صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۲۸ ارديبهشت ۱۳۸۸ - ۱۰:۰۰  ، 
کد خبر : ۹۲۸۳۲
دیدگاه دو تحلیلگر درباره رویکرد مشترک واشنگتن در افغانستان و پاکستان؛

استراتژی آمریکایی « افغاکستان »!


بصیرت: استراتژی باراک اوباما رئیس جمهوری آمریکا در خصوص افغانستان و پاکستان «AF - PAK » نام گرفته که مختصری از نام دو کشور افغانستان و پاکستان است. این نام نشان دهنده این است که اداره اوباما یک استراتژی را برای دو کشور ساخته است.
راهبرد جدید اوباما در افغانستان استقرار هفده هزار نیروی نظامی و تفنگدار دریایی آمریکا در ماه های آینده است که به 38 هزار نیروی نظامی که از پیش در آنجا مستقر هستند، می پیوندند. به نظر اوباما این راهبرد جدید شرایط کمک به پاکستان را تنظیم و مشخص و به پیشرفت امنیت کشور و امنیت افغانستان نیز کمک می کند. این در حالی است که این اقدام اوباما به اعتقاد بسیاری از کارشناسان مسأله افغانستان پیچیده تر از آن است که به همین سادگی حل شود. در راستای تحلیل این بحث، خبرنگار سیاسی قدس گفتگویی را با کارشناسان انجام داده است که گزیده آن را در پی می خوانید.
دکتر بهرام امیر احمدیان کارشناس مسایل بین الملل در خصوص نگاه مشترک اوباما به مسأله افغانستان و پاکستان و سیاست پیوند این دو حوزه در سیاست خارجی آمریکا با اشاره به گذشته می گوید: اختلافات میان افغانستان و پاکستان به دوره استقلال پاکستان باز می گردد، به دوره ای که بخشی از خاک افغانستان به نام پشتونستان به درون خاک پاکستان رفته است.
وی ادامه می دهد: این منطقه مشترک میان افغانستان و پاکستان همیشه خواستار جدایی از دو کشور، بوده اند. ساکنان این منطقه به صورت قبیله ای زندگی می کنند و در طول تاریخ نیز این ساختار را حفظ کرده اند. بر این اساس در پی تهدید رؤسای این قبایل زرداری رئیس جمهور پاکستان تصمیم گرفت به آنان خود مختاری دهد، زیرا این قبایل زرداری را تهدید کرده بودند که وی را در مجلس از اکثریت می اندازند.
امیر احمدیان می افزاید: این اقدام زرداری موجبات نارضایتی سیاستمداران پاکستانی را فراهم کرد، زیرا آنان معتقد بودند که این اقدام موجب تضعیف دولت مرکزی پاکستان می شود.
این استاد دانشگاه می گوید: با تضعیف دولت پاکستان، طالبانیسم قدرت می یابد و در نتیجه آمریکا ضعیف می شود. اما آمریکا برای حل بحران تصمیم گرفته است که به دولت زرداری 6 میلیارد دلار کمک مالی کند تا دولت مرکزی پاکستان توانایی سرکوب طالبان را داشته باشد و برای کمک به آمریکا تدارکات لازم را از خاک خود فراهم کند، زیرا هم اکنون طالبان مانع رسیدن کمک از پاکستان به افغانستان برای نیرو های آمریکایی می شوند.
امیر احمدیان می گوید: البته آمریکا از حضور در افغانستان اهداف دیگری را جستجو می کند. اول اینکه هدفش یک تمرین است برای اینکه ساختار سازمان ملل را دگرگون کند.
در سازمان ملل، شورای امنیتی وجود دارد و روسیه ای با یک سیزدهم قدرت اقتصادی آمریکا و قدرتی درجه دومی در کنار آمریکا قرار گرفته است و با داشتن حق وتو مقابل بسیاری از سیاستهای آمریکا می ایستد، بنابراین آمریکا باید به طریقی روسیه را کنار بگذارد، اما ساختار سازمان ملل جلوی اقدامهای احتمالی آمریکا را می گیرد.
وی می گوید: بر این اساس اگر ناتو در افغانستان پیروز شود این ساختار می تواند قدرت خود را به نمایش گذارد و با توان بیشتری اعمال قدرت کند تا به یک نظم بین المللی برسد.
وی در خصوص گمانه زنی هایی در زمینه تجزیه افغانستان و پاکستان نیز در ادامه می افزاید: براساس خط «دیوراند» که افغانستان و پاکستان را از هم جدا می کند و با توجه به اینکه این خط جغرافیایی هنوز تثبیت نشده است، بنابراین احتمال تجزیه افغانستان و پاکستان وجود دارد که در این صورت دولتی به نام وزیرستان یا پشتونستان در منطقه به وجود می آید.
این کارشناس مسایل بین الملل می گوید: فعالیت اقتصادی دولت جدید احتمالی با تولید موادمخدر فراهم می شود. که در این صورت مزاحمت هایی را در سراسر منطقه ایجاد می کند.
امیر احمدیان می افزاید: شاید در این شرایط، بهترین راه آن است که آمریکا با کشورهای منطقه ائتلاف کند نه اینکه بخواهد با افزایش نیروها در افغانستان به پیروزی برسد، چون این راه، راه درستی نیست و به شکست می انجامد.
* فراتر از مبارزه با افراط گرایی
محمود بلنداختر کارشناس مسایل آسیا نیز در خصوص رویکرد مشترک اوباما به افغانستان و پاکستان می گوید: اگر چه تردیدی نیست که بخشی از ناآرامی های جنوب افغانستان به دلیل اشتراکات فرهنگی مردم دو سوی مرز و مخالفت گسترده مردم این مناطق با سیاست کشورهای خارجی، در مناطق قبایلی پاکستان ریشه دارد، اما شواهد مختلفی وجود دارد که نشان می دهد آمریکا اهداف فراتری از سرکوب کردن تروریسم و جریان افراط دارد. وی ادامه می دهد: یکی از این اهداف استفاده از افغانستان و پاکستان به عنوان معبری برای ورود به آسیای مرکزی است، زیرا براساس برآوردهای صورت گرفته از سوی مؤسسات و نهادهای بین المللی در امر انرژی، کشوری که در دهه های آینده بر منابع انرژی بیشتری کنترل داشته باشد از موقعیت بهتری برخوردار خواهد بود.
بلنداختر تأکید می کند: از دیگر سو بحث کنترل قدرتهایی است که خلاف خواسته آمریکا در چند سال اخیر در منطقه رشد کرده اند. قدرتهایی مانند روسیه، ایران، چین و حتی هند. برآوردهای مؤسسات اطلاعاتی آمریکا نشان می دهد که چین و هند تا سال 2025 به ابر قدرت تبدیل می شوند.
وی می افزاید: آمریکا ناگزیر برای تغییر این معادله به گمان خود نیازمند کنترل این بازیگران از نزدیک است.
این کارشناس مسایل آسیا می گوید: بحث سوم مسأله بنیادگرایی اسلامی است و منبع اصلی این بنیادگرایی شاید پاکستان باشد.
وی تأکید می کند: اما آنچه مهم است، این است که آیا آمریکا در پیشبرد اهداف خود تا چه میزان موفق خواهد شد. واقعیت این است که حتی اگر آمریکا واقعاً در صدد پیشبرد مبارزه با بنیادگرایی، کاهش ناآرامی ها در افغانستان و ورود به منطقه آسیای مرکزی باشد، چالشهای زیادی وجود دارد که دستیابی به این اهداف را برای آمریکا دشوار می کند.
وی می افزاید: مشکلاتی مانند نابسامانی بیش از اندازه اوضاع در افغانستان و پاکستان، پیچیدگی ساختار قدرت در اسلام آباد، مخالفت گسترده افکار عمومی دو کشور با حضور فیزیکی نیروهای خارجی، مخالفت آشکار متحدان اروپایی آمریکا با همراهی کردن این کشور در افغانستان، مشکلات مالی آمریکا، و مخالفت گسترده قدرتها و سازمانهای منطقه ای با اهداف کلان آمریکا از مشکلاتی است که پیش روی این کشورقرار دارد و همه اینها نشان می دهد که حتی اگر دولت اوباما قصد پیشبرد آنچه گفته شد را داشته باشد، راه آسانی را در پیش رو ندارد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات