صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۲۵ خرداد ۱۳۸۸ - ۱۲:۳۶  ، 
کد خبر : ۹۶۴۶۰
نگاهی به تله فیلم‌های سیما در سالروز رحلت امام(ره)

تولیداتی برای جلب نظر مسئولان


روشنک عباسی
طی یکی دو سال اخیر به همت مدیران رسانه ملی و حمایت «سیما فیلم» برای مناسبت های ملی و مذهبی آثار متعددی توسط فیلم سازان جوان و کهنه کار تولید و در نوبت های مختلف پخش می شود. این وضعیت از نمایش آثار خارجی سخیف در ژانرهای تخیلی و پلیسی دست چندم دنیا خیلی مطلوب تر است و فیلم های خارجی به نمایش درآمده نیز اکثراً با دقت نظر بیشتری هم به لحاظ فنی و هم به لحاظ محتوی انتخاب می شوند.
طبق روال همه آخر هفته ها، صدا و سیما در ایام تعطیلات رحلت حضرت امام(ره) و پانزده خرداد چندین تله فیلم را در شبکه های مختلف خود به نمایش گذاشت. در این میان فیلم های این مناسبت که اکثر سازندگان آن سعی کرده بودند تا آنها را با موضوعیت حضرت امام (ره) بسازند نه تنها فاقد این پرداخت بود بلکه موضوع برنامه ای شده بود برای ساخت داستان هایی غیرمرتبط و پراکنده که برای جلب نظر مسئولان ذیربط به لوکیشن مرقد امام و بعضاً تاریخ آن ایام اشاراتی داشتند به جز فیلم های«یازده دقیقه و سی ثانیه» و «نسیم شمال، باد جنوب» که موضوع اثر دیدار با امام بود بقیه فیلم ها از این نقیصه رنج می بردند.
1) کیلومتر 14
در اولین اپیزود این فیلم که با کارگردانی آرش قادری ساخته شده و شب 14 خرداد به نمایش درآمد داستان زندگی داوود، جوان سابقه داری روایت می شود که بعد از تحمل دوران حبس به روستای زادگاه خود باز می گردد و از دایی پیر خود طلب پول زیادی می کند پیرمرد بنا که از این پرداخت ناتوان است او را به کار سالم دعوت کرده و در حالی که عازم سفر کربلاست مقداری از پول و زیورآلات اهالی روستا را با خود حمل می کند.
کاروان زیارتی قرار است از مرقد امام حرکت کند و داوود پیرمرد را تا آنجا تعقیب می کند. پیرمرد که از نیت سوء داوود مطلع شده در اثر فشار عصبی کنار جاده از حال می رود، داوود او را به کمپ اورژانس مستقر در مرقد رسانده و بعد از ربودن طلاها فرار می کند. او در حین فرار به ماشینی بر می خورد که خراب شده است و صاحب آن در حالیکه همسرش نیز در موقعیت وضع حمل است مصدوم شده است. داوود آنها را نیز به کمپ می برد و با خود بر سر امتناع از ربودن ماشین آنها مبارزه می کند. دفعه بعد وقتی که او موتور یکی از برگزارکنندگان مراسم را می رباید با جانباز قطع نخاع و شیمیایی روبرو می شود که با ویلچرش زمین خورده و دچار حمله ریوی شده است. او وقتی جانباز را به کمپ می رساند موتور دزدی و پنج میلیون پول نقدی که در داشبورد آن بوده است را کنار خیابان رها می کند و صاحبش آن را می یابد. این بار پشیمان شده و نذورات مردم را نیز به پرستار می دهد. پیرمرد نیز وقتی به هوش می آید و طلاها را از او مطالبه می کند در می یابد که داوود آنها را به پرستار بازگردانده است.
