صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۲۷ خرداد ۱۳۸۶ - ۰۹:۲۰  ، 
کد خبر : ۹۳۰۲

غمگنانه‌ترین روایت ولایت /سید مسعود علوى


نخستین ستاره‌اى بودى که در عرش به خورشید نبوت رسیدی؛ ستاره‌اى نیلى به رنگ جراحت آسمان و زخم زماناى ام‌ابیها! اى مهربان‌ترین مادر،‌حبیبه حق و شفیعه حشر! پدر و مادرم فداى پینه دست‌هایت باد. تو محور آسیاى ایثارى و اولین علت خلقت. اى مادر رسالت و همتاى ولایت! به روزهایى مى‌اندیشیم که پس از واقعه عظیم غدیر،‌همراه با حسنین به خانه‌هاى اهل مدینه مى‌رفتى و با بیان وحیانى خویش حجت الهى را بر غافلان، تمام مى‌کردى و بدین سان از آغاز، حمایت از ولایت، سرلوحه خصایل آسمانى‌ات بود.

فدک را براى مولاى موحدان مى‌خواستى و در این راه مجاهدت‌ها کردى و دفاع از حق را به اهل حقیقت آموختی.

غبار غم از سیماى زیباى على مى‌زدودى و بر زخم‌هاى فزون از ستاره پیکرش که نشان از رزم با باطل داشت، مرهم مى‌نهادی. فتوحات مولا، رهین مهربانى توست.

هنوز خطابه‌هاى رسایت سراج راه مجاهدان است و بر آفاق تاریخ مى‌تابد. پاره تن رسول یار بودى و یگانه یاور یکتا امیر عاشقان. تلالو ذوالفقار علی، وامدار عزم و عزت تو بود. آنگاه که بر بى‌بصیرتان و دنیاپرستان غضب مى‌کردی، غضبناکى آفریدگار قادر آشکار مى‌شد. رضاى تو رضاى حق بود و با خرسندى‌ات، تمامت اهل عرش و ساکنان قدس، قرین شعف مى‌شدند.

وصله‌هاى چادر و بوریاى خانه‌ات، تمنیات و تمایلات خاکیان را به هیچ مى‌انگاشت. صالحان و صدیقین و مقربان ملکوت،‌آرزومند خدمتگزارى خاندان خدایى‌ات بودند و بانوان برگزیده حق ، رفت و روب آستانه خانه اهل بیت(ع) را تمنا مى‌کردند و با این وصف، دستان مبارکت که بوسه‌گاه اشرف رسولان بود، از فزونى تلاش مهرآگینت پینه بسته بود.

همه قصرهاى جنت و تمام گهرها و آذین‌هاى باغ بهشت ،‌ذره‌اى از غبار خشت خانه‌ات هستند و هستی، جلوه یک سجود سالکانه تو . اگر نبودى افلاک وآفریدگان به وادى حیات نمى‌رسیدند.

ما “اسیر” عنایت تو هستیم و “مسکین” و محتاج شفاعتت. اینک “یتیم” هجران توییم و سیه‌پوش نیلوفر ساقه شکسته شهود؛ “و یطعمون الطعام على حبه مسکینا و یتیما و اسیرا” ما را نیز به طعام معرفت و محبت، میهمان کن و از زلال زمزم خیر کثیر، بنوشان اى عطیه عرش!

واحسرتا که ‌سینه دریایى‌ات آماج مسمار ستم شد.

سلام بر غمگنانه ترین روایت ولایت! هیزم دوزخ باد آن که شمشاد شرافت را شکست. یاران،‌خون بگریید که بر رخ آفتاب، سیلى زدند و صورت مهتاب را نیلى نمودند. امروز جان على از تن مفارقت کرد، گرد یتیمى بر رخسار مهساى زینب نشست، موسم تنهایى حسن فرا رسید، حسین از همین لحظه، کربلایى شد و طلیعه عاشورا بر صحیفه راز، تابید. اى مهدى موعود،‌ اى آخرین حجت یار! تو شاهدى که مادر سادات را شبانه به جانب مزارى ناپیدا مشایعت کردند و پیکر زخمى شقایق باغ ولایت را به آغوش خاک سپردند و على بى‌یاور شد. اى قائم آل یاسین، اى شمس بنى‌هاشم، اى برپا کننده قسط، اى احیاگر عدل علی! داد ما از قتله گل‌بستان و سیره زهرا در جهان بگستران . یا اباصالح المهدی! این روزها هجوم حرامیان به خانه آل علی،‌مکرر شد،‌حریم هادوى و عسکرى شکستند و دوباره قلب پاک فاطمه را خستند. ذوالفقار قیام از نیام برآور و روا مدار که چنین، امواج غم بر دریاى دل شیعه بیفزایند؛

هر جرعه کز خم مى برکام عاشق آید

نورى است از سماوات با سوز دل برآید

من قطره قطره غم را از جام نور نوشم

زان رو که از مدینه دیگر نوا نیاید

بى‌عطر اشک عزلت در کنج بیت‌الاحزان

رونق به باغ وبستان هرگز دگر نشاید

مرجان و لولو از غم،‌ رنگى به رخ ندارند

دیدار موج بحرین آیا دگر نپاید

از درد بى‌امان مسمار درب خانه

مرغ غم یتیمان آواز غم سراید

موعود ما کجایى آیا ز در درآیى

دوران بى‌نشانى آیا شود سرآید

امروز سامرا را آماج کین نمودند

این ماجرا غمى بر غم‌هاى ما فزاید

نالد به نى‌ستان‌ها شیعه چو شروه نى

تا آن که مهر مهدى از آسمان برآید

 

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات