مرتضی صفارهرندی
زمانی که در سال 85 خبرگان قانون اساسی، اصل ولایت فقیه را در قانون اساسی گنجاند، بسیاری از سیاسیون خرج خود را از مردم و رهبرشان جدا کردند. آنها وانمود می کردند که با مقوله جدیدی روبه رو شده اند و از رقیب سیاسی داخلی خود رو دست خورده اند! واقعیت چه بود؟
در این تردیدی وجود ندارد که مردم در انقلاب اسلامی پیروی از اندیشه و عمل امام خمینی را برگزیده بودند. همان گونه که امام خمینی به رغم همه دیدگاه های سیاسی موجود روش و هدف مبارزاتی جدیدی را تاسیس کرده بود، الگوی جایگزین را نیز از ابتدای حرکت به صورت مرحله به مرحله و متناسب با ظرفیت و استعداد جامعه تعیین نموده بود.
امام خمینی هیچ گاه به نظام های سیاسی موجود رضایت نداد. دو دهه پیش از آغاز نهضت اسلامی در کتاب کشف الاسرار چنین نگاشته بود: «هیچ فرق اساسی میان مشروطه و استبداد و دیکتاتوری و دمکراسی نیست. مگر در فریبندگی الفاظ و حیله گری قانونگذاران و تمام قانون های جهان راه های حیله ای است که بشر برای استفاده خود باز کرده و با نام های مختلف بر دیگران تحمیل می کند.» در همان کتاب در تفسیر آیه «اطیعواالله و اطیعواالرسول و اولی الامر منکم»، ولایت اولی الامر را ولایت مجتهد دانسته بودند.
در اولین مراحل مبارزه هم امام خمینی در سخنرانی 11 آذر 1431 فرموده بود: «استناد و تکیه ما روی قانون اساسی از طریق الزموهم بماالزموا علیه انفسهم می باشد، نه این که قانون اساسی از نظر ما تمام باشد... قانون اسلام، علمای اسلامند و قرآن کریم...»
در مراحل اول مبارزه، امام خمینی تصریحی در این مورد نداشت. اما تعدادی از شاگردان مکتب او مثل حضرات آیات خامنه ای، مشکینی، ربانی شیرازی، مفتح، مصباح یزدی و هاشمی رفسنجانی در سال های 14 و 24 جلساتی را برای بررسی طرح حکومت اسلامی تشکیل داده بودند که تا پس از تبعید حضرت امام به ترکیه ادامه داشت. چندین هزار فیش محصول این جلسات در یورش ساواک به منزل یکی از این اساتید مفقود شد.
جالب است که به گفته شهید آیت الله بهشتی انگیزه آغاز این تلاش علمی، استمداد گروهی از دانشجویان و از جمله محمد حنیف نژاد (یکی از موسسان سازمان مجاهدین خلق) از شهید بهشتی در این مورد بوده است. این جمع و تلاش های علمی آنها توسط ساواک تارومار شد اما اندیشه حکومت اسلامی چیزی نبود که حوادث بر آن خط بطلان بکشد. چند سال بعد یعنی در اول بهمن 8431، در مسجد شیخ انصاری نجف، امام خمینی در خلال تدریس کتاب البیع وارد بحث ولایت فقیه شد و اختیارات ولی فقیه را در حد حکومت پیامبر و معصومین دانست و تشکیل حکومت اسلامی را به عنوان یک امر واجب برای فقها محسوب کرد. این دروس بلافاصله باعکس العمل جریان متحجر مواجه شد. طوری که امام در درس دهم ولایت فقیه خود فرمودند: «من نمی دانم این حرف های من بر بعضی نفوس چه قدر گران آمد که اعتراض کردند، چرا دست از این حرف ها برنمی دارد؟ چرا مسئله اش را نمی گوید و رد شود؟ خدا می داند که این صحبت ها از مسائل واجب تر است. این صحبت ها شما را زنده می کند، این وضع نکبت بار شما را تغییر می دهد. این تبلیغات سوء اجانب است که شما را این طور کرده و این وضع را برای شما پیش آورده است و شما را در بین ملل دنیا، گروهی کهنه پرست معرفی کرده اند.»
این تنها متحجران نبودند که با ایده ولایت فقیه به مخالفت برخاستند، بخشی از جریان به اصطلاح روشنفکری مذهبی نیز به رغم ادعای همراهی با امام خمینی حاضر نشدند دروس ولایت فقیه امام خمینی را منتشر سازند. نشریه «پیام مجاهد» که ابراهیم یزدی در آمریکا منتشر می کرد، در این سال ها کمترین اشاره ای به این رویداد عظیم یعنی طراحی یک حکومت اسلامی بر اساس ولایت فقیه نداشت و نشریه بنی صدر با نام« مکتب مبارز » تنها بخشی حاشیه ای از این دروس را که امام به تخطئه روحانیون بی اعتنای به سیاست پرداخته بود، انعکاس داد. در بهار سال 0531 قطب زاده نماینده نهضت آزادی در اروپا به نجف سفر کرد. در این سفر زمانی که مسئله انتشار این سلسله دروس با او در میان گذارده شد وی تلویحا بحث ولایت فقیه امام را غیرقابل پذیرش در دنیای امروز و لذا غیرقابل عرضه دانست وخواستار تأمل و بررسی بیشتر درباره آن شد.
امام پنج ماه پس از آغاز دروس ولایت فقیه در نامه ای به انجمن های اسلامی دانشجویان فارسی زبان در اروپا با اشاره به تبلیغات کارشناسان استعمار تحت عنوان شرق شناسی در پوشاندن چهره نورانی اسلام تاکید کردند: «امروز مشکل است ما بتوانیم حکومت اسلام و تشکیلات اساسی سیاسی، اقتصادی و اجتماعی آن را بر جوامع بشری و حتی مسلمین بفهمانیم.» امام در این پیام از نسل جوان خواستند که طرز حکومت اسلام را که مع الاسف بسیار عمر کوتاهی داشت و در همان چند صباح راه و روش اسلام را در ولایت والی روشن کرد به جوامع عموما و به فرزندان اسلام خصوصا گوشزد کند.
شیفتگان این مرد الهی در داخل و خارج کشور به هر نحو ممکن سلسله دروس تاریخ ساز او را مکتوب کردند. در نجف اطرافیان امام مثل آقای سیدمحمود دعایی، رادیویی به نام نهضت روحانیت راه اندازی کرده بودند که پخش این سلسله دروس از رادیوی مذکور این امکان را فراهم کرده بود که شهید آیت الله سعیدی شخصا آنها را ضبط و پیاده کند. در تایپ و تکثیر این مجموعه شهید لاجوردی نقش برجسته ای داشت.
در نجف نیز این سلسله دروس با انجام ویرایش توسط جلال الدین فارسی و تایید حضرت امام به صورت کتابی درآمد و از طریق حجاج بیت الله الحرام به داخل کشور منتقل شد. چه بسیار کسانی که به خاطر در اختیار داشتن این کتاب به شکنجه گاه های رژیم ستمشاهی کشیده شدند.
در همان ماه های اولیه شروع بحث امام درباره ولایت فقیه، شور و شعفی شاگردان امام خمینی را در داخل کشور فراگرفته بود. مرحوم آیت الله ربانی شیرازی درست 28 روز پس از آغاز دروس ولایت فقیه امام در نامه ای به آقای سیدحمید روحانی در نجف با اعلام وصول نوار چهار جلسه درسی امام خمینی ملاحظاتی را درباره این بحث مطرح کرده بود که از تشنگی نسبت به شناخت ابعاد آن حکایت می کرد. در این نامه آیت الله ربانی شیرازی خواسته بود که موضوعاتی مثل فردی یا شورایی بودن ولایت فقیه، نحوه تعیین ولی فقیه، موقت یا مادام العمر بودن ولایت فقیه، تقسیم وظایف حکومتی، شرایط روسای ادارات، حدود مسئولیت آنان، وظایف و مسئولیت حاکم، وظایف و مسئولیت ملت در مقابل حاکم، سیره حاکم، مالیات اسلامی و اموال عمومی مورد بحث قرار گیرد.
پس از کتاب تنزیه المله و تنبیه الامه مرحوم محمدحسین نائینی که نگاهی خویش بینانه به دمکراسی رایج در غرب داشت، اکنون امام خمینی طرحی را به میان آورده بود که کمترین انفعال را در مقابل الگوهای حکومتی غربی نداشت. اگر مرحوم نائینی اوراق کتاب خود را پس از تجربه تلخ مشروطه به دجله ریخت و مبالغ زیادی صرف جمع آوری و انهدام نسخه های آن کرد، اما هر روز که از ارائه طرح حکومت اسلامی امام خمینی گذشت حقانیت و کارآمدی آن بیش از گذشته به اثبات رسید و مومنان زیادی به هزینه شخصی خود، در چاپ و تکثیر نسخه های اصلی حکومت اسلامی امام تلاش نمودند.