک چنى» از کاخ سفید و «شاهزاده بندر»، سفیر سابق عربستان در آمریکاست .

فتح الاسلام وعربستان

محمد مصطفى علوش نویسنده لبنانى در مقاله اى در الجزیره و به نقل از« دیوید ولش»،فرستاده ایالات متحده در لبنان مى نویسد :«ما نگران رشد گروههاى تندرو و حمایت برخى کشورهاى منطقه از آن ها هستیم و سپس به نقل از رویترز مى نویسد: «دلیل این نگرانى آن است که به تازگى برخى ازمقام هاى سیا گزارش هایى ارائه داده اند که نشانگر حمایت سعودى ها از گروهى موسوم به فتح الاسلام است». رویترز مى افزاید:«مسئولان سیا تأکید مى کنند که آخرین تجهیزات و کمک هاى مالى سعودى ها به فتح الاسلام در دسامبر ۲۰۰۶ صورت گرفت و سعودى ها از این طریق قصد دارند تا نقطه ثقل سنى را در برابر حزب الله و دیگر گروههاى شیعى در خاورمیانه و آفریقا ایجاد کنند...روش ارسال کمک ها نیز بدین صورت است که این اموال به روش پلکانى توسط گروه هاى سلفى همچون جندالشام، حزب التحریر، عصبه النصار و در نهایت فتح الاسلام دست به دست مى شود».

فتح الاسلام وسوریه

برخى از تحلیلگران معتقدند فتح الاسلام نتیجه بحران به وجود آمده میان سوریه و لبنان است و سوریه همچنان امیدوار است تا با تحت فشار گذاشتن دولت لبنان، وضعیت را به دوران پیش از خروج از لبنان بازگرداند.فتح الاسلام گروهى منشعب از فتح الانتفاضه است و از نظر این دسته از تحلیلگران؛ که به رابطه ارگانیک فتح الانتفاضه با دولت سوریه آگاهى دارند ، همین مسأله درکنار اقامت طولانى شاکر العبسى- سرکرده فتح الاسلام- در سوریه هیچ شکى باقى نمى گذارد که این گروه دست نشانده دولت سوریه است.

فتح الاسلام و القاعده

برخى معتقدند فتح الاسلام شاخه لبنانى القاعده است و تردیدى وجود ندارد که این گروه به شکل مستقیم با رهبران القاعده در ارتباط است.کارل دوگیث؛ وزیر خارجه بلژیک در ۲۲ مارس گذشته در مصاحبه اى با الجزیره در این باره مى گوید:«نیروهاى یونیفل هیچ مشکلى با حزب الله ندارند اما نگرانى ما از گروه فتح الاسلام به عنوان بازوى القاعده در لبنان است زیرا این گروه ؛نظامیان یونیفل را صلیبى هایى قلمداد مى کند که ریختن خون آنها مباح است».

در گیرودار درگیرى هاى فرقه اى، سیاسى و نژادى که این روزها به شکل عامه پسندانه اى یک کاسه شده و به خورد افکار عمومى داده مى شود، شاید بهترین شیوه آن باشد که به شناختى نسبتاً کامل از ریشه هاى تاریخى گروه هاى مؤثر در این تحولات بپردازیم تا ضمن شناخت آنها به معیارى براى تفکیک عوامل مؤثر در این تحولات از یکدیگر، دست یابیم. توجه به این مهم در شناخت تحولات اخیر لبنان با ارائه تبارشناسى منسجم از جریان سلفیه در لبنان آغاز مى شود.

سیر سلفى گرى در لبنان

از سال ۱۹۶۹ که پیمان قاهره نوشته و امضا شد مقام هاى لبنان- و بالطبع ارتش این کشور- حق دخالت در اردوگاه هاى پناهجویان فلسطینى درلبنان را ندارد و طبیعى است که فقدان قدرت مرکزى در محدوده یک اردوگاه با ایجادنوعى حالت خودمختارى کاذب، گروه هاى ریزو درشت با مرام و مسلک هاى متنوع را براى ایجاد تشکیلات منسجم و قدرتمند و عملى کردن خواسته هاى خود، به هوس مى اندازد. عصبه النصار، یکى از این گروه ها بود که کمى بعد از تأسیس، در سال ۱۹۹۵ به ترور«شیخ نزار الحلبى»، رئیس «جمعیت المشاریع الاسلامیه »(الاحباش) دست زد و نیز گروه «جند الشام» که در سال ۲۰۰۴باهدف ایجاد خلافت بزرگ اسلامى،در اردوگاه عین الحلوه (حومه شهر صیدا -جنوب لبنان)اعلام موجودیت کرد. وقتى سخن از بنیادگرایى و سلفى گرى در لبنان به میان مى آید گویى نام شهر طرابلس جزو جدایى ناپذیرى از این دو واژه است چراکه این شهر در واقع خاستگاه جغرافیایى سلفى گرى است که حرکت خودرا ، بدون آنکه به قدرت و سیاست بیندیشد، آغاز کرد.

