صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۲۸ ارديبهشت ۱۳۸۸ - ۱۰:۰۷  ، 
کد خبر : ۹۲۷۷۵

تلاش برای تطهیر عوامل استعمار


حجت‌الاسلام علی شیرازی
طیف باقی مانده از روزنامه های زنجیره ای، در آستانه انتخابات دهم ریاست جمهوری، وارد فاز جدیدی از استحاله فرهنگی شده اند. نمونه بارز این تلاش را در روزنامه های اعتماد اعتماد ملی مشاهده می کنیم.
اردوکشی روزنامه نگاران زنجیره ای بدسابقه به روزنامه های اعتماد ملی، حتی نگرانی برخی از اصلاح طلبان را هم موجب شده است.
شماری از همکاران روزنامه های جامعه، توس، نشاط، شرق و هم میهن که حرف شنوی از گروهک نهضت به اصطلاح آزادی دارند، به بهانه ی سرویس انتخاباتی به حزب اعتماد ملی، در ارگان این حزب حضور به هم رسانده اند.
عمده هدف آنان با حضور در مطبوعات، هجمه به ارزش های انقلاب اسلامی و تطهیر چهره های سلطنت طلب، برای استحاله فرهنگی است.
زمانی این حرکت نفاق آلود، نمود روشن تری می یابد که قلم های زهرآلود معاندان، نهضت آزادی ها و برخی از وابستگان رژیم شاه در روزنامه ی اعتماد ملی به نوشتن و پاکسازی چهره های منفور مشغول می شوند.
کسانی که روزنامه ی اعتماد ملی را در روز چهارشنبه 16/2/1388 مرور کرده باشند، به این واقعیت اعتراف می کنند. خصوصاً وقتی به صفحه ی 16 می رسند و گزارش دیدار و گفت و گو با ایرج امینی؛ فرزند علی امینی - نخست وزیر آمریکایی عصر پهلوی دوم - را به دفاع از پدر و تطهیر چهره ی فاسد او را توسط پسرش می خوانند.
افرادی که این نوکر کاخ سفید را می شناسند و به تلاش های او پس از پیروزی انقلاب اسلامی برای مبارزه با جمهوری اسلامی ایران واقفند و همدستی با شاپور بختیار و سازمان جاسوسی آمریکا را می دانند و اندرزهایش را برای انقلاب از درون مطالعه کرده اند؛ دقیقاً علت درج این مصاحبه را می فهمند.
در آغاز دهه ی 1340 که مسأله نخست وزیری علی امینی در دستور کار دولتمردان آمریکایی قرار داشت و افراد و گروه های وابسته به آمریکا در ایران، تمام توان خود را در جهت تحقق این امر به کار گرفته بودند، حسن نزیه - جاسوس سازمان سیا - وظیفه جا انداختن و رهبری این جریان در جامعه ی وکلای دادگستری را بر عهده گرفت.(1) محمد درخشش نیز به صحنه فرا خوانده شد و با راه اندازی اعتصاب معلمین نقش فعالی را در این زمینه ایفا کرد.(2)کانون مطبوعات - که از تجمع نشریات حامی پهلوی ایجاد شده بود - هم با هدف اجرای برنامه ی آمریکایی و به قدرت رساندن علی امینی فعالیت می کرد.(3)دولت آمریکا با قاطعیت وارد گود شده بود و در همین موضوع به شاه اعلام کرد که اگر با خواست های دولت جدید آمریکا موافقت نکند و دست به اصلاحات ارضی و دیگر رفورم های پیشنهادی آمریکا نزند، با سقوط سلطنت و ریاست جمهوری علی امینی مواجه خواهد شد. (4)
آمریکایی ها خوب علی امینی را می شناختند. او مدتی در مقام سفیر ایران در ایالات متحده با مقامات کاخ سفید و اعضای برجسته ی حزب دموکرات حشر و نشر داشت و توانسته بود نظر مقامات آمریکایی را به خود جلب کند. (5)
قبل از آن و بعد از کودتای 28 مرداد، وی ثمرات مبارزه ملی مردم ایران را در مورد ملی شدن صنعت نفت به باد می دهد و قرارداد نفتی «پیچ - امینی» (کنسرسیوم) را از تصویب مجلس شاه ساخته می گذراند و به غارتگری اربابان آمریکایی رسمیت حقوقی می بخشد.(6)
آنتونی ایدن - نخست وزیر وقت انگلیس - در کتاب خاطرات خود می نویسد: پس از سقوط مصدق، ما تصور نمی کردیم که کار نفت به سهولت و کمک های بی دریغ حل شود، ولی کمک دکتر امینی حل مسأله نفت را به نفع ما تمام کرد.(7)
این خائن بزرگ ملی را آمریکایی ها در آغاز دهه ی 1340 برای اجرای اصلاحات ارضی آمریکایی به نخست وزیری رساندند و دولت وی در 20 دی ماه 1340 اصلاحات ارضی مورد نظر آمریکا را به تصویب هیأت وزیران رسانید و مفسران غربی با تجلیل بسیار از آن یاد کردند و آن را اصلاحات انقلابی شناختند!(8)
حرکتی که عامل هموار ساختن شرایط برای رژیم دیکتاتور خشنی بود که به مدت 17 سال دیگر به ملت ایران تحمیل شد. طبیعی بود که شاه نیز در پایان حکومتش به پاس خدمات گذشته ی امینی، وی را به عنوان عضو شورای سلطنت معرفی نماید.
حسن نزیه پس از فرار از ایران در یادداشت هایش در این باره می نویسد: در آن ایام آقایان دکتر امینی و عبدالله انتظام برای کمک به رفع بحران بین شاه و ملیون نقش نوعی داور و میانجی را داشتند.(9)
تلاش های علی امینی برای حفظ حکومت شاه بر کسی پوشیده نیست. پیشنهاد نخست وزیری شاپور بختیار از سوی او به شاه ارائه شد و خودش پیشاپیش خبر این پیشنهاد را به جراید داد.(10)
قبل از آن نیز در پاییز 1357 با جمعی از سلطنت طلب ها و ملی گراها در جلسه ای در دانشگاه تهران به این نتیجه رسیده بودند که شاه باید بماند.
سند باقی مانده از آن جلسه بیان می کند: «بالاتفاق اعضای شرکت کننده در جلسه، عقیده دارند حفظ سلطنت و قانون اساسی در حالت خطر فعلی، تنها راه نجات مملکت است.»(11)
پس از سقوط رژیم شاه، علی امینی در پاریس جبهه ای به نام جبهه ی «نجات ایران» راه اندازی می کند. (12) هدف این تشکیلات براندازی جمهوری اسلامی ایران بود. کنت تیمون، یکی از کارگزاران برجسته ی سازمان جاسوسی سیا و عضو ارشد میزگرد نظریه پردازان آمریکا برای تغییر نظام حکومتی ایران، معرف علی امینی به آژانس اطلاعات مرکزی آمریکا برای پیگیری این هدف می شود. (13)
علی امینی در حقیقت با پایه گذاری جبهه ی نجات ایران، به خدمت رضا پهلوی درآمد.(14)
شاپور بختیار نیز همزمان نهضت مقاومت ملی را راه اندازی کرد تا همراه با علی امینی مبارزه علیه جمهوری اسلامی ایران را ادامه دهند. اسناد و شواهدی در دست است که نشان می دهد این سازمان توسط آژانس های جاسوسی غرب طراحی شد و با کمک های مالی و حمایت های لجستیکی آنان سازماندهی گردید. (15)
بختیار و علی امینی با سرو صدا و تبلیغات زیاد به هم نزدیک شدند و تحت عنوان جبهه نجات ایران و نهضت مقاومت ملی در 28 تیرماه 1362 موافقتنامه ی را امضا کردند.
در بخش هایی از این بیانیه آمده است: «با توجه به اینکه ادامه ی سلطه ی رژیم کنونی علاوه بر تمام مصائبی که برای ملت به بار آورده، صلح و امنیت منطقه و جهان را با خطر جدی مواجه ساخته است، امضا کنندگان این بیان نامه تفاهم و توافق خود را بر اساس اصول زیر اعلام می کنیم:
1- قبول و تایید قانون اساسی ایران و رد بی چون و چرای آنچه به نام قانون اساسی به وسیله ی رعب و وحشت و اختناق بر ملت ایران تحمیل شده است.
2- تایید رژیم سلطنت مشروطه با تاکید بر اصل غیرقابل انکار حاکمیت ملی...
3- تأکید بر ضرورت جدایی مذهب از حکومت...
از عموم ملت ایران دعوت می کنیم تا برای رهایی کشور از بلایی که به آن دچار شده ، همصدا و همگام در کنار یکدیگر مبارزه نهایی را علیه رژیم... که پایه های آن به لرزه درآمده است، قاطعانه گسترش دهند.(16)
علی امینی به همراه شاپور بختیار - پس از امضای این توافقنامه - در تاریخ 12/7/1362 به دیدار رضا پهلوی رفتند و مراتب وفاداری خود را به وی اعلام داشتند و به این ترتیب و به طور رسمی پادشاهی رضا پهلوی دوم را به رسمیت شناختند.(17)
شاپور بختیار در قضیه ی ائتلاف با علی امینی آماج حملات فراوان قرار گرفت و حتی در مجامع مختلف گفته شد که این توافق به دستور و با هدایت سازمان سیا انجام شده است؛ تا جایی که بختیار شخصاً در این مورد به سخن آمد و گفت: «...دوستان اصرار داشتند که شما هر کسی را که می خواهید پیشنهاد کنید که ائتلافی صورت گیرد. پنج، شش نفر را می گفتند، مثل اویسی را که کشتند... بالاخره رسیدند به علی امینی. اما هیچ حرفی از سیا در میان نبود... در مورد امینی دوستان خیال می کردند که او یک آدم قوی است. البته کسی به من نگفت که او عضو سیا هست یا خیر، گفتند بیاید دست کم همکاری کنیم... امینی سرو کارش با حاج آقاهای بازاری است که نمازشان را می خوانند. خودش هم نماز می خواند. روی این اصل بود که من خواستم موافقت او را درباره ی جدایی دین از سیاست بگیرم... همه ی این آقایانی که سیاسی هستند و ما هم آنها را می شناختیم، همه شان ایرانی هستند ولی عبدو عبیدند. اینها را از سال اول که می روند دانشگاه، آمریکا انتخاب می کند و آموزش و آماده خدمت می کند تا برسند به شصت سالگی. انگلیس هم کار خودش را می کند...» (18)
نتیجه ی این تلاش ها در سال 1368 و پس از جنگ روشن تر می گردد. زمانی که علی امینی - مسوول گروهک موسوم به جبهه ی نجات ایران و عامل شناخته شده آمریکا - در پاییز 1368 در گفت و گو با تلویزیون جام جم در لس آنجلس می گوید: «با خارج نشستن و تظاهرات کردن و اعلامیه دادن که کاری از پیش نمی رود... از اول هم گفته ام که هر کاری برای تغییر اوضاع ایران بشود؛ باید در داخل مملکت صورت گیرد، حتی اگر از خارج هم عمل کنیم باید در داخل کشور پایگاه عمده ای داشته باشیم... اگر ایرانیان باز گردند و برای مبارزه ی آرام و بدون جنجال با رژیم، هسته های لازم را به وجود بیاورند به تدریج رژیم حاکم را در خود هضم می کنند، اوضاع به سوی یک حکومت جانشین و قابل قبول پیش خواهد رفت!»(19)
منوچهر گنجی - وزیر آموزش و پرورش کابینه ی هویدا - نیز که پس از علی امینی توسط سازمان سیا به سرپرستی جبهه نجات ایران گماشته شد، در جزوه ای که پس از یک سلسله مقالات با ماموران اطلاعاتی سیا و موساد با عنوان استراتژی مبارزه مردمی انتشار داد، می آورد: «ایرانیان مقیم خارج وظیفه دارند تا آنجا می توانند به ایران بازگردند و در هر جا کفه ی عناصر مخالف با حکومت اسلامی سنگین تر سازند. نفس حضور عناصر ملی و درس خوانده در دستگاه های جمهوری اسلامی به مبارزه برای تغییر شکل و جهت دادن نظام حاکم و سرنگونی آن کمک می کند.(20)
گفت و گوی روزنامه ی اعتماد ملی با فرزند علی امینی - کسی که خودش جزء عمل کنندگان به حرف پدر است و به ایران برگشته است - را باید در همین راستا ارزیابی کرد.وی در این مصاحبه می گوید: «علی امینی آدمی بود که به هر روشی دوست داشت به مردم خدمت کند.»!! ایرج امینی در ادامه می افزاید: «من که دکتر امینی را از نزدیک می شناختم، صادقانه می گویم که جز خدمت هیچ هدف دیگری نداشت.»!! و می گوید: «برنامه دکتر امینی در وهله ی اول مبارزه با فساد بود.»!!
این کاری است که سازمان سیا سال ها پی می گیرد تا با تطهیر چهره ی امینی، راه نفوذ و استحاله را هموار نماید. فواد روحانی نیز در سال 1366 با همین نگاه به تحریف واقعیات تاریخی می پردازد و مدعی می شود که قرارداد کنسرسیوم، بهترین قرارداد ممکن، در شرایط زمانی و مکانی بعد از کودتای 28 مرداد بود! (21)
لاف انعقاد بهترین قرارداد، از همان روز اول امضای قرارداد کنسرسیوم بر سر زبان مقامات رژیم پهلوی بود و مطبوعات وابسته به طاغوت هم مرتبا درباره ی منافع و مزایای آن تبلیغ می کردند.
ایرج امینی نیز با استناد به همان اراجیف و دروغ ها، علی امینی را انسانی مردم دوست! می داند و در کتاب بر بال بحران - که اعتماد ملی به تبلیغ آن پرداخته و شاید علت مصاحبه را هم چاپ آن کتاب قرار داده - از پدرش دفاع می کند و گستاخانه می نویسد: «دکتر امینی همواره رابطه ی خوبی با روحانیون داشت و برای آنها احترام قائل بود.» (22)
در ادامه نیز می آورد: «این عشق و اعتقاد به حدی بود که ....علاقه مند شده بود در نجف بماند و تحصیل علوم دینی کند. اما این نیز شایان ذکر است که از همان دوران طفولیت مجذوب زندگی طلبگی و سادگی حجره ی طلاب شده بود. (23)
این اراجیف در حالی بیان می شود که دکتر امینی در یادداشت هایش می نویسد: «با این که تماس زیادی با روحانیت نداشتم، ولی از آنچه می شنیدم و احساس می کردم، مذهب آن جلا و صافی که در ابتدای اسلام داشت را از دست داه بود و به تدریج ملحقات و خرافات به آن اضافه شده بود؛ سینه زنی، زنجیرزنی و...»
از این حرف های ضد و نقیض در سخنان ایرج امینی بسیار یافت می شود. همین روحانی کم دیده ای که عاشق سادگی حجره ی طلاب شده، در کتاب ایرج به عنوان اشراف زاده ی متجدد قاجار معرفی می گردد و در خصوص اصلاحات ارضی و امینی در آن کتاب می خوانیم: «[پدرم] فکر اساسی اش این بود که اصلاحات ارضی را با تقسیم زمین های وسیع خانوادگی اش در گیلان شروع کند.» (24)
جالب است بدانید که روزنامه ی واشنگتن پست در آبان ماه 1375 اعلام داشت علی امینی از ابتدای تشکیل جبهه نجات ایران هر ماه مبلغ یکصد هزار دلار دریافت داشته و چون اکثر این وجوهات صرف مخارج شخصی می شده است، سازمان سیا تصمیم به قطع این کمک ها گرفته است. (25)
هدف را از لابه لای حرف های ایرج در صفحه ی 360 کتاب بر بال بحران باید جست. آنجا که می نویسد: هنگامی که بعد از انقلاب هر دو ی ما (علی و ایرج) در پاریس اقامت داشتیم، یک شب برای شام نزد پدرم رفته بودم، صحبت از شخصی شد که در رژیم سابق صاحب مقام بود. پدرم گفت: می گویند آدم نادرستی است. با ناراحتی پاسخ دادم: مدرکی برای این اتهام دارید؟ اظهار داشت: می گویند.
من هم گفتم: یک وزیر سابق دادگستری حق ندارد گفته ها و شایعات را ملاک قرار دهد.
پدرم سکوت کرد، ولی روز بعد که نزد او رفتم، گفت: ایرج جان، درباره ی اظهار نظرت فکر کردم. حق با تو بود!!
حالا هم ایرج به ایران آمده تا چهره ی همه ی صاحب مقامات رژیم سابق را تطهیر کند. باید با انقلاب نرم، به دوران گذشته بازگشت. نیاز به یک استحاله فکری و فرهنگی است. جای این استحاله هم در جراید است. روزنامه ی اعتماد ملی هم برای این کار آمادگی دارد.
اخیرا یکی از چهره های با نفوذ دوم خردادی ادعا کرده است: «مهدی کروبی نباید از صحنه خارج شود. او ظرفیت زیادی برای خط شکنی و مقابله با نهاد های حکومتی دارد. او باید تا چند روز پیش از زمان برگزاری انتخابات در صحنه باشد و به نهاد های نظام هجوم ببرد.» (26)
حتماً اصحاب استحاله فرهنگی دوروبر ایشان را گرفته اند تا حرف خود را از زبان کروبی بزنند. روزنامه ی اعتماد ملی که حسابی میدان را برای این استحاله فراهم کرده است. حال پرسش این است که آیا اصلاح طلبان نگران، فکری برای انسداد این جریان دارند؟
مردم خیلی در انتظار دیگران نمی نشینند. به یقین حضور پررنگ مردم در روز 22خرداد 1388 به پای صندوق های رای، پاسخ دندان شکنی است که همه ی نفوذی ها و سلطنت طلبان، حتی سران کاخ سفید و جاسوسان سیا و موساد دریافت خواهند کرد. امید است در آن روز، برخی اهل غفلت نیز به خود بیایند و از زشتی های خود توبه کنند. به یقین راهی که امام خمینی (ره) ترسیم کرده با رهبریت مقام معظم رهبری تا پیروزی همه اسلام بر همه ی کفر جهانی پایدار خواهد ماند.
پانوشت ها در دفتر نشریه موجود است.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات