چکیده: تا آنجا جو سازی علیه شهید بهشتی پیش رفته بود که وقتی در اهواز برق خانه یک پیرزن در اهواز قطع شده بود وقتی اداره برق به سراغ او رفتند گفتن که برق خانه تو را دکتر بهشتی قطع کردهاست یا مثلا می گفتند که ایشان وقتی از آلمان برگشته اند فقط با 2 هواپیما وسایل لوکس خود را به همراه آورده است یا مثلا یک سندی روی کرده بودند که شهید بهشتی از قوه قضائیه ماهی 25 هزار تومان پول می گیرد در حالی که شهید بهشتی با همان حقوق 5400 که از بازنشستگی معلمی خود به دست آورده بود و می آورد زندگی می کرد
عده ای هستند که می خواهند فقط در یک ایام خاص از بزرگان صحبت بشود ولا غیر انها باید همیشه مهجور باشند و در حاشیه. به هر ترتیب ما اینگونه فکر نمی کنیم وبه همین دلیل یک گام کوچک در راستای احیای اندیشه های ناب دینی و انقلابی برداشته ایم
معمولا رسم است که از شهید بهشتی در ایام شهادتشان صحبت میشود اما ایشان به عنوان یکی از تاثیرگذارترین افراد در بین یاران امام(ره)نقش برجسته ای در قوام نظام جمهوری اسلامی داشتندبه همین دلیل شهید بهشتی مرکز همه حملات بودند و جنگهای روانی شدید توسط مارکسیست ها و لیبرال ها علیه ایشان شکل گرفت
یکی از نقاط اوج این تهاجم واقعه 14 اسفند 59 در دانشگاه تهران می باشدبه این بهانه مصاحبه ای ترتیب دادیم با جناب آقای علی کردی استاد دانشگاه امام حسین(ع)ونویسنده کتاب کتاب زندگی و مبارزات شهید دکتر بهشتی(ره)وهمچنین مدیریت بخش تحقیق معاونت پژوهشی مرکز اسنادانقلاب اسلامی تا بیشتر ابعاد این حادثه روشن گرددمتن مصاحبه را در ذیل می خوانید:
مجید بذر افکن: چرا حزب جمهوری مخصوصا شهید بهشتی به عنوان رأس این مسئله در سال های اول انقلاب این قدر مورد هجوم جبهه ضدانقلاب است از لیبرال گرفته تا مارکسیست ها و ملی گراها بود؟
آقای کردی: جواب این سئوال بر می گردد به سالیان قبل از پیروزی انقلاب اسلامی یعنی گروه های سیاسی که علیه شاه فعالیت می کردند به این نتیجه رسیده بودند که چون تشکیلات قوی دارند اگر مبارزه فراگیر و گسترده صورت گیرد این ها سهم زیادی در قدرت خواهند داشت فلذا با وجود اینکه می دانستند روحانیت قدرت بسیج کردن مردم را دارد اما معتقد بودند که روحانیت فاقد یک تشکیلات منسجم برای اداره حکومت بعد از پیروزی انقلاب اسلامی فلذا آن ها منتظر بودند که روحانیون نقش بسیج کردن مردم را انجام دهند و انقلاب رخ دهد و به پیروزی برسد تا بعد بتوانند سکان قدرت را به دست گیرند. روحانیت هم می دانست که این ضعف را دارد اما این اراده را که بیاید و این ضعف را به قدرت تبدیل کند و تشکیلات منسجمی به راه بیندازد را نداشت. اراده قدرت در دورنمای فکری شهید بهشتی وجود داشت با توجه به سابقه تاریخی و حضور ایشان در آلمان و همکاری با سازمان های اسلامی خارج از کشور و مطالعه احزاب قبل از انقلاب، و ایشان از رویکرد سیاسی حزب توده و نهضت آزادی و ...مطلع بود و در ذهن خودشان این بود که به دنبال یک تشکل مذهبی باشند که با رویکرد مذهبی بتواند جامعه را کنترل کند بنابراین به تربیت و پرورش نیروهایی که می توانستند در این زمینه کار کنند پرداخت اما در آستانه سال 56 که امام پیام داده بودند که این شجره خبیثه[رژیم پهلوی] فقط ریشه های آن در زمین مانده و همه کارهای آن صورت گرفته و با یک حرکت می توان آن را از ذهن بیرون بکشیم، می توانیم بگوئیم که بهشتی پیشتاز حرکت روحانیت داخل کشور شد که بتواند یک انسجامی به روحانیت بدهد بنابراین آمد و به تشکیل جامعه روحانیت مبارز همت گمارد که این جامعه روحانیت مبارز هر چند عنوان حزب نداشت اما یک کارکرد حزبی داشت و جلسات آن در خانه شهید بهشتی صورت می گرفت و به دنبال این بودکه تبواند علاوه بر بسیج گری مردم و پیشتازی روحانیت، مولفه های قدرت را نیز در اختیار بگیرد لذا راهپیمایی بزرگی چون راهپیمایی عید فطر و 17 شهریور به دلیل رویکرد جدید روحانیت نسبت به انسجام و برنامه ریزی تشکیلاتی بوده است تا اینکه حوادث بعدی مثل راهپیمایی بزرگ تاسوعا و عاشورا و تحصن در دانشگاه امام و بازگشت امام را مردم ناظر بودند که روحانیت در حال انسجام این کارها است. امید همه گروه های سیاسی به بعد از پیروزی بود که پیروزی انقلاب اسلامی باعث می گردد که روحانیت نتواند یک رهبری و شکل سنتی دارد و نمی تواند رهبری جامعه را به دست گیرد اما شهید بهشتی سالیان قبل از این فکر کرده بود هم در مدرسه علوی و حقانی و رفاه و ... فکر کرده بود که بتواند این نیروها را تربیت کنند تا بتوانند مسئولیت اجرای کارها را بر عهده بگیرند و امید شهید بهشتی به جامعه روحانیت بود اما احساس کرد که در درون جامعه روحانیت یک سلیقه هایی وجود دارد که معتقد نیستند که روحانیت را باید به صورت یک حزب کرد و یک کار تشکیلاتی و شخصیت آیت الله مهدوی کنی معتقد بودند که روحانیت باید پدر مردم باشد و با همین حالت هیئتی مردم را بعد از پیروزی انقلاب هدایت کنند. شهید بهشتی با شناختی که از گروههای سیاسی داشت معتقد بود که این نتیجه نمی دهد بنابراین خودشان یک حزبی به نام حزبی به نام جمهوری اسلامی تشکیل دادند که این حزب سریع قدرت را در سراسر کشور به دست گیرد و با توجه به نیروهای مذهبی که از قبل حضور داشتند، آنها را سازماندهی کند و بتواند به کنترل کشور بپردازد و از طرفی هم به مقابله سیاسی گروه های سیاسی که فعالیت سیاسی می کردند برود . گروههای سیاسی غیرمذهبی با یک چهره ای مواجه شدند که کار تشکیلاتی می کند و می خواهد قدرت را به دست آورد و لذا شروع به فعالیت علیه شهید بهشتی کردند چرا که می دانستند در درون روحانیت یک شخصیت وجود دارد که کار اساسی می کند و شهید مطهری نیز به دلیل شهادت از صحنه بیرون رفته بود. ایشان در 12 اردیبهشت به شهادت می رسند و تفکر ایشان نیز تفکر تشکیلاتی، مانند تفکر شهید بهشتی بود. بعد آیت الله بهشتی با حزب جمهوری اسلامی پیشتاز شد و البته یک مشکل مشروعیت داشت که امام به حال آن پرداخت و آقای رفسنجانی را نزد امام فرستاده بودند و توافق امام را گرفته بودند و بعد خود حضرت امام بودکه از اینها خواسته بود که چرا حزب را تشکیل نمی دهید و 29 بهمن 57 حزب جمهوری اسلامی تشکیل شد و به فعالیت پرداخت.
سوال: این که می گویند امام در ابتدا مخالف بود و بعد راضی گشت چگونه بوده آیا مخالفت ماهوی بوده یا مصداقی بوده که این زمان، زمان این کار نیست?
جواب: حتی قبل از اینکه امام در نجف بودند عده ای به نزد ایشان رفته بودند و گفته بودند که می خواهیم یک چنین تشکلی به راه بیندازیم ، نگاه امام بیشتر از این نظر برد که یک وقت موجب نگردد که فعالیت های حزبی شهید بهشتی و دیگران را ازحکومت های اصلی بیندازد چون وقتی که حکومت جمهوری اسلامی تشکیل گردیده بود معتقد بودند که یاران وی باید حکومت را در دست گیرند. در صورتیکه اگر فقط به سراغ فعالیتهای حزبی می رفتند ممکن بود فقط در گیر مسائل سیاسی و گروه ها شود و از اینکه به حل مشکلات مرد م بپردازند غافل بمانند امام نگران این مطلب بودند اما وقتی که دیدند هجمه سیاسی گروه ها خیلی زیاد است و همه به دنبال سهم خود هستند از مجاهدین خلق گرفته تا احزاب دیگر خلق الساعه که در سال 57 تشکیل شده بود امام را قانع کرد که یک تشکلی باید باشد تا به مقابله با این ها برود، نگرانی امام بیشتر از این جهت بود که این گروه وقت فعالیت خود را روی فعالیت حزبی نگذارند و به آن ها نیز سفارشی کرد که زیاد وقت شما را نگیرد.
بعد از مدتی گروه های سیاسی به این نتیجه رسیدن که باید با حزب مقابله کنند و با شخصیت آیت الله بهشتی چرا که اکنون چهره ممتاز ایشان بودند و از طرفی هم نمی توانستند خود امام را هم زیر سوال ببرند چرا که در این حال با مردم رو به رو می شدند و تا جایی که توانستند به ایشان تهمت زند و ایشان را قدرت طلب و انحصار گرا و ... تخطئه کردن و می خواستند مردم را از ایشان جدا کنند اما جرأت مقابله با خود امام را نداشتند یعنی امام را نگه داشتند اما یاران امام را کوبیدند . این روند ادامه داشت تا اینکه جریان خط امام (ره) تثبیت گردید و بعد با برکناری دولت موقت و برکناری ادامه دهنده لیبرالیسم و لیبرال های مثل بنی صدر این ها وارد خط انتقام شدند که منجر به شهادت آیت الله بهشتی گردید. امابه هر حال کار از کار گذشته بود و خط امام تثبیت شده بود و تنها یک ترور شخص بود و به عبارت شهید بهشتی قربانی این راه شد تا این خط باقی بماند حتی در بحث بنی صدر امام سکوتی که کرده بود . به دلیل رای مردم ، فعالیت حزب جمهوری بود که مردم بتوانند به ماهیت بنی صدر و ... پی ببرند .
سوال :در مورد سکوت شهید بهشتی و آن مظلومیت خاصی که در این جریان علیرغم همجه روزنامه ها و تربیون ها حتی سخنرانی های بنی صدر علیه ایشان، حاکم بود توضیحاتی بفرمایید؟
جواب: مظلومیت به این معناست که یک فرد با جریانی دارای قابلیت های فراوانی است و این قابلیت ها در جامعه وارونه تبلیغ و ارائه می گردد و آن شخصیت شخصیت سالم و خادمی است اما با توجه به این ها به عنوان یک شخصیت خائن مطرح می گردد. شهید بهشتی به رغم تمام توانایی ها و استعدادهای خود در جامعه طوری معرفی می گردند که ایشان استعداد فعالیت اجتماعی ندارند و به زور می خواهد فعالیت خود را به دست گیرد و هم اینکه شخصیت شهید بهشتی یک شخصیت ممتازی بوده که دوست و دشمن را جذب می کرده است اما از ایشان چهره ای ساختند که فقط دافعه دارد و فقط مردم را دفع می کنند.
در حالی که شخصیت ایشان دوست پرور بود و دشمن تراش نبود و این هم از مظلومیت های ایشان بود که ایشان که می خواهد به اسلام خدمت کند و به لحاظ ویژگی های فردی، فردی است که دارای جاذبه است و در جامعه او را تبدیل به فردی می کنند که می خواهد حکومت را در اختیار حزب خود قرار دهد و بعد هم آدمی دشمن ساز است . این مظلومیت شهید بهشتی است.
و امام و یاران او این مطلب را می دانستند به همین دلیل از ایشان دفاع کردند و گفتند که من شهید بهشتی را بزرگ کرده ام و 20 سال است که او را می شناسم اما تبلیغات بسیار وسیع گروه های سیاسی باعث گردیده بود که ابرهایی بیاید و این چهره ها را بپوشاند و حتی شخصیت های نزدیک نیز خودشان خدشه وارد می کردند مثل شهید محمد منتظری که عنوان آمریکایی بودن را برای شهید بهشتی به کار می برد حتی دوستانی که در جامعه روحانیت بودند و با حرکت حزبی مخالف بودند نسبت به شهید بهشتی بدبین بودند بالاخره این تضاد پیش رفت و چیزی نمی توانست غیر از شهادت این را نشان دهد که ایشان مظلوم بوده و بعد از شهادت و در تشیع جنازه وی افرادی شرکت می کردند که خودشان قبلا جز بدگویان شهید بهشتی بودنتد یعنی شهادت ورق عوض کرد و یک موج مخالف 50 درصدی به انقلاب پیوستند. بعد از شهادت باهنر و رجایی 50 درصد باقی مانده نیز آمد و کلا جریان یک دست گردید و جریان خط امام تثبیت گردید و تا آنجا جو سازی علیه شهید بهشتی پیش رفته بود که وقتی در اهواز برق خانه یک پیرزن در اهواز قطع شده بود وقتی اداره برق به سراغ او رفتند گفتند که برق خانه تو را دکتر بهشتی قطع کردهاست یا مثلا می گفتند که ایشان وقتی از آلمان برگشته اند فقط با 2 هواپیما وسایل لوکس خود را به همراه آورده است یا مثلا یک سندی روی کرده بودند که شهید بهشتی از قوه قضائیه ماهی 25 هزار تومان پول می گیرد در حالی که شهید بهشتی با همان حقوق 5400 که از بازنشستگی معلمی خود به دست آورده بود و می آورد زندگی می کرد.
