صادق کرمی / از فعالان جنبش دانشجویی
امسال در حالی که بیش از سه میلیون دانشجو سال تحصیلی جدید را آغاز کردند نسبت دانشجو از هر 100 هزار نفر چهارهزار نفر است. یعنی از هر 001 هزار نفر چهار هزار نفر در دانشگاه های کشور تحصیل می کنند.
آموزش عالی کشور به رغم رشد دوبرابری جمعیت از اوایل انقلاب تاکنون 10 برابر توسعه یافته است، هر چند که هنوز سد کنکور شکسته نشده و هر سال بر آمار جوانان خواستار تحصیلی که پشت درهای دانشگاه ها جا مانده اند افزوده می شود.
در حال حاضر 25درصد از جوانان 18 تا 24 ساله کشور در دانشگاه های وابسته به وزارت علوم در حال تحصیل هستند که این آمار تا پایان برنامه چهارم توسعه باید به 30درصد برسد. فعالیت سیاسی دانشجویان در ایران عمر طولانی ندارد، زیرا دانشگاه در این کشور به شکل جدید، قدمتی کمتر از 80 سال دارد. دانشگاه های کشور در آغاز منحصر به طبقه ممتاز و اعضای نظام حاکم بود. ترکیب بافت دانشجویی در دهه های 40 و 50 شمسی به تدریج دچار تغییر شد و همین امر زمینه ساز ایجاد تحرک و جنبش دانشجویی کشور گردید و در نتیجه، دانشگاه های کشور در تحولات منجر به پیروزی انقلاب اسلامی و رخدادهای پس از آن، نقش فعالی داشتند.
از مهمترین حرکت های سیاسی قبل از انقلاب، اعتراض دانشجویان در 16 آذر 1332، به ورود معاون رئیس جهمور آمریکا بود و نقطه اوج حرکت سیاسی دانشجویان را می توان در اشغال لانه جاسوسی آمریکا در 13 آبان 1358، مشاهده کرد. این حرکت که توسط دانشجویان مسلمان پیرو خط امام(ره) آغاز شد و مورد تایید امام قرار گرفت، نشانه طرد تفکر لیبرالی و مارکسیستی در دانشگاه های کشور و غلبه و گسترش اسلام خواهی بود. جنبش دانشجویی را می توان در سه مرحله چنین تبیین کرد:
مرحله نخست: جنبش دانشجویی که با جریان روشنفکری پیوند خورده است، از این منبع برخاسته و به آن وابسته است. البته حرکت دانشجویی، در عین وابستگی و یا ارتباط با جریان روشنفکری ویژگی های خاص خود را نیز داشت، ویژگی هایی که برخاسته از شرایط و روحیات نسلی که به واسطه جوانی، دارای التهابات خاص خود بود و به خاطر روح پاک، از صداقت بیشتری برخوردار و از خدعه ها و فریب های سیاسی کاران پیچیده به دور بود.
مرحله دوم: با اوج گیری انقلاب اسلامی و مردمی در سال های 57-56 جنبش روشنفکری و دانشجویی که خود را پیشتاز جنبش سیاسی می پنداشت، ناگهان خود را عقب مانده یافت. مشت های برافراشته و صداهای آهنگین مردم در اعتراض علیه رژیم، خرده احزاب و گروه های سیاسی و نیز جریان روشنفکری و جنبش دانشجویی را به تعجب واداشت و آنان را در برابر موج جدید، به اعلان موضع فراخواند. در این شرایط و احوال، جریان روشنفکری عمدتا کلاف سردرگمی بود و چندان به عمق، گستره و ماندگاری قیام باور نداشت و به گونه های مختلف تلاش می کرد که آن را حرکتی نافرجام و کور تعبیر کند و عقب ماندگی خود را از جامعه توجیه نماید.
مرحله سوم: در این مرحله، اهمیت و حرمت حرکت سیاسی دانشجویی در آن بود که خود را از بند ناف روشنفکری گسست و از همراهی با مردم احساس شرم و آزرم نکرد و پا به پای مردم پیش آمد و برای خود، افتخاری بس عظیم در تاریخ سیاسی ایران کسب کرد. رهبر معظم انقلاب این حضور تاریخی را ارج نهاده و فرموده اند: راه دومی که دانشجو می توانست انتخاب بکند، این بود که تا دید این روند یک جهت و یک خیز برداشت، نگذارد عقب بماند و فوری خودش را جلو برساند، هر کس می خواهد شعار را بدهد، هر کس می خواهد حرف درست را بزند، وقتی درست است، وقتی همان نهایتی است که من برای او داشتم خودم را می کشتم و تلاش می کردم و شعار می دادم، حالا این به وسیله مردم دارد، انجام می گیرد، به وسیله عوام دارد، انجام می گیرد، به وسیله فلان روحانی ای که اصلا نمی شناختمش، دارد انجام می گیرد، حالا آن چیزی که می گفتیم بشود، دارد می شود، پس جلو برویم. این راه دوم را انتخاب کردند، درست برعکس یهود صدر اسلام که منتظر بعثت یک پیامبر(ص) بودند و آمده بودند در مدینه ساکن شده بودند.
برای این که می دانستند این پیامبر از مدینه ظهور خواهد کرد. و می گفتند: این امیین و این بی سوادان که در مدینه زندگی می کنند- بت پرستان و کفار- اینها که قابل نیستند، پیامبر در میانشان ظاهر شود، پیامبر اگر هم بیاید متعلق به ماست، مریدانشان هم ماییم. وقتی پیامبر آمد... چون متعلق به آنها نبود، از قشر آنها نبود، از میان آنها نبود، به او کفر ورزیدند، این، آن شق اول بود. خوشبختانه دانشجویان آن شق را انتخاب نکردند. دانشجو به میدان آمد. هنگامی که دید مردم محله اش حرکت کرده اند، دارند با علم و کتل و شعار مرگ بر فلان و درود بر فلان به طرف مسجد می روند، او هم قاطی مردم شد و رفت، نگفت من دانشجویم، این یک تجربه تاریخی و یک موضع گیری دقیق تاریخی بود.