گرچه فیلم در لوکیشن مرقد امام می گذرد اما امام (ره) هیچ نقش اساسی در قصه ندارد و می توان این لوکیشن را با هر جای شلوغ دیگری که نیروهای امدادگر در آن حضور دارند عوض کرد. بسامد دزدی، خلاف و دروغ در فیلم خیلی زیاد بوده و تمام بازگشت های داوود به مسیر درست تصادفی و از سر اجبار بوده است. لحن لمپنی مرد جوان، عدم پرداخت شخصیت ها و باقی ماندن در ابتذال تیپ های دم دستی از دیگر معایب کیلومتر 14 است. تسری یافتن عنصر تصادف در تمام طول فیلم و عدم وجود هیچ تعلیقی در متن آن، فیلم را در خاطره ها ماندگار نمی سازد.
2) کیلومتر 14-2
دنباله قصه اپیزود اول است که 14 خرداد به تهیه کنندگی بهادر اسدی به نمایش درآمد. فیلم برش دیگری از زندگی داوود را نشان می دهد که طی آشنایی اش با جانباز شیمیایی - اصغر آرپی جی - با او زندگی می کند و علی رغم اصرارش به مشغول شدن داوود در یک پیشه حلال او همچنان با دوستان خلاف خود آمد و شد دارد. اصغر که در سازمان بهشت زهرا کار می کند به او پیشنهاد یک شغل می دهد که نمی پذیرد. دوستان خلاف داوود از او می خواهند که در قبال دریافت ده میلیون تومان پول نقد از نقشه گنجی که بر بازوی یک خلافکار مرده خالکوبی شده عکس بگیرد. داوود نیز پیشنهاد اصغر را مبنی بر فعالیتش در سازمان بهشت زهرا می پذیرد و راننده انتقال اموات می شود.
او از ارائه نقشه گنج به تیم خلافکار طفره می رود و خود به تنهایی به سراغ گنج می رود، از طرفی اصغر که فکر می کند او جوان سر به راهی شده است پیشنهاد ازدواج داوود با خواهر زاده اش را مطرح می کند که جوان نیز می پذیرد اما به کارهای نادرست خود ادامه می دهد. داوود بعد از یافتن گنج به دست خلافکاران افتاده اما باز نجات می یابد، در این حین اصغر که دچار مشکلات شدید شده در بیمارستان بستری است، داوود او را از بیمارستان فرار می دهد تا برای بیستمین بار در سالگرد فوت امام به مرقد او برود و البته می میرد.
فیلم که به شدت وام گرفته از فیلم فارسی است از مشکلات اپیزود یا قسمت اول رنج می برد. عنصر مادر تنها و تک پسر خلافکار عزب، فائق آمدن یک تنه یک لمپن لوطی مسلک بر یک تیم با استفاده از ادبیات سخیف کوچه بازاری، نامزدی با تحصیلات بالا که به پای یک سابقه دار نشسته و بدترین موتیف رایج وجود یک امام زاده که این بار مرقد حضرت امام جایش را به آن داده پازل این فیلم فارسی را با مرگ اصغر در آستانه آن تکمیل می کند، تهدیدی جدی که ممکن است همه تله فیلم های مناسبتی را درگیر همین در سطح ماندگی و عدم پرداخت درست موقعیت ها و چفت و بست های قصه است.
این که تا آخرین لحظه داوود دزد باقی بماند و این که دزدی که به دزد بزند دیگر شاه دزد است را نمی توان از نظر دور کرد و این سقوط در مراتب عمیق خلافکاری را آیا داوود در محضر اصغر آموخته؟ و آیا تأثیرات زندگی با یک رزمنده بدین گونه است؟ و آیا رزمندگان همه در سطح تیپ اصغر نقی زاده هستند و همه کم خرد و ساده لوح؟ اینها سوالات بی پاسخی است که پس از دیدن فیلم به سراغ بیننده این فیلم می آید.
3) راز یک پروانه
این فیلم با کارگردانی مهدی ودادی و تهیه کنندگی مجید مظفری از شبکه سه در 15 خرداد پخش شد. فیلم داستان زندگی پروانه است که در 22بهمن 57 به دنیا آمده و در تمام طول این سالها از نعمت پدر محروم بوده است. او با خواندن یک کتاب متوجه می شود نام پدرش در لیست خائنین به کشور و انقلاب آمده است. پروانه با توضیحات مادرش در می یابد که پدرش قبل از انقلاب فعال سیاسی بوده و هنگام آزادی یک روز بعد از تولد او ایران را ترک کرده و هیچ وقت سراغی از آن ها نگرفته است.
مادرش نام یکی از همکلاسی های پدر را به پروانه می دهد و با دست یافتن به جمعی از دوستان و هم رزمان پدرش که همگی صاحبان مناصب دولتی و علمی و یا از سرمایه داران هستند می فهمد که پدرش از آنها و مادرش طی یک نامه از برلین به خاطر لو دادنشان در زندان عذرخواهی کرده است. او با دستیابی به یک دوربین قدیمی و ظهور عکس های مربوط به سال پیش به دوستان پدرش ثابت می کند که ارائه لیست اعضاء فعالان سیاسی جوان، کار پدرش نبوده و با تهدید نوری سرمایه دار برج ساز را وادار به اعتراف می کند که لو دادن افراد کار نوری بوده و پدرش با داشتن یک جهان بینی قوی قهرمان بوده و در زندان کشته شده است.
فیلم که در ژانر پلیسی و ملودرام سرگردان است دچار چند لحنی شدیدی است. رسیدن به سرنخها به قدری سهل و آسان است که جای هیچگونه دفاعی را باقی نمی گذارد. این که کارت شناسایی دوستان پدر پروانه نزد مادرش باشد، این که مدارک تحصیلی دانشجویان در سی و چند سال پیش طی یکی دو دقیقه در دسترس او قرار بگیرند و با فشردن چند دکمه کامپیوتر او به بقیه مدارک در آنطرف دنیا دست پیدا کند، این که گاه و بی گاه با داد و فریاد جلوی مدیران ارشد انرژی اتمی و وزارت خارجه را بگیرد و آنها را سین جیم کند، این که دفترچه حاوی اطلاعات که در عکس دست نوری است آرم بسیج اقتصادی هفت- هشت سال بعد را داشته باشد، این که یک سرمایه دار گردن کلفت از یک زن جوان بی پشت و پناه حساب ببرد و زود جا بزند همگی از حفره های فیلمنامه حکایت می کند و از سر هم بندی فیلم و البته این مسئله که نسل انقلاب، رجل سیاسی، علمی و اقتصادی کشور را قلابی بخواند و غاصب حق پدری بداند که انگ خیانت خورده هم کمی بودار است. انگار که فیلمساز می خواهد در سالروز ارتحال امام سی سال مبارزه و سازندگی مملکت را یک باره زیر سوال ببرد و از زخم های کهنه قهرمان در بیاورد، قهرمانی که رجل کشور او را پله صعود خود کرده اند.
4) نسیم شمال، باد جنوب
این فیلم را محمدمهدی عسگرپور به تهیه کنندگی ایرج محمدی و نویسندگی مسعود بهبهانی نیا ساخته است. سه اسمی که هر یک در کارنامه خود ستاره های درخشان بسیاری دارند. فیلم درباره زندگی روح ا... نوجوانی روستایی است که پدرش قبل از ولادت او در محضر امام(ره) نذر کرده او را به دیدارش ببرد و امام(ره) نیز برای سلامتی اش دعا فرموده اند. پدر پیر بعد از بهمن 57 می میرد و روح ا... بعد از ازدواج به جنگ می رود. او که بهیار است طی یک قرعه کشی شانس زیارت حضرت امام را پیدا می کند اما بعد از حمله عراقی ها مجبور می شود برای نجات نقشه عملیات خود را به خطر بیاندازد و قبل از دیدار امام و نائل شدن به آرزویش به شهادت می رسد.
«نسیم شمال، باد جنوب» نه به لحاظ مضمونی بلکه به لحاظ ساختار دچار آنچنان مشکلات جدی می باشد که محتوا را تحت تأثیر قرار می دهد، فیلم دو تکه مجزاست، تکه اول راجع به نوجوانی روح ا... است که بیش از سه چهارم فیلم را تشکیل می دهد و اصلاً پیش داستان است. حال بگذریم که فیلمساز داستان بهمن 75 را در حالی تعریف می کند در یک روستای کوهستانی همه درختها سبزند و زمین پر از گل و علف، اما پرداختن به دعوای پدر روح ا... - مش رحمت با مراد- خلافکار ده - آنقدر طولانی است و دارای جزئیات غیرضروری که قسمت دوم بدنه قصه که شهادت روح ا... است در آرزوی دیدار حضرت امام، بسیار شتابزده و سرسری تعریف می شود. هر چه قسمت اول دراماتیک است و تأثیرگذار و کش دار، قسمت دوم بدون گره و تعلیق. در گل های گرمسیری عسگرپور هم با یک داستان در طول یک بازه زمانی بلند مدت طرف بودیم گویی کارگردان از عنصر فلاش بک - استفاده منطقی- غافل مانده است.
صحنه های جنگی در قسمت دوم هم باسمه ای و طراحی نشده است و برشمردن ایرادات فنی آن هم البته گرچه بسیار به چشم می آید و رو است اما در مجال این بحث نیست. شهادت روح ا...، حضور حمید :رزمنده کر و لال- هم در دقایق پایانی دارای منطق دراماتیک درستی نیست و بیننده را دچار یک سردرگمی می کند، قدم زدن های بی حساب و کتاب آن دو در نیزار، نحوه حمله عراقی ها به خاکریز، نحوه انفجارها و زنده ماندن روح ا...، تیراندازی های عراقی ها به حمید و روح ا... و تیر نخوردن آنها و... از نکات بسیاری هستند که تله فیلم را باورپذیر نمی کنند هر چند که ایده اولیه فیلم دلچسب و دوست داشتنی باشد.
5) یازده دقیقه و سی ثانیه
این تله فیلم را بهروز افخمی ساخته است. فیلم به شهریور 59 اشاره دارد و روزهای آغاز جنگ که عراق به مهرآباد حمله کرده است. در ابتدای اثر، روزمرگی جذاب عده ای جوان در صدا و سیمای آن زمان را مشاهده می کنیم و دغدغه های فرهنگی آنها را و خود بهروز افخمی و سیدمرتضی آوینی را میان آن جمع به جای می آوریم. شایعه ای بحران را تشدید می کند و مردم از وضعیت نگرانند.
بجنورد یکی از ارکان صدا و سیمای وقت به تیم فیلمبرداری به سرپرستی داوودی مأموریت می دهد تا خدمت حضرت امام بروند و سخنرانی ایشان را ضبط کرده و برای پخش در اخبار سراسری آماده کنند، در یک حرکت بسیجی وار تیم به محضر امام شرفیاب شده اما متوجه می شوند که یکی از دوربین ها خراب است. آنها یازده دقیقه و سی ثانیه فرصت دارند تا به جام جم بروند و باتری جدیدی را به جماران بیاورند.
سفر پرهیجان داوودی برای تهیه باتری و آشنایی اش با مرد بسیجی و کمک و همیاری و عشقش به امام باعث می شود که مأموریت به سرعت انجام شده و مملکت از بحران نجات پیدا کند.
سکانس منزل امام با گریم های خوب امام و حاج سید احمد، دیالوگ های دلچسب سیدحسن کودک :نوه حضرت امام- به شدت تأثیرگذار و واقعی است به گونه ای که اشک را بر دیدگان روان می کند. بازسازی جو تلویزیون و التهابی که در افراد دیده می شود، دیالوگ های جوانان کارمند تلویزیون، شخصیت پردازی دقیق و عمیق مرد بسیجی، دغدغه های کارمندان برای ساخت مستندها و ... از برجستگی های کار افخمی است. مصاحبه پایانی افخمی با داوودی که اینک پیر شده و از خاطرات خود می گوید از معدود نریشن هایی است که دل را نمی زند و مخاطب را شیفته شنیدن می کند.
به جرأت می توان گفت روایتی که افخمی آن را بازسازی می کند با ساختاری قابل قبول جزء آثاری است که از شعارزدگی و بهره برداری های پنهان دور است و پیامی ناب راجع به شخصیت کاریزماتیک حضرت امام (ره) و روحیه مسئولیت پذیر بسیجیان و جوانان متعهد کشور را به نمایش می گذارد. آنچه که فیلم یازده دقیقه و سی ثانیه را درخشان می کند حس واقعیت توسط فیلمساز به عنوان یک تجربه زیسته می باشد.
6) ایران، بیست سال بعد
«ایران بیست سال بعد» آخرین تله فیلم سعید ابراهیمی فر است که این روزها فعالیت چشم گیری در رسانه ملی دارد و به تهیه کنندگی علیرضا سبط احمدی ساخته شده است. فیلم در بعد از ظهر پانزدهم خرداد ماه از شبکه یک سیما به نمایش درآمد. داستان فیلم درباره شیرین اردلان است که بعد از بیست سال که به کانادا مهاجرت کرده است به ایران بازگشته تا بعد از مرگ پدر، حقوق خود را از شراکت پدرش در یک کارخانه واخواهی کند.
کیوان جوان کوشا و پسر صاحب کارخانه که با زحمت زیاد کارگاه کوچکی را احیا کرده و گسترش داده است با او برخورد تندی دارد، شیرین در مواجهه با پدر کیوان شریک پدرش در می یابد که او بعد از فوت امام فکر می کند اوضاع مملکت به هم خواهد ریخت، بنابراین خانه، کاشانه و اموالش را می فروشد و به کانادا مهاجرت می کند. پدر شیرین به دلیل عجله زیاد در مقابل سهم دریافتی خود از شرکت دست نوشته ای به شریکش می دهد و وکالتنامه ای تا کارهای قانونی را او انجام دهد. حمید پدر کیوان نیز در طول این سالها در مورد این کار اهمال کرده و سند را منتقل نکرده است. شیرین با این که قانون می تواند سهمی از کارخانه را به تصرف خود درآورد اما وکالت نامه ای برای انتقال سند به کیوان داده و به کانادا می رود.
فیلم فقط با توسل به لوکیشن اتوبان جاده قم که در بک گراند آن مرقد امام قرار دارد و علت مهاجرت خانواده اردلان به کانادا که فوت امام است هیچ گره، وابستگی و موضوعیتی درباره ارتحال امام (ره) نداشته ولی خود را در زمره این گونه آثار و در جدول پخش فیلم های روز 14 خرداد قرار می دهد.
فیلم با مقایسه و ارائه یک شخصیت علمی، منطقی، صبور و با اخلاق از مهاجرین -شیرین- و شخصیت عصبی و پرخاشگر و پول پرست از ایرانی ها -کیوان - و تصویر کردن کاراکتری منزوی و بیمار- پدر کیوان - و خائن و دزد -حسابدار کارخانه- نه تنها ارزش های انقلاب و امام را پاس نداشته بلکه به نوعی به هم وطن های زحمتکش که سالها جنگ، تحریم اقتصادی و کمبودهای امنیتی را از سوی دشمنان تحمل کرده اند دهن کجی می کند.
قصه تخت، بی گره و بی تعلیق ابراهیم فر هیچ فراز و فرود دراماتیک نداشته و بار دیگر موضوع مورد علاقه نویسنده و کارگردان :مهاجرت به کانادا- را مطرح می کند. قصه های فرعی مثل زن میان سال و آشنای شیرین، دوست خانوادگی او، حادثه پارک و حتی موضوع اخراج و اختلاس حسابدار هیچ کمکی به خط اصلی نکرده و بر جذابیت آن نمی افزاید. امیدواریم با به صحنه آمدن قشری از فیلمسازان متعهد که در راه پاسداری و صیانت از ارزش های انقلاب و آرمان های امام(ره) استخوان خرد کرده اند و نیز جوانانی که به خط امام و رهبری معتقد و وفا دارند آثاری قویتری را به لحاظ محتوا، فرم و ساختار شاهد باشیم.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات