حسین امیدى
چند ماه قبل کاخ سفید آمریکا اعلام کرد، اوباما در یک سخنرانی مهم از یک کشور اسلامی ، به جهان اسلام سخن خواهد گفت. وقتی سفر اوباما با ترکیه انجام گرفت، به عنوان اولین سفر منطقه ای، برای کشورهای عربی چندان خوشایند نبود.
وقتی اعلام شد، دانشگاه الازهر مصر، محل سخنرانی اوباما است، عربستان در این ترتیبات، خود را بازنده احساس کرد تا اینکه در نهایت سفر اوباما در روز سوم ژوئن از ریاض آغاز و در چهارم ژوئن ( پنج شنبه گذشته) ، سخنرانی در مصر صورت گرفت. قبلاً گفته شده بود که این سخنرانی مشتمل بر طرح صلح اوباما برای فلسطین نیز هست ولی پس از دیدار نتانیاهو از آمریکا و کشمکش های مستمر با لابی های صهیونیستی، ارائه طرح از دستور سخنرانی خارج شد. اینکه چرا روز چهارم ژوئن برای سخنرانی در مصر انتخاب شده و چرا مصر به عنوان منبر و محل خطاب به جهان اسلام در نظر گرفته شده و یا اینکه دستور کارهای سفر و برنامه های آن، تغییرات تدریجی داشته جای تأمل دارد.
اوباما در عربستان ، به جز مناسبات دو جانبه و بحث انرژی، به موضوع فلسطین، ایران و پاکستان و افغانستان پرداخته و خواستار همکاری بیشتر سعودی شده است. می توان چنین ارزیابی کرد که اوباما درخصوص نوع تعامل با ایران به مقامات عربستان اطمینان داده است ولی بسیار روشن است که جایگاه عربستان از نگاه آمریکا، مرتبط با میزان همکاری آن در حوزه فلسطین و پاکستان و افغانستان است و اثرگذاری فعال در بخش انرژی دارد.
برخلاف رابرت فیسک که معتقد است سفر و سخنرانی اوباما تأثیر مهمی در منطقه ندارد، این سفر و سخنرانی در مصر، مهندسی دیپلماسی منطقه ای را پایه گذاری کرده و قبل از هر چیز برای «بازسازی چهره آمریکا» است که در دوره 8 ساله حکومت بوش به منفورترین حالت در افکار عمومی منطقه تبدیل شده بود و اوباما چه در عرصه منطقه ای و چه در عرصه جهانی، به شدت نیازمند این تغییر است.
به همین دلیل، محتوای سخنرانی اوباما به دقت تنظیم شده و شاید برای تمامی کلمات محاسبات و ظرافت لازم به عمل آمده است. استفاده از آیات قرآنی و یا مضامین آن از سوی رئیس یک قدرت بزرگ جهانی که تا 8 سال قبل سخن از جنگ های صلیبی با اسلام می زد و امروز به عظمت اسلام و میزان نفوذ آن در آمریکا اعتراف می کند، یکی از ظرافت ها است. پا برهنه شدن اوباما و خانم کلینتون و همراهان وی در مسجدالازهر از اقدامات حساب شده دیگری است که اگر با سفر پاپ به اردن و حضور وی ( با کفش) در مسجد و تعطیلی نماز جمعه عمان مقایسه شود، این مدعا را تائید خواهد کرد.
تحلیل محتوای سخنرانی اوباما نیازمند مجال بیشتری است تا ابعاد، اهداف و کارکردهای آن باز شکافی شود ولی در این اختصار باید به مسائل اصلی آن اشاره کنیم.
در حالی که اصلی ترین مسئله جهان اسلام، اشغال سرزمین فلسطین توسط صهیونیست ها است و ظلم و تروریسم هدفمند آنان در بیش از 60 سال گذشته است و بحران سازی و تهدید این رژیم جنگ افروزی در محیط منطقه، عامل بی ثباتی و واگرایی در بین کشورها و فتنه های قومی و مذهبی در درون کشورها است، اوباما مواضع قدیمی و گذشته غرب و آمریکا را با لهجه ای جدید ارائه می کند و اشغال فلسطین را تائید و بر روابط قوی با اسرائیل تاکید و برنابودی مقاومت ( با نام خشونت) اصرار و دعوت به اعتراف به یهودیت اسرائیل می کند و راه حل دو دولت را به عنوان ضرورت پایان بحران فلسطین مطرح می کند.
اوباما پس از سخنرانی در قاهره به آلمان و فرانسه سفر کرد و در اردوگاه «بوخن فیلد» به قربانیان یهودی جنگ جهانی دوم ادای احترام کرد. در حالی که از هولوکاست غزه چند ماه بیشتر نمی گذرد و این جنایت جنگی و جنایت علیه بشریت در مقابل چشم جهان و آقای اوباما صورت پذیرفت، از نگاه و یا الزام صهیونیست ها قابل اغماض است ولی اوباما برای یک افسانه صهیونیستی که گفته می شود بیش از 60 سال قبل در اروپای متمدن!! اتفاق افتاده ادای احترام کرده و حتی انکار آن را در سخنرانی قاهره کاری زشت می شمارد و از کشورهای عربی و اسلامی می خواهد که به علت رنج و نگرانی مردم یهود و پایان دادن به احتمال تکرار این افسانه، این رژیم را در سرزمین های اشغالی فلسطینی بپذیرند و گذشته را نیز فراموش کنند. حتی اگر صهیونیست های تحریف کننده تاریخ و تورات ادعای درستی داشته باشند، چرا تاوان این جنایت را فلسطین بپردازد و خون مردم آن توسط صهیونیست ها ریخته شده و رنج میلیون ها آواره فلسطینی را برای آرامش صهیونیست ها تجویز می کنند و این مرکز فتنه و بحران سازی را در اروپا که محل جنایت بوده قرار نمی دهند.
این منطقه کهنه آمریکایی- غربی است که با بیانی جدید از سوی اوباما در قاره تکرار شد و البته آقای اوباما در موضوع ایران و جنایاتی که در 8 سال گذشته در منطقه و توسط حکومت بوش به اجرا درآمده، همین روش و منطق ( فراموشی گذشته) را به کار می گیرد.
آیا آمریکا فقط در کودتای شهریور سال 1320 در ایران مرتکب خطا و جنایت شده و یا اینکه تمامی عمر حکومت پهلوی، توسط حکومت های آمریکا این جنایات و غارت ثروت ملی ایران جریان داشته و به چپاول رفته و جوانان ایران قربانی جنایات دستگاه های امنیتی آمریکایی شده اند. آیا حکومت های آمریکا از حکومت دیکتاتوری پهلوی حمایت نکرده اند و هم اکنون آمریکا از حکومت های دیکتاتوری در منطقه حمایت نمی کند؟
اوباما تلاش زیرکانه ای در سخنرانی خود داشت تا مسائل مهم و ذهن تاریخی افکار عمومی منطقه را ساده سازی کند و فراموش کردن جنایات و باز کردن صفحه جدیدی از تعامل را مورد تاکید قرار داد. این در حالی است که کشتار مردم در افغانستان و عراق و پاکستان توسط نیروهای نظامی آمریکا هنوز ادامه دارد و بر خلاف ادعای اوباما که چشم طمع به منطقه ندارد، مقامات پنتاگون از ضرورت حضور ده ساله در افغانستان و عراق دم می زنند و اراده ملی و حاکمیت در عراق و افغانستان از مردم و حکومت این کشورها سلب شده است. اوباما در شرایطی از تسامح با رژیم صهیونیستی و توقف شهرک سازی توسط صهیونیست ها سخن گفت که غزه هنوز در محاصره غیر انسانی است و بیماران آن به علت فقدان امکانات پزشکی در صف مرگ قرار دارند و مردم غزه در زندانی بزرگ به سر برده و هر روز در سراسر فلسطین اشغالی با ترورهای هدفمند و تهدیدات نظامی برای حمله صهیونیست ها سپری می شود.
آیا مردم منطقه و جهان اسلام باید صفحات جنایات مستمر صهیونیست ها و تجاوزات نیروهای آمریکایی را فراموش کنند تا در صفحات جنایات جدید تحت فشار روانی نباشد و متجاوز و اشغالگر و تروریسم آمریکایی : صهیونیستی را در چهره ای زیبا و به عنوان منجی و شریک خود بنگرد؟ اگر آقای اوباما از حق هسته ای ایران سخن می گوید، چرا تحریم های ظالمانه و رفتار نژادپرستانه غربی و آمریکایی در مورد ایران را متوقف نمی کند و چرا یک ماه قبل تحریم های ایران را مجدداً امضا کرد؟ اگر آژانس هسته ای مکرراً بر سلامت فعالیت هسته ای ایران تاکید کرده، چرا اوباما در آلمان مجددا از ضرورت گفت وگو با ایران در مورد مسئله هسته ای سخن می گوید ؟
این سوالات و صدها سوال دیگر در وجدان هر ایرانی و مسلمان در منطقه وجود دارد و منتظر پاسخ از سوی اوباما است و نمی تواند به سخنان زیبای اوباما دل ببندد و آن را نیازمند اقدام عملی می داند.
آقای اوباما در مصاحبه با BBC ( قبل از سفر به منطقه) گفته بود که نمی تواند دموکراسی ورزش های غربی را بر کشورهای دیگر تحمیل کند ولی در سخنرانی خود در قاهره از کمک های مالی سالانه آمریکا برای مدارس و مساجد پاکستان سخن می گوید که اهداف روشنی را دنبال می کنند. البته این کمک های مالی در پاکستان و طرح های مشابهی در عربستان، مصر، اردن و دیگر کشورهای اسلامی و عربی جریان دارد که با کمک های مالی عربستان به مدارس سلفی در پاکستان و افغانستان و مصر که منبع تغذیه کننده اصلی افراطی گری سلفی در منطقه است، متفاوت است و با آگاهی و اطلاع آمریکا صورت می گیرد. این یک نمونه ساده از دوگانگی رفتاری آمریکا است که در بخش های امنیتی با مرور حوادث زاهدان و یا حمایت آمریکا از منافقین و یا مسلح کردن پژاک و یا تحریک کشورهای عربی علیه ایران به نمونه های بسیاری می رسیم که هوشیاری در قبال شرایط جدید را ضروری می نماید و باید فرصت و تهدید احتمالی رفتارهای پیچیده آمریکا را مورد توجه قرار داد. مهمترین وظایف اوباما پس از حکومت هشت ساله بوش، زیباسازی چهره آمریکا در نگاه جهانیان است، اگر چه شواهد فراوانی از استمرار برنامه، سیاست و تدابیر گذشته از سوی نهادهای حکومتی آمریکا در جریان است.