صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۱۰ خرداد ۱۳۸۸ - ۱۱:۵۷  ، 
کد خبر : ۹۴۰۶۴
وقتی که مسئولان فرهنگی خوابند!

صحنه تئاتر کشور جولانگاه تهاجم فرهنگی


«گودو در انتظار گودو»، ساخته آرش میرطالبی عنوان نمایشنامه ای است که در جشنواره تئاتر فجر در دو سانس به روی صحنه رفت. در کمال تعجب باید اعتراف کرد که این نمایش نامه با تایید هیات نظارت بر نمایش نامه در معرض تماشای مردم قرار گرفت.
ولادیمیر و استراگون در انتظار ملاقات گودو هستند که پسر بچه نابینایی نزد آنان آمده و اعلام می کند که گودو پیغام داده که امشب به محل قرار نمی آید اما فردا شب در قهوه خانه ای سنتی در ایران آنان را خواهد دید. پسر بچه نابینا با اشاره به بمبی که در دست دارد از ولادیمیر و استراگون می خواهد تا بمب را با خود ببرند چرا که این بمب می تواند جهان را نابود سازد و تنها کسی است که می تواند آن را خنثی کند، گودو است. ولادیمیر و استراگون راهی ایران شده و پس از پرس و جوهای فراوان سرانجام قهوه خانه مورد نظر را می یابند، قهوه خانه ای مملو از جمعیت که همگی به نوعی در انتظار آمدن گودو به سر می برند. یک ژنرال عراقی که به صدام شباهت دارد، نیچه، دختری که نقش سیندرلا را بازی می کند، حسن کچل معروف علی حاتمی، کاراته بازی که شبیه بروس لی است، ننه دلاور که علی رغم چهره مظلومش برای ادامه جنگ در دنیا پول جمع آوری می کند، یک لات چاقو کش و نوچه هایش، اسحاق نیوتن، معلم مدرسه، صاحب قهوه خانه و ساموئل بکت جمع حاضر در قهوه خانه را تشکیل می دهند.
هر یک از حاضران در قهوه خانه تصور خاص و منحصر به فردی از گودو در ذهن دارند و او را به گونه ای توصیف می کنند اما هیچ یک از آنان تا به حال گودو را رو در رو ملاقات نکرده است. در حقیقت عدم وجود نشانی مشخصی از گودو باعث شده تا هر یک از آنان برای لحظاتی، دیگری را به عنوان گودو باور کند که البته بعد از عدم توانایی او در خنثی کردن بمب و یا اعتراف صریح خودش به اشتباه خود پی می برند. در میانه این آشفته بازار فردی که با لباس کشیش های مسیحی و سوار بر خر وارد قهوه خانه شده و خود را پزتو معرفی می کند، نظر همه را به خود جلب می کند. رفتارهای متکبرانه و سخنان آمرانه او لحظه ای ولادیمیر و استراگون را به این باور می رساند که شاید گودوی رویایی آنان خود اوست اما خیلی زود به اشتباه خود پی می برند. در شرایطی که همه افراد از یافتن گودو ناامید شده اند، پسر بچه نابینا، عصا زنان وارد قهوه خانه شده و اعلام می کند که گودو پیغام داده که امشب به محل قرار نمی آید اما فردا شب در بورکی نافاسو یا سوئیس یا بنگلادش یا ... خواهد آمد.
موعود ادیان نه یک پندار و یا خرافه و نه محصول دوران سخت زندگی بلکه واقعیتی است که ریشه در جان انسان دارد. از یک سو عقل آدمی و از دیگر سو بیان مشترک همه پیامبران الهی، تمامی حکیمان فرزانه، قدیسان آزاده و ادبیات همه اقوام و ملل این نکته را تایید کرده و بدان صحه می گذارند. در تفکر اسلامی مسئله مهدویت از جمله موضوعاتی است که در کانون اعتقادات اسلامی قرار دارد و دارای موقعیت و منزلت ویژه ای است. مبحث مهدویت در اسلام، و مبحث مصلح جهانی در ادیان به منزله فلسفه تاریخ تلقی می گردد. آموزه مهدویت در طول تاریخ فرهنگ اسلامی همواره مورد توجه اندیشمندان اسلامی بوده و هیچ آموزه دیگری به اندازه آن از اهمیت برخوردار نبوده است.
اعتقاد به دوره آخرالزمان و انتظار ظهور منجی و مصلح جهانی و بزرگ عقیده ای است که در تمامی کیش های آسمانی و به طور کلی در میان مدعیان نبوت به مثابه یک اصل مسلم قبول شده و همگی بالاتفاق بشارت ظهور مصلحی را داده اند. آنچنان که از تعالیم کتابهای مذهبی اهل ادیان نیز به دست می آید، وقتی جهان را فتنه و آشوب پر کند، یک مصلح جهانی به پا خواهد خاست و با تشکیل یک حکومت واحد جهانی زمام همه امور را به دست خواهد گرفت و بساط ظلم و ستم را برخواهد چید و عدالت و امنیت را در سرتاسر کره زمین برقرار خواهد ساخت.
در مراجعه به کتب آسمانی آنها را سرشار از نویدهای ظهور آن مصلح بزرگ می بینیم. با بررسی این بشارات متوجه می شویم آنچه در این کتابها ذکر شده، اعم از شرایط قبل از ظهور، کیفیت ظهور و پایان خوشایندی که برای دنیا نوید داده می شود، در همه ادیان تا حد زیادی مشابه یکدیگر است. به عنوان مثال در یهودیت عقیده به ظهور منجی به طور قاطع وجود دارد. در تورات پس از شرح چگونگی تکوین جهان هستی، حقیقت انسان و ذکر تاریخ پیامبران اولیه ،ظهور منجی موعود به بشر نوید داده می شود. طبق نظر عالمان یهود هر فرد یهودی که به ماشیح اعتقاد نداشته باشد یا چشم به راه آمدن او نباشد،منکر سخنان حضرت موسی و دیگر انبیای بنی اسرائیل است. مسیحیت بر اساس اندیشه انتظار موعود پدید آمد و پس از رفتن حضرت عیسی مسیح (علیه السلام) پیوسته مسیحیان در سوز و گداز و شوق بازگشت دوباره وی روزگار گذرانده اند. آیین زرتشت نیز به عنوان قدیمی ترین دین آسیا به ظهور موعودی در آخرالزمان عقیده دارد. موعود زرتشت از خاندان نبوت و از فرزندان زرتشت است و اصولا شخصیتی الهی و آسمانی دارد و در صفات و ویژگی ها به پیامبر و دین آور آغازین شبیه و جامع همه خصوصیات اوست.
آیین هندو نیز یکی از آیین هایی است که اندیشه موعود در آن موجود است. این اندیشه با شخصیت کلکی یا کلکین شکل می گیرد. بنا بر تفکر هندویی جهان از چهار دوره رو به انحطاط تشکیل می شود که در چهارمین دوره سراسر جهان را ظلم و تاریکی فرامی گیرد. ناشایستگان بر جان و مال مردم مسلط می شوند و دروغ، دزدی و رشوه، سایه سیاه خویش را بر دنیا می گستراند. در این عصر که بنا بر باورهای هندویی ما اکنون در آن به سر می بریم، فقط به یک چهارم دراما (دین) عمل می شود و سه چهارمش به دست فراموشی سپرده شده است. در پایان چنین دوران سیاهی، دهمین و آخرین تنزل ویشنو که کلکی یا کلکین نام دارد سوار بر اسبی سفید و با شمشیری آخته و شهابگون ظهور می کند تا شرارت و ظلم را ریشه کن کند و عدالت و فضیلت را برقرار سازد.
آنچه تا بدین جا آورده شد به روشنی گواهی می دهد که مسئله ظهور حضرت مهدی(علیه السلام) اختصاص به اسلام ندارد، بلکه از نظر همه امتها و ملتها یک امر قطعی و مسلم است که بدون تردید تحقق خواهد یافت. در واقع همه افراد طبق فطرت ذاتی خود مایلند روزی فرا رسد که جهان بشریت در پرتو ظهور رهبری الهی و آسمانی و با تأیید و عنایت پروردگار، از ظلم ظالمان و ستم ستمگران نجات یافته، شور و بلوا در جهان پایان پذیرد و انسانها از وضع فلاکت بار موجود نجات یابند و از نابسامانی و ناامنی و تیره روزی خلاص شوند و سرانجام به کمال مطلوب و زندگی شرافتمندانه ای نایل آیند. متاسفانه به موازات تمامی اعتقادات موجود در این زمینه که به صورت گذرا به آن اشاره شد در طول تاریخ شاهد هجمه گسترده ای از سوی دنیاطلبان و منفعت جویان جهت تحریف این واقعیت های انکار ناپذیر در قالبهای مختلف نیز بوده ایم. «در انتظار گودو» یکی از نمایش نامه های نوشته شده توسط ساموئل بکت از جمله آثاری است که به نحوی بحث انتظار را به چالش کشانده است. ساموئل بکت در نمایش نامه در انتظار گودو سرگردانی بشر امروز را به تصویر کشیده است. او انتظاری پوچ و بی نتیجه را در دو شخصیت اصلی این نمایش نامه به نام های استراگون و ولادیمیر برای آمدن شخصی به نام گودو نشان می دهد و هر بار که این دو نفر از آمدن گودو ناامید می گردند، سلسله عواملی دست به دست هم می دهند تا امیدی واهی در این دو نفر آنان را به ادامه این انتظار فرا بخواند. محل قرار استراگون و ولادیمیر با گودو روی تلی خاک، کنار یک درخت است. آنها همچنان امیدوارانه انتظار می کشند. آنها تصمیم می گیرند که اگر گودو فردا هم نیامد خودشان را به دار بزنند چرا که گودو را وسیله نجات خود می دانند. در نهایت به این نتیجه می رسند که روز بعد برگردند اما هیچ کدام از جای خود تکان نمی خورند.
نمایشنامه«در انتظار گودو» تا کنون بارها دستمایه ساخت نمایش های متعددی در عرصه تئاتر کشور شده است. امسال نیز آرش میرطالبی نمایشی را با عنوان«گودو در انتظار گودو» به روی پرده برد. صرف نظر از محتوای اصلی نمایش که به نوبه خود قابل تامل است، میرطالبی با وارد کردن دو شخصیت اصلی داستان به قهوه خانه ای در ایران فضای جدیدی را پدید آورده که به دلیل ایجاد ما به ازای بیرونی در ذهن مخاطب، فضای بسیار توهین آمیزی را پدید می آورد. انتظار در تفکر مردم ایران معنای ویژه و مقدسی دارد اینکه فردی این تفکر را به هر بهانه از جمله اجرای یک نمایش به سخره بگیرد بسیار قابل تامل است. اگر نمایش محدود به حوادث و وقایعی بود که در یک فضای نامعلوم اتفاق می افتد که پرسوناژهای آن نیز غیر ایرانی بودند ماجرا شکل دیگری به خود می گرفت اما زمانی که بحث استهزاء انتظار مطرح شده و منتظرین ایرانی و یا در کشور ایران باشند، موضوع شکل جدیدی به خود می گیرد.
در نمایش میرطالبی فردی که خبر آمدن گودو به ایران را به استراگون و ولادیمیر می دهد، کور است. در واقع این بشارت دهنده خود نابینا بوده و توان دیدن گودو را ندارد. استراگون و ولادیمیر در ایران با مردمی روبه رو می شوند که همگی در انتظار آمدن گودو هستند اما هیچکدام او را ندیده اند. هر کدام از آنان تصوری از گودوی آرمانی خود دارند و در بهترین شرایط او را در خواب ملاقات کرده اند. جملاتی که در وصف گودو از زبان این افراد بیان می شود بسیار قابل تامل هستند. به عنوان مثال زنی که در نقش سیندرلا ایفای نقش می کند در وصف گودو می گوید: «کسی می آید که مثل هیچکس نیست، مثل پدر نیست، مثل مادر نیست او مثل کسی است که باید باشد. او همه چیز را تقسیم می کند و ...» همین زن در بخش دیگری از نمایش می گوید:«من گودو رو چند بار دیدم و با اون قدم زدم اون بهترین آدمی است که در دنیا وجود داره با وجود اون دنیا در صلح و آرامشه ... من اونو تو خواب دیدم!»
در شرایطی که تمامی مردم به دنبال گودو می گردند و هر کسی گمان می کند که گودو، آن دیگری است فردی سوار بر خر وارد صحنه می شود. رفتار و سکنات این فرد که خود را «پزتو» معرفی می کند، طوری طراحی شده که مخاطب را سریعا به یاد دجال و خر معروفش می اندازد. پزتو لباس کشیشی بر تن دارد که خود بیانگر نماینده مذهبی بودن او است و به صورت وارونه بر خر سوار می شود. نکته قابل تامل آنکه پزتو به لهجه مشهدی سخن می گوید!! تمامی این موارد گاه توهین آمیز و کنایه گونه بر شبیه سازی باورهای شیعه درباره وضعیت آخرزمان با نمایش توهین آمیز میرطالبی دلالت دارد.
استفاده از الفاظی چون «آموزش گودوئیت» و اینکه »تو با یک آدم منتظر اینگونه رفتار می کنی« دال بر تاکید سازنده بر هم ذات پنداری مخاطب با موقعیت کنونی جامعه است.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات