قاسم غفورى
پیروزی چپ گرایان در انتخابات برزیل و نیکاراگوئه، پس از حضور چپ گرایان در راس قدرت شیلی، بولیوی، ونزوئلا و کوبا را می توان نقطه پایانی حضور آمریکا در آمریکای لاتین و تقویت نهضت ضداستعماری در این منطقه دانست که نتیجه آن حضور فعال این قاره در معادلات جهانی به عنوان مخالفان سیاست های واشنگتن است.
کشورهای آمریکای لاتین که سال ها به عنوان مجریان طرح های آمریکا شناخته می شدند در سال های اخیر گرایش های همه جانبه ای را برای استقلال خواهی به ویژه مقابله با استعمار آمریکایی در پیش گرفته اند. انتخاب «میشله باچلت» با 54 درصد آرا به عنوان رئیس جمهور شیلی و پیروزی «اوومورالس» در انتخابات بولیوی با 60 درصد آرا را می توان سرآغازی برای حرکت انقلابی مردم آمریکای لاتین به مقابله با سیاست های امپریالیستی دانست. در ادامه این اهداف در انتخابات برزیل نیز «لوئیس ایناسیولولا داسیلوا» با بیش از 60 درصد آرا توانست به عنوان یک چپ گرا بار دیگر قدرت را در دست گیرد. در نیکاراگوئه «دانیل اورتگا» نیز با 40 درصد آرا بر رقیب خود (که از جانب آمریکا حمایت می شد) پیروز گردید تا او نیز که در 16 سال پیش نهضت ضدآمریکایی «ساندینیست» را هدایت می کرد بار دیگر در راس قدرت نیکاراگوئه قرار گیرد تا سیاست های ضدآمریکایی خود را ادامه دهد.
با پیوستن نیکاراگوئه و برزیل به جمع شیلی، بولیوی، ونزوئلا و کوبا می توان گفت که نهضت ضدامپریالیستی در آمریکای لاتین به تکمیل شدن کامل حلقه های خود نزدیک می گردد در حالی که با پیوستن هر کدام از کشورها به این جمع، آمریکا وادار به خروج بیشتر از این منطقه می گردد.
آنچه در سیاست های کشورهای آمریکای لاتین مشهود می باشد، یکپارچگی مواضع سیاسی و آرمان های مشترک آنها است که سبب می گردد تا بیش از پیش پیوند آنها مستحکم تر گردد.
1-تاکید بر اصل عدالت محوری، مبارزه با فقر، تحقق اهداف ملی مردم، تدوین زیرساخت های مدون برای پایان دادن به بحران های اجتماعی که نتیجه سیاست های آمریکا می باشد از اصول اولیه تمام رهبران چپ گرای آمریکای لاتین می باشد که حمایت های مردمی را از آنها افزایش داده است.
2-گرایش کشورهای آمریکای لاتین برای ایجاد اتحادیه های منطقه ای و کاهش وابستگی به دنیای خارج از دیگر اهداف این کشورها است. اجرای طرح «مرکوسور» و «آلبا» برای اتحاد اقتصادی منطقه در این راستا صورت می گیرد.
3-امروزه کشورهای آمریکای لاتین دریافته اند که برای حضور در معادلات جهانی نیازمند اتحاد و یکپارچگی می باشند در حالی که در این مسیر دوری از خواسته های آمریکا از اصلی ترین شاخصه ها برای بازیگر جهانی شدن می باشد.
4- اصلی ترین شاخصه در اتحاد ملت ها و دولت های آمریکای لاتین تلاش آنها برای پایان دادن به سیاست های استعماری آمریکا می باشد. آنچه در تحولات آمریکای لاتین مشهود است گرایش ملت های منطقه به تشکیل دولتی متضاد با سیاست های آمریکا و استقلال طلب می باشد که نتیجه آن را در بسیاری از کشورها مشاهده می کنیم. در این راستا عملکردهای دولت و ملت های آمریکای لاتین، بر چند محور استوار گردیده است.
الف-تاکید بر اقتصاد مشترک و پایان وابستگی به اقتصاد و همکاری با آمریکا که به صورت اتحاد منطقه ای اجرا می گردد.
ب- مخالفت با طرح های سازشکارانه و اموری همچون تجارت آزاد و مصونیت قضایی اتباع آمریکایی که به نوعی قدرت نمایی در برابر خواسته های آمریکا می باشد(این نکته قابل ذکر است که متحدان واشنگتن نظیر کلمبیا و اکوادور نیز با سیاست های زیاده خواهانه آمریکا مخالفت می کنند.)
ج- بهره گیری از گرفتاری های آمریکا در سایر نقاط جهان به ویژه عراق، افغانستان و خاورمیانه عربی که شرایط را برای فعالیت بیشتر مخالفان آمریکا در آمریکای لاتین فراهم آورده است.
د-بهره گیری از تجربه نهضت های ضدآمریکایی به ویژه کارنامه موفق مسلمانان در خاورمیانه که شکست آمریکا در منطقه را به همراه داشته است و...از سیاست ها و تدابیر کشورهای آمریکای لاتین برای مبارزه با امپریالیسم آمریکایی می باشد.
در همین حال این نکته قابل ذکر است که واشنگتن نیز در سال های اخیر تلاش مضاعفی را برای حفظ پایگاه های خود در آمریکای لاتین مبذول داشته است. تحریم های مالی و سیاسی که نمونه آشکار آن را در مسئله تصویب مصونیت قضایی اتباع آمریکایی در کشورهای این منطقه می توان مشاهده نمود، تقویت گروه های معارض دولت و افرادی که گرایش های آمریکایی دارند، بحران آفرینی در انتخابات و حتی مداخله آشکار در آن برای جلوگیری از به قدرت رسیدن چپ گرایان، ایجاد شکاف میان کشورهای منطقه با توطئه های گوناگون و... از جمله تدابیر آمریکا برای مقابله با نهضت های ضدامپریالیستی در این منطقه می باشد. با تمام این تفاسیر نه تنها این اقدامات نتیجه ای مثبت برای واشنگتن در پی نداشته است، بلکه به عاملی برای شکست جمهوری خواهان در انتخابات و کاهش جایگاه جهانی آمریکا منجر شد. بسیاری از آگاهان سیاسی بخشی از دلایل شکست نومحافظه کاران در انتخابات میان دوره ای را نتیجه سیاست های غلط بوش در آمریکای لاتین و حضور چپ گرایان در منطقه دانسته اند.
در نهایت می توان گفت که اتحاد میان دولت ها و ملت های آمریکای لاتین برای تحقق اهداف مشترکشان که تاکنون صورت گرفته، ادامه خواهد داشت و در آینده بسیاری از کشورهای حامی آمریکا نیز به این جمع خواهند پیوست چرا که زمانی که ملت ها در این راستا گام برمی دارند دولت ها توانایی مقابله با آنها را ندارند. در این میان مقابله با سیاست ها و توطئه های آمریکا در راس خواست ملت ها و دولت های آمریکای لاتین قرار خواهد داشت هر چند که با دگرگونی در ساختار سیاسی آمریکا، دولتمردان کاخ سفید نیز با تغییراتی هرچند جزیی به تحولات این منطقه خواهند پرداخت که پذیرش پایان نفوذ در آمریکای لاتین می تواند بخش اصلی سیاست دمکرات ها را شامل گردد هر چند که همچنان برای حفظ موقعیت در کشورهای تحت نفوذ فعالیت می کنند. نکته قابل تأمل آن که مجامع جهانی نیز دیگر پذیرای سیاست های خصمانه آمریکا در قبال آمریکای لاتین نمی باشند و برای پایان دادن به آن تلاش می کنند که نمونه بارز آن، درخواست مجمع عمومی سازمان ملل برای پایان دادن به 40 سال تحریم کوبا توسط آمریکا می باشد که بیش از گذشته آمریکا را برای خروج از آمریکای لاتین تحت فشار قرار می دهد.