صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۱۰ خرداد ۱۳۸۸ - ۱۱:۵۴  ، 
کد خبر : ۹۴۰۶۲

اندیشه سیاسی مسلمانان (بخش نهم)


فتح‌الله پریشان
معمولاً در منابع علوم سیاسی و نظریه پردازی درخصوص حکومت، خاستگاه آن را از دو منظر بررسی می نمایند: یکی از نظرگاه تاریخی که به تاریخچه پیدایش دولت و حکومت و سیر تطوری آن می پردازند و دیگری از پایگاه اقتدار و مشروعیت حکومت که در واقع تلاش می کند به این سوال مهم که دولت قدرت خود را از چه منبعی اخذ می کند؟ پاسخ دهد. ابونصر فارابی به عنوان فیلسوف اسلامی در مورد اول معتقد است که خاستگاه دولت ها به موازات حیات اجتماعی انسان ها قابل تحلیل است. او انسان را موجودی بالطبع و فطرتاً اجتماعی می داند که وصول به ضروریات زندگی و کمالات برتر جز در سایه اجتماع و زیست جمعی برای او مقدور نیست. فارابی در کتاب «آرای اهل المدینه الفاضله» می گوید:«خیر برتر و کمال نهایی در گام نخست به وسیله اجتماع مدینه تحصیل می شود نه اجتماعی که کم تر و ناقص تر از آن باشد.» مطابق آثار فارابی مراد از اجتماع مدنی که در آن سعادت دنیوی و اخروی تامین می شود، همان «دولت » است.
بنابراین تاریخ حیات اجتماعی انسان همواره با نوعی حکومت و دولت همراه بوده است و اما در مورد پایگاه و مشروعیت حکومت، معلم ثانی در حکومت رئیس اول و حکومت روسای تابعه، تفاوت قائل است و در هر نوع حکومت، ابتدا به مشروعیت حاکمان توجه دارد. حاکم از نظر فارابی با دو ویژگی استعداد فطری و طبیعی و ملکه ارادی مستعد دریافت فیض الهی می شود. وی در کتاب «السیاسه المدینه» چنین انسانی را اهل «طبایع فائقه» که با عقل فعال و فرشته وحیانی در ارتباط است، می داند و آن را «انسان الهی» می نامد.
فارابی از مشروعیت الهی حاکم به مشروعیت حکومت و حاکمیت او می رسد و می گوید:« حکومت (مدینه فاضله) تا زمانی که حاکم حکیم دارد، مشروع است و هرگاه شرط حکمت از او زایل گردد، پایه اقتدار آن از بین می رود و در معرض زوال قرار می گیرد.»
به رغم پندار باطل برخی از نویسندگان که تصور کرده اند در نظام سیاسی فارابی، مردم و شهروندان هیچ گونه نقشی ندارند، معلم ثانی با اعتراف به نقش اساسی مردم در تحقق نظام سیاسی، خاستگاه آن را به دو بخش مشروعیت الهی و مقبولیت اجتماعی تقسیم می کند.
1- مشروعیت الهی؛ حاکم و حکومت با اتصاف به حکمت و اتصال به منبع فیضان الهی عقل فعال در رئیس اول و منبع فقه در رئیس تابع، حق حاکمیت برای آنها از طرف خداوند، در مقام ثبوت، مشروع و ممضی است، اما این که آیا با این مشروعیت می توان در «مقام اثبات» اعمال حاکمیت نمود، مورد تردید فارابی است. او بر این باور است که به صرف داشتن مشروعیت الهی نمی شود بدون خواست و اراده مردم، به آنها حکومت کرد. بنابراین منشأ الهی حکومت، شرط «ثبوت» است نه شرط «اثبات».
2- مقبولیت اجتماعی؛ بعد از آن که حکومت در «مقام ثبوت» ، مشروعیت الهی پیدا کرد، در «مقام اثبات» و تحقق خارجی آن، نیاز به اسبابی هست که بدون آنها حکومت ، که مسبب است، محقق نمی شود. فارابی براساس این خاستگاه از هفت ویژگی و سبب؛ اشتهار به صناعت و تدبیر، امکانات قدرت، مقبولیت اجتماعی، اطاعت شهروندان، سلطه و حاکمیت، اکرام و احترام و قدرت مالی نام می برد. فارابی این موارد را جزء «اسباب» حکومت می شمارد نه «شرایط» آن. اگر این موارد جز شرایط ثبوت حکومت تلقی شود، حکومت مطلوب فارابی به «غیر فاضله» مبدل خواهد شد.
فارابی نیز همانند فلاسفه کلاسیک یونان باستان از اشکال مختلف حکومت بحث کرده است. وی براساس معیار «فضیلت» حکومت ها را به دو نوع «فاضله» و «غیرفاضله» تقسیم می کند و هر کدام را در سه سطح ملی (حکومت مدینه) ، منطقه ای (حکومت امت) و جهانی (حکومت معموره ارض) مطرح می کند و سپس در بیان اشکال حکومت فاضله آن را به دو شکل فردی و جمعی تقسیم می نماید. فارابی شکل فردی حکومت را بر شکل جمعی ترجیح می دهد که خود به سه نوع مستقل ریاست اولی (حکومت پیامبر (ص)) ، ریاست تابعه مماثل (حکومتی که از نظر شکل و ماهیت همانند حکومت ریاست اولی است) و ریاست سنت دسته بندی می شود. در حکومت ریاست سنت که به آن به خاطر عدم وجود رئیس اول و رئیس مماثل، حکومت ریاست تابعه غیرمماثل هم می گوید، فارابی با دیدی واقع گرایانه و براساس تفکر شیعی تصریح می کند که رئیس در این نوع حکومت که در زمان غیبت «ائمه ابرار» تشکیل می شود، باید فقیه باشد. رئیس فقیه که در اصطلاح فقهی به حکومت آن ،«ولایت فقیه» گفته می شود، کسی است که با آگاهی بر سنت مکتوب گذشته، قدرت اجتهاد و استنباط احکام شریعت را در اختیار دارد. این سه دسته ریاست حکومت فردی هر یک خود در سه شکل ملی، منطقه ای و جهانی که از منظر فارابی به آن مدینه فاضله، امت فاضله و معموره فاضله گفته می شود، قابل تحقق است.
بر خلاف نظر عده ای از نویسندگان نظام سیاسی فارابی اتوپیایی صرف نیست که در مواردی در مواجهه با واقعیت های بیرونی دچار خلأ شود بلکه او در حکومت فردی با احصای سه نوع حکومت به صورت طولی از معصوم (ع) به غیر معصوم می رسد و حتی برای فرض عدم تحقق حکومت فردی غیر معصوم (ریاست سنت) پیشنهاد حکومت جمعی را می دهد که آن هم به صورت طولی در دو نوع حکومت ریاست روسای سنت (شورای دو نفره) و ریاست روسای افاضل (شورایی و مرکب از 6 نفر کارشناس) صورت بندی می شود. البته این دو دوسته هم هر کدام در سه سطح ملی (مدینه فاضله)، منطقه ای (امت فاضله) و جهانی (معموره فاضله) قابل تحقق است. اما فارابی اشکال حکومت غیرفاضله را ابتدا در قالب چهار نوع حکومت جاهله، فاسقه، ضاله و متبدله دسته بندی می کند و سپس هر یک را به 6 نوع حکومت ضروریه، بداله، خست، کرامیه، تغلبیه و جماعیه تقسیم می کند که روی هم 24 شکل حکومت غیرفاضله در دستگاه فلسفی و فکری فارابی وجود دارد که هر کدام می تواند در سطح مدینه غیرفاضله (ملی) یا امت غیرفاضله (منطقه ای) و یا معموره غیرفاضله (جهانی) دسته بندی گردد. بنابراین با احتساب 24 شکل حکومت غیرفاضله در سه نظام سیاسی اخیر به 72 نوع حکومت غیرفاضله در سیستم سیاسی فارابی خواهیم رسید.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات