در روزهای اخیر، برخی منابع سیاسی و امنیتی منطقه، از مذاکراتی خبر می دهند که به صورت مخفیانه میان دو کشور آمریکا و انگلیس با 6 کشور حوزه خلیج فارس و کشورهای مصر و اردن در جریان است. مذاکراتی که از آن به عنوان 2+6+2 نام میبرند.
به ادعای برخی منابع آگاه، پیش نویس این مذاکرات براساس ضمیمه گزارش محرمانه «بیکر ـ همیلتون» تنظیم شده است. این منابع معتقدند گزارش«کمیته مطالعه عراق» که توسط «جیمز بیکر» جمهوری خواه و «لی هامیلتون» دمکرات سرپرستی و هدایت شده، دارای یک پیوست محرمانه بوده که با گزارش رسمی، تفاوت های اساسی داشته است. در این پیوست تاکید شده که حل بحران عراق یک معادله تک مجهولی نیست که بتوان گره آن را با حذف یا ایجاد یک عامل باز کرد بلکه معادله ای چند مجهولی و زنجیره ای به هم پیوسته از عوامل را به همراه دارد که حل آن در گرو شناخت عوامل موثر بر آن است. در این پیوست اگرچه به نام هایی چون سوریه، عربستان، حزبالله لبنان، حماس، جنبش جهاداسلامی، القاعده، طالبان و ... اشاراتی شده اما محور اساسی و سلسله جنبان ناکامی های آمریکا در منطقه، به بازیگری و هژمونی منطقه ای جمهوری اسلامی ایران نسبت داده شده است.
بر این اساس، خروج از بحران های موجود درمنطقه که آمریکا و حامیان محدودش را احاطه کرده، باید تبدیل به اولویت نخست دولت بوش گردد. در اولین گام، حذف و یا جابه جایی چهره هایی افراطی و جنگ طلب همچون رامسفلد، بولتون، جان ابی زید و زلمی خلیل زاد ضروری به نظر می رسد تا کشورهای همپیمان آمریکا درمنطقه دریابند که سیاست جدید ایالات متحده آمریکا بر همکاری جمعی باکشورهای مخاطب استوار است.
در دومین گام، بحران عراق از وضعیت کنونی که محور آن آمریکا و تندروهای سنی و بعثی عراق محسوب می شوند باید به وضعیتی که در روند آن، کشورهای عربی منطقه به دنبال سهم ویژه خود هستند و در مقابل ایران قرار می گیرند، تبدیل شود. در این روند، آشوب ها از شکلی صرفا داخلی به شکلی داخلی ـ منطقهای تغییر ماهیت می دهد و به چالش منطقه ای با ایران همچون چالش شیعه و سنی و عرب و عجم منتهی میشود.
در گام سوم، اوضاع لبنان باید وارد فرایند جدیدی شود که برمبنای آن، ظرفیت حزبالله و جریان مقاومت معطوف یک نزاع فرسایشی داخلی شود. از این رو آمریکا و همپیمانان منطقه ای اش باید همه طرح هایی که به منظور ساماندهی اوضاع لبنان تهیه می شوند را به بن بست بکشانند و از سوی دیگر حمایت خود را از دولت کنونی لبنان قاطعانه ادامه دهند. شاید کنفرانس پاریس 3، در راستای طرح جدید آمریکا برپا می گردد تا نشان دهند که حمایتی بین المللی پشتوانه دولت سینیوره در لبنان است.
در طرح جدید آمریکا که خواه برگرفته از پیوست محرمانه بیکر ـ همیلتون و یا طرحی ارائه شده از سوی اتاق های فکر مشترک آمریکا و انگلیس و رژیم صهیونیستی باشد، باید میدان مانور را به روی گروههای سازشکار فلسطینی همچون فتح گشود و در مقابل در اقدامی هماهنگ و پردامنه تدابیر دولت حماس را در اداره نوار غزه و کرانه باختری به بن بست کشاند. در این طرح باید تلاش شود تا جریان سازشکار فتح ولو با اعطای امتیازاتی همچون اعلام قبول تاسیس دولت فلسطین در نوار غزه و کرانه باختری رود اردن و تعیین تکلیف بیت المقدس شرقی، به صحنه بازگردد تا شرایط برای بازگشت منطقه به دورانی که در آن پیمان اسلو و مادرید منعقد شد، فراهم گردد.
در طرح جدید آمریکا، دولت کنونی حامد کرزای در افغانستان که ترکیبی از مجاهدین و حامیان غرب گرای کرزای می باشد، جای خود را به دولتی با ترکیب حامیان کرزای و طالبان خواهد داد از این رو از حدود یکسال پیش مذاکرات فشرده ای میان آمریکا و رهبران جدید طالبان انجام شده است و در این راستا حدود سه هفته پیش، مقامات آمریکایی با گلبدین حکمتیار یکی از رهبران سابق جهادی افغانستان که در ائتلاف با طالبان با نیروهای ناتو می جنگد در حومه جنوبی کابل مذاکراتی انجام می دهند و حامد کرزای در مصاحبه خود باصراحت از موافقت دولت باواگذاری 6 استان جنوبی افغانستان به طالبان و پذیرش چند وزیر طالب در کابینه خود سخن میگوید.
در این طرح همچنین سوریه به همکاری با آمریکا و دولت های منطقه ای همچون مصر، عربستان و اردن فراخوانده شده است. آنان نقش منطقه ای سوریه را به جدا شدن از اردوگاهی با مرکزیت ایران و دست شستن از حمایت از حزبالله لبنان موکول کرده و حتی رژیم صهیونیستی را از تلاش برای دست یافتن به توافق دوجانبه، با مقامات دمشق برحذر داشته اند. این در حالی است که روزنامه صهیونیستی «معاریو» هفته پیش به نقل از عمیرپرتز وزیر جنگ رژیم صهیونیستی نوشت: اسرائیل آمادگی دارد در مقابل صلح با سوریه، بلند های جولان را پس دهد و همه اسیران لبنانی را در مقابل آزادی دو اسیر اسرائیلی آزاد کند.
هماهنگسازیهای منطقهای علیه همسایه دائمی
اما طرح آمریکا وقتی به موضوع ایران باز می گردد، چند بعد را در بر می گیرد. آمریکا و انگلیس از حداقل دو سال قبل، مراکزی را در کشورهای جنوب خلیج فارس در نظر گرفته اند که در آن مراکز، مخالفان ایرانی یا ایرانی تبار آموزش دیده و سازماندهی می شوند. در این میان مرکز دبی، جایگاه ویژه ای دارد. برهمین اساس اخیرا یک مقام آمریکایی به استفاده آمریکا از پایگاههایی در جنوب خلیج فارس اذعان کرد و گفت: ما تلاش می کنیم تا از طریق آموزش و سازماندهی ایرانیان موجی از ناآرامی مبتنی بر تخریب و ترور را در داخل ایران هدایت کنیم.
یک سوی دیگر تلاش مشترک آمریکا، انگلیس و بعضی کشورهای منطقه علیه ایران، بزرگنمایی در مورد توانایی ایران و غیرمثبت معرفی کردن این توانایی برای منطقه است به گونه ای که سایه ای از ترس و تهدید و نیز چشم انداز جنگ در منطقه وجود داشته باشد. این درحالی است که میان آنچه در این روند دنبال می شود با آنچه در میان سطوح مردمی در جریان می باشد تفاوت عمده ای وجود دارد. یک موسسه نظرسنجی آمریکایی فاش کرد 85 درصد مردم در کشورهای عربستان، کویت، امارات، مصر و اردن فعالیت های هسته ای ایران را مثبت و قابل دفاع معرفی کرده اند و 46 درصد آنان حتی گفته اند از اینکه ایران به بمب اتمی هم دست یابد خوشحال هستند. با این وصف، همکاری مشترک میان آمریک، انگلیس و بعضی از کشورهای منطقه می تواند سطح فراوانی از تبلیغات ضد ایرانی را برای تغییر باور ملت های منطقه و تحریک سوء برداشت ها در مورد قدرت ایران به وجود آورد اما آیا این تبلیغات غیرواقعی، آثار واقعی را برجای می گذارند؟ این سوالی است که تاکنون پاسخ آن منفی بوده است.
سمت دیگری از طرح ضد ایرانی آمریکا به هماهنگسازی دولت های منطقه برای اعمال پاره ای از محدودیت ها و یا اقدامات تضعیف کننده باز می گردد. این محدودیت ها و اقدامات می تواند شامل تحریم ها و مزاحمت های عملی در خلیج فارس و دریای عمان و نیز تعلیق توافقات گذشته و اخلال در توافقات آینده ایران با دولت های همسایه باشد اما تا آنجا که به تهدید جدی جمهوری اسلامی باز می گردد اکثر این رژیم ها دچار مشکل اساسی می شوند. برهمین اساس یک کارشناس عربی در مقاله ای که در روزنامه صباح کویت به چاپ رسید، به سران کشورهای خلیج فارس یادآور شد که دولت های غربی آمدنی و رفتنی اند ولی ایران همسایه دائمی شما است.
اما یک خبر دیگر که جالب می باشد این است که 6-5 ماه پیش مقامات کاخ سفید روسای جمهوری پاکستان و افغانستان را به واشنگتن فراخواندند. ظاهر این مذاکرات این بود که آمریکایی ها برای حل اختلافات کابل و اسلام آباد وارد عمل شده اند ولی باطن ماجرا هماهنگ سازی این دو علیه ایران بود. اما در همین جلسه مشرف و کرزای به بوش یادآور شده اند اگر شما می توانستید جمهوری اسلامی را از میان بردارید ما علیه ایران وارد کار می شدیم و از زمانی که طرح شما به نتیجه نرسید شما به کشور خود باز می گردید در حالی که ما با ایران همسایه دائمی هستیم.
طرحی با یک مخاطب
اما در این میان یک موضوع دیگر توجه برخی کارشناسان و تحلیل گران را به خود جلب کرده است. این تحلیل گران معتقدند طرح جدید خاورمیانه ای آمریکا که با همراهی انگلیس دنبال می شود در عمل یک مخاطب بیشتر ندارد و آن هم ایران است. این تحلیل گران می گویند برخلاف نمای ظاهری افزایش بحران میان ایران و غرب، آمریکا و همپیمانانش در سطح جهان، رویکردی سازشکارانه در مورد ایران در پیش گرفته اند. در این بین استفان هادلی با اشاره به مباحثی که اخیرا پیرامون عملیات اتمی آمریکا و اسرائیل علیه ایران مطرح شد، گفت: بحث حمله هسته ای به ایران برای آغاز مذاکره است نه جنگ و واشنگتن پست هفته پیش به نقل از «وسلی کلارک» ژنرال بازنشسته ارتش آمریکا و عضو فعلی یک موسسه تحقیقات استراتژیک این کشور، پا را از این فراتر گذاشت و نوشت: «حقیقت این است که مشکلات اساسی ما در منطقه سیاسی هستند و نه نظامی. «روزنامه لس آنجلس تایمز» نیز در مقاله ای فاش کرد اگر چه بوش در واکنش به توصیههای بیکر ـ همیلتون رسماً مذاکره با ایران را رد کرده است ولی این اقدام در حال بررسی است.
در همین ایام زلمی خلیل زاد سفیر سابق آمریکا درعراق و نماینده آینده آمریکا در سازمان ملل هم به روزنامه تایمز لندن گفت: جنگ برای دیپلماسی است. با این وصف باید در تبلیغات آمریکایی ها و آنچه در عمل از سوی آنان دنبال می شود تفاوت قایل شد. از این رو «ریچارد هاوس» رئیس موسسه روابط خارجی آمریکا روز شنبه هفته جاری به صراحت اعلام کرد رجزخوانی های آمریکا علیه ایران نه برای جنگ بلکه برای صلح است. بوش نمی خواهد با دستان خالی بر سر میزی حاضر شود که آن سوی میز مذاکره، کشوری نشسته است که اهرم های متعدد فشار و نفوذ را در منطقه از آن خود کرده است. به اعتقاد هاوس، در پروژه جدید آمریکا باید بازوان اقتدار منطقه ای جمهوری اسلامی ایران را به کمک انگلیس و برخی کشورهای منطقه قطع کرد. از این رو طرح بحث هایی مانند تشکیل هلال شیعی را باید در راستای چنین تلاش هایی ارزیابی کرد. در واقع آمریکایی ها یک پروژه دو ضلعی را کلید زده اند، تولید «فشار فرا منطقهای» بر ایران از راه انجام اقداماتی درشورای امنیت سازمان ملل متحد و در همان حال «تولید فشار منطقهای» بر ایران از طریق ایجاد بحران در روابط آن با برخی کشورهای مهم خاورمیانه به بهانههای مختلف.
تولید فشار منطقهای
بخشی از پروژه تولید فشار منطقه ای با ماجرای اعدام صدام کلید خورده است و سپس بیانیه 38 تن از علمای وهابی و درباری عربستان سعودی که نسبت به قدرت گرفتن شیعیان صفوی! در عراق هشدار داده و متعاقب آن ریختن خون شیعیان را نه مجاز بلکه واجب دانستند، به تکمیل این پروژه پرداخت. در این میان زمین مستعد ذهن برخی دولتهای عربی برای کاشت بذر اختلاف از سوی آمریکاییها در نظر گرفته شده است.
اگر چه ظاهراً و در نگاه اول به نظر می رسد ایجاد ترس موهوم ازبه قدرت رسیدن شیعیان صفوی علیه شیعیان منطقه به ویژه جمهوری اسلامی ایران طراحی شده است ولی با نگاهی دقیق تر به وضوح می توان دید که اهل سنت نیز از اهداف تخریبی این پروژه بیرون نیستند. به عبارت دیگر، پیشگیری از بیداری جهان اسلام، اصلی ترین هدف پروژه اختلاف افکنی میان مسلمانان است. توضیح آن که، طراحان ودست اندرکاران این پروژه می کوشند آموزه هایی نظیر استقلال خواهی، مبارزه با ظلم، مبارزه با اشغالگری، مقاومت در برابر سلطه طلبی آمریکا و اسرائیل، حمایت از مردم مظلوم فلسطین، تشکیل حکومت برپایه باورهای اسلامی، نفی حاکمان سرسپرده و ... را از آموزه های برخاسته از تفکر شیعی جلوه دهند و اهل سنت را با استناد به تفاوت مذهبشان از رویکرد به این آموز ه ها برحذر دارند. اما برای کسانی که اندک آشنایی با مبانی اسلام داشته باشند کمترین تردیدی وجود ندارد که این آموزه ها منحصر به شیعه نیست بلکه تمامی مذاهب اسلامی، این آموزهها را بخش جدانشدنی از مبانی اسلام تلقی میکنند و حتی جان باختن برای تحقق آن را جهاد در راه خدا میدانند.
درپروژه جدید آمریک، لبه تیز حمله باید متوجه جمهوری اسلامی ایران شود چرا که به اعتراف استراتژیست های آمریکایی و اروپایی، حضور قدرتمند ایران اسلامی و مقاومت 72 ساله آن در برابر توطئه های پی در پی آمریکایی و صهیونیستی، به عنوان یک الگوی موثر وحیات بخش پیش روی همه ملت های مسلمان از جمله برادران اهل سنت است ومردم در برخی کشورهای عربی وقتی دولت خود را با دولت جمهوری اسلامی ایران مقایسه میکنند، ایدهآلهای خویش را در رژیمهای حاکم سرکوب شده و در جمهوری اسلامی ایران شکوفا میبینند.
آمریکا؛ بازی با همه کارتها
رفتارهای اخیر آمریکا نشان می دهد که کاخ سفید با همه کارت های خود در مقابل ایران بازی می کند وهمانگونه که مقامات این کشور بارها گفته اند هیچ گزینه ای درباره ایران را از روی میز خود حذف نکرده اند، از پیشنهاد گفت و گوی مستقیم درصورت تعلیق ولو کوتاه مدت غنی سازی بگیرید تا تهدید به حمله نظامی. در چنین موقعیتی یک سوال جدی و اساسی پیش روی تصمیم سازان کشور قرار دارد و آن اینکه ما کارت های برنده خود را چگونه وارد بازی کرده ایم و اگر هنوز وارد بازی نکرده ایم برای کدام روز ذخیره کردهایم؟
آمریکاییها در سالهای اخیر این واقعیت تلخ را به دفعات تجربه کرده اند که در تصمیم گیری های منطقه خاورمیانه، هیچ طرح و پروژه ای بدون لحاظ نظر وجلب رضایت جمهوری اسلامی ایران به نتیجه نرسیده و نخواهد رسید. بنابراین سروسامان دادن به وضعیت بحرانی آمریکا در منطقه، آن هم درغیاب ایران و یا در تضاد با منافع ایران، خیالی خام و رویایی تعبیر ناشدنی است.
در پروژه جدید آمریکایی ه، مهارقدرت منطقه ای ایران تنها با کمک کشورهای منطقه قابل تأمل و بررسی است از این رو خطاهای گذشته و حتی در حال حاضر کشور هایی چون عربستان را می توان نادیده انگاشت. درگزارش رسمی بیکر ـ همیلتون، از بزرگ کردن خطر ایران توسط رسانه های غربی به عنوان یک دام نام برده شده است. در این گزارش با استناد به دخالت مستقیم عربستان در پیدایی گروهک تروریستی القاعده و پشتیبانی از طالبان و دخالت 19 تبعه عربستانی درحملات 11 سپتامبر و دیگر عملیات های تروریستی در سطح بین المللی و منطقه ای به ویژه در عراق، یادآور می شود که مشکل اساسی آمریکا در درون فرهنگ و مذهب مردم عربستان نهفته شده است. آمریکایی ها این روزها شعاع سرمایه گذاری ها و دخالت های عربستان را فراتر از منطقه خاورمیانه، درمناطقی همچون سومالی، دارفور، کنی، اندونزی، آسیای میانه، آسیای قفقاز و حتی قلب اروپا جستجو و مشاهده می نمایند اما از آنجا که این کشور را فاقد نیرویی کاریزما و نفوذی معنوی و فاقد فعالیت های بیدار بخش می دانند، خطر آن را نه تنها عمده ندانسته بلکه برخی از این تحریکات را مدیریت کرده و درجهت منافع خود سوق می دهند که نمونه بارز آن در درگیری های چچن و آبخازیا مشاهده میشود.
تغییر نقشها در مهار انقلاب اسلامی
درسال های گذشته، نقش مهار منطقه ای انقلاب اسلامی ایران به عهده رژیم بعثی عراق و صدام حسین گذاشته شده بود که با حمایت های مالی برخی کشورهای عربی و پشتیبانی های لجستیک، نظامی و اطلاعاتی کشورهای غربی، این نقش کامل می گردید. این نقش درحال حاضر باید میان برخی کشورهای منطقه تقسیم شود و حتی برای برخی تحرکات سوءعربستانی ها هم باید حاشیه امن درست کرد تا طرح مهار منطقه ای ایران به سرانجام برسد.
با درک این واقعیت است که رهبر معظم انقلاب در سخنرانی روز عید غدیر با اشاره به برخی اخبار و نشانه ها از تلاش آمریکا برای تشکیل اتحادی با حضور انگلیس وچند کشورعربی بر ضد جمهوری اسلامی ایران خاطر نشان می نمایند: این اتحاد، همکاری با دو دولت نحس و نجس بر ضد ملتی است که مایه عزت اسلام بوده و دراین راه جانفشانی بسیاری کرده است، بنابراین دولت های عربی باید مراقب این دام خطرناک باشند. ایشان تصریح کردند اگر چنین اتحادی هم شکل بگیرد، فایده ای نخواهد داشت زیرا در دوران جنگ تحمیلی، اتحادی بالاتر و قدرتمندتر از این شکل گرفت تا با مزدوری صدام روسیاه و بد عاقبت، قسمتی از خاک ایران را اشغال کنند و هشت سال هم تمام تلاش خود را به کارگرفتند اما درنهایت نتوانستند هیچ غلطی انجام بدهند واکنون نیز توطئه آنها بر ضد نظام اسلامی به جایی نخواهد رسید. به این ترتیب روشن است که آمریکا درحال به میدان آوردن حداکثر نیروی خود برای جلوگیری از تبدیل شدن ایران به یک قدرت مهارناپذیر منطقه ای است.
در چنین شرایطی تهران و مسئولان ایرانی میدانند که باید با روکردن بخشی از کارت های خود درمنطقه، هزینه اجرای چنین طرحی را برای آمریکا وهر کشوری که خود را بخشی از این پروژه می داند، بالا ببرند. در ایران، درباره این نکته تقریباً هیچ تردیدی وجود ندارد که آمریکا هر روز از روز قبل ضعیف وتنهاتر می شود و دراین میان دردسرها و بحران های متوجه منافع آن کشور هم روز به روز بیشتر و گسترده تر می شود. مقامات کاخ سفید به درست یا غلط، محور عمده و کانون بحران های منطقه ژئواستراتژیک خاورمیانه را زیر سر ایران می بینند، ایرانی که نفوذ معنوی آن روز به روز در حال گسترش و پیمودن پله های دستیابی به فناوری هسته ای را نیز سرعت بیشتری بخشیده است، ایران که در حال هسته ای شدن است و تا امروز هم هیچ ابزار موثری برای متوقف کردن آن پیدا نشده و به اعتقاد برخی استراتژیست های غربی، چنین ابزاری اساساً وجود ندارد. یک قدرت هسته ای و دارای نفوذ معنوی وعملیاتی بی بدیل در قلب منطقه انرژی و سیاست ومذهب دنی، نه یک حریف که بلایی است برجان رو به افول آمریکا.
درآخرین کارت های بازی آمریکا که آن را باید طرح مهار منطقه ای ایران نامید، استراتژی مهار امکانات و ظرفیت انقلاب اسلامی ایران با هدف منزوی ساختن ایران درمنطقه، کاهش نفوذ عملیاتی آن و مشغول ساختن نظام اسلامی به گرفتاری درسه سطح داخلی، منطقه ای و فرامنطقه ای تعریف شده است. برای دستیابی به این هدف، آمریکایی ها اهرم های متعددی را فعال کرده اند که خطرناک جلوه دادن توان هسته ای ایران برای امنیت کشورهای منطقه ای و قدرت گرفتن جنبش های شیعی درمنطقه که روز به روز بر محبوبیت و تسلط آنها بر نقاط استراتژیک افزوده می شود، از آن جمله است. تبلیغات جدید آمریک، انگلیس و رژیم صهیونیستی، به درست یا غلط بر این نکته محوری متمرکز شده که با شکل گیری هلال شیعی با محوریت ایران، نهایتاً رهبری جهان اسلامی از بخش های عربی به جمهوری اسلامی ایران منتقل خواهد شد و در آن زمان دیگر هیچ قدرتی جلودار نفوذ و گسترش هژمومی مسلط نظام شیعی ـ اسلامی ایران نخواهد بود.
امروز واقعیتی به نام جمهوری اسلامی ایران، کام نظام های غربی و حکومت های بی پشتوانه منطقه ای را به شدت تلخ و غیر قابل تحمل کرده است. نظامی که روزی در رویای مهار آن به سر می بردند اینک تمامی آمال و آرزوهای آن را به رویاهای بی تعبیر و خام تبدیل کرده است. برخی رسانه های غربی درتعبیری ظریف، اوضاع کنونی خاورمیانه را به وضعیت گرگ و میش تشبیه کرده اند، وضعیتی مبهم، خطرناک و راز آلود، اما این وضعیت پایدار نخواهد بود. وضعیت گرگ ومیش دو آینده کاملاً متضاد دارد. اگر در حوالی سحر و سپیده دم باشد، طلوع خورشید همه نقشه ها وتوطئه ها را در هم خواهد نوردید و اگر در حوالی غروب باشد با ظلمت وشب پرستی پیوند خواهد خورد. آنهایی که سر و سری با خالق هستی دارند و پیشانی خضوع جز در برابر او بر خاک نسائیده اند، بشارت طلوع خورشید را میدهند. طلوع سپیده بر مومنان و رهپویان حق مبارک!