صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۰۶ تير ۱۳۸۸ - ۰۹:۳۰  ، 
کد خبر : ۹۸۱۳۰

پشت‌پرده شعارهای حزب مشارکت

حزب مشارکت حیات سیاسی خود را با شعارهایی چون "آزادی، دموکراسی و جامعه‌ی مدنی " آغاز نمود. مشارکتی‌ها با اتهام‌زنی و برچسب‌زنی آن‌چنان دیکتاتوری و استبدادی به نیروهای رقیب تحمیل‌کرده بودند که کوچک‌ترین واکنش نیروهای مقابل با سرکوب سریع و همه جانبه‌ی مطبوعات مشارکتی، در نطفه خفه می‌شد.

بصیرت: حزب مشارکت حیات سیاسی خود را با شعارهایی چون "آزادی، دموکراسی و جامعه‌ی مدنی " آغاز نمود. مشارکتی‌ها با اتهام‌زنی و برچسب‌زنی آن‌چنان دیکتاتوری و استبدادی به نیروهای رقیب تحمیل‌کرده بودند که کوچک‌ترین واکنش نیروهای مقابل با سرکوب سریع و همه جانبه‌ی مطبوعات مشارکتی، در نطفه خفه می‌شد.
این نوع از استبداد، "استبداد مدرن " نامیده می‌شود که مشارکتی‌ها با نیروهای تحصیلکرده‌ی غربی، خود از فنون آن آگاه بودند و آن‌چنان به این ابزار تسلط داشتند که درحین آنکه در دوران هشت ساله‌ی اصلاحات شعار آزادی را سر می‌دادند، هم‌زمان استبداد و دیکتاتوری و انحصارگرایی مدرن را پیاده نموده و کوچک‌ترین نقدی را با شبیخونی مطبوعاتی سرکوب می‌کردند.
از این‌رو حزب مشارکت آن‌چنان در برخی قضایا به کذب‌پراکنی پرداخت که یک ماجرای ساختگی را در نظر مردم، حقیقی و یک ماجرای حقیقی را دروغ جلوه نمود.
لازم است جهت روشن شدن ابعاد مختلف این توطئه‌ی مشارکتی‌ها، با گوشه‌ای از برنامه‌ی جنگ روانی حزب مشارکت آشنا شویم.

تاکتیک‌های جنگ روانی "حزب مشارکت "
جنگ روانی شامل تبلیغات و سایر اقدامات طراحی شده است که به منظور نفوذ در عقاید، احساسات، رفتار و تمایلات گروه‌هایی در پشتیبانی و حمایت از خط‌مشی‌ها و هدف‌ها اجرا می‌گردد.
گاهی اوقات جوسازی به‌وسیله‌ی جنگ روانی آن چنان ماهرانه صورت می‌پذیرد، که یک ماجرای ساختگی به نظر مردم حقیقی و یک ماجرای حقیقی، دروغ جلوه می‌کند. برنامه‌ریزان جنگ روانی ترویج سوءظن به رهبران یک حکومت را در صدر هدف‌های خود قرار می‌دهند.
تاکتیک‌های عملیات جنگ روانی حزب مشارکت جهت بهره‌برداری حداکثری از شعار "آزادی و دموکراسی " به قرار ذیل است:

1ـ تاکتیک "القای یأس، ناامیدی و غم در مردم "
برای کشاندن افراد یک کشور به سوی یأس و ناامیدی قبل از هر چیز باید مردم آن کشور را نسبت به یک عنوان یا مسئله‌ای خسته و بیزار کرد و با القای محرومیت‌ها، خرابی‌ها، خونریزی، ترور و با بهانه قراردادن عوامل اقتصادی، سیاسی و روانی حالت سرخوردگی را در آنان به‌وجود آورد و سپس با در نظر گرفتن زمان مناسب، این سرخوردگی را به ناامیدی پایدار مبدل ساخت.
در این رابطه رادیو اسرائیل در بحبوحه‌ی جنگ تحمیلی و در تاریخ 9/5/1364 جهت استفاده از این تاکتیک مدعی می‌شود که:
"رژیم ایران در حال حاضر خود را با بن‌بست روبه‌رو می‌بیند و ملت ایران احساس می‌کند که فریب خورده و هیچ یک از شعارهایی که در زمان انقلاب داده می‌شد، عملی نگردیده است ".
نگاهی به نقش مطبوعات منحرف در ابتدای پیروزی انقلاب اسلامی نیز نشان می‌دهد که این نشریات با دروغ پراکنی به‌دنبال اجرایی ساختن تاکتیک یأس جنگ روانی بودند.
این نشریات که توسط افرادی که در مقابل حرکت آزادی‌خواهانه‌ی مردم قرار داشتند، به‌وجود آمده بودند و از آن مهم‌تر بعضی از گردانندگان آنها از عناصر رژیم استبدادی و سلطنتی پهلوی به شمار می‌آمدند، به منظور جنگ روانی علیه انقلاب اسلامی و توده‌های مردم، فریاد دفاع از آزادی سرمی‌دادند؛ به گونه‌ای که کسانی که در دفاع از آزادی در اوایل انقلاب مطلب می‌نوشتند، همان‌هایی بودند که از دستبوسان رژیم دیکتاتور شاهنشاهی به شمار می‌آمدند.
به عنوان مثال نشریه‌ی "پیغام امروز " مورخ 26/2/1358 و 24/3/1358 در حالی‌که هنوز چند ماه از پیروزی انقلاب اسلامی نگذشته بود، تحت عنوان دفاع از آزادی فریاد بر‌آورد که "خروش آزادی از خشم تروریسم رساتر است ". و اتهام کذب زد که "ای غرقه‌شدگان قدرت ژ ـ3 به خود آیید. جواب منطق مشت نیست، گلوله نیست ".
در همان شرایط روزنامه‌ی وابسته‌ی "آیندگان " بررسی قانون اساسی را در فضایی مملو از اختناق اعلام می‌کند و فضای حکومتی را آکنده از ترس، ترور و خفقان تصویر کرده و تلویزیون را خودکامه و ارتجاعی می‌نامد.
به‌ کارگیری تاکتیک یأس توسط حزب مشارکت، از بدو تأسیس این تشکیلات سیاسی، نیز با همین هدف صورت گرفته است.
عباس عبدی، عضو ارشد حزب مشارکت، در گفتگو با ابراهیم نبوی، با القای اینکه بین نظام و ملت شکاف عظیمی وجود دارد، با سعی در ایجاد یأس و نا امیدی در مردم نسبت به نظام و دولتمردان، مدعی می‌شود که:
"هنوز شکاف ملت ـ دولت وجود دارد و هنوز اصلی‌ترین شکاف فعال در جامعه‌ی ماست... معنای دقیق شکاف ملت‌ـ دولت این است که بخشی از حکومت چه در گذشته و چه در حال حاضر با زبان استعاره و تلویحی و حتی تصریحی سعی می‌کردند که بگویند حکومت ما منبعث از مردم نیست؛ گرچه خیلی از مواقع کلمه‌ی مردم و حضور مردم را به کارمی‌برند ولی این نافی آن قضیه نیست ".
تاج‌زاده نیز از هم حزبی‌اش عقب نمی‌ماند و در کتاب "سیاست‌ورزی اصلاح‌طلبانه در ایران " می‌نویسد:
"حکومت یکپارچه اقتدارگراها هر سه بعد جمهوری اسلامی ایران یعنی جمهوریت، اسلامیت و ایران را در معرض تهدید قرار داده است ".
وی در جایی دیگر، با ترسیم تصویری سیاه از نیروهای ارشد نظام، می‌آورد که: "واگذاری میدان سیاست به اقتدارگراها و به امید نجات نشستن پس از آنکه سیاهی همه‌جا را گرفت، نه تنها دایره‌ی معیوب سیاست را در ایران تکرار می‌کند بلکه نسل انقلاب و از جمله اصلاح‌طلبان را از موقعیت ویژه‌ی خود که تاکنون نصیب هیچ نسلی نشده است، محروم می‌کند ".
در راستای تاکتیک القای یأس مردم از نظام، محمدرضا خاتمی، دبیر کل اول حزب مشارکت، پا را فراتر گذارده، و نظام را متهم به انحراف کامل از اصول انقلابی می‌کند:
"ما معتقدیم که جمهوری اسلامی از آرمان‌ها و اهداف اولیه‌ی انقلابی کاملاً فاصله گرفته است. کسانی که به نام دین بر جامعه حکومت می‌کردند، برداشتی بسیار سنتی، قشری و ابزاری از دین داشتند ".
انحصارگرایی مشارکتی‌ها، که پنهان و خزنده انجام می‌شد، حرکتی دیگر بود. تاج‌زاده، عضو شاخص حزب مشارکت، در تعمیق زمینه مدعی می‌شود که:
"ما به دنبال این بودیم که جناح راست، معادل اسلام و نظام نشود؛ هنوز هم هستیم ".
مشارکتی‌ها حتی برای تخریب چهره‌ی دولتمردان نظام و ایجاد یأس و غم در ملت، به تحریف سخنان امام و دروغ بستن به ایشان توسل جستند و گفتند:
"امام تصور می‌کرد که اگر آنها اکثریت را در مجلس بگیرند و دولت را تشکیل دهند، ما به شدت در اداره‌ی امور کشور و از جمله اداره‌ی جنگ با بحران‌های بزرگ روبه‌رو می‌شویم ".

2ـ تاکتیک "القای رعب و وحشت در مردم "
تاکتیک روانی "ایجاد رعب و وحشت "، یکی دیگر از تاکتیک‌های جنگ روانی حزب مشارکت است که با هدف اتهام‌زنی به مسئولان ارشد نظام پی‌ریزی شده است تا در ذهن و روان ملت ترس را غالب نمایند. مشارکتی‌ها در پشت هر تاکتیک "القای رعب و ترس "، تاکتیک "اطمینان بخشی " را مخفی نگه می‌دارند که در ادامه به تفصیل بحث خواهد شد.
آنچه در تاکتیک القای ترس مطرح می‌گردد، اتهام‌زنی واهی از جمله القای وجود اختناق، ترور، قتل و هر آنچه در واقعیت در روان مردم ترس و وحشت را حاکم می‌سازد، است. همچنین این تاکتیک را آن‌چنان با واقعیت‌سازی کاذب همراه می‌سازند تا مخاطب مورد نظر بدون مقاومت آن را پذیرا باشد که در این راستا تکرار اتهامات از طریق مطبوعات مؤثرترین نقش را بازی می‌کند.
مشارکتی‌ها در رابطه با حوادث خونین کوی دانشگاه، این‌چنین سعی در القای وحشت در مردم برمی‌آیند:
"ایجاد رعب و وحشت به عنوان "هم استراتژی و هم تاکتیک " در دستور کار برخی محافل، گروه‌ها و مطبوعات انحصارطلب قرارگرفته است تا با استفاده‌ی ابزاری از حضور مخلصانه‌ی مردم در دفاع از کیان نظام، دامن زدن به طبل خشونت، ساماندهی نظام تبلیغاتی تحریک‌آمیز و دروغین، روند برخوردهای اصلاح‌گرایانه‌ی دولت و پاسخگویی به مطالبات اصولی جامعه و جوانان را مسدود کنند ".
در راستای تاکتیک "القای رعب و وحشت در مردم "، محمدرضا خاتمی، که اولین دبیر کل حزب مشارکت تا سال 1384 بود، نیز این چنین "فتنه‌ی قتل‌ها " را منتسب به جناح رقیب می‌نماید:
"جریان قتل‌های زنجیره‌ای، این احساس را برای من به وجود آورد که انسان‌های بی‌گناه که دوران فعالیت‌شان به سر آمده و بازنشسته شده‌اند، برای ضربه زدن به جریان اصلاحات می‌توانند مورد استفاده قرار بگیرند ".
مشارکتی‌ها در جهت القای تصویری خشن از مسئولان ارشد نظام، از هیچ اتهام‌زنی فروگذار نکردند. سخیف‌ترین این اتهامات، تشبیه به گروهک تروریستی منافقین از سوی مصطفی تاج‌زاده، عضو شاخص حزب مشارکت، است:
"شیوه‌ی اقتدارگراها تا حدود زیادی شبیه "مجاهدین خلق " است و به‌خصوص در نفی روش‌های قانونی، مسالمت‌آمیز و دموکراتیک (شیوه‌ی اصلاحی) توافق استراتژیک دارند ".
"اقتدارگراها با انجام پروژه‌ی قتل‌های زنجیره‌ای کوشیدند فضا را رادیکال کنند و مجاهدین خلق نیز ترورها را گسترش دادند تا جامعه را از انجام آرام و مسالمت‌آمیز تحولات باز دارند ".
وی به اینجا قناعت نکرد و اتهامات خود را این‌گونه ادامه داد که:
"مؤلفه‌های حاکمیت انحصاری اقتدارگراها عبارت است از: فساد وسیع اقتصادی، تنگ‌نظری غیر‌قابل تحمل فرهنگی، تحجر دینی، بی‌کفایتی اداری، اختناق سیاسی و ماجراجویی و فرصت‌سوزی بین‌المللی ".
مشارکتی‌ها اتهاماتی واهی را که به رقیب وارد می‌کنند ادامه دار و تکرارشدنی می‌دانند؛ چراکه در غیر ‌این صورت "دشمن‌سازی دروغین " و تاکتیک "ایجاد وحشت در مردم " دوام نخواهد یافت و با شکستی تمام عیار مواجه خواهد شد:
"عملکرد اشتباه جناح محافظه‌کار همچنان تداوم یافت تا آنجا که نه تنها به توجیه تعطیلی فله‌ای مطبوعات و احضار فله‌ای اهل فرهنگ و هنر پرداخت بلکه همچنین تأیید یا دست کم سکوت درباره‌ی اعمال روش‌های غیر‌قانونی و غیر‌اخلاقی نظیر سرکوب دانشجویان و اجتماعات مردمی، قتل‌های زنجیره‌ای، حمله به اتوبوس جهانگردان آمریکایی، ربودن افراد، تعرض به دفاتر برخی گروه‌ها و مطبوعات و... موجب شد محافظه‌کاران علاوه بر انحصارطلبی به خشونت‌طلبی نیز متهم شوند ".
آنان در جایی دیگر، رقیب را به مجاهدین خلق تشبیه نمودند:
"از ویژگی‌های مشترک "جریان اقتدارگرا " با "مجاهدین خلق " می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:
الف) قرائت استبدادی از اسلام و انقلاب؛
ب) طرفدار نظامی بسته و معتقد به طرد همه‌ی منتقدان و مخالفان؛
ج) قدرت بخشیدن به رهبری و اینکه وی پاسخگوی خدا یا تاریخ است؛
د) تلاش برای راندن افراد تحت فشارهای شدید جسمی و روحی در سلول‌ها یا در خانه‌های تیمی و پایگاه‌های عملیاتی و گرفتن اعترافات از آنان؛
هـ) تأکید بر عنصر "ایمان "، "وفاداری " و عدم تأکید بر رشد و استقلال عقلی اشخاص؛
و ) اعتقاد به سلسله مراتب عمودی قدرت از درون و بیرون تشکیلات و جناح؛
ز) مخالف شعار تبدیل معاند به مخالف و مخالف به موافق و طرفداری از اندیشه‌ی حذف (پالایش) نیروها ".

3 ـ تاکتیک "اطمینان‌بخشی و امیدوارسازی "
در این تاکتیک سعی می‌شود قوت قلب در فرونشاندن ترس و هراس ایجاد شده در مخاطب داده‌ شود. همان‌گونه که ترس، اثر در رفتار انسان دارد، فروکش ترس نیز باعث تغییر رفتار می‌گردد. در تاکتیک "اطمینان‌بخشی " از روش‌های بزرگنمایی اخبار پیروزی، زنده نمودن خاطرات شکست رقیب و پیروزی‌های خودی، تکیه بر نقاط ضعف رقیب و ادعای همگانی بودن پیروزی استفاده می‌گردد.
در تاکتیک "القای ترس و وحشت در مردم " آوردیم که مشارکتی‌ها جناح رقیب و مسئولان ارشد نظام را به خشونت‌طلبی متهم ساختند و حتی آنان را به گروهک تروریستی منافقین تشبیه ساختند. آنچه در برنامه‌ی جنگ روانی مشارکتی‌ها به‌دنبال این تاکتیک پی‌گیری می‌شود، تاکتیک "امیدوارسازی یا اطمینان‌بخشی " است. بدین صورت که پس از القای تصویری خشن، ظالم و سیاه از رقیب، خود را به عنوان "ناجی ملت انقلاب ایران " معرفی و این طور وانمود می‌کنند که برای رهایی ملت ایران و برقراری آزادی و دموکراسی آمده‌اند؛ چرا که مشارکتی‌ها، در صدد این القا هستند که "یا اصلاحات نتیجه می‌دهد و یا انقلاب رخ خواهد داد ":
"قبل از دوم خرداد خطری اساسی‌تر می‌دیدیم و آن این بود که اگر حاکمیت یکدست در دست جناح راست بیفتد، حرکت بعدی اصلاحی نخواهد بود، انقلابی خواهد بود ".
مشارکتی‌ها از ابتدای فعالیت سیاسی بارها این عبارت را تکرار کردند که:
"اگر ته دل ما را بخواهید، تصورمان این است که نظام یعنی ما ".
مصادره‌ی اسلامیت نظام نیز در جایی دیگر در دستور کار مشارکتی‌ها قرارگرفت. آنجا که مدعی شدند:
"ما به دنبال این بودیم که جناح راست معادل اسلام و نظام نشود. هنوز هم هستیم ".
منجی‌نمایی مشارکتی‌ها به حوزه‌ی اقلیت‌های مذهبی و قومیت‌ها نیز رسید:
"گسترش گفتگو، توجه به اقلیت‌ها، کاهش شکاف‌ها و... تا حدود زیادی به حضور اصلاح‌طلبان در دولت بستگی دارد ".

 

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات