بصیرت: 1- اردیبهشت سال 1385، دو ماه مانده به آغاز جنگ تموز یا همان جنگ 33 روزه! من و چند روزنامه نگار در قالب یک هیئت مطبوعاتی به لبنان سفر کردیم.
اعضای هیئت شور وشوق فراوانی برای عزیمت به جنوب لبنان نشان دادند جایی که نشانه های درگیری حزب الله و ارتش اسرائیل به چشم می آمد و رایحه پیروزی مقاومت در بیرون راندن متجاوزان صهیونیست در سال 2000، استشمام می شد.
خوب به یاد دارم وقتی از نوار مرزی- بخشی در نزدیکی روستای شیعه نشین الخیام- بازدید می کردیم، با تعدادی از شیعیان لبنانی مواجه شدیم. در نقطه ای که بدون اغراق با خط حائل مرزی و سنگر دیدبانی ارتش صهیونیستی کمتر از ده متر فاصله بود، یک جوان خود را به «تقی دژاکام» ] عضو تحریریه کیهان[ رساند و با صمیمیت و صفایی مثال زدنی گفت: «سلام مرا به رهبرمان آیت الله العظمی خامنه ای برسانید.»
من چیزهایی شنیده بودم اما از نزدیک ندیده بودم که در نقطه ای، در بیخ گوش صهیونیست ها، اندیشه ای و احساسی برگرفته از فرهنگ اسلامی و مکتب انقلاب اسلامی سخت ریشه دوانده باشد!
بنابراین، هنگامی که خبر پیروزی حزب الله لبنان و مقاومت شیعیان این کشور طی جنگ 33روزه را شنیدم، شگفت زده نشدم. زیرا، از نتیجه باور و شور انقلابی حزب الله و هواداران مکتب انقلاب اسلامی، اطمینان داشته و دارم!
به یاد عنوان نخست یکی از نشریات اسپانیایی افتادم: «پیروزی حزب الله در جنگ با اسرائیل را می توان با زبان فارسی نوشت!»
2- شهریور سال 1385، دو ماه پس از پیروزی حزب الله در جنگ 33 روزه!
من به همراه دبیر بخش سیاسی یکی از روزنامه های منتسب به جناح اصلاحات، به سوریه سفر کردیم تا به عنوان خبرنگار در نشستی با نام قنیطره شرکت کنیم. موضوع این نشست تاکید بر سوری بودن بلندی های جولان و بررسی راهکارهای آزادی این خطه از اشغال صهیونیست ها بود.
هنگامی که مامور انتظامی فرودگاه بین المللی دمشق، گذرنامه ام را دید و فهمید یک فرد ایرانی ام، بلافاصله به همراه یک مامور دیگر، از دکتر محمود احمدی نژاد به دلیل اتخاذ مواضع ضدصهیونیستی، به عنوان مردی دلیر ستایش کرد. در فرودگاه دمشق، علاوه بر تصاویر حافظ و بشار اسد، تصاویر دکتر احمدی نژاد و سیدحسن نصرالله، خودنمایی می کرد. در طول برگزاری نشست قنیطره و با وجود حضور خبرنگاران و چهره های سیاسی از سایر کشورها مانند کشور مصر، من و همراهم، همواره در حلقه مهر جوانان و دانشجویان سوری بودیم. آنان از مواضع جمهوری اسلامی به اوضاع داخلی ایران و بویژه از صفات دکتر احمدی نژاد می پرسیدند. همراه من، اگر چه نماینده ارگان مطبوعاتی مخالف دولت شمرده می شد، اما خوشبختانه در حوزه مسائل سیاست خارجی، جانب انصاف را از کف نداد و با همفکری من، در پایان نشست، خطابه ای ضدصهیونیستی و اصولگرایانه ای را تنظیم و در پیش روی حضار خواند که با تشویق همه از جمله وزیر فرهنگ سوریه مواجه شد.
استقبال از هیئت مطبوعاتی ایرانی در قنیطره چه از جانب شرکت کنندگان و چه جوانان سوری، گویای جایگاه بلندی بود که ایران و نظام اسلامی در نظر آنان داشت و دارد. آنانی که به هر روی نمونه هایی از جامعه عربی اند.
3- چندی پیش، به ترکیه سفر کردم. این کشور اگرچه دوران قدرت گیری دولتمردان اسلامی را تجربه می کند، اما همچنان در سایه نفوذ عناصر سیاسی و نظامی لائیک وابسته به آمریکا قرار دارد. با این حال، در سفرم با دو واقعیت مواجه شدم. نخست تصویری که از نظام و دولت ایران به عنوان حامی مظلومان و دشمن استکبار در ذهن بخشی از مردم ترکیه وجود دارد. و دوم گسترش فرهنگ حجاب اسلامی! حجابی که تنها محدود به استفاده از مقنعه و پیشانی بند نیست.
در استانبول که پایتخت فرهنگی ترکیه به شمار می آید، بسیار دیدم زنان و دخترانی که دارای پوشش حجاب برتر چادر بودند.
دشمنان داخلی و خارجی ایران چه بخواهند یا نخواهند و چه تأیید کنند یا نکنند، پرتوهای مهر انقلاب اسلامی از مرزهای ایران فراتر رفته است و گاه خود را در قالب پیروزی حزب ا... در جنگ 33 روزه و در برابر ارتش اسرائیل نشان می دهد، گاه در موج هواخواهی و ستایش مواضع ضدصهیونیستی مقامات ایران و تکریم ایرانی و گاه نیز در قالب استفاده چشمگیر و دلیرانه از مصادیق و نشانه های اسلامی!
4- دو هفته پیش، خانم هیلاری کلینتون وزیر امور خارجه آمریکا، در گفتاری که پوشش رسانه ای وسیعی داده شد، گفت: «آمریکای لاتین تبدیل به حیاط خلوت ایران شده است»!
اگر «حیاط خلوت» را به معنای میدانی از «نفوذ» تلقی کنیم، گفته خانم کلینتون درست ارزیابی می شود.
در طول سه سال گذشته، دکتر محمود احمدی نژاد، در سفرهای خود به کشورهای آمریکای لاتین- بولیوی، ونزوئلا، اکوادور- با موج گسترده ای از حمایت مردمی و اقبال دولتمردان ضدامپریالیستی آن کشورها روبرو شد. این موج در قد و قواره ای بود که تحلیل گران سخت باور غربی نیز اذعان نمودند که «آمریکای لاتین» دیگر به مثابه «حیاط خلوت آمریکا» تلقی نمی شود.
5- اواخر سال گذشته بود که دکتر محمود احمدی نژاد، در راس هیئتی به سه کشور آفریقایی جیبوتی، کنیا و کومور، سفر کردند.
یکی از خبرنگاران همراه هیئت، چنان از شور مردم آفریقا در استقبال از رئیس جمهورمان شگفت زده شده بود که می گفت: «در میان آن مردم خود را در ایران احساس می کردم!»
قاره آفریقا، سالها شاهد حضور استعمارگرانی بود که رنگ پوست را ملاک برتری معرفی کردند؛ خودخواهانه به بهره کشی از انسان های رنگین پوست پرداختند و منابع طبیعی آنان را به غارت بردند.
انقلاب اسلامی، الگویی بود که به بشریت اثبات کرد می توان بی نصیب از زر و زور بود اما با ایمان الهی و اراده، پا در راه مبارزه با زورگویان گذاشت، آزاد زیست و آزادگی را تجربه کرد.
پس طبیعی است که چهره ای برآمده از متن انقلاب در میان امواج توفنده مردمی در گوشه ای از قاره ستمدیده آمریکا، در سایه عطوفت و هیجان انقلابی قرار گیرد!
6- همه آنچه گفته شد، از یک واقعیت بزرگ و ناگزیر حکایت می کند؛ «عمق نفوذ و محبوبیت انقلاب اسلامی در میان توده های مردمی گوشه گوشه جهان و بالندگی اندیشه سیاسی مکتب خمینی کبیر(ره)!» .امروزه، ملتهایی که به جستجوی حقیقت برآمده اند و اسارت طاغوتها را تاب ندارند، دل در گرو ایرانی بسته اند، که به برکت رنج پاکترین انسانها و به یمن خون هزاران هزار شهید، اثبات کرده است که می توان در برابر استکبار ایستاد و قد خم نکرد، می توان راه آزادی جست و آن را به آغوش کشید و می توان در روزگار افیون زده مادی زمین، بالندگی معنوی را به تجربه نشست. با این حال، دشمنان، در تلاش اند که جایگاه «جمهوری اسلامی» را در فرامرزها، در اندازه واقعی نشان ندهند.
7- همپای دشمنان اما، در آستانه برگزاری انتخابات دهم ریاست جمهوری، برخی نامزدها و هواداران سیاسی آنان، در تلاش اند تا با کاستن و یا زدودن موفقیت های انقلاب و نظام در رسوخ به دلها و اذهان مردم دنیا تصویر کنونی کشور و نظام را در افق جهانی سیاه جلوه دهند تا بلکه با کاستن از بار اقبال یافتگی رقیب، خود را به مسند «قدرت گیری» نزدیک سازند.
این تلاش، نه تنها ناعادلانه و جفا به دولت نهم و کلیت نظام دینی کشورمان است، که گامی در جهت تحریف واقعیت روشن بالندگی نظام در پیش چشم جهانیان به شمار آید؛ چیزی که درست خواست دشمنان است.
جانب عدل و صداقت را رعایت کنیم. برکت دستاوردهای انقلاب 57 را قدر نهیم و آن را قربانی منافع شخصی و زودگذر دنیوی- سیاسی نسازیم!