نخستین نمود گفتمان این جریان در سال ۱۹۴۶ به وسیله «شیخ سالم الشهال» و در جریان تأسیس «جنبش شباب محمد» مجال بروز یافت.شیخ سالم، که با هدف آنچه تشویق و گسترش ارزشهاى اسلامى در سطح جامعه -و نه سیاست- مى خواند، در قالب انجام امورخیریه کار خود را آغاز کرد، پس از مدتى «امیر جماعت» هواداران خود لقب گرفت و نام جنبش وى به جنبش «الجماعة المسلمون» تغییر یافت. به تدریج دامنه فعالیت جنبش« جماعة المسلمون» گسترش یافت و کمى بعد نقاطى در «عکار»، «المنیه»،« الضنیه» و برخى دیگر از مناطق شمالى را در برگرفت.هواداران این جنبش دنباله روى تئورى بسیار ساده«دعوت به اصلاح و ارشاد» بودند و در دیدگاه غیر سیاسى خود،مجالى به ترور و خشونت نمى دادند مگر در سال ۱۹۷۶ که سازمان نظامى به عنوان «جیش الاسلام» از دل این گروه برآمد اما این سازمان نیزدیرى نپایید و بدون آن که اقدام خاصى انجام دهد به تدریج منحل شد.

دهه ،۸۰ دهه قدرت گرفتن جنبش هاى سلفى بود که این بار نیز طرابلس را به عنوان کانون فعالیت هاى خود برگزیده بودند.بزرگترین جنبش بنیادگرایانه در این زمان «حرکة التوحید» به رهبرى« سعید شعبان» بود که خود از سه جنبش« المقاومة الشعبیه»،« حرکة البنان العربى» و «جندالله» تشکیل شده بود .این گروه که معیارهاى دینى را مبناى عمل خود قرار داده بودند ، با تشکیل ارتشى مسلح (۱۹۸۴) و محو مظاهر تمدن غربى و مراکز فساد ، عملاً طرابلس را به «امارتى اسلامى » تبدیل کرده بود. جنبش «حرکة التوحید» که اکنون از همپیمانان «یاسر عرفات»محسوب و نام خود را«امارة التوحید» گذاشته بود، تاوان این همپیمانى را در درگیرى هاى پائیز ۱۹۸۵ داد و با کشته و زخمى شدن بسیارى از مهره هاى کلیدى عملاً محدود به خانه شیخ سعید شعبان شد تا این که وى نیز در سال ۱۹۹۸ دارفانى را وداع گفت .پس از شیخ سعید شعبان هواداران محدود این گروه، به دو بخش «مجلس اعلا»به رهبرى «شیخ بلال شعبان» فرزند شیخ سعید و« مجلسى امنا» به رهبرى«شیخ هاشم منقاره» تقسیم شد ودرواقع جز یک نام چیزى از این گروه باقى نماند.

  در میان گروه هاى سلفى لبنان «جماعت اسلامى» از نظر سازوکار تشکیلاتى ،نفوذ و قدرت یک استثنا محسوب مى شود.این گروه نیز در طرابلس نشو و نما کرده است اما فعالیت رسمى آن از زمانى آغاز شد که«کمال جنبلاط» وزیر کشور وقت در سال ۱۹۶۴ به عنوان جمعیتى سیاسى بدان مجوز فعالیت داد.مؤسسان برجسته جماعت اسلامى«فتحى یکن»، « شیخ فیصل مولوى» و« دکتر زهیر العبیدى» بودند که هرچند طرابلس را به نقطه آغاز و ثقل گروه خود برگزیدند اما به تدریج دامنه فعالیت خود را به بیروت، صیدا و بقاع گسترش دادند . جماعت اسلامى با حمله اسرائیل به لبنان (۱۹۸۲) -با هدف مبارزه با اشغالگران- گروه چریکى به نام«المجاهدون» را تأسیس کرد و کمى بعد باآگاهى از افول «جماعة التوحید» ، بر طرابلس استیلاى تام یافت.

جماعت اسلامى در سال ۱۹۹۰ به تقویت رویکرد سیاسى خود پرداخت و در سال ۱۹۹۲« فتحى یکن» و« اسعد هرموش» از شمال و« زهیر العبیدى» از بیروت با شرکت در انتخابات به پارلمان راه یافتند. جماعت اسلامى پس از این تاریخ، رویه اى معتدل و تا حدودى محافظه کارانه را درپیش گرفته است و هرچند سعى مى کند بیشتر جانب حزب المستقبل (سعد الحریرى)را بگیرد اما گاه و بى گاه گوشه چشمى به حزب الله نیز دارد (هرچند در این سالها از تغییر برکنار نمانده است و در خود شاهد بروز انشعاب«جبهه عمل اسلامى» و«حرکة التوحید» بوده است که این دو گروه نیز کم و بیش دنباله رو سیاست هاى سوریه در لبنان بوده اند).

ظهور تکفیرى ها

به هنگام شعله ور شدن جنگ هاى داخلى و نیز حمله نیروهاى اسرائیل به لبنان و خروج سازمان آزادیبخش فلسطین از این کشور، اردوگاه هاى فلسطینى به محل نفوذ سوریه و پیدایش گروههاى سلفى ضد عرفات تبدیل شد در فضاى آن روز، گروه تکفیرى«عصبه النور» به ریاست «شیخ هاشم الشریدى» تأسیس شد .شیخ هاشم در سال ۱۹۹۱به دلیل رویکرد خصمانه و تکفیرى اش علیه عرفات توسط«جنبش فتح» ترور و« احمد عبدالکریم السعدى الاماره» معروف به « ابومحجن » جایگزین وى شد.ابو محجن، نام گروه را به «عصبه الانصار» تغییر داد و «عین الحلوه» را مقر فرماندهى خود کرد .ابومحجن فردى جنجالى بود که به جرم ترور «شیخ نزار الحلبى» تحت تعقیب دولت لبنان بود ،مسأله دیگرى که نام او را بر سرزبان ها انداخت؛ آن بود که هواداران وى دست به عملیات تروریستى در کلیساهاى شمال لبنان مى زدند و همین امر موجب درگیرى نیروهاى ارتش با پیکارجویان «عصبه الانصار» در«الضنیه»، شمال طرابلس شد.در این درگیرى ۱۱ سرباز ارتش و ۳۴ پیکارجو کشته شدند و ۲۷ تن از هواداران ابومحجن که در این عملیات شرکت داشتند نیز به دار مجازات آویخته شدند.عصبه الانصار که پس از این واقعه در عین الحلوه محصور شده بود در اقدامى آشتى جویانه «بدیع حماده» از فرماندهان ارشد خود را تحویل مقام هاى دولتى داد تا راه میانه روى را در پیش بگیرد و همین اقدام سازشگرانه موجب شد گروهى از اعضاى تندروى آن به سرکردگى «محمد احمد الشرقیه»- که ازاردوگاه نهرالبارد آمده بود - به دلیل اختلاف با ابومحجن از«عصبه الانصار» جدا شوند و گروه «جند الشام» را با گردهم آوردن سلفى هاى لبنانى و فلسطینى بنا نهند.

تأسیس«جندالشام» همزمان با اشغال عراق بود به همین علت این گروه راهبرد «هجرت جهادى» را با هدف اعزام نیرو به عراق و جهاد با کفار برگزید. از بطن «جندالشام» گروه تکفیرى دیگرى به نام«جماعت الضنیه» متشکل از تندروهاى حرکت فتح الانتفاضه و مجلس انقلابى(جناح صبرى البنا که در سال ۲۰۰۲ توسط سرویس اطلاعاتى عراق ترور شد) به وجود آمد که قصد داشت تا افتخار مقاومت و جهاد را ازانحصار شیعیان بیرون بیاورد و پایگاهى نظیر این جنبش شیعى در میان گروه هاى سنى پیدا کند .

گروه فتح الاسلام در واقع انشعاب جدیدى از «فتح الانتفاضه» است که در ۲۶ نوامبر ۲۰۰۶ با ۳۰۰عضو و به سرکردگى ابوخالد العمله و شاکر العبسى اعلام موجودیت کرد. فتح الاسلام که اکنون متهم اصلى انفجارهاى مناطق مختلف بیروت و نیز عملیات تروریستى «عین علق» است از دسته سلفى هاى تکفیرى است که بافتى چند ملیتى دارد و بر همین اساس حتى با وجود اتهام ارتباط با سوریه، بعید نیست که اعضاى آن دنباله روى سرویس هاى اطلاعاتى کشور خود و یا حتى القاعده باشند .شاکر العبسى رهبر این گروه یک اردنى فلسطینى تبار است که به خاطر ترور«لورنس فولى»دیپلمات آمریکایى در «امان» تحت تعقیب دولت اردن است و نام وى در کنار ایمن الظواهرى و ۶ تن دیگر در فهرست محکومان به اعدام، دولت این کشور قرار دارد. عبسى از سال ۲۰۰۲ تا ۲۰۰۴ در سوریه زندانى بوده است واکنون برخى وى و هم پیمانانش را در«جند الشام» دست نشانده سرویس اطلاعاتى سوریه مى دانند. نیروهاى امنیتى لبنان مى گویند مدارکى یافته اند که نشان مى دهد فتح الاسلام براى ترور دست کم ۳۶ شخصیت سیاسى لبنان برنامه ریزى کرده بوده.

طرابلس؛کلید واژه فهم سلفى گرى لبنان

براى درک بهتر آنچه روى داده است و دانستن این که به راستى کدام دیدگاه درباره منشأ پیدایش فتح الاسلام مى تواند مبین واقعیت هاى درگیرى هاى اخیر این گروه با ارتش لبنان باشد؛ در ابتدا باید درک درستى از موقعیت اجتماعى سیاسى محل بروز درگیرى داشت.صرف نظر از تفاوت هاى گروههاى سلفى که تاکنون برشمردیم ؛ نام طرابلس به عنوان محل رشد و نمو سلفى گرى، مى تواند وجه مشترک فعالیت این گروه ها باشد اما به راستى چرا طرابلس؟

عمده ترین عاملى که طرابلس رابه کانون فعالیت گروه هاى سلفى تبدیل کرده است؛ بافت منحصر به فرد این شهرو حومه آن است. درباره طرابلس و درک این نکته که چرا این شهر به پایتخت سلفى هاى لبنان تبدیل شده است دانستن چند نکته خالى از لطف نیست، اول آن که بافت چند قومیتى این شهر موجب شده است که هیچگاه یک مرجعیت واحد فکرى یا یک سازمان سلفى منسجم در این منطقه ایجاد نشود و در نتیجه شاهد گروه ها و تشکل هایى هستیم که هریک با اجتماع چند نفر ،ساختارى مستقل و جزیره وار را بنا نهاده اند و غفلت از این واقعیت، همواره تحلیلگران را در شناخت ارتباط ارگانیک میان این گروهها با یکدیگر و نیز طرف هاى خارجى دچار سردرگمى مى کند اما واقعیت آن است که طرابلس ، محل اجتماع طوایف و گروههاى متعددى است که هریک گرداگرد رهبرى جمع شده و موجب شده اند جریان سلفى در لبنان در انحصار یک گروه مشخص نباشدو نتوان حکم قطعى به حمایت یک فرد ،گروه یا کشور مشخص از فلان گروه سلفى داد.

نکته مهم دیگر؛ مراودات تاریخى مردم این شهر و نواحى آن با عربستان و مصر است که با هدف تجارت یا تحصیل صورت مى گیرد و با در نظر داشتن این که شهر طرابلس محل تولد« شیخ محمد رشید رضا طرابلسى» استاد« حسن البنا»، مؤسس اخوان المسلمین است، چندان عجیب نیست که از به هم پیوستن دو جریان وهابیت و اخوان المسلمین در این منطقه سخن بگوییم.گروه هاى سلفیه لبنان که عمدتاً در طرابلس نشو و نما کرده اند اصولاً میانه چندانى با خشونت نداشته اند و سلفى بودن آنان در دعوت به حفظ ارزش ها و کنار نهادن مظاهر غربى محدود شده است. اما در دهه ۸۰ و با به وجود آمدن القاعده ونفوذ تدریجى آن در گروه هاى سلفى لبنان؛ «گفتمان تکفیرى» به عنوان گفتمانى که مبتنى بر نفى و تکفیر دیگر گفتمان ها -حتى گفتمان سلفى میانه رو- بود، پا به عرصه میدان گذاشت و با توجه به نظارت نداشتن دولت لبنان بر اردوگاههاى فلسطینى، این مناطق را مکان مناسبى براى توسعه و گسترش خود دید. کمى بعد،گفتمان تکفیرى القاعده به سرکردگى بن لادن و الظواهرى با پیوستن به گفتمان سید قطب به گفتمانى بانفوذ درمیان گروه هاى سلفى مستقر در اردوگاه ها بدل شد .(هرچند هنوز هم نمى توان تمام گروه هاى سلفى را جهادى- تکفیرى دانست و تنوع پیشین کم و بیش حفظ شده است تا جایى که برخى از این گروه ها از هواداران سوریه و برخى نیزبا اعتقاد به مسأله« متابعت ازاولى الامر» مفتى جمهورى لبنان« شیخ محمد رشید قبانى» را به عنوان ولى دینى و«سعد الحریرى» را به عنوان ولى سیاسى پذیرفته اند و در نتیجه پیوندى میان این گروه هاى سلفى میانه رو با گروه هاى موسوم به ۱۴ مارس و حزب المستقبل برقرار شده است).

با توجه به آنچه درباره طرابلس و گروه هاى سلفى لبنان گفته شد باید پذیرفت که نمى توان ایجاد یک گروه سلفى تکفیرى را بدون در نظر داشتن زمینه هاى فرهنگى اجتماعى آن یک سره به اراده بلاانقطاع یک یا دوکشور مربوط کرد. فتح الاسلام نیز همچون سایر گروه هاى سلفى ناگزیر از طى فرآیندى بوده که آبشخور فرهنگى و اجتماعى لازم را نیز داشته است. هرچند نمى توان راه را بر این تحلیل بست که پس از پیدایش این گروه قدرت هاى منطقه اى هریک در جهت تأمین منافع خود در برهه اى محدود و در زمینه هایى خاص، با آن همراه شوند و بعید نیست که چندى بعد با مشاهده تبعات خارج از کنترل این گروه(نظیر آنچه در پرونده حمایت آمریکا از القاعده در دهه ۸۰ روى داد) از آن روى برگردانند. اما به اختصار مى توان زمینه هاى مساعدى که درگیرى هاى اخیر به سود منافع ایالات متحده فراهم مى کند را در این موارد برشمرد:

۱-گسترش شمول تروریسم

بروز درگیرى میان فتح الاسلام و دولت لبنان و تأثیر منفى آن برافکار عمومى مى تواند زمینه را براى یک کاسه کردن تمامى گروه هاى فلسطینى و نیز حزب الله در قالب گروه هاى تروریست و آشوبگر مرتبط با القاعده و سپس سرکوب آنان در قالب جنگ با تروریسم و القاعده فراهم و کشورهاى اروپایى را نیز همپیمان ایالات متحده در این سرکوب کند. براساس این تحلیل سید حسن نصرالله، رهبر جنبش شیعه حزب الله لبنان از دولت این کشور خواسته است اردوگاه پناهندگان فلسطینى شمال لبنان را که پیکارجویان مسلح با ارتش در آن درگیر شده اند، گلوله باران نکند. سید حسن نصرالله در یک سخنرانى تلویزیونى که از شبکه المنار پخش شد در این باره گفته است:« این خطر وجود دارد که لبنان به جنگ آمریکا با شبکه القاعده کشیده شود». در این راستا روزنامه النهار چاپ بیروت نیز طى گزارشى مى نویسد:«برخى خبرها حکایت از آن دارد که مقام هاى دولت خودگردان در مذاکراتى با دولت لبنان طرحى را براى خلع سلاح گروه هاى فلسطینى مسلح خارج از کنترل دولت خودگردان فلسطینى به اجراگذاشته اند و خلیل ابوطعان از سوى دولت خودگردان مسئول پیگیرى آن شده است».

   

2ـ زمینه سازى براى ورود نیروهاى خارجى

یکى از پیامدهاى درگیرى هاى اخیرـ که با تلفات سنگین ارتش لبنان نیز همراه بوده است ـ مى تواند، القاى این نکته باشد که ارتش لبنان اصولاً قادر به تأمین امنیت و ثبات این کشور نیست و در نتیجه با ادامه وضعیت موجود،امکان تشکیل دادگاه بین المللى ترور حریرى- که الزام بین المللى شوراى امنیت را نیز با خود دارد-عملاً منتفى خواهد بود. جایگزین این خلأ امنیتى مى تواند حضور مستقیم یا غیرمستقیم نیروهاى خارجى باشد که راه را براى تضعیف حزب الله، تقویت نیروهاى حامى غرب وایجاد تضمین امنیتى براى اسرائیل فراهم کند.

ارتش لبنان و چند مسأله

نگاهى به دلیل عدم موفقیت ارتش در مواجهه با نیروهاى فتح الاسلام و دادن تلفات سنگین در ساعات اولیه درگیرى نشان مى دهد که شاخه اطلاعات نیروهاى امنیت داخلى لبنان با فرماندهان ارتش هماهنگ نبوده اند و سرهنگ «وسام الحسن» اطلاعات لازم را براى جلوگیرى از افزایش تلفات در اختیار ارتش نگذاشته است.ازنظر آگاهان به امور از جمله «میشل عون» فرمانده سابق ارتش لبنان این اقدام عامدانه دو هدف عمده را دنبال مى کرده است:

الف- با شکست ارتش و اثبات بى کفایتى آن بر ضرورت حضور نیروهاى امنیتى بین المللى تأکید مى شود و از این طریق با این بهانه که اردوگاه نهرالبارد به مرزهاى سوریه نزدیک است - در کنار استقرار نیروهاى یونیفل در جنوب- نیروهاى بین المللى جدید فرصت آن را مى یابند که علاوه بر نقاط مجاور اردوگاه هاى فلسطینى، در حدود مرزى لبنان با سوریه نیز استقرار یابند.

ب- در میان افکار عمومى لبنان ارتش این کشور نیرویى ملى و قابل احترام است که نباید در برابر اسرائیل - به عنوان دشمن اصلى لبنان- خدشه اى بدان وارد شود. بر این اساس ورود ارتش در منازعه اى که یکى از پیامدهاى ناخواسته آن کشتار مردم بى گناه و آواره فلسطینى است مى تواند تأثیر منفى بر نحوه نگرش مردم لبنان به ارتش این کشور داشته باشد و این مسأله کار را براى افرادى چون میشل عون متحد حزب الله - که در پى تصدى ریاست جمهورى لبنان نیز هست- دشوار خواهد کرد.

با توجه به آنچه گفته شد این امر مسلم است که تداوم وضع موجود مى تواند زمینه ساز گسترش ناامنى ها یى شود که در نهایت زمینه را براى بروز جنگ داخلى- شبیه به آنچه لبنان در سال ۱۹۷۵ تجربه کرد- فراهم کند، از سوى دیگر نباید از نظر دور داشت که تأمین منافع از طریق فعالیت هاى یک گروه ستیزه جو چنان که پیشتر هم نشان داده است بیش از آن که متضمن منافع کوتاه مدت باشد، مى تواند به تبعات ناخواسته اى منجر شود.در وضعیت موجود شاید عاقلانه ترین کار آن باشد که گروه هاى مختلف لبنانى ضمن حمایت از ارتش این کشور در پى شیوه هایى باشند که در آن ضمن تفکیک واقع بینانه گروه هاى مختلف سلفى از هم، راه میانه اى به عنوان یک عزم ملى براى متوقف کردن بحران موجود انتخاب شود؛ راهى که ضمن ممانعت از دخالت خارجى به افزایش تنش هاى طایفه اى و فرقه اى نینجامد، سلفى هاى میانه رو را به صرافت اقدام هاى تندروانه نیندازد و در نهایت تعریفى فراگیرتر از گذشته درباره نقش گروه ها و طوایف مختلف لبنان در ثبات و امنیت این کشور ارائه دهد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات