در هفتم خرداد ماه، موعد مذاکره ایران و آمریکا در حالی که به اعتقاد بسیاری از تحلیل گران، فضای حاکم برمذاکرات به شدت ابهام آلود، غیرقابل پیش بینی و به تعبیری «گرگ و میش گونه» است.
مقامات کاخ سفید که از هفته ها قبل، تدارک برپایی میزد مذاکره را آغاز کرده بودند، در روزهای منتهی به هفت خرداد، به این واقعیت غیرقابل انکار دست یافتند که در صفحه شطرنج گونه مذاکره، مهره های سنگین قابل اتکایی در اختیار ندارند، از این روی دست به مانورها و نمایش قدرت هایی زدند که نه تنها برای ملت ایران، بلکه برای مردم منطقه و افکار عمومی دنیا، دسیسه هایی تکراری و نخ نما بودند.
به حرکت درآوردن چند ناو جنگی و عبور شبانه آنها از تنگه هرمز، استقرار سامانه های موشکی پاتریوت درکشورهای حاشیه خلیج فارس، افزایش حجم ترددهای هوایی، رجز خوانی های دیک چنی برفراز ناوهواپیما به برنیسیتس، تامین بودجه 109 میلیون دلاری گروههای اپوزیسیون ایرانی، اتهام دخالت ایران در ناآرامی های عراق، ادعای دستگیری باندهای قاچاق اسلحه و مهمات مرتبط باایران، اجرای شوهای تهدید آمیز توسط مقامات کاخ سفید و ... نشان داد که دولتمردان واشنگتن در هیچ برهه ای اینگونه ذلیلانه و منفعلانه با اصلی ترین حریف خود پنجه نیفکنده است.
برگه های برنده
در روزهای آغازین اسفندماه، «رابرت گیتس» وزیر دفاع آمریکا سفری دوره ای به کشورهای حاشیه خلیج فارس داشـت. خبرنگاری در کویت از وی پرسید با توجه به گذشت 3 ماه از گزارش بیکر- همیلتون، که در آن مقامات کاخ سفید توصیه به مذاکره با ایران شده بودند، اینک به فکر مذاکره با ایران در اجلاس امنیتی همسایگان عراق در بغداد افتاده اید؟ گیتس در اظهاراتی صریح پاسخ داد:« ما مدت ها است که برای آغاز مذاکره با ایران در موضع ضعف قرار داشتیم. ما باید قبل از هرگونه مواجهه و تعاملی با ایران، موضع خود را تقویت نمائیم. به صراحت می گویم که ایرانی ها هیچ گونه نیازی به مذاکره با ما ندارند اما با هوشمندی نیاز آمریکا به مذاکره را دریافته اند. مذاکره بدون در اختیار داشتن کارتهای برنده، مانند نواختن ارکستر بدون موسیقی و نت است. ما قبل از ورود به هرگونه گفت وگو با ایران، نیازمند دست یابی به اهرم های فشار کافی و لازم بودیم.»
چند روز پس از اظهارات وزیر دفاع جدید آمریکا، «ریچارد هاوس» رئیس موسسه روابط خارجی آمریکا هم به صراحت اعلام کرد:« رجزخوانی های آمریکا علیه ایران نه برای جنگ بلکه برای دستیابی به صلح پایدار است. بوش نمی خواهد با دستان خالی بر سرمیزی حاضر شود که آن سوی میز مذاکره، کشوری نشسته است که اهرم های متعدد فشار و نفوذ را در منطقه از آن خود کرده است.» و چرا رایس با حضور در کمیته روابط خارجی سنای آمریکا رسما اعلام می کند که الان بهترین زمان ممکن برای آغاز مذاکرات ایران و آمریکا است؟ آیا اتفاق خاصی در منطقه افتاده است؟ آیا آمریکائیان مهره های سنگینی برصفحه شطرنج نشانده اند یا آنکه حریف، مهره های سنگین خود را از دست داده است؟ شاید هم آمریکائیان گذشت زمان را به ضرر خود می دانند؟
وزش بادهای مخالف بربادبان آمریکا
رصد تحولات جاری منطقه نشان می دهد که بادهای مخالف همچنان بربادبان کشتی آمریکا می وزد و در برهه هایی این وزش شدیدتر و امواج دریا سهمگین تر هم می شود، بنابراین برای کشتی طوفان زده آمریکا چارهای جز نزدیک شدن به ساحل نجات و پهلو گرفتن در آن باقی نمانده است. این ساحل نجات، قبول نقش محوری و راهبردی ایران در تحولات منطقه به عنوان بازیگر اصلی و تاثیرگذار خواهد بود.
آمریکائیان که دارای تجربیات گرانبهایی در میز مذاکره هستند، با هدف گذاری و هدفمندی در پای این میز حاضر شدهاند. استراتژی اول آنان، امتیازگیری بدون اعطای هرگونه امتیازی است. در این راه آنان از تجربه، قدرت منطق، ابزار رسانه و القای بالایی نیز بهره مند هستند. گفتار و رفتار روزهای اخیر آمریکائیان نشان می دهد که آنان خود را ازپوسته ذلت و التماس ماههای گذشته خارج کرده و از موضعی طلبکارانه و حتی باج خواهانه وارد معرکه شده اند به گونه ای که حتی دستور کار مذاکرات را نیز به دلخواه خود تعیین کرده اند. اما از آنجا که رهبر معظم انقلاب در دیدار علما و روحانیون حوزه علمیه مشهد، خاطرنشان کردند:« کسانی که تصور می کنند جمهوری اسلامی ایران سیاست مستحکم، منطقی و صد درصد قابل دفاع خود را در نفی مذاکره و ارتباط با آمریکا، تغییر می دهد، سخت در اشتباه هستند و به آمریکایی ها هم می گوئیم که حتی موضوع عراق هم به شما ربطی ندارد و گفت وگو فقط در مورد وظیفه اشغالگران در قبال امنیت عراق است.»
بنابراین، مشروعیت انجام هرگونه گفت وگویی باید برمبنای «تعیین وظیفه اشغالگران در قبال امنیت عراق» باشد تا آمریکائیان نتوانند به مذاکرات جهت گیری و معنا بخش مدنظر خود را بدهند.
در صورت برنامه ی، نسنجیده و شتابزده، نه تنها تهدیدات و تحدیدات همزمان آمریکا علیه نظام اسلامی فروکش نخواهد کرد بلکه مسیر برخورد با دوستان جمهوری اسلامی ایران نیز در عراق هموارتر خواهد شد. هر چند تقویت دولت و مجلس مردمی عراق، یکی از مهمترین علل پذیرش مذاکره است، اما باید هوشیار بود که کاهش مشکلات آمریکا در عراق، بدون در نظر گرفتن تضمین های کافی برای آینده این کشور، می تواند به حذف و طرد تدریجی نیروهای مردمی از حکومت عراق و تقویت جریان های سلفی، بعثی و یا سکولارمورد حمایت آمریکا مانند«ایاد علاوی» شود.
در مذاکرت جاری اگر نتوانیم با نقشه ای جامع و از قبل طراحی شده با طرف مقابل روبه رو شویم، مجبور به ترک میز مذاکره بدون گرفتن هرگونه امتیازی برای دوستان خود در عراق خواهیم شد.
آمریکا برمدار گرگ منشی
تیم مذاکره کننده ما باید به گونه ای برخورد نماید که عجز و لابه آمریکائیان تبدیل به باج خواهی و زیاده طلبی نشود. در حالی که تا دو هفته قبل، مقامات ارشد آمریکایی برای قبول درخواست مذاکره توسط ایران به عجز و لابه افتاده بودند و کاسه دریوزگی در دست داشتند و پس از قبول درخواست این کشور، به یکباره درچهره یک مدعی ظاهر شدند و «رایان کراکر» سفیر این کشور در بغداد که به عنوان مسئول تیم مذاکره کننده آمریکایی نیز معرفی شده بود، با وقاحت هرچه تمام اعلام کرد مقامات کاخ سفید باید در اعتراض به دستگیری وگروگان گیری های اسفندیاری مذاکره با ایران را به حالت تعلیق درآورند و شرط انجام هرگونه مذاکره ای را آزادی اسفندیاری قرار دهند. وی همچنین بدون اشاره به بازداشت غیرقانونی 5 دیپلمات ایرانی در اربیل، مدعی شد که دستور مذاکرات آتی ایران و آمریکا، بر محور چگونگی قطع حمایت های ایران از گروههای تروریستی در عراق و خودداری از صدور اسلحه و مهمات برای این گروهها می باشد.
همچنین یک هفته مانده به 7 خرداد، سخنگوی شورای امنیت آمریکا که سکوت و نرمش دستگاه دیپلماسی ما در برخورد با گزافه گویی های مقامات کاخ سفید را مشاهده کرده، به صراحت اعلام می نماید عامل اصلی ناامنی در منطقه خلیج (فارس) ایران است و ما به تیم مذاکره کننده ایرانی خواهیم گفت که چگونه باید حمایت شان را ازگروههای تروریستی در عراق که عامل اصلی کشتار سربازان آمریکایی و مردم عراق هستند، قطع نمایند.
این گونه اظهارنظرهای سخیفانه و درعین حال رندانه که در روزهای اخیر از سوی دیگر مقامات آمریکایی همچون دیک چنی، جان بولتون و دیویدساترفیلد شاهد بودیم در کنار تصمیم اخیر کنگره در تصویب بودجه 105 میلیون دلاری جهت براندازی نرم نظام اسلام ایران، نشان می دهد که هیچ گونه تغییری در خوی گرگ منشی و قدارگی دولت آمریکا پدید نیامده است. یاد آوری این نکته ضروری است، اگر چه جمهوری اسلامی ایران نسبت به سرنوشت و آینده عراق نمی تواند بی تفاوت باشد و درعین حال نمی تواند متصور باشد که آمریکا با ناامن کردن عراق، یک صدام دیگر را بخواهد در این کشور حاکم کند اما نباید این گونه نیز مطرح شود که ایران وظیفه ای برای حل مشکلاتی دارد که آمریکایی ها با دست خود در عراق به وجود آورده اند. چنین وظیفه ای برای ایران تعریف نشده و انجام مذاکره فقط برای کمک به برادران عراقی است وبس! و خروج از این چارچوب به معنای از دست دادن مشروعیت گفتگو خواهد بود.