* به عنوان اولین سوال، مختصری از وضعیت زندگی خود و خانواده تان بگویید.
** در سال 1342 در خانواده ای مذهبی به دنیا آمدم. پدرم ارادت خاصی به روحانیت و مرجعیت داشت و همیشه تصاویر آیات عظام بروجردی، امام خمینی (ره) و آیت الله حکیم را در منزل نگاه داری می کرد. او انسانی مذهبی و مقید به مذهب تشیع، ائمه اطهار (ع) بود.
من در خانواده ای بزرگ شدم که به همراه دو خواهر و پنج برادر، خانواده پرجمعیتی را تشکیل می دادیم. پدر و مادرم سال ها قبل از انقلاب به دلیل خشکسالی و عدم اشتغال پدرم، مجبور می شوند خرمشهر را به مقصد بصره که در آن زمان بندر پررونقی بود ترک کنند و در سال 1348 مجدداً به خرمشهر باز می گردند و در این شهر سکنی می گزینند.
پدرم در آن زمان فعالیت سیاسی نیز داشت، به طوری که یک بار توسط مأموران حکومتی عراق به دلیل همین فعالیت ها دستگیر و تحت بازجویی و شکنجه قرار می گیرد. فعالیت سیاسی پدرم باعث شده بود زمانی هم که در سال 1349 به همراه دو برادرم علی و محسن به ایلام رفته بودند چون ورودشان مصادف با انفجار پادگان ایلام توسط انقلابیون می شود، پدرم را به عنوان مظنون دستگیر و ماه ها تحت بازجویی و شکنجه قرار دهند.
بعد از این ماجرا پدرم هر کجا برای استخدام مراجعه می کرد، قبولش نمی کردند به همین جهت به دستفروشی و باربری روی آورد تا اینکه در اواخر دهه 50 به استخدام شهرداری درآمد و به عنوان خدمتگزار مشغول کار شد. همزمان با اوج گیری قیام های مردمی علیه حکومت شاهنشاهی، پدرم به همراه برادرم علی اعلامیه های حضرت امام (ره) را مخفیانه تکثیر و توزیع می کردند و این جریان ادامه داشت تا اینکه انقلاب اسلامی به پیروزی رسید.
بعد از انقلاب پدرم به عضویت بسیج درآمد و برادرم علی نیز به جهاد سازندگی پیوست و بعد از هفت، هشت ماه فعالیت در جهاد سازندگی، عضو سپاه پاسداران شد.
من هم که دختر ارشد خانواده و مادر دوم خواهر و برادرهای کوچکتر از خودم بودم، متأسفانه علیرغم استعداد و علاقه فراوان به تحصیل، به دلیل شرایط اجتماعی آن زمان، نتوانستم بعد از اتمام کلاس پنجم ابتدایی به مقاطع بالاتر بروم.
چون فرزند یک خانواده مذهبی بودم، پدرم علاقه نداشت قبل از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران دخترانش به دلیل جو فرهنگی و اجتماعی دوران پهلوی فاسد، زیاد در مجامع عمومی حضور پیدا کنند اما پس از پیروزی انقلاب این فرصت را پیدا کردیم تا با شرکت در کلاس های قرآنی و همکاری با حزب جمهوری اسلامی و دیگر فعالیت های فرهنگی، در اجتماع حضور پیدا کنیم.
* از ماجرای حمله ارتش بعث عراق به خرمشهر بگویید و اینکه چگونه به جمع مدافعان خرمشهر پیوستید؟
** درگیری های ما با ارتش بعث عراق بعد از پیروزی انقلاب اسلامی در کشورمان آغاز شد. درگیری هایی که با حمایت مادی و معنوی آمریکا شروع شد. چون آمریکا و دیگر کشورهای استکباری پایگاه خود را در ایران به واسطه پیروزی انقلاب اسلامی از دست داده بودند، برای جبران این شکست، گروهک های فریب خورده داخلی را برای اقدام نظامی علیه نظام نوپای جمهوری اسلامی ایران تجهیز کردند. این گروهک ها نیز با بمب گذاری، ترور فیزیکی و راه انداختن جنگ عجم و عرب کار خود را شروع کردند و این روند با درگیری مرزی میان ایران و عراق ادامه یافت. در واقع جنگ ایران و عراق از همان روزهای اول سال 1358 شروع شد چرا که در این سال ناوچه های عراقی وارد حریم آبی کشورمان می شوند، بدون دلیل به سوی مرزبانان ها آتش می گشایند و حریم هوایی شهرهای مرزی را هم بارها توسط هواپیماهای شناسایی و جاسوسی نقض می کنند.
به این صورت روند یاد شده ادامه پیدا می کند تا فروردین 1359 که از این تاریخ به بعد درگیری ها شدت می یابد به نحوی که هر چه از فروردین به شهریور نزدیک می شویم، به تعداد شهدا و مجروحان ما نیز هر روز افزوده می شود.
بدین ترتیب پس از حمله سراسری ارتش عراق در 31 شهریور 1359 به مرزهای کشورمان، متجاوزان در تاریخ 10 مهر 1359 به خرمشهر می رسند و شبانه با یورش به شهر، مردم را در خواب قتل عام می کنند.
آن زمان 17 سال بیشتر نداشتم و وقتی متوجه شدم، سعی کردم هر کمکی می توانم برای مردم شهر انجام دهم. از این رو به بیمارستان شهر رفتم تا مجروحان حملات را یاری کنم اما چون هیچ دوره امدادگری را ندیده بودم، نتوانستم کمکی کنم حتی زمانی هم که برای اهدای خون رفتم به دلیل پایین بودن سن و وزنم، قبول نکردند.
این موضوع باعث شد تا به قبرستان شهر که در محله جنت آباد خرمشهر بود بروم. در آنجا با مشاهده بسیاری از شهدا که در میان آنها از کودک شیرخواره تا زنان و مردان کهنسال به چشم می خوردند، بر روی زمین مانده بودند، تصمیم گرفتم به غسالخانه بروم و به افرادی که در آنجا مشغول کفن و دفن شهدا بودند کمک کنم. بعد از غسالخانه به مسجد جامع خرمشهر رفتم و در آنجا دوره های امدادگری را آموختم علاوه بر این آموزش به کارگیری و تعمیر اسلحه را نیز فراگرفتم حتی در گلوله گذاری خشاب هایی که برای رزمندگان خطوط درگیری ارسال می شد کمک هایی را انجام می دادم.
همچنین در جمع آوری مردم از سطح شهر و فرستادن آنها به دیگر شهرها نیز مدافعان خرمشهر را یاری می کردم. در واقع هر کجا که نیازی احساس می شد زنان و دختران خرمشهری از هیچ تلاش و کوششی دریغ نمی کردند.
* در اینجا یک تحریف واقعیتی صورت گرفته است و آن اینکه گفته می شد خرمشهری ها در زمان هجوم متجاوزان به استقبال آنها رفتند و از بعثی ها پذیرایی کردند ، شما به عنوان یک خرمشهری این تحریف واقعیت را چطور ارزیابی می کنید؟
** به طور یقین کسانی که این حرف را می زنند هیچ وقت خودشان در جنگ نبودند و آن روزها را ندیدند. در حقیقت، این ادعایی پوچ بیش نیست. دلیل پوچی این ادعا هم این است که پس از محاصره شهر، وقتی هواپیماهای عراقی اطلاعیه های تبلیغی خود را بر سر مردم می ریختند، در اطلاعیه هایشان نوشته بودند عرب های ایران برادر ما هستند و از آنها می خواهیم در برابر ارتش بعث عراق مقاومت نکنند و زمان ورودشان از آنها استقبال کنند.
نکته دیگر اینکه بیشتر پاسداران خرمشهر عرب زبان بودند و تا آخرین لحظات از شهر دفاع کردند. از سوی دیگر منطقه ای در اطراف مولوی خرمشهر وجود داشت که ساکنان آن صددرصد عرب زبان بودند و حاضر نبودند به هیچ وجه از شهر خارج شوند به همین جهت وقتی بعثی ها به آن محله رسیدند در مدت سه روز اشغال آنجا، فجیع ترین جنایات را در حق مردم آن محله انجام دادند. شدت جنایات به حدی بود که بازماندگان آنها دچار مشکلات و بیماری های روحی و روانی شدند. بنابراین با توجه به موضوع ذکر شده فکر نمی کنم هیچ عقل سلیمی به استقبال چنین دشمنی رفته باشد.
در واقع وقتی این مردم علی رغم تمام کارشکنی های دولت بنی صدر خائن رسیدن به فیض عظیم شهادت را به ذلت اسارت ترجیح می دهند و در این راه تمام مصائب و سختی ها را تحمل می کنند، چگونه می توانند به استقبال دشمن شان بروند.
در اینجا لازم می دانم یادی هم از شهیدان اقارب پرست و جهان آرا و سرهنگ رضوی فرمانده وقت پاسگاه ژاندارمری خرمشهر و تمام شهیدان و بازماندگان حماسه 34 روزه مقاومت مردم خرمشهر در برابر ارتش مجهز بعث عراق داشته باشیم.
* به عنوان یک زن مجاهد و مدافع خرمشهری، نقش زنان را در دوران دفاع مقدس چگونه ارزیابی می کنید؟
** نقش زنان در دوران دفاع مقدس کمتر از مردان نبود چرا که اگر غیر از این بود جنگ به صورت دیگری به اتمام می رسید.
زنان از همان روزهای اول دفاع مقدس هر آنچه می توانستند از آشپزی کردن، شستن لباس رزمندگان، رسیدگی به وضعیت شهدا و جانبازان، مشارکت در نبردهای مسلحانه و... انجام می دادند و در این مسیر تعداد زیادی از زنان شهید، جانباز و حتی اسیر شدند.
اگر حمایت و پشتیبانی خانم ها نبود، آقایان در جنگ این موفقیت ها را کسب نمی کردند. در واقع بار اصلی جنگ بر روی دوش زنان بود. چرا که اگر همسری با رفتن شوهر، فرزند، برادر و پدرش به جبهه ها مخالفت می کرد، این تعداد نیرو به جبهه ها اعزام نمی شد. حتی آن تعدادی هم که می رفتند همواره نگران خانواده بودند و نمی توانستند با خیالی آسوده به نبرد بپردازند. پس زن مسلمان ایرانی همسر، فرزند، برادر و پدر خود را روانه جبهه ها می کند و خود نیز با هر کمکی که در پشت جبهه ها می تواند انجام دهد، آنها را یاری می کند. در یک جمله می توانم بگویم زنان پشت جبهه ماندند و با عزت و شرف، کیان خانواده را حفظ کردند. عملی که باعث شد سند سربلندی و افتخار به نام آنها ثبت شود.
اهمیت این موضوع زمانی روشن تر می شود که وقتی به جنگ های دیگر کشورها نگاه کنیم وقت متوجه می شویم همسران رزمندگانی که به مناطق درگیری می روند بعد از مدتی به دلیل غیبت شوهرانشان به فساد کشیده می شوند و خانواده هایشان متلاشی می شود.
* تا چه زمانی در مناطق عملیاتی حضور داشتید؟
** در تاریخ 20 مهر 1359 در منطقه گمرک خرمشهر بر اثر اصابت ترکش به نزدیکی نخاع کمر، مجروح شدم و تا مدتی قادر به حرکت نبودم. علاوه بر این شهادت پدر و برادرم علی نیز مزید بر علت شد تا جهان آرا با رفتن من به مناطق درگیری مخالفت کند زیرا معتقد بود در این وضعیت، وظیفه من نگهداری و مراقبت از خواهر و برادرهای کوچکترم است.
از این رو تنها چاره برای بازگشت به منطقه را در ازدواج دیدم. بنابراین وقتی همسرم به خواستگاری ام آمد، شرط کردم در صورتی با وی ازدواج می کنم که بتوانم مجدداً به منطقه بازگردم و با خانواده ام زندگی کنم. با پذیرفته شدن این دو شرط از سوی همسرم و ازدواج با وی، به منطقه درگیری بازگشتم اما آن زمان خرمشهر سقوط کرده بود و ما به ناچار در منازل رادیو و تلویزیون که بین خرمشهر و آبادان، نزدیک خطوط درگیری بود، ساکن شدیم و تا زمانی که مرحله اول عملیات بیت المقدس در فروردین سال 1361 آغاز شد در این منطقه بودیم. در این زمان به علت آغاز عملیات آزادسازی خرمشهر تمام همسایگان ما منازل خود را ترک کرده و به دیگر شهرها رفته بودند. ما هم چون تنها شده بودیم به ناچار آنجا را به مقصد اصفهان و سپس تهران ترک کردیم.
* همان گونه که اشاره کردید شما به اتفاق خیل عظیمی از مردم مناطق جنگی مجبور شدید خانه و کاشانه خود را به مقصد دیگر شهرها ترک کنید، در این مدت رفتار مردمی که میزبان جنگ زده ها بودند را چطور دیدید؟
** اوایل چون اخبار جنگ و وضعیت مناطق جنگی به طور دقیق منتشر نشده و به گوش همه نرسیده بود متأسفانه بعضی از مردم شهرهای مختلف برخورد مناسبی با خانواده های جنگ زده، نداشتند، اما با گذشت زمان و به واسطه درگیر شدن آنها با جنگ از طریق بمباران هوایی و موشک باران، فهمیدند جنگ زده ها چه رنج و مشقتی را تحمل کرده اند. همین عامل باعث شد نوع رفتارشان با این خانواده ها بهبود و تغییر یابد و در نهایت در کنار این خانواده ها مصمم و یک دل دشمن را وادار به تسلیم و عقب نشینی کنند. یعنی عامل پیروزی ما در جنگ هشت ساله با عراق به برکت انقلاب اسلامی، رهبری حضرت امام خمینی (ره) و همدلی مردم بود.
* خبر آزادی خرمشهر را کجا شنیدید و واکنش شما به این خبر چه بود؟
** زمانی که گوینده رادیو در ساعت 14 اعلام کرد: «خرمشهر آزاد شد.» در یک ساختمان اداری تخلیه شده در تهران با دیگر خانواده های شهدا و جانبازان مناطق جنگی زندگی می کردیم که شنیدن این خبر باعث شد همراه تمام ساکنان ساختمان به خیابان بیاییم و به ابراز شادی و نشاط بپردازیم.
در واقع آن روز تمام تهران شاد بود و همه به یکدیگر تبریک می گفتند ما هم به همراه تعدادی از همسایگان پشت یک دستگاه وانت سوار شدیم و تا غروب آفتاب در خیابان های تهران گشتیم و هر کجا هم می رفتیم صدای مارش پیروزی رزمندگان در عملیات بیت المقدس را می شنیدیم.
* پس از قبول قطعنامه 598 شورای امنیت سازمان ملل و پایان جنگ تاکنون چه فعالیت هایی را انجام داده اید؟
** از آن زمان تاکنون همواره در کارهای فرهنگی به صورت غیررسمی حضور داشته ام و هر کجا لازم بوده و می دیدم کاری می توانم انجام دهم، ورود پیدا کرده ام. البته مدتی در موزه شهدای تهران شاغل بودم اما به دلیل شرایط خاص جسمی ناشی از مجروحیت خانه نشین شدم.
در این مدت هیچ گاه از انجام کارهای فرهنگی برای جوانان غافل نشدم. چرا که امروز جوانان ما با ناتوی فرهنگی مواجه هستند و این خطر و تهدیدی بسیار بزرگ است. علت این هجمه هم شکست استکبار جهانی در میدان رویارویی مستقیم با جوانان میهن مان است. آنها که از این رویارویی ناامید شده اند به شیوه غیرمستقیم یعنی استفاده از ابزارهای مختلف فرهنگی برای به استحاله کشاندن نظام از درون، متوسل شده اند.
* آخرین باری که به خرمشهر رفتید چه زمانی بود؟
نوروز امسال.
* وضعیت شهر را چگونه دیدید؟
** وضعیت امروز خرمشهر یکی از مسائلی است که خیلی من را رنج می دهد زیرا با وجود تمام فداکاری هایی که برای آزادسازی این شهر شد، متأسفانه آن طور که لایق شهر بود برای بازسازی آن کاری انجام نشده است. هر چند بودجه زیادی صرف بهبود وضعیت شهر پس از اتمام جنگ شده ولی بنا به دلایلی همچون اجرای سیاست های غلط، فقدان مدیریت توانا و هوشمند و نبودن نظارت کافی بر عملکردها باعث شده خرمشهر آن گونه که خرمشهر بود، نشود. شهری که قبل از جنگ بزرگترین بندر خاورمیانه محسوب می شد، امروز بندری برای تبادل کالا ندارد!
