بصیرت: در نظام های مردمسالار رعایت قواعد بازی از سوی بازیگران سیاسی امری اجتناب ناپذیر است. بازیگران سیاسی بعد از اجماع بر امهات و اصول نظام سیاسی، عدول نکردن از آن را بر خود فرض میدانند. به هر میزان التزام و پایبندی بازیگران سیاسی به انجام قواعد بازی بیشتر باشد به همان میزان نیز از منظر افکار عمومیمقبولیت داشته و مشروعیت سیاسی شان هم سیر صعودی پیدا خواهد کرد. و بالعکس عدم رعایت قواعد بازی سیاسی سبب خواهد گردید تا اعتماد مردم نسبت به بازیگران سیاسی سست گشته و کارایی نظام سیاسی نیز دستخوش تغییر و تحول گردد. از این رو در نظام های مردمسالار ساز و کارهای قانونی از سوی واضعان قانون جهت ادعای مشروع و قانونی بازیگران سیاسی پیش بینی گردیده است تا به واسطه آن از خطاهای عمدی و یا سهوی جلوگیری به عمل آید. در صورت عدم تمکین بازیگران به رعایت و پذیرش راهکارهای نهفته شده از نظر قانون عنصر نامطلوب سیاسی تلقی گردیده و براساس همان قانون نوع برخورد با این بازیگران از حالت مسالمت آمیز خارج شده و حالت قهری به خود خواهد گرفت. بنابراین آنچه که وجه تمایز نظام های مردمسالار با اشکال دیگر نظام های سیاسی است عمل به قانون و پرهیز از قانون گریزی از سوی بازیگران سیاسی در درون این نظام هاست. برگزاری انتخابات و حضور مردم در پای صندوق های رای از مصادیق بارز مشارکت سیاسی ) Political Participation( در نظامهای مردمسالار است. در این میان حضور بیشتر به معنای تعلق خاطر سیاسی بیشتر مردم به نظام سیاسی و علاقه مندی به مشارکت در تعیین سرنوشت سیاسی خودشان میباشد. حفظ و صیانت از آرای مردم از طرف نظام های سیاسی ضرورتی انکارناپذیر است. بدیهی ترین ثمره و نتیجهای که به واسطه آن نصیب نظام های سیاسی میگردد افزایش مشروعیت و در نهایت مقبولیت شان در نزد مردم است.
از ابتدای پیروزی انقلاب اسلامیایران تاکنون که به طور متوسط سالیانه یک انتخابات در کشور برگزار شده است حضور آگاهانه و هوشمند مردم در پای صندوق های رای خط بطلانی بر تمام رجز خوانی های سیاسی مدعیان دروغین دموکراسی بوده است که به دنبال آن بودند تا از آن بهره برداری های سیاسی نموده و اینگونه وانمود کنند که میان مردم با جمهوری اسلامیشکاف وجود دارد. اما برگزاری دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری و حضور بیش از هشتاد درصد واجدین شرایط شرکت، بار دیگر عملا اعتقاد، وفاداری و علاقه مندی مردم به نظام جمهوری اسلامیرا به رخ جهانیان و علی الخصوص معاندان مردم و انقلاب کشید. فی الواقع صرف نظر از رویکرد تحلیل جانبدارانه سیاسی حزبی و گروهی، برنده واقعی این انتخابات مردم عزیز و گرانقدر ایران بودند. اما به نظر میرسد که حضور مردم به مذاق برخی از نامزدهایی که نتوانستند حداکثر آرای لازم را برای ریاست جمهوری کسب کنند ناسازگار بوده و باور اینکه رقیب توانسته است به واسطه آرای مردم و حضور میلیونی آنها دوباره بر مسند ریاست جمهوری و در حقیقت بر کرسی افتخاری و خدمت به مردم تکیه زند غیر قابل باور به نظر میرسد. از همان فردای اعلام نتایج انتخابات، اعتراضات غیر قانونی در قالب تجمعات، بستن خیابان ها و برگزاری میتینگ مقابل وزارت کشور که متاسفانه با حضور آقای موسوی هم انجام پذیرفت آغاز گشت. تداوم این اعتراضات غیر قانونی سبب گردید تا تجمعات از حالت مسالمت آمیز خارج گشته و شکل خشونت آمیز به خود گیرد. البته قبل از برگزاری انتخابات نوع شعارهایی که از سوی حامیان آقای موسوی در تجمعات و میتینگ های تبلیغاتی سر داده میشد کاملا بیانگر نقشهای از پیش طراحی شده برای بعد از انتخابات است. شعارهایی مانند اگر تقلب بشه ایران قیامت میشه، گویای آن بود که در هر حالت میبایستی بعد از انتخابات اعتراضاتی صورت پذیرد. لذا آقای موسوی، حامیان و سمپات های سیاسی شان چه قبل از انتخابات و چه بعد از انتخابات قواعد بازی را رعایت ننموده و عملا با عدم التزام و پایبندی به قواعد بازی و مجاری قانونی و مسالمت آمیز حق اعتراض، زمینه ایجاد خشونت و درگیری های خیابانی را در پایتخت فراهم کردند. علت واقعی این درگیری ها نیز اولا به توهم رای آوری آقای موسوی در انتخابات این دوره و ثانیا به حضور افرادی از افراطیون جریان دوم خرداد که با نظام سرسازگاری نداشته و نسبت به نظام کینه سیاسی به دل داشته و از هر موقعیتی برای فتنه انگیزی علیه نظام استفاده میکنند باز میگردد اما واقعا این سوال مطرح میگردد که آقای موسوی براساس چه استدلالی تصور میکردند که حتما آرای لازم را به دست خواهند آورد؟ به واسطه میتینگهای سیاسی احساساتی و هیجانی برگزار شده از سوی طیف خاصی از جوانان حامیموسوی که مسلما بخشی از آنان نیز در روز رای در پای صدوق های رای حاضر نشدند، و یا تبلیغات کاذبی که تحت عنوان “ موج سبز” به راه انداخته شده بود، و یا نظر سنجی های غیر علمیو کارشناسانه که هر روز با در صدی متفاوت در سایت ها مورد استفاده قرار میگرفت، واقعیت انتخابات مسئلهای غیر از آن بود که آقای موسوی تصور میکردند. واقعیت آن است اگر بخشی از آرای آقای موسوی طیف نخبگان و دانشگاهیان و همچنین حامیانش در میان توده مردم را تشکیل میداد در کالبد شکافی از ریخت شناسی آرای آقای احمدینژاد حضور تمامیطیف ها اعم از نخبگان، دانشگاهیان، فرهنگیان، کارگران و روستاییان را مشاهده میکنید. همچنین زیرکی سیاسی آقای احمدینژاد در مناظره های انتخاباتی و با به چالش کشیدن نامزدها و تبیین منطقی و علمیبرنامه هایشان در کنار خدمت صادقانه و بی منت در طی چهار سال از دوران ریاست جمهوری اش علاقه مندی مردم را به ایشان دو چندان نموده بود که نتیجه آن انتخاب دوباره ایشان با آرای بیست و چهار میلیون میباشد. کسب آرای بالای بیست و چهار میلیون باعث تعجب نیز نیست، آیا در سال 1380 که آقای خاتمیتوانست با بیست میلیون رای دوباره رئیس جمهور شود کسی اعتراضی کرد؟
توصیه راقم این سطور به عنوان شهروند نسل سوم به آقای موسوی و همفکرانشان این است که به جای آنکه مصداق جمله معروف “الغریق یتشبث بکل حشیش” شوند با تن دادن به رعایت قواعد بازی در نظام مردمسالاری دینی مطالباتشان را از طریق قانونی پیگیری نمایند و از بدعت گزاری های نامیمون در کشور پرهیز کنند. وزارت کشور و شورای محترم نگهبان نیز با حساسیت دو چندان نتایج را به اطلاع عموم برسانند تا “سیه روی شود هر که در او غش باشد.”