گروه فرهنگی - جهان امروز، جهان تصویر است . عصری که از آن با عنوان عصر انفجار اطلاعات یاد می شود، عصاره اش تصویر است . به عبارتی جذابترین ، موثرترین ، کارآمدترین و ماندگارترین شیوه بیان و ارائه اطلاعات به مخاطبان در هزاره سوم، تصویر است . روانشناسی مدرن نیز بیانگر این واقعیت است که تأثیراتی را که تصویر بر ذهن انسان می گذارد قابل مقایسه با هیچ گفتار و کلامی نیست.
بی شک عمده ترین مصداق تصویر در عصر حاضر، سینماست که امروزه در جهان کوچک شده عصر ارتباطات، به یکی از مهم ترین رسانه های شکل دهنده افکار عمومی بدل شده است. سینما یک وسیله القاگر و ارتباطی است که با بهره گیری از جادوی تصاویر متحرک به همراه کلام و موسیقی به یک پدیده تاثیرگذار در زندگی بشر تبدیل شده است. میزان این تاثیرگذاری نیز رابطه مستقیمی با اندیشه نهفته در لایه های زیرین اثر دارد؛ هر چه این تفکر ژرفتر باشد میزان تاثیر پذیری و متقابلا تاثیرگذاری سینما افزایش می یابد. در واقع کار سینما درگیر کردن احساسات و ادراک در انسان است . در چنین قلمرویی احساس ، جذابیت را، ادراک معناپذیری را و جمع آنها سینما را می سازد.
هنر - صنعت سینما در طول بیش از یک قرن تجربه، با تغییر و تحولات گسترده و عمیقی روبه رو بوده است. شاید در روزگاران دور تنها تلقی مردم از رفتن به سینما و به تماشا نشستن یک فیلم در پرکردن اوقات فراغت خلاصه می شد، اما تاثیرات شگرفی که این ابزار دوران مدرن بر ذهن و روح مخاطبان خود گذاشته، متفکران و اندیشمندان را به این یقین رسانده که سینما ابزار استراتژیک مهمی است که از طریق آن می توان به انتشار و القای باورها و اندیشه ها پرداخت. از این رو است که اختراع سحرانگیز برادران لومیر با قدرت تاثیرگذاری خارق العاده و ظرفیت های فراوانش به عنوان یکی از مهمترین کانال های ارتباطی با مردم، غرب را بر آن داشته تا در راه تحقق اهداف خود از این ابزار نیز بهره کامل را بگیرد.
رهبر معظم انقلاب در باب اهمیت این ابزار استراتژیک و ضرورت توجه به آن می فرماید:
«دوست دارم این احساس در کشور گسترش پیدا کند و اهمیت سینما برای همه آشکار شود. هر کسی داعیه ای دارد، جهت گیری ای دارد و توقعی دارد؛ اما بالأخره همه بر این معنا اتفاق نظر داشته باشند که این هنر بسیار پیچیده و برجسته سینما، برای کشور یک ضرورت و یک نیاز است. هنر سینما : همان طور که گفتید : بلاشک یک هنر برتر است؛ یک روایتگر کاملاً مسلط - که هیچ روایتگری تاکنون در بین این شیوه های هنری روایت یک واقعیت و یک حقیقت، تا امروز به این کارآمدی نیامده - و یک هنر پیچیده و پیشرفته و متعالی است.»
با توجه به این موضوع که در عصر حاضر، برخلاف اعصار گذشته به دلیل وجود شبکه های گسترده ارتباطی، تخریب ها، شبهات و پرسش های گوناگون دینی و اعتقادی به سرعت در سراسر جهان گسترش می یابد ما بیش از آن که به فکر تولید اندیشه باشیم ـ که باید باشیم و مقام معظم رهبری هم در بحث جنبش نرم افزاری به این مسئله عنایت داشتند ـ محتاج تولید ابزار انتقال پیام هستیم و باید درباره آن فکر و تأمل کنیم. در حقیقت در چنین شرایطی است که دستیابی به هدف والایی چون «سینمای ملی» که خواسته رهبر معظم انقلاب و کلیه دلسوزان نظام مقدس جمهوری اسلامی است، ارزش و مفهوم واقعی خود را می یابد.
اما دستیابی به چنین هدفی بی شک پیش از هر چیز نیازمند رسیدن به یک معنای مشترک می باشد. آیا در تعریف سینمای ملی می توان اینگونه عنوان کرد که سینمای ملی، مجموعه ای از مفاهیم مستتر در فرهنگ، ملیت، باورها و اعتقادات یک ملت است که برآیند آن نمایشگر خواسته ها و باورهای آن ملت، نوع تفکر و نگاهشان به جهان هستی و همچنین نحوه تعاملشان با محیط بیرونی می باشد که در مجموع قضاوت مخاطبان را برای شناخت آن ملت آسان تر می سازد؟ و یا اینکه سینمای ملی باید به عنوان یکی از شاخص ترین و تاثیرگذارترین شاخه های هنر، مقتضیات و نیازهای راستین زمانه را به نمایش گذارد و محصول آفرینشی ژرف باشد و از ساده انگاری و سطحی نگری بپرهیزد. آیا باور داریم که سینمای ملی باید عرصه ای گسترده باشد که در آن ناب ترین تجربه های هنری بر مبنای مضامین متعالی پدید آید، حقایق زمان به تصویر کشیده شود، شکوه و برازندگی استعدادها و قابلیت های بی پایان جوانان این دیار متجلی شود و فرهنگ و هنر سترگ و هویت متعالی مردمان این سرزمین به نمایش درآید؟ تحقق آرزوی دستیابی به سینمای ملی بی شک نیازمند تلاش گسترده و خستگی ناپذیر متفکرین است.
رهبر معظم انقلاب با توجه به شرایط حاکم بر دنیا، ضمن اشاره به وظیفه سنگین و خطیری که بر دوش سینماگران و مسئولان فرهنگی کشور قرار دارد، می فرمایند:«من رودربایستی نمی کنم، بنده به عنوان یک روحانی، حقیقتاً از شما مجموعه کارگردان ها انتظار دارم. شما باید ارزشهای دینی و ملی را تقویت کنید. ارزش ملی یعنی احساس استقلال یک ملت، استقلال فرهنگی. در مقابل این القای دویست ساله فرهنگی غرب، یک ملتی بیاید به فرهنگ خودش تکیه بکند، این خیلی ارزش دارد، این را تقویت کنید. ما باید حواسمان جمع باشد و هوشیار باشیم.
اهمیت این هنر، مسئولیت شما را هم بالا می برد. من این را می خواهم عرض بکنم؛ یعنی شماها یک مسئولیت سنگینی دارید. همان طور که دوستان گفتند، هیچ کس به شماها دستور نداده که بروید کارگردان یا سینماگر بشوید، این میل، استعداد و شوق شما بوده که وارد این میدان شده اید؛ اما حالا که وارد شده اید، این مسئولیت را بپذیرید. خوب، شما می توانید سازنده اخلاق باشید؛ عکسش هم ممکن است. شما می توانید در نسل جوان این کشور صبر، امید، شوق، انگیزش، سلامت، نجابت و همه چیزهایی که یک جامعه پیشرفته نیاز دارد، القاء کنید. می شود هم به جای امید، نومیدی القاء کرد؛ می شود به جای شوق، رکود القاء کرد.»
اما اینکه مسئولان فرهنگی نظام و به خصوص مسئولان وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به عنوان یکی از مهمترین متولیان فرهنگ کشور تا چه حد در تحقق خواسته های رهبر معظم انقلاب و آرمان های متعالی و مقدس نظام جمهوری اسلامی ایران موفق بوده اند، نقاط قوت و ضعف آنها چه بوده، موانع و مشکلات احتمالی و راه های حمایت از آنان چیست، نیازمند نقد، بررسی و تحلیل دقیقی از عملکرد آنان می باشد. از این رو تلاش داریم تا با بررسی و نقد تولیداتی که در سالجاری بر پرده سینماها ظاهر خواهند شد، به قضاوتی عادلانه بنشینیم.
سیاه نمایی و القای نظام ناکارآمد
مدرنیته در معنای دقیق خود نام دورانی در تاریخ تمدن غرب است که از اواخر قرن چهاردهم و اوایل قرن پانزدهم (پایان قرون وسطی و شکل گیری رنسانس) آغاز شده و با فراز و نشیب ها و تحولاتی تا امروز نیز تداوم یافته است. دوران مدرنیته در مجموع دارای ویژگی هایی است که مهمترین آنها عبارتند از: سکولاریسم، تکیه و تاکید بر عقل تکنیکی نفسانیت مدار یعنی عقلی منقطع از وحی که تابع و بلکه تجسم اهواء بشری است، سیطره نسبی انگاری در قلمروهای معرفت شناسی و اخلاق، اعتقاد به حق قانونگذاری توسط بشر و نفی قانون الهی، سرمایه سالاری که وجه اقتصادی تمدن مدرن را تشکیل می دهد و نهیلیسم یا نیست انگاری که در معنای دقیق اصطلاحی خود مترادف است با نیست انگاشتن حضور و هدایت الهی.
آنچه که در مجموع باید به آن اشاره کرد آنکه مدرنیته ویژگی های خاصی چون حاکمیت نظام سرمایه، دموکراسی بر پایه نظام پول و قدرت، زایش مکاتبی چون فمنیسم، پلورالیزم، سکولاریسم و ... را در خود پرورانده است که در حقیقت شرط نخست ورود به دنیای مدرن برای هر جامعه و فرهنگی، پذیرش و سر سپردن به آن قوانین و باورهاست. بدون شک این اهداف محقق نخواهد شد مگر آنکه فکر و اندیشه حاکم بر یک جامعه و به عبارتی فرهنگ عمومی جامعه آمادگی پذیرش آن را پیدا کند.
برای اینکه ملتها وابستگی به فرهنگ سرمایه داری را بپذیرند و تقلید و پیروی از الگوهای آن را از ضروریات اجتناب ناپذیر زندگی خود بدانند، لازم است که احساس کنند خود چیزی ندارند و یا آنچه دارند بی ارزش و غیر مفید است. این خودکم بینی و احساس نیازمندی سبب می شود تا ملتها دست نیاز به سوی دنیای سرمایه داری دراز کنند و برای جبران عقب ماندگی و رسیدن به قافله تمدن، فرهنگ سفارشی آنها را بپذیرند. لذا برای ایجاد آن احساس و نیاز، نظام سرمایه داری اقدام به بی اعتبار ساختن فرهنگ بومی و از خود بیگانه ساختن ملتها می کند و برای دستیابی به این هدف از راهها و ابزارهای گوناگونی بهره می گیرد. اندیشمندان غرب به منظور تلقین باورهای دنیای مدرن به سایر جوامع و فرهنگ ها از طریق سینما شیوه های مختلفی را به کار می گیرند که در ادامه به برخی از مهم ترین آنها اشاره می شود.
1ـ آنان از یک سو با ترویج فرهنگ مادی گرایانه (مصرف گرایی، تجمل گرایی، لذت، و ...) بوسیله رسانه هایی چون سینما، توجه مردم را به مسائل مادی جلب کرده و از سوی دیگر با بزرگ نمایی مشکلات و نکات منفی موجود در جوامع هدف، ناکارآمدی سیستم و نظام حاکم بر آن کشورها و عدم پاسخگویی دولت مردان جهت رفع نیازهای مادی ملت، آنان را نسبت به مسئولان و فضای حاکم بر جامعه بدبین می سازند.
2ـ آنان از یک سو با بیان شعارهای فریبنده (آزادی، حقوق بشر، دموکراسی و ...) به ذهنیت سازی در جوامع پرداخته و از سوی دیگر با ایجاد جو ناامیدی، اضطراب و فقدان امید به آینده ای روشن توسط عوامل درونی خود و همچنین ایجاد غوغا سالاری سیاسی در نبود آزادی اندیشه و آزادی اجتماعی، افکار عمومی جامعه را نسبت به حکومت و شیوه حکومتداری بدبین ساخته و گسترش آنارشی را تسهیل می بخشند.
3ـ آنان از یک سو با ناکارآمد نشان دادن دین در هزاره سوم و عدم توانایی آن در پاسخگویی به جنبه های مختلف زندگی انسانی (مادی و معنوی) از آن به عنوان مانعی جهت پیشرفت علم و تکنولوژی یاد کرده و تلاش فراوانی می کنند تا با تزریق باورهای خرافی، اباحه گری در جامعه را افزایش بخشند.
شایان ذکر است که استفاده از ابزار استراتژیکی چون سینما در تحقق این خواسته ها همواره در دستور کار آنان قرار داشته است. در آثاری که اهداف فوق دنبال می شود معمولا کارگردان تلاش می کند تا با نمایش فلاکت و بدبختی اقشار مختلف مردم، مخاطب خود را به سوی چنین باوری سوق دهد که هیچ نقطه امیدی برای بهبود یافتن شرایط موجود جامعه نمی توان متصور بود. هنگامیکه ایدئولوگ ها موفق به القای یاس و ناامیدی در ذهن مخاطبان خود شدند، نوبت به اجرای فاز دوم طرح، یعنی ارائه راه حل برای نجات از این وضعیت نابسامان و خفقان آور می شود. در این مرحله است که با مسائلی چون تشویق به آنارشی، ابراز مخالفت و پذیرفتن یک باور جدید که ریشه در مباحث سکولاریستی و پلورالیستی دارد، روبه رو می شویم. کارگردان در این روش با استفاده از دو روش تشویق مستقیم و غیرمستقیم مخاطبان خود را به ابراز مخالفت و گاه رفتارهای آنارشیستی تحریص می کند. ادامه دارد...