على دژمان
منطقه قفقاز و آسیای میانه از چند حیث برای آمریکا حائز اهمیت است:
از حیث ژئوپولیتیکی، حضور آمریکا در قفقاز امکان کنترل روسیه و ایران را برای آمریکا فراهم می کند. زیرا این دو کشور دو قدرت تاثیرگذار درمعادلات منطقه ای هستند.
به لحاظ ژئواکونومیکی، نفوذ آمریکا در قفقاز تسلط آن را براین حوزه به لحاظ انرژی غنی دریای خزر فراهم می کند.
به لحاظ ژئوکالچری نیز قفقاز روی خط برخورد تمدنهای ساموئل هانتینگتون قرار دارد. این منطقه مرز میان اسلام و مسیحیت ارتدکس است و در صورت فعال شدن نظریه برخورد تمدنها در عرصه نظام بین الملل اهمیت خاصی پیدا می کند. آمریکاییها در سالهای گذشته در همین راستا جهت کنترل هرچه بیشتر این منطقه سعی کرده اند تا با بهانه های مختلف در این منطقه حضور نظامی یابند.
آنها از قدیم الایام براساس ایده «اسپایکمن» در پی تسلط بر اوراسیا بودند که این آرزوها با فروپاشی شوروی به مرحله تحقق نزدیک شد. اگر چه بعد از فروپاشی شوروی روسیه تنها قدرت محوری بود که یاری مقابله با گسترش طلبی و استیلای آمریکا را داشت، اما بدلیل مشکلاتی از قبیل ضعف اقتصادی، بحرانهای ساختار سیاسی، نابسامانیهای اجتماعی و بحران هویت و ... توانایی مقاومت را نداشت و ناگزیر به اتخاذ سیاست همراهی گردید.
آمریکا در راستای توسعه نفوذ و تسلط خود براین منطقه اقدامات ذیل را انجام داد:
- به دنبال خلأ قدرت ناشی از بسته شدن ژئوپولیتیک روسیه و در پی بحرانهای سیاسی و اقتصادی جمهوریهای قفقاز و آسیای مرکزی، آمریکا موفق شد نفوذ خود را گسترش داده و روابط این جمهوریها را با روسیه تیره نماید.
- آمریکا توانست با حمایت از طرح تقسیم دریای خزر بین کشورهای ساحلی، مانع ارتباط راهبردی میان روسیه و ایران شود تا امکان دستیابی روسیه را به جنوب منتفی و محاصره ایران را از طرف شمال تکمیل نماید.
- با فشار بر دوستان خود مانند پاکستان و ترکیه مانع از تقویت همکاریهای منطقه ای از جمله اکو گردید.
- وادار کردن آذربایجان جهت ممانعت از مشارکت ایران در طرحهای نفتی، گسترش همکاری نظامی، اطلاعاتی با ازبکستان، تغییر خط لوله از خاک روسیه و ایران به خط انتقال باکو- جیحان جهت تضعیف موقعیت ترانزیتی ایران و ژئوپولیتیک خطوط لوله، خنثی نمودن فعالیت های دیپلماتیک کشورهای منطقه بخصوص ایران در حل بحران قره باغ و... مجموعه اقداماتی بود که آمریکا بوسیله آنها خود را به منطقه قفقاز و آسیای میانه نزدیک نمود.
به طور کلی آمریکا بعد از فروپاشی شوروی در منطقه آسیای میانه و قفقاز «راهبرد توسعه» را جایگزین «سیاست مهار» نمود و این سیاست به گسترش دموکراسی غربی و اقتصاد بازار درکشورهای مذکور کمک کرد تا زمینه تامین منافع آمریکا را فراهم نماید.
در این بین اولویت نخست برای واشنگتن جمهوریهای دارای قدرت هسته ای همانند اوکراین و قزاقستان بود. البته بیشترین هدف آمریکا، کاهش نفوذ و کنترل روسیه و ایران در این منطقه بود.
اصلی ترین مخالفان آمریکا یعنی ایران، چین، روسیه در منطقه اوراسیا قرار دارند به همین خاطر این منطقه در استراتژی سیاست خارجی آمریکا از جایگاه مهمی برخوردار است. از طرفی وجود دو متحد آمریکا یعنی ژاپن و ترکیه نیز در این منطقه قرار دارند و می توانند به قدرت مانور آمریکا بیفزایند. لذا آمریکا جهت تحقق اهداف خود راهبردها و استراتژیهای مختلفی را در سالهای گذشته اتخاذ نمود. یکی از سیاست هایی که توسط آمریکا تحت عنوان سیاستهای اوراسیایی اتخاذ گردید، سیاست مثلث استراتژیک آمریکا- اسرائیل : ترکیه بود که با هدف نفوذ آمریکا و رژیم صهیونیستی در آسیای میانه اتخاذ گردید. به طور کلی اهداف آمریکا از اتخاذ چنین راهبردی استراتژیک در اوراسیا عبارت است از:
- برقراری روابط نهادینه استراتژیک بین دو متحد واشنگتن در منطقه برای مقابله با بحرانهای اجتماعی؛
- ناامن سازی محیط امنیتی غرب و شمال غربی ایران با توسل به نزدیک سازی رژیم صهیونیستی به مرزهای ایران با هدف مهار مخالفت جدی دولت تهران با جریان صلح خاورمیانه؛
- آماده سازی توانایی های نظامی ترکیه و اسرائیل در مقابل بحرانهای منطقه ای؛
- گسترش غیر رسمی ناتو به حوزه خارجی نزدیک با روسیه در آسیای مرکزی و قفقاز برای مهار روسیه در منطقه؛
- برقراری و تحکیم«امنیت انرژی» در منطقه دریای خزر و خلیج فارس برای خروج بی وقفه نفت از منطقه خاورمیانه؛
- سیطره برمنابع انرژی دریای خزر و خلیج فارس از طریق آماده سازی نظامی ترکیه و اسرائیل در مقابل رقبای تجاری چون اروپا؛
- تبدیل ترکیه به ترمینال نفتی غرب و آمریکا در مدیترانه و مبدل ساختن رژیم صهیونیستی به همکار تجاری نفتی در منطقه خلیج فارس با ضمانت قوی نظامی تل آویو، واشنگتن و آنکارا؛
- حمایت اقتصادی سیاسی از ترکیه برای مبدل ساختن این کشور به الگوی توسعه سیاسی و اقتصادی در منطقه آسیای مرکزی و قفقاز؛
حادثه 11 سپتامبر 2001 و بهانه آمریکا برای مبارزه قاطعانه و همه جانبه با مسئله تروریسم یک فرصت طلایی دیگر برای تحقق هدفهای منطقه ای این کشور در آسیای مرکزی و قفقاز پس از جنگ سرد فراهم کرد. در این راستا آمریکا در چند سال اخیر روابط نزدیک سیاسی، اقتصادی و در برخی موارد نظامی گسترده ای با کشورهای بلوک شرق بویژه کشورهای آسیای مرکزی و قفقاز برقرار کرده که این نزدیکی و نفوذ آمریکا در راه تحقق اهداف منطقه ای ایران یک مانع بزرگ به حساب می آید.
چند راهکار:
با توجه به سیاستهای اتخاذ شده از طرف رقبای منطقه ای(ترکیه و رژیم صهیونیستی) و بین المللی ( روسیه و آمریکا) جهت نفوذ و تسلط هرچه بیشتر در منطقه آسیای میانه و قفقاز، ایران می تواند با اتخاذ برخی اقدامات، حضور خود را در قفقاز و آسیای میانه افزایش دهد.
1- بهترین استراتژی برای ایران چه در آسیای مرکزی و چه در قفقاز، تلاش برای اعتمادسازی از یک سو و مشارکت فعال در سیاست انتقال انرژی و مبارزه با تروریسم است.
2- ایران باید تلاش کند تا با بهبود روابط خود با آذربایجان، از بوجود آمدن زمینه بهره برداری آمریکا، اسرائیل و ترکیه از مسئله قومیت آذری جلوگیری کند.
3- ایران باید همانند روسیه ضمن کاستن از مخالفتهای خود با احداث خط لوله باکو- تفلیس : جیحان درصدد احیای سیاست انتقال انرژی از طریق ایران با کمک شرکت های اروپایی باشد.
4- ایران باید ضمن کاهش تنش در روابط خود با کشورهای فرامنطقه ای و نیز همکاری نزدیک تر با ترکیه و آذربایجان از نظامی شدن دریای خزر جلوگیری کند.
5- تحقق نظم منطقه ای و ائتلاف ایران با روسیه، می تواند فشار آمریکا را در این منطقه تلطیف نماید. همچنین از تحقق هژمون برونزا توسط ترکیه و در ائتلاف آن با رژیم اشغالگر فلسطین جلوگیری نماید.
6- با توجه به اینکه هدف آمریکا کنترل روسیه و چین در منطقه آسیای میانه و قفقاز و نیز تسلط بر انرژی منطقه است، ایران می باید با چین و روسیه در آسیای مرکزی و قفقاز همکاری کند چرا که حضور نظامی، اقتصادی آمریکا در این منطقه برخلاف منافع ملی چین و روسیه و ایران است.