با مشاهده وضعیت فعلی شهر این سوالات مطرح است، چرا خرمشهر پس از سال ها که جنگ تمام شده است هنوز بندرش فعال نیست؟ چرا مردمی که روی نفت خوابیده اند از مزایای آن بهره مند نشوند و از سطح رفاه خوبی برخوردار نباشند؟ چرا...
زمانی که ارتش صدام به خوزستان حمله کرد یکی از اهدافش دستیابی به نفت و آب شیرین خوزستان بود اما در حال حاضر آب خرمشهر شاید بدترین آب تمام دنیا باشد. مردم از آبی می نوشند که دارای آلودگی و انگل است و این باعث پیدایش بیماری های گوارشی و پوستی در میان آنها شده است. آبی که اگر در اختیار مردم سایر نقاط کشور قرار گیرد حتی حاضر نیستند دست و صورت خود را با آن بشویند، مردم خرمشهر از آن آب می نوشند و امورات زندگی خود را سپری می کنند.
البته در سال های اخیر با تلاش های دولت نهم فعالیت هایی در جهت عمران و آبادانی شهر شروع شده است مانند لوله کشی گاز به برخی مناطق، لایروبی کارون و قول مساعد مسئولان مبنی بر طرف کردن مشکل آب تا مرداد آینده که امیدواریم به قولشان عمل کنند.
نکته ای که باید اینجا عنوان کرد این است که خرمشهر زمانی به وضعیت سابق باز می گردد که مسئولان منطقه قدرت، شجاعت، مدیریت و تعهد را با هم داشته باشند زیرا وقتی مسئولی به قیامت خود اعتقاد داشته باشد وظایف محوله را به نحو مطلوبی انجام می دهد.
* سوال آخر را باز می گردیم به موضوع سوم خرداد و اینکه آیا برنامه هایی که هر سال تحت عنوان جشن های پیروزی سوم خرداد برگزار می شود در روند توسعه عمران و آبادانی شهر هم تأثیری دارد؟
** این مسئله سوم خرداد تبدیل به معضلی برای ساکنان خرمشهر شده است. زیرا در این روزها گروه های مختلف در خرمشهر جمع می شوند و میلیاردها تومان هزینه می کنند تا یک مراسم یادبودی برای آزادسازی خرمشهر برگزار کنند و بگویند ما سوم خرداد را گرامی داشتیم.
به نظر من این کارها هیچ نتیجه مطلوبی به دنبال ندارد و فقط مردم شهر را ناراضی تر از قبل می کند. مردم خرمشهر می گویند این گروه ها هر کاری می خواهند می کنند، چند روز تفریح می کنند و بابت آن حق مأموریت می گیرند. پس از پایان برنامه هم می روند تا سال آینده که مجدد بازگردند و همان کارهای تکراری را انجام دهند.
اگر واقع بینانه به موضوع نگاه کنیم متوجه می شویم برگزاری این برنامه ها هیچ کمکی به عمران و آبادانی خرمشهر نمی کند. در حقیقت اگر می خواهند کمکی به شهر شود این بودجه ها را به جای اینکه صرف برنامه های صوری مانند اجرای سرود، آتش بازی و امثالهم کنند، در بخش های مورد نیاز مردم مانند اشتغال و مسکن سرمایه گذاری کنند تا خانواده ها و جوانان بخشی از مشکلات شان به این ترتیب مرتفع شود. زیرا بخشی از مشکل امروز مردم خرمشهر، معیشت شان است؛ نیازی که بهائیت و وهابیت از آن سوءاستفاده می کنند و با صرف هزینه های هنگفت سعی در جذب جوانان به سوی خود را دارند.
بنابراین اگر می خواهیم مشکلات این شهر را مرتفع کنیم باید همان گونه که اشاره شد به جای انجام برنامه های صوری پرهزینه، طرحی اجرا شود تا رونق اقتصادی و تجاری شهر مجددابه خرمشهر بازگردد که در صورت تحقق این موضوع، مشکل مسکن، اشتغال، ازدواج و غیره که خیلی از خانواده ها را رنج می دهد، مرتفع می شود.
* با تشکر از فرصتی که در اختیار ما قرار دادید.