جواب: در مورد شایعه آمریکایی بودند ایشان و سندهایی که منافقین از لانه جاسوسی به عنوان موید خود آوردند توضیح می دهید؟
جواب: شهید بهشتی در جلسه ای بوده اند که قرار بود که در آن یکی از مسئولین صدا و سیما را انتخاب کنند بعد روی افرادی که کاندید بودند بحث می گرد و به یک نفر می رسند و شهید بهشتی می پرسد که این فرد را چه کسی می شناسد و یکی از بچه هایی که آنجا بوده می گوید این فرد چهره مناسبی نیست و مخالف شماست و بعد شهید بهشتی می گوید چه مخالفتی؟ می گویند : ایشان در ماجرای لانه جاسوسی همواره به دنبال این بودند که ببینند می توانند بر علیه شما سندی پیدا کنند یا خیر ؟ شهید بهشتی می گوید: این خیلی خوب است چرا که این فرد مرا نمی شناخته و به دنبال این بوده که ببیند من سندی در آنجا داشته ام یا خیر ؟ و من اصلا موافقم که ایشان مسئول این سمت کردند.
و خوشبختانه چیزی نبوده و فقط به سالهای قبل از انقلاب بر می گردد و بحث شورای انقلاب که می گفتند شورای انقلاب به صورت یک کانالی تعبیه شده است که از این کانال بتوان عناصر رژیم شاه را به مسالمت بکشاند که مانع خونریزی بیشتر شود. و این جا شورای انقلاب این تصمیم را می گیرند که برخورد کمتری ایجاد گردد و البته پیروزی هم منجر گردد . در این جا ملاقاتهایی می گذارد ولی شهید بهشتی در یک ملاقاتی که با سران ارتش بوده است نمی رود و بعد با یکی از محققین آمریکایی ارتباط داشته التبه نه با عنوان شخصیت آمریکایی یا سیاسی. و آن ها قبل از انقلاب این را مدرک قرار داده بودند که شهید بهشتی با آمریکایی ها ارتباط دارد و گرنه شهید بهشتی از چهره های عالی و ضد آمریکایی بود و در تبیین خطوطی گفت عده ای وابسته اند نه به غرب یا آمریکا بلکه اصلا تفکر اسلامی ندارند و این ما هستیم که نه به غرب وابسته ایم و نه تفکر اسلامی با باید پیاده گردد.
در مورد همین بحث شخصیت دوست داشتی شهید بهشتی و متساهل و متسامحی که شهید بهشتی در مورد افراد داشتند کمی توضیح دهید ؟
این نوع تساهل خاص شهید بهشتی را ، برخی افراد در دوره دوم خرداد به بعد مبنای بحثی قرار دادند که شهید بهشتی آدم متساهلی بود و مغاطله می کردند که شهید بهشتی در دفاع از انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی نیز متساهل بودند . اگرممکن است در این مورد بفرمایید؟
جواب: نکته ظریف و دقیقی است و ما مشکلی را در تساهل و تسامح با چهره های گوناگون جامعه داریم که یک مشکل رفتار شخصی است و یک مشکل هم هست که فرد تساهل فکری می کند و ضعفی که در دوستان دوم خرداد بوجود آمد این بود که دچار تساهل فکری شده بودند و شهید بهشتی به هیچ وجه تساهل فکری نداشت فقط بحث بر سر این است که نیروها ، نیروهای انقلاب اند و نباید با آن ها بحث و جنجال کرد و اصلا اسلام به ما اجازه بحث کردن را نمی دهد . اما ریشه های دیگری که در جامعه بوجود می آید به دلیل این است که به فکر حاکمیت اسلام نیستند و یک نوع اندیشه و قرائتی از اسلام می شود که آن قرائت و اندیشه دیگر در رفتارهای شخصی قرار نمی گیرد مثل این است که 2 نفر با هم دوست باشند و این باعث نگردد که فکر همدیگر را قبول کنند . شخصیت شهید بهشتی این گونه بود حتی گروه های سیاسی را دوست داشت و از موضعی برخورد می کرد که می گفت روحانیت باید همه گروه های سیاسی را جذب کند مخصوصا در آن سال 58 که بحث فریب و اغفال جوانان بود که سازمان مجاهدین خلق 95 درصد از آن اغفال جوانان بوده است. یا گروهی مثل گروه فرقان که به دنبال شهادت رساندن شهید بهشتی نیز بودند و وقتی اعضای این گروه دستگیر میشوند و 6 نفر از آنها اعدام میکردند بقیه آنها به جبههها رفتند و شهید هم شدند چون اینها اغفال شده بودند و شهید بهشتی این مورد را خوب احساس میکرد و میگفت باید طوری عمل کنیم که آنها را جذب کنیم. اما متأسفانه فضا آنقدر نامناسب بود که این اجازه به او داده نشد حتی یک بار که برای سخنرانی در ورامین رفته بود مجاهدین خلق سخنرانی او را بر هم زدند و بعد از برگشت از تهران به ایشان گفتند که ما بر هم زنندگان سخنرانی را دستگیر کردهایم و شهید بهشتی نیز بسیار ناراحت شدند و گفتند که من نمیخواهم کسی به خاطر من دستگیر شود. ایشان یک رفتار پیامبرگونه داشتند و در مرحله اول به دنبال استقلال و اخلاص فکر ناب خود بود
در مورد تلاش ایشان در راستای تفکر خالص و ناب خط امام و اسلام اگر ممکن است از خاطرات یا موارد دیگر برایمان بیان کنید؟
جواب: چون اعتقاد شهید بهشتی بر این بود که ما بعد از جریان ملی شن صنعت نفت یا جلوتر آن از نهضت مشروطه روحانیت پیشتاز بوده است اما به دلیل نداشتن تفکر اسلامی ما نتوانستیم اسلام را پیاده کنیم و فقط مردم را به جای رساندهایم و مردم به دلیل پیشتازی روحانیت به صحنه آمدهاند اما بعد کسانی جریان بعد از آن را تصاحب کردهاند. شهید بهشتی به دنبال آن بود که جریان فکری اسلام ـ جریان حکومتسازی که برنامه حکومتی دارد ـ را پیاده کند و بعد از حاکمیت اسلام داشتن نیرو مد نظر ایشان بود. و ایشان هم متأثر و هم مسلط بر متون اسلامی بودند و میدانست که اسلام دارای برنامه است و میخواست آن را پیاده کند.
اگر نکتهای در مورد غائله اسفند 59 دارید بفرمایید?
جواب: ماهیت جریان 14 اسفند 59 به همین جریانی که ادامه پیدا کرد برمیگردد و بنیصدر که حزب مقابل او جمهوری اسلامی و شهید بهشتی است بنیصدر معتقد بود که نیاز به نیروی جوان پای کار دارد و بعد از شکست به جنگ در شهرها پرداخت و تمام نیروی خود را داخل شهرها گذاشت تا با نیروی جمهوری اسلامی مقابله کند بنابراین جذب مجاهدین خلق شده و 14 اسفند هم سالگرد مصدق بود و ابتدا به احمدآباد ـ آرامگاه مصدق ـ رفت و فاتحهای خواند و بعد به دانشگاه تهران آمد و در نشست گروههای سیاسی در محوطه چمن دانشگاه مشخص بود که اینها برنامهریزی شده است و برنامه ویژهای برای حزباللهیها دارند این بود که نیروهای حزباللهی نیز به تعداد کمی به آنجا رفته بودند در خلال درگیریها بنیصدر یک سری کارتهایی را از جیب افراد بیرون میآوردند و این نشان میداد که آنها طرفدار خط اما و وابسته به نهادهای اسلامی هستند. و بنیصدر با این کاری که کردند موجب گردید که امام کار را به یک شورای سه نفرهای موکول کردند که یک نماینده از امام و یک نماینده از بنیصدر و یک نماینده حزب دکه بررسی کردند که مقصر اصلی کیست که حتی نماینده بنیصدر نیز اعلام کرد که بنیصدر مقصر اصلی است و این جریان 14 اسفند به شکست مواجه گردید و اینها به لحاظ فیزیکی نیز قدرت فراوانی داشتند مثلا من شاهد تظاهرات 500 هزار نفری سازمان مجاهدین خلق در تهران بودم.