حسین امیدى
کابینه افراطی جدید در رژیم صهیونیستی که ترکیب از گروه های فاشیستی، تروریستی و طرفداران آپارتاید صهیونیستی است از همان ابتدا موجب نگرانی بسیاری از طرف های خارجی شد. شرکای غربی و عربی این رژیم، کابینه نتانیاهو را «دردسر» جدید می دانند که بر تمامی طرح های سازش خط بطلان کشیده و با «پروژه» جدید خود، به دنبال «پروسه سازی» در سطح منطقه است.
کابینه نتانیاهو که تناسبی با نیازهای غربی و اولویت های کشورهای عربی سازشکار ندارد، مبنای «صلح در مقابل زمین» را به «صلح در مقابل صلح» تبدیل کرده و اعتقادی به تشکیل دولت فلسطینی ندارد و در پروژه خود، تا سقف «خودگردانی فلسطینی» را می پذیرد. به همین دلیل طرح سه لایه ای نتانیاهو از مسائلی اقتصادی با فلسطینی ها شروع می شود و بنا به اعلام وی برای آماده سازی بیشتر در ساختارهای فلسطینی، به تعهدات امنیتی فلسطینی ها رسیده و سپس به موضوعات سیاسی خواهد پرداخت. در طرح نتانیاهو جایی برای بحث در مورد قدس و حق بازگشت آوارگان فلسطینی وجود ندارد.
این طرح به معنی پایان طرح عربی است و بر آناپولیس مهر پایان می زند. نگاه نتانیاهو این است که باید با زاویه ای امنیتی به موضوع فلسطین پرداخت و راه حل بحران ها و چالش های موجود و یا تغییر در موازنه قوای داخلی و منطقه، تنها از طریق قدرت نظامی و جنگ باید دنبال شود. لذا برای آزادی سرباز اسیر خود (شالیط) نیز نتانیاهو دستور بررسی راه حل های نظامی را صادر می کند و حمله به غزه را برای پاک کردن صورت مسئله ضروری می داند. این حکومت حتی در تعاملات دیپلماتیک با مصر، از زبان تهدید سخن گفته و لیبرمن در ازای عدم سفر مبارک به اسرائیل، خواستار حمله به «سداسوان» و یا اشغال مجدد صحرای سینا می باشد.
اگرچه هیچ تعادل و ثباتی در مواضع حکومت نتانیاهو و در ازای تهدیدات آن وجود ندارد و گاهی ایران را تهدید خود می دانند و گاه افغانستان و پاکستان را تهدید اصلی بیان می کنند ولی دستور کار اصلی نتانیاهو برای دیدار با سران عربی سازشکار در شرم الشیخ و عقبه و یا آمریکا، تهدید ایران است و درخواست برای حمله به ایران می باشد.
این رویکرد حکومت نتانیاهو، تناسبی با خواسته و نیاز کشورهای اروپایی و یا اوباما و کشورهای عربی دلال سازش ندارد و بیشتر بن بست سازی خواهد کرد.
سران افراطی صهیونیستی معتقدند، در حالی که سازشکاران عرب آماده «امتیاز دادن» هستند، دلیلی برای «امتیاز نگرفتن» وجود ندارد.
اولویت کشورهای اروپایی این است که با تشکیل دو دولت، راه حل بحران فلسطینی دنبال شود و اوباما نیز که وارث خرابی های 8 سال حکومت بوش می باشد، چاره ای جز پذیرش دو دولت در بحران فلسطین ندارد و نمی تواند به هیچ اولویت و یا راه حل دیگر بیندیشد.
با اینکه معمولاً سران صهیونیستی در اولین روزهای هر رئیس جمهور در آمریکا، دیدار با رئیس را ثبت می کردند، به دلیل مواضع افراطی، دیدار نتانیاهو تا به حال به تعویق افتاده و دوشنبه این هفته موعد سفر نتانیاهو به آمریکا است.
حکومت نتانیاهو برای موجه جلوه دادن دیدگاه های خود در سه سطح دست به تلاش دیپلماتیک زده تا درصد موفقیت خود را افزایش و احتمال شکست سفر را کاهش دهد.
نتانیاهو معتقد است بحران فلسطین اولویت اصلی نیست و باید به «هرم طرح های سیاسی» به شکل وارونه نگریست. یعنی عادی سازی روابط با رژیم صهیونیستی، یک تکلیف است که کشورهای عربی و اسلامی باید با سرعت بدان عمل کنند و موضوع فلسطین نیز به طرح فرسایشی او سپرده شود تا در یک فرآیند تدریجی، به امکان دگردیسی هویتی و آرمانی در فلسطین دست یابد.
نتانیاهو به آمریکا و اوباما اولویت دیگری را مطرح می کند و یا به تعبیر دیگر، به دنبال تغییر اولویت اوباما است تا به جای پرداختن به مسئله فلسطین به ضرورت فشار بیشتر به ایران و حمله احتمالی فکر کند.
در حالی که اوباما به خوبی می داند که سیاست های 8 ساله بوش و نئومحافظه کاران آمریکایی نه تنها کارکرد مناسبی در تعامل با ایران نداشته، بلکه کلاف سیاست ها و کارآمدی آن را، سردرگم کرده است. البته دستگاه های اطلاعاتی اسرائیلی که همواره زمینه های فریب و نیرنگ را فراهم می کنند، بیکار نیستند و در گزارش های نوبه ای خود، تاریخ های جدیدی از زمان دستیابی ایران به بمب هسته ای ارائه می کنند و اساساً از طریق امپراتوری رسانه ای صهیونیسم بین الملل به دنبال ادبیات سازی مسلط در مورد ماهیت نظامی برنامه هسته ای ایران هستند تا اصل و مبنای مسالمت آمیز بودن برنامه هسته ای ایران در سایه قرار گیرد.
دلال های سازش عربی که منحنی جایگاه و نفوذ خود در منطقه را در سیر نزولی دائمی ارزیابی می کنند از این حکومت افراطی در اسرائیل استقبال می کنند، چرا که با افراطی کردن سیاست های آمریکا و غرب، یک حداقل تنفس حیاتی، برای نقش آفرینی خود می یابند.
خوش خدمتی مبارک از زمان جنگ 33 روزه تاکنون شتاب ویژه ای پیدا کرده و ملک عبدالله اردنی که مبتکر ایران هراسی و شیعه هراسی در منطقه است، در کنار ابومازن که حیات خود را در میزان ترحم و توجه صهیونیست ها قرار داده، مثلث اصلی در اولین لایه دیپلماسی نتانیاهو هستند.
جالب توجه این است که نتانیاهو برای دیدار دوشنبه با اوباما، به نمایش همسویی رویکردهای خود و دلالان عربی نیاز دارد و در لایه دوم دیپلماسی، با فعال کردن لابی صهیونیستی در اروپا، سفرهای لیبرمن به ایتالیا و لندن را تدارک کرده است.
آنچه قابل توجه است اینکه نتانیاهو در دیدار مبارک در شرم الشیخ توجهی به طرح دو دولت نکرده و بر طرح خود تأکید می کند و بلافاصله پس از دیدار عقبه با ملک عبدالله، در تل آویو اعلام می کند که یک همسویی با کشورهای عربی در مورد تهدید ایرانی دارد.
البته باید یادآور شد که دلال های عربی سازش، طوری عمل می کنند که هم از سیاست اوباما و هم از سیاست نتانیاهو به شکل همزمان بهره مند می شوند.
مبارک نیز که در لیست سفر به آمریکا و دیدار با اوباما است، چنان عمل می کند که اگر رویکرد آمریکایی در جدال با نتانیاهو موفق شد و مسئله فلسطین در اولویت قرار گیرد، مصری ها و مبارک از امتیاز آن بهره مند شده و مجری اصلی و مدخل گفت وگوها باشند. چنانچه دیدگاه صهیونیست های افراطی حاکم شد، خود را بخشی از طرح عنوان کنند. لذا ملاحظه می کنیم مبارک در مصاحبه با تلویزیون اسرائیل اعلام می دارد که بدون شروع پیشرفت در روند صلح، عادی سازی با اسرائیل صورت نمی پذیرد. باید به این نکته توجه کرد که از نگاه مبارک عادی سازی روابط با اسرائیل می تواند در آغاز مذاکرات سازش شکل گیرد و منوط به نتایج نهایی نیست که این یک چراغ سبز به طرف صهیونیست ها است.
نتانیاهو بدون هماهنگی و همسویی دلالهای سازش و مساعدت برخی کشورهای اروپایی، در دیدار با اوباما، راه بجایی نخواهد برد و سفر وی و تلاش های دیپلماتیک، قبل از هر چیز، برای خروج از بن بست های صهیونیستی است که جنگ 22 روزه در سطح جهانی بر این رژیم حاکم کرده است. آخرین نظرسنجی موسسه دیالوگ، شرایط نتانیاهو را مانند شرایط اولمرت پس از جنگ 33 روزه می داند که سردرگم و منفعل ارزیابی می شد.
حکایت طرح های سازش و نوع توافقات احتمالی در آمریکا و پس از آن در منطقه در موضوع فلسطین نیزنیازمند نگاه و بررسی دیگری است.