مرتضی صفار هرندی
برخی از مفاهیم در ادبیات سیاسی معاصر کشور ما به صواب یا خطا دارای نمادهای خاصی هستند. در سه دهه اخیر هرگاه بحث تحجرگرایی به میان می آید نگاه ها به سوی تابلوهایی مثل انجمن حجتیه کشیده می شود. حتی در سال های اخیر جریان های سیاسی برای منکوب کردن رقبای خود و متهم ساختن آنان با انگ تحجر هیچ چیزی به اندازه برچسب وابستگی به حجتیه در دسترس خود نمی یابند. مقایسه ای که برای آگاهان از واقعیت و سوابق این انجمن حقیقتا مضحک و در عین حال تاسف آور است. سلسله مباحث ما هم اکنون به جریان شناسی سیاسی کشور در سال های منتهی به انقراض رژیم سلطنت و طلوع خورشید جمهوری مقدس اسلامی اختصاص دارد. لذا در این مقطع تنها گذری به پیدایش انجمن حجتیه و عملکرد آن در دوران ستمشاهی خواهیم داشت. گذشته شیخ محمود تولایی(حلبی) با نوعی تجددگرایی همراه است. او در تاسیس انجمن تبلیغات اسلامی، عطاءالله شهاب پور را همراهی می کرد. داعیه این انجمن «پیراستن دین از خرافات و پیرایه ها و آگاه کردن جوانان و تحصیل کرده های امروزی به حقایق دین و نشان دادن حقایق اسلام به زبان امروزی و طبق کشفیات علمی دنیا» بود.
حلبی در این انجمن یارانی همچون محمدتقی شریعتی (پدر دکتر شریعتی)، فخرالدین حجازی، سیدغلامرضا سعیدی، طاهر احمدزاده و... را در کنار خود داشت. او عضو انجمنی بود که بخشی از شهرت خود را از مبارزه با تفکرات متحجری داشت که حتی استفاده از بلندگو را بدعت تلقی می کردند. گرفتن فتوای بلااشکال بودن استفاده از بلندگو از مرحوم آیت الله بروجردی از افتخارات این انجمن بود. با همه اینها در اساسنامه انجمن تبلیغات اسلامی، تاکید شده بود: «هر نوع فعالیت سیاسی و تبلیغ در داخل آن ممنوع است.»
با این حال حلبی به همراه یاران خراسانی خود در جریان ملی شدن صنعت نفت مشارکت فعال داشت و از قضا در اختلافات بین مصدق و آیت الله کاشانی هوادار مصدق بود. خاطرات مربوط به آخرین روزهای حضور او در فعالیت سیاسی در این مقطع همین واقعیت را نشان می دهد. به گفته استاد محمدرضا حکیمی زمانی که مصدق موضوع رفراندوم را مطرح کرده و با مخالفان آیت الله کاشانی مواجه شده بود، حلبی و دوستانش با تعطیل کردن یک روز یکشنبه سخت به دنبال برگزاری اجتماعی در حمایت از رفراندوم و مصدق بودند. استاد حکیمی می گوید که مرحوم حلبی در میان تشویق حضار تنها توانست دو شعر روی پلاکاردهای اجتماع در تمجید از پرچم سه رنگ ایران و خلع ید از دشمن را بخواند.
بیان این مقدمات از آن جهت بود که مرحوم حلبی نباید فردی انزواطلب و کهنه گرا تصور شود.
یکی از شاخصه های جریان متحجر ستیز با گرایش عقلانی و عرفانی در معارف دینی است. اما شیخ محمود حلبی در ابتدا در نزد اساتید فلسفه همانند حکیم آقابزرگ شاگردی کرد. با این حال او به تدریج از فلسفه و عرفان فاصله گرفت.
وقوع کودتای 28 مرداد، تیر خلاص به فعالیت سیاسی حلبی بود. سال این کودتا دقیقا سال اعراض او از عالم سیاست و تاسیس انجمن خیریه حجتیه مهدویه است، انجمنی که با هدف مبارزه فکری با فرقه ضاله بهاییت شکل گرفت. او از سال های حضور در انجمن تبلیغات اسلامی به همراه افرادی مثل محمدتقی شریعتی مبارزه با بهاییت را به عنوان یکی از اهداف خود برگزیده بود. او سپس عزم خود را برای مبارزه با مسلک های عرفانی و فلسفی قائل به وحدت وجود جزم کرد و از این رهگذر از مخالفان مطلق گرایش عرفانی و فلسفه در حوزه شده بود. همانان که کوزه ای را که فرزند امام خمینی از آن آب نوشیده بود به خاطر مدرس فلسفه بودن پدرش آب کشیده بودند.
حلبی از تجربه مدرن انجمن تبلیغات اسلامی برای متشکل ساختن انجمن حجتیه بهره فراوان برد و شبکه ای از جوانان تحصیلکرده از شهرهای مختلف را در پیرامون خود سامان داد. قالب های فعالیت او جدید و از انضباط ویژه ای برخوردار بود. تاسیس دفاتری با عنوان «بیت» در هر شهر و فعالیت افراد در سه سطح تدریس، تحقیق و ارشاد برای آموزش نیرو، شناسایی مسلمانان منحرف شده به سوی بهاییت و در نهایت ارشاد آنان با شیوه های خاص مجموعه اصلی تلاش این انجمن را تشکیل می داد. انضباط تقریبا بی سابقه و ظاهر زیبا و متجددانه انجمن حجتیه از این انجمن، کانونی برای جذب مستعدترین تحصیلکردگان متدین ساخته بود. اساسنامه انجمن «دفاع علمی از اسلام با رعایت مقتضیات زمان» را هدف ثابت خود معرفی می کرد. اگر اکنون به اعضای آن روزگاران انجمن بنگریم طیفی قابل مشاهده است که یک سر آن را شخصیت های سیاسی کنونی جمهوری اسلامی و سر دیگر آن را سرکردگان گروهک منافقین تشکیل می دهند. خیلی عجیب است! اما این جذابیت برای جوانان تحصیلکرده در شرایطی وجود داشت که در تبصره دوم اساسنامه انجمن تصریح شده بود: «انجمن به هیچ وجه در امور سیاسی مداخله نخواهد داشت و نیز مسئولیت هر نوع دخالتی را که در زمینه های سیاسی از طرف افراد منتسب به انجمن صورت گیرد، برعهده نخواهد داشت.»
اولویتی که امام خمینی برای مبارزه با صهیونیسم و ایادی آن مثل فرقه ضاله بهائیت قائل بود در ابتدا حمایت مادی و معنوی آن رهبر بزرگ از انجمن حجتیه را به دنبال داشت. طوری که در سال 1346 ایشان اجازه کمک از ناحیه زکات و سهم امام به این مجموعه تحت نظارت آقای حلبی را داد. اما به تدریج با مشاهده تلاش حلبی برای بازداشتن جوانان تحصیلکرده از مبارزه با رژیم پهلوی به عنوان پایگاه اصلی حمایت از فرقه ضاله بهاییت، امام خمینی در نامه ای به یکی از شاگردان خود (آیت الله گرامی) تاکید کردند که از زمان اطلاع یافتن از این نوع فعالیت های او تاییدی از او نکرده اند و ان شاءالله تعالی نمی کنند، حلبی در سال های اختناق حاضر به ورود به چالش با مفاسد (اگرچه روبنایی) رژیم همپیمان صهیونیسم، که بسیاری از مهره های کلیدی آن از نخست وزیر گرفته تا وزرا، امرای ارتش و حتی پزشک مخصوص شاه را بهائیان تشکیل می دادند، نبود. از این فراتر به گفته حجت الاسلام واعظ طبسی او در جلسه ای در سال 1345 عالمان مبارز را به خاطر فعالیت بر ضد رژیم و دستگیر شدن، مورد عتاب قرار داده و عدم مزاحمت رژیم نسبت به جلسات انجمن حجتیه را به رخ آنان کشیده بود!
حلبی درباره رضایت رژیم از جلسات انجمن درست می گفت. در یکی از اسناد ساواک که حاوی گزارش مخبر ساواک از یک جلسه انجمن حجتیه است چنین می خوانیم: «این انجمن یک سازمان سیاسی نیست، دولت نیز آن را تایید نموده و شاهنشاه آریامهر هم از تشکیل آن ابراز رضایت فرمودهاند.»
آقای علی اکبر پرورش که زمانی عضو این انجمن بود، می گوید: «وقتی ساواک متوجه شد که من از انجمن کنار رفته ام نادری(پور) ملعون مرا خواست و خیلی فحاشی کرد که چرا دیگر در انجمن نیستی.» آیت الله محمدعلی گرامی هم در خاطرات خود به یاد می آورد: «منوچهری بازجوی ساواک از ما می خواست تا بر ضد بهاییان با آقای حلبی همکاری کنیم.»
بدین ترتیب رژیمی که بخش مهمی از استخوان بندی آن را بهاییان تشکیل می دادند از تلاش مدرن و منظم انجمن حجتیه برای بازگرداندن عناصر اغواشده و پیوسته به این فرقه، حمایت می کرد! ناظران مسائل آن روزهای انجمن حجتیه معتقد به برنامه ای از سوی رژیم مبنی بر ایجاد موازنه استمرار حیات بهاییت در کنار تقویت جلسات انجمن حجتیه به منظور دور کردن جوانان مسلمان از فضای مبارزه هستند.
در دسته بندی های سال های اخیر مجموعه روحانیت و حوزه های علمیه یک خبط ناآگاهانه صورت می گیرد و انگ انجمن حجتیه ای بودن به برخی از روحانیون زده می شود. این انجمن همان گونه که قبلا ذکر شد به طور کلی در یک فضای مدرن مآب و دانشگاهی پسند رشد کرد. لذا اعضای انجمن همواره نوعی استغنا نسبت به روحانیت، به جز شخص مرحوم حلبی در خود احساس می کردند. کسانی که در گذشته در جلسات انجمن شرکت می کرده اند می گویند که این احساس بی نیازی به عالمان روحانی در شکل تمسخر روحانیت بروز و ظهور می یافت. این گرایش مطمئنا تحت تاثیر تعالیم مرحوم حلبی شکل گرفته بود. قضاوت رئیس ساواک تهران در گزارشی از گفت و گو با شیخ محمود حلبی در سال 1352 که به رئیس کل ساواک چنین است: «با تمام قوا کوشش نموده که صورت می گیرد، کوچکترین مسئله سیاسی در جلسات مطرح نشود. حتی به علت این که به روحیه جنجالی روحانیون و وعاظ آشنایی دارد، اجازه ورود یک نفر از روحانیون را به جلسات و دخالت آنان را در این زمینه نداده است.»