بصیرت: سرمایه سیاسی به دشواری به دست می آید ولی به آسانی از دست می رود. این سرمایه چیزی جز اعتماد عمومی به سلامت، صداقت و درایت یک سیاستمدار نیست.معمولا شاخص ترین چهره های شناخته شده که سرمایه سیاسی زیادی را برای خود گرد آورده اند در سطح انتخابات ریاست جمهوری وارد شده و در یک فرآیند “بازاریابی سیاسی” می کوشند بالاترین سطح از آراء را به سوی خود جذب کنند.رقابت انتخاباتی حتی در سطح انتخابات ریاست جمهوری، نزاع مرگ و زندگی نیست، حتی پیروزی یا عدم پیروزی در انتخابات نمی تواند نشانگر آن باشد که یک کاندیدا از قوت فکری یا عمق آرمانی بیشتری نسبت به طرف های غیر پیروز برخوردار است، بلکه این پیروزی فقط حاکی از آنست که فرد پیروز توانسته است بهتر با توده های مردم ارتباط برقرار کرده و برای کالای سیاسی یعنی برنامه ها و اندیشه های خود بازاریابی بهتری انجام داده است.
پس پیروزی یا عدم پیروزی یک کاندیدا فقط شکست یا پیروزی در یک بازاریابی سیاسی است.
لذا برخلاف آنچه که بعضی گمان می کنند عدم پیروزی در انتخابات ممکن است باعث از بین رفتن سرمایه سیاسی شود یا پیروزی لزوما به افزایش سرمایه سیاسی منجر شود. واقعیت ها ممکن است برخلاف این باور باشد.
از این رو، بر این باورم افرادی چون خاتمی، کروبی، میرحسین موسوی یا محسن رضایی که سرمایه های سیاسی ارزشمندی دارند و بعضا حتی بر این سرمایه ها افزوده شده است؛ نباید بر سر این سرمایه ها قمار کرده و با چشمان بسته همه دارایی خود را بر سر احساسات تحریک شده هوادارانشان ببازند. آنچه هواداران آنها خواستار آنند بی گمان ایجاد فضایی نیست که به حذف این بزرگان از صحنه فعالیت سیاسی بیانجامد ویا بر این هواداران، هزینه هایی کلان تحمیل کند؛ بلکه آنان خواهان درایت و هوشمندی و غلبه بر احساسات از سوی چهره های سیاسی هستند، زیر آینده را با درایت و هوشمندی می توان ساخت.
هر چند گرایش سیاسی نگارنده با دوستان مذکور همسو نیست ولی دفاع از مردمسالاری دینی، نظام اسلامی و ساختارهای قانونی وظیفه همه انقلابیون با هر گرایشی است.
پس ایجاد فضایی که بهره مندان آن فقط افرادی تندرو هستند که مردمسالاری دینی را بر نمی تابند و با آرمانهای ما همسو نیستند، یا فضایی که آن عزیزترین فرزندان این مرز و بوم را در هر دو سو در برابر هم قرار می دهد، بخردانه بنظر نمی رسد.
تردیدی نیست که به هر دلیلی که در پی واکاوی آن نیستم، میرحسین موسوی از نتایج انتخابات ناراضی است، ولی آیا باید این عدم رضایت، سرمایه سیاسی ارزشمند موسوی را در معرض خطر قرار دهد؟ آیا نباید از موسوی انتظار داشت که نه برای پیروزی خود در این انتخابات بلکه برای پیروزی ایده هایی چون عدالت و آزادی و ارزش های انقلابی و اسلامی در آینده نگران باشد؟
نخستین باری را که با میرحسین موسوی دیدار کردم فراموش نمی کنم، تصویری که از او در ذهن من ماند، مردی آرام، منطقی، آرمان گرا و عاشق امام و نگران عاقبت به خیری خود بود. او حتی گله های خود از کسانی را نقل می کرد که به جای تاکید بر عدالت گرایی و پیروی از امام، اسیر شعارهای دموکراسی خواهی غیردینی شدند. آیا میرحسین این سید آرام را امواج به جایی می برند که نه او می خواست و نه ما؟
امیدوارم هیچگاه چنین صحنه ای را نبینیم.