* جناب پرفسور ضـمن اشــــاره مــــخـــــتــــصــــر بــــه بـیـوگـرافـى خود بـگـویـیـد چــگــونـــه شــد بــه اســلام روى آوردید؟
** 51 سال پیش در خانواده اى مذهبى کاتولیک به دنیا آمدم و در دبیرستان کاتولیک ها هم تحصیل کردم .وقـتى جـوان بودم عـلاقه بسـیارى به فـلسفـه داشتم کـه در همان زمان درباره تعلـیمات دین مــســیــح مــردد بـودم .در دوره دبـیرسـتان مـعـلم مـا یک کـتـاب مقـدس به همـه شاگردان داد کـه بنـده همه آن را خـواندم و تـلاش کردم حتى یک مـورد مطلبى پیدا کنم که حضرت مسیح (ع)گفته باشد » من خدا هستم «، اما پس از خواندن چهار انجـیل دیدم در آنـهــا دوبـار آمـده کـه حــضـرت مـسیـح (ع)مى گـوید فـقط خـدا خوب اسـت ، ولى چنیـن چیزى کـه » مـن خـدا هـسـتـم «در آنـهـا نیـامده اسـت .سؤالات زیـادى نسبت به دین مسیح داشتم که با افراد مختلفى آنها را مطرح کردم ، اما جواب قانع کننده اى دریافت نکردم .
هـر چـند کـاتـولـیـک بودم و تحـت تعلـیم و تربـیت مسـیحى قرار داشتم ، ولى بعداز اینکه وارد دانشگـاه شدم مسیحیـت را ترک کردم و به کلیسا نرفتم ، پس از آن هم به لحاظ فلسـفى ، افکار من تحـت تأثـیر اگزیـستانـسیـالیسـم الحـادى و پوزیتیـویسم منـطقى بود .در علم اخلاق تـحت تأثیر عقـاید نویـسندگـانى چون » پـیتر «پـیـر پـیـردون » و «گـروپـتـکـیـن بودم .در سـال 1357 از طریق دانشـجویـان مسـلمـان خودم در دانشگاه تگزاس جنوبى با اسلام آشنا شدم .اولین دانشجویى که بـا او دربـاره اسـلام مـبـاحـثـات زیادى داشتم آقاى » اکـبر ملکان نوچـدهى «بود .از طـرفى من به انقلاب ایران هم علاقه منـد بودم کـه چـگــونـه فـکـر مـى کــنـنـد . نـوچدهـى کـتـاب هایـى از دکـتر شـریـعـتـى ، شـهـیـد مـطـهـرى و مهم تر از همـه نهج البلاغه را در اختیارم گذاشت .
در کنار این ها روز به روز به عقاید حضرت امام خـمـیــنـى (ره)هـم عـلاقـه مــنـد مـى شـدم .بـعـداز مـدتـى آقـاى نوچدهى را که با او مباحثه داشتم دیگر ندیدم . خـیـلـى اوقـات بـه مــسـجـد مـى رفتـم و تنـها دنـبال حـقیـقت مى گشتم .هنگامى که مسلمانان نمـاز مى خوانـدند مـن هم بدون هیـچ گونه اعـتقادى بـه سجـده و رکوع مى رفتم .فقط همین مقدار مى تـوانسـتم هـمراه آنهـا باشـم . ولـى یکـبـار که در حـال سـجده بـودم ، حس عـجـیبـى در من بـه وجود آمد .با خودم گفتم من که هستم در اینجا چه کار مى کنـم ؟ اینـجا بود که تـحول عظـیمى در دلم ایجاد شد و سرانجام در سال 1361 در پارکینگ مسجـدى در هوستون » شهادتین «را گفتم .
* چگونـه به ایران آمدى و چـه شـد کـه ایران و آن هم شهر مقدس قم را به عنوان محل زندگى خود انتخاب کردى ؟
** تفکرات حضرت امام خمینى و فــــــعــــــالــــــیــــــت هــــــاىعدالـت خواهـانه اى که ایـشان و دیگـر کسـانى کـه وق پـیروزى انقلاب کـرده بودند، باعث شد که بـه ایران علاقه مـند شوم و در سال 1363 بـراى ششمیـن فجر پیروزى انقلاب اسلامى به ایران بیایم . جالب است بدانید که در آن سفـر وقتـى به بهـشت زهـرا (س) رفتم قبر اکبر نوچدهى را در میان شهدا دیدم و رشته درسى وى هم کـه کامـپیـوتر بـود بـرروى سنـگ قـبرش حـک شده بـود .در سـال 1367 بـراى تـدریــس فـلـسـفــه مـذهـب بـه دانشـکـده اسـلامـى فلـسفـه در تهـران دعوت شـدم و پس از یکـسال از شروع تدریس در تهران ، آیت الله مصباح یزدى از مـن بـراى تدریـس فـلـسـفه و تـحـصیـل در بـنـیاد بـاقـرالـعـلوم دعوت کرد و هم اکنون به تدریس و تــحـقــیـق در مــؤسـســه امـام خـمـیــنـى (ره)در قـم مـشـغــول هستم .
لـــــطــــــفـــــاً کــــــمـــــى در خــــصـــوص وضــــعــــیـــت شـــیـــعـــیـــان در آمـــریـــکـــا بگویید . اولین گروه مهاجران شیعه که به آمریکا آمدند، لبنانى ها بودند که در مـیشیـگان سـاکن شدنـد . آنـها بـیـشتـر در بـخـش صنـعـت اتومبیل سازى در آنجا مشغول به کـار شـدنـد .ایـن گـروه شــیـعـه کم کـم به منـاطق دیـگر هم نـقل مـکان کـردنـد و از لـحاظ کـمـى گسترش یافتند .دولت آمریکا با نگرانى از این موضوع قانونى را در سال 1303 مبنى بر این که کسى حق ندارد از آسیا و خاورمیانه به آمریکـا مهاجرت کند، تـصویب کرد و کـنتـرل بسـیار زیـادى را بر مـهـاجـران اعـمـال مـى کـرد، بـه همین علت تعداد شیعیانى که تا آن زمان به آمریکا مهاجرت کردند بسـیار کم بـود و همان تعـداد در سـال 1299 (چهـارسال قـبل از تـصـویب آن طـرح )مـوفـق شـده بــودنـد مــسـجــدى را در شـهــر دیترویت میشیگان بنا کنند . متأسفانه شیعیان در آنجا ـ به هر دلـیلـى ـ چنـدان با هـمدیگـر هـمـبـسـتـگـى نـدارنـد و بـیـشـتـر قومیت گرا هستند تا اینکه تعصب شـیعـى داشتـه بـاشنـد .مثـلا در ساختمانى در تورنتوى کـانادا که متعلق بـه شیعیان است ، نصف ساخـتمـان در اختـیار عـراقى هـا هست کـه از آنجا برنـامه به زبان عربـى پخـش مى کـننـد و نصـف دیگـر در اختیار ایـرانى هاست و در این ساختمان این دو گروه با هم هیچ ارتباطى ندارند .
* چه گروه هاى دیگرى از شــیـعــیــان در آمـریــکــا هسـتنـد و چقـدر به خـط و مــشـــى و ایــدئـــولــوژى شیعى معتقدند؟
بـه غـیر از شـیـعـیـانى کـه از کـشـورهــاى دیـگـر بـه آمــریـکـا مهاجرت مى کنند، کسان دیگرى هم هستند که بـه دلایل مختلفى شیعـه شدند .مثلا برخـى از آنها تحت تأثیر تفکر امام خمینى (ره) و ایـدئولـوژى انـقـلاب اسلامـى قرار گرفتند که در این بین آنها یا اکـثـراً آمـریـکـایـى هـسـتـنـد و یـا آفریقایى . البتـه گروه هاى کوچـک ترى هـم وجود دارنـد که مـى توانـم به گروه دکتر نوربخش ـ که به گروه صوفى معروف هستند ـ و یا گروه انـــصــارالله ـ کـــه ســـودانـــى و آمریـکایى هسـتند ـ اشاره کـنم ؛ ایــن گــروه هــا کــار ســیــاســى نمى کنند .گـروه شیخ فضل الله حائرى هم گروه کوچکى است . و اما گروه هاى دیگرى هستند که هـم اهــل سـیـاســتـنـد و هـم بــا سیاست و فرهنگ آمریکا به طور کلى مخـالف هستند .این گـروه حـتـى پوشـیـدن لـبـاس بـه شیـوه آمـریــکـایـى را قــبـول نــدارنـد و مخال دولت بوش هستند . به طور کلى دوگونه شیعه در آمـریکـا هـسـتنـد؛ گـروه اول که همان مهاجران شیعى هـستند که براى کار و فـعالیت بازرگـانى به آنجا آمده اند و بـا سیاست کارى نـدارنـد و در امــور فـرهـنـگـى و تبلیغى شیعه فعالیت نمى کنند و تـنـهـا مـقـیـد بـه مـذهـب شـیعـه هستند .
الـبــتـه در داخـل ایـن گــروه کسـانى هـم هستـند کـه فعالـیت سیاسى مى کننـد، اما تعدادشان بسیار کم است .مـثلا در ایالت کالیـفرنیا گروهى سـلطنت طلب هستـند و در مقابـل آنان گروهى هــم بــه انـقــلاب ایــران و امــام خمینى (ره)اعتقاد دارند و تبلیغ سیاسى مى کنند . اما گروه دوم آمریکایى هایى هستـند که به مذهب شـیعه روى آوردند و به طور کلى با سیاست و فرهنگ کشور خودشان کـاملا مخال هستند .
در یک تقـسیم بندى دیـگر، سـه نـوع گـروه شــیـعـى از درون همین گروه شیعى آمریکایى ـ که مخـال دولت آمریـکا هسـتند ـ وجــود دارنـــد؛ یــک عـــده ، از علماى نجف ، ایران و لبنان براى تـبـلـیـغ عـلـوم اسـلامــى دعـوت مـى کــنـنـد، مـســاجـد احـداث مــى کـنــنـد و مــراکـز اســلامــى راه انـدازى مـى کنـنـد و بـا دولت ایران هم میانه خوبى دارند . گروه دیگر، محافظه کارانى هـسـتنـد کـه تـلاش مـى کنـنـد بـا گروه هایى که با دولت ایران رابطه خوبى ندارند، درگیر نشوند . آنــهــا از روحــانـیــون اهــل سیـاست نیـستنـد و غالبـاً عراقى هستند . گروه آخر، فقط مى خواهند دیندار و شیعه مذهب باشند، اما براساس سـلایق و علایق خـود . مـثـلا بـه جـاى روحـانـى از یـک روشـنــفـکـر بــراى اقـامـه نـمــاز جماعت اسـتفاده مى کنند .آنهـا اسلام آمریکایى را تبلیغ مى کنند و بـا جدا کـردن زن و مرد و ... مخالـف هستند، یـعنى حتى در صف هاى نمازشان زنان و مردان در کنار هم ایسـتاده اند یا زنان را به عنـوان امام جماعت انتـخاب مى کنند .
* وضــعـــیــت شــیـــعــیــان بـعداز یـازده سـپتـامـبـر به چـــه شــکـــلـــى بـــود و آیــا دولـــت آمــریـــکــا در ایـــن زمـینـه کـنتـرل خـاصـى بر آنها دارد یا نه ؟
** بـعـداز یـازدهم سـپـتـامـبـر، خیلى از مسلمانان آنجا دستگیر شدنـد .آنها حـدس مى زدنـد که مسلمانان با تروریست ها ارتباط دارنـد .بـا ایـنـکـه تـقـریـبـاً همـه گروه هاى مسلمان حمله یازدهم سپتـامبر را محـکوم کردند، ولـى باز هـم حالـتى عـجیـب در آنجا حاکم بود که البته تا حدودى الان هـم هـمـان جو مـوجـود اسـت . وقتى ایـن حادثه رخ داد برخى از کسـانى کـه اعتـقاد مـحکـمى بـه تشیع و اسلام نداشتند، مرعوب حــکـومــت آمــریـکــا شـدنــد و گروه هایى را مبـنى بر دموکراسى یـا اسلام اصـلاح شده تـشکـیل دادنـد .چـون مسـلـمـانـان آنجـا ترسـیده بودند و مـى خواستـند به آمریکا نشان بدهند که ما مسلمان خطرناک نیستیم .
* آیا مسلـمانان آنجا در قــبـال حــمــلـه آمــریــکـا و انــگــلـیــس بــه عــراق هــم واکنش نشان دادند؟
**برخى مخال حمله به عراق بودند، اما بعضـى نیز کار دولت بوش را بـه دلیل مـوقعیـتى که در آنجا دارنـد تأیید کردند و خـود را طرفدار آمـریکا نشان دادند .امـا در تابسـتان گذشته یک روحـانى در یک مرکز اسلامى که احتمالا پاکستانى ها یا آفریقایى ها بودند روى مـنـبـر رفـت و بـه شـدت از عـملـکـرد بـوش در عراق انـتـقاد کـرد .آن روحانـى گفـت مـعلـوم است کـه آمریکـایى هـا در عراق دنبال چه هستند و ما نباید از آنها فریب بخوریم .اما برخى ها هم که مـن خودم آنهـا را مى شـناسم مى گفتند بگذارید حالا حمایت کنیم تا آمریکا صدام را نابود کند بـعــدا بـه شـکــلـى آن را درسـت مى کنیم .
مــوج اسـلامــخــواهــى در آمریکا بعداز یازده سپتامبـر چگونه بوده است ؟ گرایش بـه اسلام پس از این حـادثه بـه طرز عـجیـبى افـزایش یافتـه است .ضمن اینـکه آزار و اذیت مسلـمانان و کنترل آنـان از سوى دولت بوش نیز بیشتر شده است .با این حال بعضى از مردم کنجـکاو مى شوند و از شنـاخت معارف اسلامى و قرآنى استقبال مى کنـند .مثلا بـازار کتاب هاى اسلامى و قرآنى در آنجا به شدت داغ شده است .
* جــــنــــاب پـــــرفــــســـــور در خـصـوص مقابـلـه بـا تـبـلـیـغ رســانــه اى غــرب بــا دنــیــاى اسـلام و جـهـان تـشـیــع چــه پیشنهادى دارید؟
**آمریـکا و غـرب تمام تـلاش خود را براى مـنزوى کردن اسلام و جهان تشیـع به کار مى گیرند . وظیفه ماست که با تبلیغات آنها مقابله کنیم .یکى از بزرگ ترین نویسندگان ضداسلام در آمریکا به نام پویاپـیس که مشاور دولت آمریکا در سیاست خاورمیانه نیز هسـت ، مى نویسـد :القاعـده و اسـامــه بـن لادن خــیـلــى مـهــم نـیسـت ، ریشـه همـه ترورهـا در اسلام و جمهورى اسلامى ایران اســـت و بــزرگ تـــریـــن گــروه تـروریــسـتـى حــزب الله لـبـنــان مى باشد و باید آنها را محو کرد . وقتى غرب و آمریکا اینگونه مى نویـسند و مى اندیشـند، باید این نوع کـتاب ها را بررسى کنـیم و با جـنگ تبلـیغاتى آنـها مبارزه کنیـم ، یعنى هـر دفعه که چـیزى عـلیـه اسلام مـى نویـسنـد، بایـد پاسـخ آنهـا را داد .مردم آنجـا به طور کلى با اعتقادات مسلمانان آشنا نـیستنـد و نمى داننـد که چه تـفاوت و شـباهـت هایـى با دیـن مـسـیحـیـت دارد، ایـنهـا را بـایـد گـفـت ، اخـیراً یـکـى از رهـبـران بنـیادگراى پروتـستان گفـته بود : مـطـمـئـن هـسـتـم ایـن » الله «کـه خداى مسلمـانان است ، خداى مـا نــیـســت ، چـون خـداى مــا مهربان است و خداى مسلمانان مى خواهد کـه ساختمان ها نابود شوند .آنها اینگونه تبلیغ مى کنند کـه ما بـایـد ریشـه اى بـرخورد و مقابله کنیم .
* جنـاب پرفـسور !براى تــــــحــــــقـــــق ایــــــده هــــــاى حـکـومـت هـاى اسـلامى در حــــال حـــــاضــــر چـــــه مــشـــکــلــى وجــود دارد و شـــکــوفـــا شـــدن تــمـــدن اسـلامـى در ســطـح دنـیـا چه لازمه اى دارد؟
** اگر مـا به مـشکـلات جهـان اسلام نـگاه کنیـم ، مى بیـنیم کـه خیلى از مسائـل سیاسى است و بسیارى از مسلمانـان در جاهاى مختلف دنیا تحت فشار و سلطه استـبدادى هـستنـد .وقتـى ما بـه تمدن اسلامى در زمان هاى قدیم مى نگریم ، مى بینیم که کارهاى خیلى مهمى انجام شده است . بـه نظـر بنـده اینـکه کـسانـى گمان مى کنند اول باید مشکلات سیاسـى و اجتماعـى حل شود و بـعـد تمـدن هـا شـکـوفـا شونـد، اشتـباه اسـت و در همان حـالت سـخت هـم تمـدن ها مـى توانـند شکوفا گردند .
* از وضـعــیـت خـانــواده در غـــرب و بــــه ویـــژه در آمــریـکــا بــگــویـیــد، چــه دیـدگــاهـى آنـجــا حـاکـم است ؟
** در حـال حاضـر خانـواده در غرب و آمـریکا در معـرض خطر اسـت .بـه نـظــر بـنـده ایـن امـر نتیجه اى از فمینیسم است . فمـینیـست ها سعـى کردند قـوانـیـن را عـوض کـنـنـد تـا زن راحت تر بـتواند طلاق بگـیرد و نصف حقوق شوهر و فـرزندان را تصاحب کند .در بسیارى از طـلاق هـا کـه در غـرب اتـفـاق مى ا فتد، زن طلاق مى خواهد . در برخى از کشورهاى اروپایى حرام زاده ها بیـش از 50 درصد تولدها هسـتند .در آمریکا این مـیـزان بـه بـیــش از 20 درصـد مـى رسـد و ایـن یـک تـغـیـیـر و تـحـول ناگـهـانـى اسـت که در غـرب اتـفـاق افـتــاده و کـانـون خانواده را در معرض انهدام قرار داده است . 45 سـال پیـش که مـن بـچه بـودم هـر کـس اسم حـرامـزاده را مى شنید، چهره اش سرخ مى شد ولى الان این وضعیت تغییر کرده اســت .شــمــا افــراد زیـادى را مـى بـیـنـیـد کـه نــتـیـجـه اعـمـال نامشروع هـستند و باز عملا این روند در جـامعه آمـریکا در حـال افزایش است . البته این مسألـه در آمریکا با تـنـاقـض روبـه روسـت .از یـک طرف مردم مذهبى مسیح از اینکه نهاد خـانواده در آمریکا در حـال فروپاشى است ناراحت هستند، و از طـرف دیـگر آنـهـا احـسـاس مــى کـنــنـد کــه بـایــد ســنـت و ارزش هاى آمریکایـى را حمایت کنند .اکثر کسانى که حامى این نوع تحـولات فرهنگـى نیستنـد و اعتقاد دارند که ارزش هاى سنتى و نهـاد خانـواده در حال ویـرانى است ، حـامى بـوش و لیبـرال ها مـى بـاشـنـد و مـعـتـقـدنـد کـه از مـحـافـظـه کـاران بـاید حـمـایـت نمایند . محافظه کاران هم دغدغـه اى در این زمینـه نـدارند و نسـبـت بـه کانون خانواده بى توجه و در تلاش هستند که براى اجراى برنامه هایى خود دست به هر کارى بزنند .آنها حتى حقوقى بـراى همجنس بازان قــایــل مــى شــونــد تــا ایــنــکــه حمایت هاى آنان را پشت سر خود داشته باشند .
* شمـا با توجه بـه اینکه حدود 15 سال است در ایـران زندگـى مى کـنـید، تفاوت یـک جوان ایرانى را بـا جـوان غـربــى درچـه مى بینید؟
**قاعدتا خیلى فـرق دارد .من این بـحث را بـا یکـى از استـادان دانـشگـاه هاى تـهـران داشتـم که ایشـان مى گفت بـدبخت شدیـم که جوانـان ما مثل جوانان غـربى شـده اند، ولـى مـن بـه او گفـتـم ببخشید، این طورى نیست .من هـم بـا جـوانان آنـجـا در ارتـبـاط بـوده ام و هم بـاجـوانان ایـنـجـا . جـوانـان ایـنـجـا کـه حـتـى داراى موهاى عجیب و غریب یا لباس با مدهاى مختلف هستند باز هم قـابـل قـیـاس بـا جـوانـان غـربـى نیستند . جوانـان در غرب خیـلى زود وارد ارتباطات نامشروع مى شوند ولى الحمدلله در ایران من چنین چیزى را نمى بینم . از نظـر سیـاسى هـم دیدگاه سیـاسى در میان جـوانان آمریکـا خیلى ابتدایى است و این امر در درازمـدت اثــرات خـودش را بــر جـاى مـى گـذارد .امـا بـیـنـش و دیدگاه سـیاسى در میـان جوانان ایرانى بـه شدت بالاست و قـابل مقایـسه با سواد سیاسـى جوانان آمریـکا نـیسـت ، حتـى با بـینـش سیـاسى اروپـایى هـا نیـز تفـاوت چشمگیرى دارد .
شما آن طور که گفتید تـابــسـتــان هـا بــه آمـریــکـا بـرمـى گـردیـد؛ خـواسـتـم بـــبـــیـــنـــم زمـــانـــى کـــه بــه نـیـویـورک مـى رویـد چــه پـــیـــامــــى از ایـــران بـــراى دوسـتان و آشـنـایان خـود مى برید؟ مــن وقـتــى بــه نــیـویــورک بـرمـى گـردم سـعــى مـى کـنـم بـه کـسـانـى کـه بـا آنـهــا در ارتـبـاط هـستـم ، بـفهـمـانم کـه در ایـران فعالیت فکرى و سیاسى و آزادى هـست .خـیلـى از مردم آمـریکـا تصور مـى کنند ایـران یک کشور پلیسى است ، یعنى سر هر کوچه و خیابان گروه هاى پلیسى مستقر هسـتند و بـه شدت مردم را بـراى اجـراى فرامـین دولـتـى ها تـحـت کنـترل درمـى آورند .هـر کدام از دوستـان یا اطرافـیان من بـه ایران مى آ یند، خیلى تعجب مى کنند، چون اصـلا چنـین انـتظـارى را از دیدار از ایران نداشته اند . وقــتـى مــن بــه نـیــویــورک برمـى گردم تلاشـم این است کـه درباره ایـن چیزهـا صحبـت کنم ولى آمـدن به ایران خـیلى ارزش دارد بـه ویـژه بـراى کـسـانـى کـه نـسـبـت بـه ایـنـجــا دیـد خـوبـى نـدارنـد .تصـورم ایـن اسـت کـه کـنــفـرانــس هـا، کــنـگــره هـا و نشست هاى بین ا لمللى مى تواند نـقـش بـیـشتـرى را در شـنـاخـت وضـعیـت ایـران براى غـرب ایفـا کند .اى کاش توریسم در اینجا بیشتر رونق داشت تا از این طریق غربى ها حقیقت وجودى ایران را درک مى کردند .